”دست را در دست گرفت
جراحی که میخواست
دستِ بُریده را پیوند بزند
دستی جدامانده از انسان
دستی نجاتیافته از جنگ
دستی که آسمان
در رگهایش میچرخید
دستی
همانطور مانده
در ساعت هفتوپنج دقیقه
دستی
که دیگر خواب نمیرفت
مشت نمیشد
چنگ نمیزد به زندگی
دستی
که انگشتهاش را باز کرده بود
و سرنوشت را همانطور
رها کرده بود
روی زمین
دستی
که دیگر نمیتوانستند
مجبورش کنند
دستی تا ابد یکدست
دستی
که از تمام چیزها دست کشیده بود
پس دست را برداشت
رفت بیرون
که زخمهای پاییز را ببندد
لکههای خون را
از ابرها پاک کند
پوست شب را بشکافد
و استخوانِ ماه را جا بیندازد
رفت
رفت، دست را گذاشت روبهروی خدا
گفت:
دستی که آزادی را فهمیده است
دیگر
به بازوی انسان باز نمیگردد.“
📖 : گروس عبدالملکیان - سهگانهی خاورمیانه
جراحی که میخواست
دستِ بُریده را پیوند بزند
دستی جدامانده از انسان
دستی نجاتیافته از جنگ
دستی که آسمان
در رگهایش میچرخید
دستی
همانطور مانده
در ساعت هفتوپنج دقیقه
دستی
که دیگر خواب نمیرفت
مشت نمیشد
چنگ نمیزد به زندگی
دستی
که انگشتهاش را باز کرده بود
و سرنوشت را همانطور
رها کرده بود
روی زمین
دستی
که دیگر نمیتوانستند
مجبورش کنند
دستی تا ابد یکدست
دستی
که از تمام چیزها دست کشیده بود
پس دست را برداشت
رفت بیرون
که زخمهای پاییز را ببندد
لکههای خون را
از ابرها پاک کند
پوست شب را بشکافد
و استخوانِ ماه را جا بیندازد
رفت
رفت، دست را گذاشت روبهروی خدا
گفت:
دستی که آزادی را فهمیده است
دیگر
به بازوی انسان باز نمیگردد.“
📖 : گروس عبدالملکیان - سهگانهی خاورمیانه
Back To Black
Ghostly Kisses
We only said goodbye with words
I died a hundred times
You go back to her
And i go back to black.
I died a hundred times
You go back to her
And i go back to black.
“I am sorry someone loved you badly, and that they made you feel like you take up more space than you deserve. I am sorry they abandoned you when you need them the most and it has made you believe that love is an awful thing that hurts.”
📝 : Nikita Gill
📝 : Nikita Gill
”- میخواهم از خطرات تنهایی بنویسم.
- آیا میدانید تنهایی یعنی چی؟
- فکر میکنم بدانم.
- آیا خودتان آن را حس کردهاید؟
- نه.“
📖 : کریستوفر فرانک - میرا
- آیا میدانید تنهایی یعنی چی؟
- فکر میکنم بدانم.
- آیا خودتان آن را حس کردهاید؟
- نه.“
📖 : کریستوفر فرانک - میرا
”بعضی وقتها هوس میکنم که شب بیرون بروم و مانند سربازها تمامی طول خطوط زرد را بدوم.“
📖 : کریستوفر فرانک - میرا
📖 : کریستوفر فرانک - میرا
”دلم میخواست زندگیام طوری باشد که نتوانند خلاصهاش کنند، دلم میخواست زندگیام مثل یک نغمه باشد، نه مثل یک کاغذ یا مرمر روی قبر.“
📖 : کریستین بوبن - دیوانهوار
📖 : کریستین بوبن - دیوانهوار
”من دلم میخواهد از این کلام اجباری خلاص شوم. دلم میخواهد زنده بمانم اما سکوت کنم.“
📖 : کریستین بوبن - دیوانهوار
📖 : کریستین بوبن - دیوانهوار
“Haven’t seen anybody. Not going to see anybody.”
📝 : Ernest Hemingway [ from a letter to F. Scott Fitzgerald ]
📝 : Ernest Hemingway [ from a letter to F. Scott Fitzgerald ]
”معمولا نمیدانستم کجا میروم، ولی میدانستم که میرسم، میدانستم که این جاده بنبست دراز به آخر میرسد.“
📖 : ساموئل بکت - مالون میمیرد
📖 : ساموئل بکت - مالون میمیرد
”چشمهایم، من چشمهایم را باز خواهم کرد، به توده کوچک داراییم نظر خواهم انداخت، به جسمم دستورهایی خواهم داد که میدانم نمیتواند انجام دهد.
به روحم که در چنگ فنا و تباهی است روی خواهم آورد، شکنجهام را که بهتر است با زندگی بر آن فائق بیایم، نابود خواهم کرد، آن هم دور، خیلی دور از دنیایی که بالاخره نیشهایش را از من برمیدارد و رهایم میکند که بروم.“
📖 : ساموئل بکت - مالون میمیرد
به روحم که در چنگ فنا و تباهی است روی خواهم آورد، شکنجهام را که بهتر است با زندگی بر آن فائق بیایم، نابود خواهم کرد، آن هم دور، خیلی دور از دنیایی که بالاخره نیشهایش را از من برمیدارد و رهایم میکند که بروم.“
📖 : ساموئل بکت - مالون میمیرد
“If anybody could have saved me it would have been you.”
📝 : Virginia Woolf [ from her suicide letter to her husband ]
📝 : Virginia Woolf [ from her suicide letter to her husband ]
”من هرگز شب از روی پل نمیگذرم. این نتیجهی عهدی است که با خود بستهام. آخر فکرش را بکنید که کسی خودش را در آب بیندازد. و آنوقت از دو حال خارج نیست: یا شما برای نجاتش خود را به آب میافکنید و در فصل سرما به عواقب بسیار سخت دچار میشوید! یا او را به حال خود وا میگذارید، و شیرجههای نرفته گاهی کوفتگیهای عجیبی به جا میگذارد.“
📖 : آلبر کامو - سقوط
📖 : آلبر کامو - سقوط