”همچون یک مُرده، از هرگونه اشتیاقی برای مراوده با دیگری تُهی بودهام.
گویی به این جهان و جهان دیگر تعلق نداشتهام.“
📖 : فرانتس کافکا - نامه به ملینا
گویی به این جهان و جهان دیگر تعلق نداشتهام.“
📖 : فرانتس کافکا - نامه به ملینا
”حتی شب هم به اندازه کافی شب نیست.
به همین دلیل هیچگاه وقتِ کافی در اختیارِ انسان نیست، چون جادهها طولانی هستند و گمراه شدن هم آسان، حتی زمانی پیش میآید که آدم به وحشت میافتد و آرزو میکند - حتی بدونِ اجبار و وسوسهای خاص - به عقب فرار کند آرزوئی که بعدها شدیداً سرزنش بار میآورد و چه بیشتر، موقعی که بنا باشد ناگهان بوسهای از دوستداشتنیترین لبها دریافت کند!“
📖 : فرانتس کافکا - نامه به فلیسه
به همین دلیل هیچگاه وقتِ کافی در اختیارِ انسان نیست، چون جادهها طولانی هستند و گمراه شدن هم آسان، حتی زمانی پیش میآید که آدم به وحشت میافتد و آرزو میکند - حتی بدونِ اجبار و وسوسهای خاص - به عقب فرار کند آرزوئی که بعدها شدیداً سرزنش بار میآورد و چه بیشتر، موقعی که بنا باشد ناگهان بوسهای از دوستداشتنیترین لبها دریافت کند!“
📖 : فرانتس کافکا - نامه به فلیسه
استفانی مایر،
که خالق رمان توایلایت/Twilight هست گفته منبع اصلی الهامش برای نوشتن توایلایت خوابی بوده که در سال 2003 دیده.
#fact
@withbooks
که خالق رمان توایلایت/Twilight هست گفته منبع اصلی الهامش برای نوشتن توایلایت خوابی بوده که در سال 2003 دیده.
#fact
@withbooks
”- میخواهم از خطرات تنهایی بنویسم.
- آیا میدانید تنهایی یعنی چی؟
- فکر میکنم بدانم.
- آیا خودتان آن را حس کردهاید؟
- نه.“
📖 : کریستوفر فرانک - میرا
- آیا میدانید تنهایی یعنی چی؟
- فکر میکنم بدانم.
- آیا خودتان آن را حس کردهاید؟
- نه.“
📖 : کریستوفر فرانک - میرا
”بعضی وقتها هوس میکنم که شب بیرون بروم و مانند سربازها تمامی طول خطوط زرد را بدوم.“
📖 : کریستوفر فرانک - میرا
📖 : کریستوفر فرانک - میرا
شاید عاشقانهی آخر
محمد مختاری
کسی نایستاده است
آنجا یا اینجا
پس کجای لبت آزادم کند؟
دو نقطه از هیچ جا، تا چشم
که جابهجا شده است
اما سایهی بلندم را میبیند
که میکشد خود را همچنان بر اضطرابش.
شمال قوس بنفشیست تا جنوب
در ابر و مرغ دریایی
موجی به تحلیل میرود
و آفتاب، تنها چیزی که تغییر کرده است.
لبت کجاست؟. ــ
صدای روز بلند است اما کوتاه است دنیا.
درست یک واژه مانده است
تا جمله پایان پذیرد
و هر چه گوش میسپارم تنها
سکوت خود را میآرایم
و آفتاب لبِ بام همچنان سوتش را میزند.
شکسته پلها پشت سر
و پیشِ رو شنهایی که خاکستر جهان است.
غروب ممتد در سایهی درون
جا خوش کرده است
و شب که تا زانو میرسد،
تحمل را کوتاه میکند.
چگونه است لبت؟. ــ
که انفجار عریانی، سنگ میشود
در بیتابیهای خاموش.
هوای قطبی انگار
انگار فرش ایرانی نخ نما کرده است
نشانهای نیست
نگاه میکنم
اگر که تنها آن واژه میگذشت
به طرفهالعینی طی میشد راه
کودک باز میگشت تا بازیگوشی
و در چهارراه دست میانداخت دور گردنت
لبت کجاستــ
که خاک چشم به راه است.
@phobicool
– محمد مختاری
«شاید عاشقانهی آخر»
۱ اردیبهشت ۱۳۲۱ — ۱۲ آذر ۱۳۷۷
آنجا یا اینجا
پس کجای لبت آزادم کند؟
دو نقطه از هیچ جا، تا چشم
که جابهجا شده است
اما سایهی بلندم را میبیند
که میکشد خود را همچنان بر اضطرابش.
شمال قوس بنفشیست تا جنوب
در ابر و مرغ دریایی
موجی به تحلیل میرود
و آفتاب، تنها چیزی که تغییر کرده است.
لبت کجاست؟. ــ
صدای روز بلند است اما کوتاه است دنیا.
درست یک واژه مانده است
تا جمله پایان پذیرد
و هر چه گوش میسپارم تنها
سکوت خود را میآرایم
و آفتاب لبِ بام همچنان سوتش را میزند.
شکسته پلها پشت سر
و پیشِ رو شنهایی که خاکستر جهان است.
غروب ممتد در سایهی درون
جا خوش کرده است
و شب که تا زانو میرسد،
تحمل را کوتاه میکند.
چگونه است لبت؟. ــ
که انفجار عریانی، سنگ میشود
در بیتابیهای خاموش.
هوای قطبی انگار
انگار فرش ایرانی نخ نما کرده است
نشانهای نیست
نگاه میکنم
اگر که تنها آن واژه میگذشت
به طرفهالعینی طی میشد راه
کودک باز میگشت تا بازیگوشی
و در چهارراه دست میانداخت دور گردنت
لبت کجاستــ
که خاک چشم به راه است.
@phobicool
– محمد مختاری
«شاید عاشقانهی آخر»
۱ اردیبهشت ۱۳۲۱ — ۱۲ آذر ۱۳۷۷
“It is enough for me to be sure that you and I exist at this moment.”
📖 : Gabriel García Márquez - One Hundred Years Of Solitude
📖 : Gabriel García Márquez - One Hundred Years Of Solitude
“A person doesn’t die when he should but when he can.”
📖 : Gabriel García Márquez - One Hundred Years Of Solitude
📖 : Gabriel García Márquez - One Hundred Years Of Solitude
استفن کینگ ؛
حق ساخت چندین داستان کوتاهش رو فروخته - و میفروشه احتمالا - که یک دلار بیشتر قیمتشون نیست و هدفش هم کمک به دانشجوهای فیلمسازی بوده - یا هست - که به قدر کافی پول برای خرید فیلمنامه نداشتن.
#fact
@withbooks
حق ساخت چندین داستان کوتاهش رو فروخته - و میفروشه احتمالا - که یک دلار بیشتر قیمتشون نیست و هدفش هم کمک به دانشجوهای فیلمسازی بوده - یا هست - که به قدر کافی پول برای خرید فیلمنامه نداشتن.
#fact
@withbooks
روایت هست، راجع به زمانی که میخواستن حافظ رو دفن کنن عدهای مخالف بودن که حافظ به شیوهی اسلامی دفن بشه، چون فردی شراب خوار بوده و این کار هم که توی اسلام گناه محسوب میشه.
در مقابل بعضیها هم میگفتن حافظ فرد دیندار و مسلمانی بوده.
واسه همین میان از دیوان حافظ فال میگیرن و این بیت میاد ؛
« قدم دریغ مدار از جنازه حافظ
که گرچه غرق گناه است میرود به بهشت »
– منبع ویکیپدیا
#fact
@withbooks
در مقابل بعضیها هم میگفتن حافظ فرد دیندار و مسلمانی بوده.
واسه همین میان از دیوان حافظ فال میگیرن و این بیت میاد ؛
« قدم دریغ مدار از جنازه حافظ
که گرچه غرق گناه است میرود به بهشت »
– منبع ویکیپدیا
#fact
@withbooks
یکی از لذت های زندگی زیگموند فروید سیگار کشیدن بود.
یک بار که دید پسرش سیگار را رد می کند، به او گفت: «پسرم، سیگار کشیدن یکی از بزرگ ترین و ارزان ترین لذت های زندگی است و اگر از همین حالا تصمیم به نکشیدن داری، تنها می توانم برایت متاسف باشم!»
#fact
@withbooks
یک بار که دید پسرش سیگار را رد می کند، به او گفت: «پسرم، سیگار کشیدن یکی از بزرگ ترین و ارزان ترین لذت های زندگی است و اگر از همین حالا تصمیم به نکشیدن داری، تنها می توانم برایت متاسف باشم!»
#fact
@withbooks
”هیچ رابطهای قادر به از میان بردن تنهایی نیست. هریک از ما در هستی تنهاییم ولی میتوانیم در تنهایی یکدیگر شریک شویم، همانطور که عشق درد تنهایی را جبران میکند.
بوبر میگوید: یک رابطهی خوب و صمیمی، بر دیوارهای سر به فلک کشیدهی تنهایی آدمی رخنه میکند، بر قانون بی چون و چرای آن فائق میشود و بر فراز مغاک وحشتانگیز عالم، از وجود خود به وجود دیگری پل میزند.“
📖 : اروین د یالوم - روان درمانی اگزیستانسیال
بوبر میگوید: یک رابطهی خوب و صمیمی، بر دیوارهای سر به فلک کشیدهی تنهایی آدمی رخنه میکند، بر قانون بی چون و چرای آن فائق میشود و بر فراز مغاک وحشتانگیز عالم، از وجود خود به وجود دیگری پل میزند.“
📖 : اروین د یالوم - روان درمانی اگزیستانسیال
”زندگی چیست؟ یک دیوانگی.
زندگی چیست؟ یک توهم، یک سایه، یک قصه، و بزرگترین نیکبختی بیارزش است، چون زندگی همه رویاست.“
📖 : کالدرون دلابارکا - زندگی یک رویاست
زندگی چیست؟ یک توهم، یک سایه، یک قصه، و بزرگترین نیکبختی بیارزش است، چون زندگی همه رویاست.“
📖 : کالدرون دلابارکا - زندگی یک رویاست
مصاحبه گر : نظرتان در مورد خودتان به عنوان یک نویسنده چیست؟
فاکنر : اگر من وجود نداشتم، کس دیگری مرا مینوشت، همینگوی، داستایفسکی، همگیمان. شاهد این ادعا هم این است که احتمال تالیف نمایشنامههای شکسپیر را به سه تن نسبت میدهند. اما آنچه اهمیت دارد هملت است، رویای نیمهشب تابستاناست، نه آن کسی که این آثار را نوشته، مهم این است که یک نفر این کار را کرده است. هنرمند هیچ اهمیتی ندارد. تنها آنچه میآفریند اهمیت دارد، چون هیچ چیز جدیدی برای گفتن وجود ندارد. شکسپیر، بالزاک، هومر همگی دربارۀ یک چیز واحد نوشتهاند و اگر هزار سال یا دوهزار سال بیشتر میزیستند، ناشرها به کس دیگری احتیاج پیدا نمیکردند.
- قسمتی از مصاحبه ویلیام فاکنر با جین اشتین
#fact
@withbooks
فاکنر : اگر من وجود نداشتم، کس دیگری مرا مینوشت، همینگوی، داستایفسکی، همگیمان. شاهد این ادعا هم این است که احتمال تالیف نمایشنامههای شکسپیر را به سه تن نسبت میدهند. اما آنچه اهمیت دارد هملت است، رویای نیمهشب تابستاناست، نه آن کسی که این آثار را نوشته، مهم این است که یک نفر این کار را کرده است. هنرمند هیچ اهمیتی ندارد. تنها آنچه میآفریند اهمیت دارد، چون هیچ چیز جدیدی برای گفتن وجود ندارد. شکسپیر، بالزاک، هومر همگی دربارۀ یک چیز واحد نوشتهاند و اگر هزار سال یا دوهزار سال بیشتر میزیستند، ناشرها به کس دیگری احتیاج پیدا نمیکردند.
- قسمتی از مصاحبه ویلیام فاکنر با جین اشتین
#fact
@withbooks
surrender
olafur arnalds feat. bjork
I surrender now
I stand up now
I open to only you
Now i choose, now i refuse, now i ignore you ..
I stand up now
I open to only you
Now i choose, now i refuse, now i ignore you ..
”هرگز پرسیدهای وقتی دیگران میمیرند چرا مردم جمع میشوند؟ چرا احساس میکنند باید این کار را بکنند؟
برای اینکه جان آدمیزاد، در عمق وجودش میداند که همهی زندگیها همدیگر را قطع میکنند. این که مرگ فقط یکی را نمیبرد، وقتی کسی را میبرد، شخص دیگری را نمیبرد. در فاصلهی کوتاه بینِ برده شدن و برده نشدن، زندگی خیلیها عوض میشود.“
📖 : میچ البوم - در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند
برای اینکه جان آدمیزاد، در عمق وجودش میداند که همهی زندگیها همدیگر را قطع میکنند. این که مرگ فقط یکی را نمیبرد، وقتی کسی را میبرد، شخص دیگری را نمیبرد. در فاصلهی کوتاه بینِ برده شدن و برده نشدن، زندگی خیلیها عوض میشود.“
📖 : میچ البوم - در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند
”همهی پدر و مادرها به بچههایشان صدمه میزنند. نمیشود کاریاش کرد. جوانی، مثل آینهای صاف و بیزنگار، آثار پرورشگران خود را جذب میکند. بعضی از والدین بر آن لک میاندازند، بعضی دیگر ترک، تعدادی هم کودکی را کاملا خرد و به تکههای کوچک ناصاف و تعمیر نشدنی مبدل میکنند.“
📖 : میچ البوم - در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند
📖 : میچ البوم - در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند
«هافینگتون پست» در گزارشی از آثار ماندگاری نام برده که حتا نمی شود تصور کرد نام دیگری داشته باشند، اما واقعیت این است که این رمانها پیش از رسیدن به مرحله چاپ، عنوانی نامناسب را یدک می کشیدهاند :
📚 غرور و تعصب
یکی از مشهورترین مثالهای این تغییر نامها ، مربوط میشود به رمان «غرور و تعصب» جین آستن که در سال ۱۷۹۶ نوشته شد ، نامی که «آستن» برای معروفترین کتاب خود برگزیده بود ، «اولین خاطرهها» بود.
این نویسنده کلاسیک تا پس از نگارش «عقل و احساس» ، موفق نشد ناشری برای این رمان پیدا کند.
«اولین خاطرهها» در سال ۱۸۱۱ و ۱۸۱۲ باز نویسی شد و پس از تغییر نام به «غرور تعصب» ، آماده انتشار شد.
📚 باغ مخفی
حدس بزنید نام ابتدایی رمان «باغ مخفی» اثر «فرانسیس هاجسن برنت» چه بود؟ «معشوقه مری» !
این عنوان بیشتر روی شخصیت اصلی داستان و نوع خطاب کردن او در داستان تمرکز داشته است. شاید اگر نام این رمان که سال ۱۹۱۱ به چاپ رسید به «باغ مخفی» تغییر پیدا نمیکرد ، امروز اینقدر شناختهشده و محبوب نبود.
📚 دوریت کوچولو
«تقصیر هیچ کس نیست» را «چارلز دیکنز» در سال ۱۸۵۷ منتشر کرد ، اما این روزها با نام «دوریت کوچولو» شناخته میشود.
این رمان که اقتباس تلویزیونی آن بسیار مورد استقبال قرار گرفت ، در اصل نقدی اجتماعی است که شخصیت ها را قربانی شرایط موجود میداند و هیچ یک را مورد سرزنش قرار نمیدهد.
اما «دیکنز» وقتی متوجه شد ناهنجاری های اجتماعی در واقع تقصیر همه است ، نه هیچ کس ، عنوان کتابش را به «دوریت کوچولو» تغییر داد.
📚 گتسبی بزرگ
«اف. اسکات فیتزجرالد» ابتدا نام نامانوس «تریمالکیو در وست اِگ» را برای رمان ماندگار «گتسبی بزرگ» برگزیده بود.
«تریمالکیو» شخصیت اصلی کتاب «ساتیریکون» نوشته «پترونیوس» بوده و «وست اِگ» یکی از دو شهری است که داستان کتاب «فیتزجرالد» در آن اتفاق میافتد.
تصور میشد نام اولیه کتاب که اشاره ای به کتاب «پترونیوس» داشت ، برای خیلی از مخاطبان ناشناخته باشد ، به همین دلیل «فیتزجرالد» با تغییر آن موافقت کرد. با این حال او در بخشی از «گتسبی بزرگ» (۱۹۲۵) به نقلقولی از «تریمالکیو» اشاره کرده است.
📚 لولیتا
«ولادمیر ناباکوف» که به شدت تحت تاثیر شعر «آنابل لی» ادگار آلن پو قرار داشت ، نام «پادشاهی لب دریا» را برای شاهکارش انتخاب کرده بود . اما او بعدا باز هم تحت تاثیر همین شعر ، عنوان کوتاه «لولیتا» را روی کارش میگذارد.
📚 کتاب «۱۹۸۴»
نام رمان بیمانند و ضد آرمانشهری «۱۹۸۴» در اصل «آخرین مرد در اروپا» بوده است.
علت انتخاب اولیه «جورج اورول» ، تنهایی شدید و بیماری جسمی او در زمان نگارش این رمان بود ، او در آن زمان در جزیره «جورا» در شمال اسکاتلند به تنهایی زندگی را سپری و با شخصیت اصلی داستانش «وینستون» ، احساس همدردی میکرد.
📚 موشها و آدمها
«جان اشتاینبک» زمانی که عنوان «آنچه رخ داد» را برای رمان «موشها و آدمها» (۱۹۳۷) خود انتخاب میکرد ، این ایده را در سر داشت که هیچ یک از شخصیت ها نباید به خاطر اتفاقاتی که در داستان افتاده سرزنش شوند. اما او بعد ها نام نهایی کتاب مطرحش را با الهام گرفتن از شعری از «رابرت برنز» به نام «برای یک موش» ، برگزید که با تم داستان خودش نزدیکی بیشتری داشت.
📚 جنگ و صلح
شاید باورش کمی سخت باشد اما نام شاهکار تاریخی «لئو تولستوی» از اول «جنگ و صلح» (۱۸۶۹) نبوده است.
او عنوان «خوش است آنچه هست پایانش خوش» که نام یکی از نمایشنامه های معروف «ویلیام شکسپیر» هم هست ، را روی رمان خود گذاشته بود.
اما بعدا تصمیم گرفت ، پس زمینه مبسوط تری از جنگ های روسیه از جمله حمله «ناپلئون» را به رمانش اضافه کند و به همین دلیل «جنگ و صلح» به نظرش نام مناسب تری آمد.
– منبع : ایسنا
#fact
@withbooks
📚 غرور و تعصب
یکی از مشهورترین مثالهای این تغییر نامها ، مربوط میشود به رمان «غرور و تعصب» جین آستن که در سال ۱۷۹۶ نوشته شد ، نامی که «آستن» برای معروفترین کتاب خود برگزیده بود ، «اولین خاطرهها» بود.
این نویسنده کلاسیک تا پس از نگارش «عقل و احساس» ، موفق نشد ناشری برای این رمان پیدا کند.
«اولین خاطرهها» در سال ۱۸۱۱ و ۱۸۱۲ باز نویسی شد و پس از تغییر نام به «غرور تعصب» ، آماده انتشار شد.
📚 باغ مخفی
حدس بزنید نام ابتدایی رمان «باغ مخفی» اثر «فرانسیس هاجسن برنت» چه بود؟ «معشوقه مری» !
این عنوان بیشتر روی شخصیت اصلی داستان و نوع خطاب کردن او در داستان تمرکز داشته است. شاید اگر نام این رمان که سال ۱۹۱۱ به چاپ رسید به «باغ مخفی» تغییر پیدا نمیکرد ، امروز اینقدر شناختهشده و محبوب نبود.
📚 دوریت کوچولو
«تقصیر هیچ کس نیست» را «چارلز دیکنز» در سال ۱۸۵۷ منتشر کرد ، اما این روزها با نام «دوریت کوچولو» شناخته میشود.
این رمان که اقتباس تلویزیونی آن بسیار مورد استقبال قرار گرفت ، در اصل نقدی اجتماعی است که شخصیت ها را قربانی شرایط موجود میداند و هیچ یک را مورد سرزنش قرار نمیدهد.
اما «دیکنز» وقتی متوجه شد ناهنجاری های اجتماعی در واقع تقصیر همه است ، نه هیچ کس ، عنوان کتابش را به «دوریت کوچولو» تغییر داد.
📚 گتسبی بزرگ
«اف. اسکات فیتزجرالد» ابتدا نام نامانوس «تریمالکیو در وست اِگ» را برای رمان ماندگار «گتسبی بزرگ» برگزیده بود.
«تریمالکیو» شخصیت اصلی کتاب «ساتیریکون» نوشته «پترونیوس» بوده و «وست اِگ» یکی از دو شهری است که داستان کتاب «فیتزجرالد» در آن اتفاق میافتد.
تصور میشد نام اولیه کتاب که اشاره ای به کتاب «پترونیوس» داشت ، برای خیلی از مخاطبان ناشناخته باشد ، به همین دلیل «فیتزجرالد» با تغییر آن موافقت کرد. با این حال او در بخشی از «گتسبی بزرگ» (۱۹۲۵) به نقلقولی از «تریمالکیو» اشاره کرده است.
📚 لولیتا
«ولادمیر ناباکوف» که به شدت تحت تاثیر شعر «آنابل لی» ادگار آلن پو قرار داشت ، نام «پادشاهی لب دریا» را برای شاهکارش انتخاب کرده بود . اما او بعدا باز هم تحت تاثیر همین شعر ، عنوان کوتاه «لولیتا» را روی کارش میگذارد.
📚 کتاب «۱۹۸۴»
نام رمان بیمانند و ضد آرمانشهری «۱۹۸۴» در اصل «آخرین مرد در اروپا» بوده است.
علت انتخاب اولیه «جورج اورول» ، تنهایی شدید و بیماری جسمی او در زمان نگارش این رمان بود ، او در آن زمان در جزیره «جورا» در شمال اسکاتلند به تنهایی زندگی را سپری و با شخصیت اصلی داستانش «وینستون» ، احساس همدردی میکرد.
📚 موشها و آدمها
«جان اشتاینبک» زمانی که عنوان «آنچه رخ داد» را برای رمان «موشها و آدمها» (۱۹۳۷) خود انتخاب میکرد ، این ایده را در سر داشت که هیچ یک از شخصیت ها نباید به خاطر اتفاقاتی که در داستان افتاده سرزنش شوند. اما او بعد ها نام نهایی کتاب مطرحش را با الهام گرفتن از شعری از «رابرت برنز» به نام «برای یک موش» ، برگزید که با تم داستان خودش نزدیکی بیشتری داشت.
📚 جنگ و صلح
شاید باورش کمی سخت باشد اما نام شاهکار تاریخی «لئو تولستوی» از اول «جنگ و صلح» (۱۸۶۹) نبوده است.
او عنوان «خوش است آنچه هست پایانش خوش» که نام یکی از نمایشنامه های معروف «ویلیام شکسپیر» هم هست ، را روی رمان خود گذاشته بود.
اما بعدا تصمیم گرفت ، پس زمینه مبسوط تری از جنگ های روسیه از جمله حمله «ناپلئون» را به رمانش اضافه کند و به همین دلیل «جنگ و صلح» به نظرش نام مناسب تری آمد.
– منبع : ایسنا
#fact
@withbooks
معرفی چند کتاب ممنوع در ایران و دلیل ممنوعیت آن :
• اولیس / جیمز جویس / منوچهر بدیعی / نیلوفر ( در انتظار مجوز )
به دلیل صحنه های جنسی
• صد سال تنهایی / گابریل گارسیا مارکز / بهمن فرزانه / امیر کبیر / ( تجدید چاپ ممنوع - چاپ نو با سانسور روانه ی بازار شد )
به دلیل صحنه های جنسی
• خاطره ی دلبرکان غمگین من / گابریل گارسیا مارکز / کاوه میر عباسی / نیلوفر ( تجدید چاپ ممنوع )
به دلیل صحنه های جنسی بی پرده و فراوان
• لولیتا / ولادیمیر ناباکوف / چاپ ممنوع / ( همچنین هیچ ترجمهی شایسته ای از این کتاب وجود ندارد )
به دلیل صحنه های جنسی
• شاهد بازی در ادبیات فارسی / سیروس شمیسا / فردوس ( تجدید چاپ ممنوع )
به دلیل خراب کردن شخصیت شاعران بزرگ در ذهن مردم / در این کتاب شاعران هم جنس خواه با دلایل فراوان توضیح داده شده است.
• زوال کلنل / محمود دولت آبادی ( توقیف در ارشاد )
به دلیل روشن سازی بی پرده ی برخی از جریان های انقلاب ۵۷. همچنین نویسنده به جز توقیف ارشاد ، اجازه ی چاپ کتاب را در ایران نمی دهد و وجود این کتاب را در بازار سیاه جعلی دانسته ، و از قلم وی نیست .
• میرا / کریستفر فرانک / لیلی گلستان ( تجدید چاپ ممنوع )
به دلیل نماد های سنگین سیاسیِ بدون مرز و سیاه ، داشتن چارچوب های مسموم در فضای داستان که هر حکومتی می تواند به آن دچار باشد .
• دیوان ایرج میرزا ( چاپ ممنوع )
به دلیل برخی شعر های رکیک در نقد حجاب و شعر های تند و هجو اجتماعی در نقد جامعه ی بی بند و بار
• کلیات عبید زاکانی / تصحیح محمد جعفر محجوب ( چاپ با سانسور در بازار موجود است / چاپ بدون سانسور در بازار سیاه )
به دلیل طنز های تند و رکیک در نقد جامعه ، مردم نادان و هوس ران.
• ۲۳ سال / علی دشتی ( چاپ ممنوع )
به دلیل نقد بی پردهی تاریخ اسلام.
• جنگل نروژی / هاروکی موراکامی / چاپ با سانسور در بازار موجود است.
• پالپ / چارلز بوکفسکی / چاپ با سانسور ( و سایر آثار بوکفسکی ) در بازار موجود است.
#fact
@withbooks
• اولیس / جیمز جویس / منوچهر بدیعی / نیلوفر ( در انتظار مجوز )
به دلیل صحنه های جنسی
• صد سال تنهایی / گابریل گارسیا مارکز / بهمن فرزانه / امیر کبیر / ( تجدید چاپ ممنوع - چاپ نو با سانسور روانه ی بازار شد )
به دلیل صحنه های جنسی
• خاطره ی دلبرکان غمگین من / گابریل گارسیا مارکز / کاوه میر عباسی / نیلوفر ( تجدید چاپ ممنوع )
به دلیل صحنه های جنسی بی پرده و فراوان
• لولیتا / ولادیمیر ناباکوف / چاپ ممنوع / ( همچنین هیچ ترجمهی شایسته ای از این کتاب وجود ندارد )
به دلیل صحنه های جنسی
• شاهد بازی در ادبیات فارسی / سیروس شمیسا / فردوس ( تجدید چاپ ممنوع )
به دلیل خراب کردن شخصیت شاعران بزرگ در ذهن مردم / در این کتاب شاعران هم جنس خواه با دلایل فراوان توضیح داده شده است.
• زوال کلنل / محمود دولت آبادی ( توقیف در ارشاد )
به دلیل روشن سازی بی پرده ی برخی از جریان های انقلاب ۵۷. همچنین نویسنده به جز توقیف ارشاد ، اجازه ی چاپ کتاب را در ایران نمی دهد و وجود این کتاب را در بازار سیاه جعلی دانسته ، و از قلم وی نیست .
• میرا / کریستفر فرانک / لیلی گلستان ( تجدید چاپ ممنوع )
به دلیل نماد های سنگین سیاسیِ بدون مرز و سیاه ، داشتن چارچوب های مسموم در فضای داستان که هر حکومتی می تواند به آن دچار باشد .
• دیوان ایرج میرزا ( چاپ ممنوع )
به دلیل برخی شعر های رکیک در نقد حجاب و شعر های تند و هجو اجتماعی در نقد جامعه ی بی بند و بار
• کلیات عبید زاکانی / تصحیح محمد جعفر محجوب ( چاپ با سانسور در بازار موجود است / چاپ بدون سانسور در بازار سیاه )
به دلیل طنز های تند و رکیک در نقد جامعه ، مردم نادان و هوس ران.
• ۲۳ سال / علی دشتی ( چاپ ممنوع )
به دلیل نقد بی پردهی تاریخ اسلام.
• جنگل نروژی / هاروکی موراکامی / چاپ با سانسور در بازار موجود است.
• پالپ / چارلز بوکفسکی / چاپ با سانسور ( و سایر آثار بوکفسکی ) در بازار موجود است.
#fact
@withbooks