به خورخه لوییس بورخس ایراد گرفتند که، چرا اینقدر غیرواقعی مینویسی؟
جواب داد : از آن کثافت -واقعیت- همان یک نسخه کافیست!
#fact
@withbooks
جواب داد : از آن کثافت -واقعیت- همان یک نسخه کافیست!
#fact
@withbooks
”آنگاه که شعر را گریزگاه یافتم
واژه واژه
از تو فرار کردم
به خودم
شعرهایم شعر نیست
وقتی چمدان از قلم سنگین تر است
و گریزگاه را
گرگ ها در محاصره اش زوزه کشان
آفتاب میگیرند.“
📝 : مهسا طلوع
واژه واژه
از تو فرار کردم
به خودم
شعرهایم شعر نیست
وقتی چمدان از قلم سنگین تر است
و گریزگاه را
گرگ ها در محاصره اش زوزه کشان
آفتاب میگیرند.“
📝 : مهسا طلوع
استفن کینگ،
نویسنده ژانر ترسناک - از بیماری « triskaidekaphobia » یا ترس از عدد 13 رنج میبره.
#fact
@withbooks
نویسنده ژانر ترسناک - از بیماری « triskaidekaphobia » یا ترس از عدد 13 رنج میبره.
#fact
@withbooks
کلاً این جریان نحس بودن عدد سیزده برای خودش کلی داستان داره. یک چیزی - یا خرافه - ای هست که اکثر مردم قبولش دارن. بیشتر آپارتمانها اتاق 13 یا طبقه سیزدهم نداره.
من توی ویکیپدیا خوندم و نوشته بود که، این ماجرا برمیگرده به شامآخر عیسی مسیح ؛
دور میز کلا ۱۳ نفر بودن و آخرین نفر - سیزدهمین - کسی بوده که به مسیح خیانت کرده.
منظور ماجرا این هست نحسی و بدبختی که ادعا میکنن سیزده به همراه داره، از زمان مسیح وجود داشته و چیز جدیدی نیست.
ولی از نظر من کلی راه برای نقض این داستان هست و من به شخصه میتونم تا فردا راجع بهش بگم :| ولی خب در همین حد که اگر شما مبتلا به این فوبیا هستید، نذارید بمونه درونتون، باهاش مبارزه کنید چون خیلی راحت میتونه روح و روانتون رو بهم بزنه، و این خوب نیست اصلا.
پ.ن/اگر بیشتر درباره این موضوع میدونید بهم بگید.
من توی ویکیپدیا خوندم و نوشته بود که، این ماجرا برمیگرده به شامآخر عیسی مسیح ؛
دور میز کلا ۱۳ نفر بودن و آخرین نفر - سیزدهمین - کسی بوده که به مسیح خیانت کرده.
منظور ماجرا این هست نحسی و بدبختی که ادعا میکنن سیزده به همراه داره، از زمان مسیح وجود داشته و چیز جدیدی نیست.
ولی از نظر من کلی راه برای نقض این داستان هست و من به شخصه میتونم تا فردا راجع بهش بگم :| ولی خب در همین حد که اگر شما مبتلا به این فوبیا هستید، نذارید بمونه درونتون، باهاش مبارزه کنید چون خیلی راحت میتونه روح و روانتون رو بهم بزنه، و این خوب نیست اصلا.
پ.ن/اگر بیشتر درباره این موضوع میدونید بهم بگید.
کتابها
Oscar Wilde . @withbooks
مصاحبه گر : نظرتان در مورد خودتان به عنوان یک نویسنده چیست؟
فاکنر : اگر من وجود نداشتم، کس دیگری مرا مینوشت، همینگوی، داستایفسکی، همگیمان. شاهد این ادعا هم این است که احتمال تالیف نمایشنامههای شکسپیر را به سه تن نسبت میدهند. اما آنچه اهمیت دارد هملت است، رویای نیمهشب تابستاناست، نه آن کسی که این آثار را نوشته، مهم این است که یک نفر این کار را کرده است. هنرمند هیچ اهمیتی ندارد. تنها آنچه میآفریند اهمیت دارد، چون هیچ چیز جدیدی برای گفتن وجود ندارد. شکسپیر، بالزاک، هومر همگی دربارۀ یک چیز واحد نوشتهاند و اگر هزار سال یا دوهزار سال بیشتر میزیستند، ناشرها به کس دیگری احتیاج پیدا نمیکردند.
- قسمتی از مصاحبه ویلیام فاکنر با جین اشتین
#fact
@withbooks
فاکنر : اگر من وجود نداشتم، کس دیگری مرا مینوشت، همینگوی، داستایفسکی، همگیمان. شاهد این ادعا هم این است که احتمال تالیف نمایشنامههای شکسپیر را به سه تن نسبت میدهند. اما آنچه اهمیت دارد هملت است، رویای نیمهشب تابستاناست، نه آن کسی که این آثار را نوشته، مهم این است که یک نفر این کار را کرده است. هنرمند هیچ اهمیتی ندارد. تنها آنچه میآفریند اهمیت دارد، چون هیچ چیز جدیدی برای گفتن وجود ندارد. شکسپیر، بالزاک، هومر همگی دربارۀ یک چیز واحد نوشتهاند و اگر هزار سال یا دوهزار سال بیشتر میزیستند، ناشرها به کس دیگری احتیاج پیدا نمیکردند.
- قسمتی از مصاحبه ویلیام فاکنر با جین اشتین
#fact
@withbooks
”شما اسم اینو میذارین زندگی، که آدم مثل مهرههای تسبیح دائم توی انگشتهای سرنوشت زیر و رو بشه و بالا و پائین بیفته.“
📖 : عزیز نسین - مگر تو مملکت شما خر نیست؟
📖 : عزیز نسین - مگر تو مملکت شما خر نیست؟
“I am full of sand and light.
And full of trees and forests. Full of ways, bridges, rivers, waves.
I'm full of the shadow of a leaf on the water what a loneliness is inside of me.”
من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت
پرم از راه، از پل، از رود، از موج
پرم از سایهی برگی در آب
چه درونم تنهاست.
📝 : Sohrab Sepehri
And full of trees and forests. Full of ways, bridges, rivers, waves.
I'm full of the shadow of a leaf on the water what a loneliness is inside of me.”
من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت
پرم از راه، از پل، از رود، از موج
پرم از سایهی برگی در آب
چه درونم تنهاست.
📝 : Sohrab Sepehri
یکی از لذت های زندگی زیگموند فروید سیگار کشیدن بود.
یک بار که دید پسرش سیگار را رد می کند، به او گفت: «پسرم، سیگار کشیدن یکی از بزرگ ترین و ارزان ترین لذت های زندگی است و اگر از همین حالا تصمیم به نکشیدن داری، تنها می توانم برایت متاسف باشم!»
#fact
@withbooks
یک بار که دید پسرش سیگار را رد می کند، به او گفت: «پسرم، سیگار کشیدن یکی از بزرگ ترین و ارزان ترین لذت های زندگی است و اگر از همین حالا تصمیم به نکشیدن داری، تنها می توانم برایت متاسف باشم!»
#fact
@withbooks
”- کجاست؟
- چه؟
آمارانتا گفت : « جانور. »
اورسولا با انگشت به قلب خود اشاره کرد. گفت : « اینجاست. »“
📖 : گابریل گارسیا مارکز - صد سال تنهایی
- چه؟
آمارانتا گفت : « جانور. »
اورسولا با انگشت به قلب خود اشاره کرد. گفت : « اینجاست. »“
📖 : گابریل گارسیا مارکز - صد سال تنهایی
”در واقع برای او زندگی مهم بود؛ نه مرگ. برای همین هم هنگامی که حکم اعدام را به اطلاعش رساندند به هیچ وجه نترسید؛ بلکه احساس دلتنگی کرد.“
📖 : گابریل گارسیا مارکز - صد سال تنهایی
📖 : گابریل گارسیا مارکز - صد سال تنهایی
کتابها
Rip Albert Camus . @withbooks
“As for myself, I had a lot to say. But I was silent.”
📝 : Albert Camus ( 1932 )
📝 : Albert Camus ( 1932 )
”کالیایف : هرکس عدالت را آنطور که میتواند به کار میبرد. باید قبول کرد ما متفاوت هستیم. و باید یکدیگر را دوست داشته باشیم، اگر توانش را داریم.“
📖 : آلبر کامو - عادلها
📖 : آلبر کامو - عادلها
کتابها
”کالیایف : هرکس عدالت را آنطور که میتواند به کار میبرد. باید قبول کرد ما متفاوت هستیم. و باید یکدیگر را دوست داشته باشیم، اگر توانش را داریم.“ 📖 : آلبر کامو - عادلها
”کالیایف : ما میکُشیم برای اینکه دنیایی بسازیم تا در آن دیگر هیچوقت کسی کشته نشود.
ما آدمکشی را قبول کردهایم برای اینکه سرانجام زمین از معصومیت انباشته شود.“
📖 : آلبر کامو - عادلها
ما آدمکشی را قبول کردهایم برای اینکه سرانجام زمین از معصومیت انباشته شود.“
📖 : آلبر کامو - عادلها
یکی از نویسندههایی که روی گابریل گارسیا مارکز خیلی تاثیر گذاشته، آلبر کامو بوده.
مارکز درباره طاعون -نوشته کامو- میگه : « چقدر دلم میخواست من آن را نوشته باشم. »
#fact
@withbooks
مارکز درباره طاعون -نوشته کامو- میگه : « چقدر دلم میخواست من آن را نوشته باشم. »
#fact
@withbooks
Forwarded from انگیزه های روانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
“Pnin slowly walked under solemn pines. The sky was dying. He did not believe in an autocratic God. He did believe, dimly, in a democracy of ghosts. The souls of the dead, perhaps, formed committees, and these, in continuous session, attended the destinies of the quick.”
📖 : Vladimir Nabokov - Pnin
📖 : Vladimir Nabokov - Pnin
”می گویند نیچه، پس از قطع رابطه با لو سالومه، غرق در تنهایی مطلق شب در کوهستانهای مشرف به خلیج ژن گردش می کرد، آتشی عظیم می افروخت و به تماشای خاموش شدنش می نشست. من اغلب به این آتش اندیشیده ام و روشنایی آن در پس تمام زندگی فکری من رقصیده است. اگر حتی برای من پیش آمده که نسبت به برخی اندیشه ها و برخی آدم ها که در این قرن ملاقات کرده ام ناعادلانه رفتار کرده باشم، به علت این بوده که بی آنکه خواسته باشم، آن ها را در برابر این آتش قرار داده ام که به سرعت به خاکستر تبدیلشان کرده است.“
📖 : آلبر کامو - یادداشتها
📖 : آلبر کامو - یادداشتها