کتاب‌ها
3.71K subscribers
349 photos
7 videos
11 files
65 links
«که دست ظلم نماند، چنین که هست دراز.»
- سعدی
goodreads.com/veiledancer
Download Telegram
”چشم‌هایم، من چشم‌هایم را باز خواهم کرد، به توده کوچک داراییم نظر خواهم انداخت، به جسمم دستورهایی خواهم داد که می‌دانم نمی‌تواند انجام دهد.
به روحم که در چنگ فنا و تباهی است روی خواهم آورد، شکنجه‌ام را که بهتر است با زندگی بر آن فائق بیایم، نابود خواهم کرد، آن هم دور، خیلی دور از دنیایی که بالاخره نیش‌هایش را از من برمی‌دارد و رهایم می‌کند که بروم.“

📖 : ساموئل بکت - مالون می‌میرد
کتاب‌ها
Allen Ginsberg . @withbooks
تولستوی و دخترش تاتیانا، 1902.
@withbooks
“If anybody could have saved me it would have been you.”

📝 : Virginia Woolf [ from her suicide letter to her husband ]
”من هرگز شب از روی پل نمی‌گذرم. این نتیجه‌ی عهدی است که با خود بسته‌ام. آخر فکرش را بکنید که کسی خودش را در آب بیندازد. و آنوقت از دو حال خارج نیست: یا شما برای نجاتش خود را به آب می‌افکنید و در فصل سرما به عواقب بسیار سخت دچار می‌شوید! یا او را به حال خود وا می‌گذارید، و شیرجه‌های نرفته گاهی کوفتگی‌های عجیبی به جا می‌گذارد.“

📖 : آلبر کامو - سقوط
”ما در هر چیز فقط تقریباً هستیم.“

📖 : آلبر کامو - سقوط
اگر می‌خواید داستایفسکی بخونید :
@withbooks
“I used to imagine adventures for myself; I invented a life, so that I could at least exist somehow.”

📝 : Fyodor Dostoevsky - Notes from Underground
“I only like playing with words, only dreaming, but, do you know, what I really want is that you should all go to hell.
That is what I want.”

📝 : Fyodor Dostoevsky - Notes from Underground
لبت کجاست
که خاک چشم به راه است...

@phobicool
#محمد_مختاری
شاید عاشقانه‌ی آخر
محمد مختاری
کسی نایستاده است
آنجا یا اینجا
پس کجای لبت آزادم کند؟
دو نقطه از هیچ جا، تا چشم
که جابه‌جا شده است
اما سایه‌ی بلندم را می‌بیند
که می‌کشد خود را همچنان بر اضطرابش.
شمال قوس بنفشی‌ست تا جنوب
در ابر و مرغ دریایی
موجی به تحلیل می‌رود
و آفتاب، تنها چیزی که تغییر کرده است.
لبت کجاست؟. ــ
صدای روز بلند است اما کوتاه است دنیا.
درست یک واژه مانده‌ است
تا جمله پایان پذیرد
و هر چه گوش می‌سپارم تنها
سکوت خود را می‌آرایم
و آفتاب لبِ بام هم‌چنان سوتش را می‌زند.
شکسته پل‌ها پشت سر
و پیشِ رو شن‌هایی که خاکستر جهان است.
غروب ممتد در سایه‌ی درون
جا خوش کرده است
و شب که تا زانو می‌رسد،
تحمل را کوتاه می‌کند.
چگونه است لبت؟. ــ
که انفجار عریانی، سنگ می‌شود
در بی‌تابی‌های خاموش.
هوای قطبی انگار
انگار فرش ایرانی نخ نما کرده است
نشانه‌ای نیست
نگاه می‌کنم
اگر که تنها آن واژه می‌گذشت
به طرفه‌العینی طی می‌شد راه
کودک باز می‌گشت تا بازیگوشی
و در چهارراه دست می‌انداخت دور گردنت
لبت کجاست‌ــ
که خاک چشم به راه است.

@phobicool
– محمد مختاری
«شاید عاشقانه‌ی آخر»
۱ اردیبهشت ۱۳۲۱ — ۱۲ آذر ۱۳۷۷
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
" COOKIE STRUCTURE "

videoperformance by :
#mustafa_parvin

performer :
mustafa parvin
mohammad jolani
murtaza parvin

1 dec 2019 | 11am
artist's personal home

(The chikens which used in performance were suffering from a virusic disease that had taken from aviculture)

(مرغهای به کار گرفته شده در اجرا مبتلا به بیماریهای ویروسی بوده اند که یک روز قبل، از مرغداری تهیه شده اند.)

#پرفورمنس_آرت
#مصطفى_پروین

*پ:ن: نظرات و نقدهای صاحب نظران بسیار حائز اهمیت هست چون بسیاری از هنرمندان در وضعیت کنونی جامعه محکوم به سیاستی زننده اند .
در کامنت ها حمایت کنید و اگر نقد به سزائی داشتید برای انتشار و حمایت از پرفورمرها و جماعت اهالی هنر بفرستید .
سپاسگزارم
”وینوف : فهمیدم که فاش کردن بی‌عدالتی کافی نیست. باید آدم تمام زندگیش با آن بجنگد تا بشود از پا درش آورد.“

📖 : آلبر کامو - عادل‌ها
”کالیایف : هرکس عدالت را آنطور که می‌تواند به کار می‌برد. باید قبول کرد ما متفاوت هستیم. و باید یکدیگر را دوست داشته باشیم، اگر توانش را داریم.“

📖 : آلبر کامو - عادل‌ها
”کالیایف : ما می‌کُشیم برای اینکه دنیایی بسازیم تا در آن دیگر هیچوقت کسی کشته نشود.
ما آدمکشی را قبول کرده‌ایم برای اینکه سرانجام زمین از معصومیت انباشته شود.“

📖 : آلبر کامو - عادل‌ها