“No, I am not strong and I cannot write and cannot do anything.”
📖 : Franz Kafka - Letters to Milena
📖 : Franz Kafka - Letters to Milena
”نه میخواهم بدانم
نه بخوابم من
کیست که
بیاموزدم که نباشم
و آگاهم کند که
بدون آنکه باشم، باشم؟
آب چگونه ادامه میدهد
عرش سنگی کجاست.“
📖 : پابلو نرودا - مجموعه اشعار [ شب ]
نه بخوابم من
کیست که
بیاموزدم که نباشم
و آگاهم کند که
بدون آنکه باشم، باشم؟
آب چگونه ادامه میدهد
عرش سنگی کجاست.“
📖 : پابلو نرودا - مجموعه اشعار [ شب ]
کتابها
“I can write the saddest poem of all tonight. I loved her, and sometimes she loved me too.” 📝 : Pablo Neruda
”امشب سخت غمگین است
(او با من نیست)
غمبارترین ترانهها را میسرایم امشب.
شبِ پر ستاره
آبیهای تیرهی لرزان
اخترِ دور دست
باد شبانه پیچان است
میان آسمان و آواز
غمبارترین ترانهها را میسرایم امشب
دوستش دارم و او
گاهی دوستم دارد
به شبی چون امشب
در آغوشم آرام بود.
و زیر این آسمان بیپایان
بوسیدنش کماکان بود.
دوستم دارد و من
گاهی دوستش دارم
چگونه میشود چشمان درشت
خیرهاش را دوست نداشت.
غمبارترین ترانهها را من امشب...
که ندانم که ندارماش
بیپایانِ شب را بیاو بسپایانتر
میبینم و
کلمهها چون شبنم
بر برگها مینشیند.
حال که عشقم را حفاظ نبودم
به ستارههای شب اندیشه کنم.
پذیرفتنی نیست نداشتناش
نگاهم جستوجویش میکند
دلم نیز
و او با من نیست.
همان شبی که برگها را میلرزاند
ما نیز دیگر به همان شکل نیستیم.
دیگر دوستش ندارم
و شاید دوستش دارم
عشق چنین کوتاه و
آنچه بیکرانه است
فراموشی است.
او را در آغوش میگرفتم
روحم نبودش را تن میزند.
این آخرین رنجی است که به من میدهد
و
این آخرین ترانه اوست.“
📖 : پابلو نرودا - مجموعه اشعار [ ترانهای بسازم باز ]
(او با من نیست)
غمبارترین ترانهها را میسرایم امشب.
شبِ پر ستاره
آبیهای تیرهی لرزان
اخترِ دور دست
باد شبانه پیچان است
میان آسمان و آواز
غمبارترین ترانهها را میسرایم امشب
دوستش دارم و او
گاهی دوستم دارد
به شبی چون امشب
در آغوشم آرام بود.
و زیر این آسمان بیپایان
بوسیدنش کماکان بود.
دوستم دارد و من
گاهی دوستش دارم
چگونه میشود چشمان درشت
خیرهاش را دوست نداشت.
غمبارترین ترانهها را من امشب...
که ندانم که ندارماش
بیپایانِ شب را بیاو بسپایانتر
میبینم و
کلمهها چون شبنم
بر برگها مینشیند.
حال که عشقم را حفاظ نبودم
به ستارههای شب اندیشه کنم.
پذیرفتنی نیست نداشتناش
نگاهم جستوجویش میکند
دلم نیز
و او با من نیست.
همان شبی که برگها را میلرزاند
ما نیز دیگر به همان شکل نیستیم.
دیگر دوستش ندارم
و شاید دوستش دارم
عشق چنین کوتاه و
آنچه بیکرانه است
فراموشی است.
او را در آغوش میگرفتم
روحم نبودش را تن میزند.
این آخرین رنجی است که به من میدهد
و
این آخرین ترانه اوست.“
📖 : پابلو نرودا - مجموعه اشعار [ ترانهای بسازم باز ]
آرتور کانن دویل،
از عاشقان ورزش بوده و از رشتههای ورزشی مورد علاقهاش هم کریکت بوده [ میشه گفت تقریبا شبیه به بیس بال میمونه، منتها زمینش کوچکتر و تعداد بازیکنهاش کمترن. ] و این ورزش رو به صورت حرفهای دنبال میکرده.
ورزشهای مورد علاقه دیگهش هم،
فوتبال - بوکس - تنیس - موتورسواری - گلف - اسکی و .. بوده.
#fact
@withbooks
از عاشقان ورزش بوده و از رشتههای ورزشی مورد علاقهاش هم کریکت بوده [ میشه گفت تقریبا شبیه به بیس بال میمونه، منتها زمینش کوچکتر و تعداد بازیکنهاش کمترن. ] و این ورزش رو به صورت حرفهای دنبال میکرده.
ورزشهای مورد علاقه دیگهش هم،
فوتبال - بوکس - تنیس - موتورسواری - گلف - اسکی و .. بوده.
#fact
@withbooks
کتابها
آرتور کانن دویل، از عاشقان ورزش بوده و از رشتههای ورزشی مورد علاقهاش هم کریکت بوده [ میشه گفت تقریبا شبیه به بیس بال میمونه، منتها زمینش کوچکتر و تعداد بازیکنهاش کمترن. ] و این ورزش رو به صورت حرفهای دنبال میکرده. ورزشهای مورد علاقه دیگهش هم، فوتبال…
ببینید، شرلوک الکی شرلوک نشده :))))
@withbooks
@withbooks
”چیزی که اکنون اهمیت دارد بازیابی حواسمان است. باید بیاموزیم که بیشتر ببینیم، بیشتر بشنویم، بیشتر احساس کنیم.“
📖 : سوزان سانتاگ - علیه تفسیر
📖 : سوزان سانتاگ - علیه تفسیر
کتابها
Albert Camus . @withbooks
”عکسهای فراموش نشدنی او – با آن نوع حضور غیررسمی، راحت، و زیبایی که از خود به نمایش میگذارد. او همهجا سیگاری به لب دارد، اعم از اینکه بارانی پوشیده باشد، با بلوز و پیراهن یقهباز باشد یا لباس رسمی به تن داشته باشد. از بسیاری جهات میتوان گفت این چهرهای تقریباً ایدهآل است : پسرانه، خوشتیپ اما نه بیش از حد خوشتیپ، لاغر، خشن با حالتی همزمان شدید و متواضع. آدم دوست دارد این مرد را بشناسد باشد.“
📖 : سوزان سانتاگ - علیه تفسیر [ در باب آلبر کامو ]
📖 : سوزان سانتاگ - علیه تفسیر [ در باب آلبر کامو ]
“Silence. You must learn that art, it is the only way to survive.”
📝 : Fyodor Dostoevsky [ from a letter to Maria Issayev ]
📝 : Fyodor Dostoevsky [ from a letter to Maria Issayev ]
”- میبینی، اینقدر کم به احساسات تو اهمیت میدهم که همهی آنچه میتوانی برای من بگویی یا آنچه از من احساس میکنی برایم یکسان است.“
📖 : فیودور داستایفسکی - قمارباز
📖 : فیودور داستایفسکی - قمارباز
”کسی که به خودش دروغ میگوید و به دروغ خودش گوش میدهد، کارش به جایی خواهد رسید که هیچ حقیقتی را نه از خودش و نه از دیگران تشخیص نخواهد داد.“
📖 : فیودور داستایفسکی - قمارباز
📖 : فیودور داستایفسکی - قمارباز
• صد سال تنهایی با نتفلیکس
« خیلی فیلمهای خوبی دیدهام که از روی رمانهای بد درست کردهاند، اما هرگز یک فیلم خوب ندیدهام که از روی کتاب خوبی تهیه شده باشد. »
- گابریل گارسیا مارکز
مارکز از نویسندگانی است که کارگردانان را مبهوت و شیفته خود میکند. از آکیرا کوراساوای بزرگ گرفته تا الخاندرو گونزالس ایناریتو؛ با این حال علیرغم اینکه بسیاری از رمانهای او –علاوهبر فیلمنامههایی که نوشته بود– به فیلم تبدیل شدهاند، اما یک اثر میان تمام آنها میدرخشد؛ "صد سال تنهایی". رمانی که مارکز هیچ کارگردانی را لایق آن ندانست و سینما تا به امروز چشم به راه اوست. اثری که آن را می توان از شاهکارترین کتب ادبیات لاتین دانست.
این اثر سورئال که به طرز وحشیانهای، شامل صحنههایی اروتیک و در عین حال مخوف است هیچگاه نمیتواند برده اقتباس شود. مارکز خودش به تنهایی، صد سال را کارگردانی کرده است؛ کلمات او تصویر و کرکترها صیرورت داستاناند.
اقتباس از کتابهای او، چون اقتباس از فیلمی میماند که قدرتمند ساخته شده و در این بین کارگردان فرعی –که دوباره فیلم را میسازد– هیچگاه قادر به بازآفرینی آن نخواهد شد، مگر با تن دادن به تقلید. اتفاقی که در سال گذشته برای رمان شناخته شدهی فارنهایت ۴۵۱، اثر ری بردبری افتاد و اقتباسی بسیار ضعیف و بیمعنی از این شاهکار ادبیات مدرن بود.
ادبیات مارکز غنی، محکم و استوار است ؛ سینما هم.
اما در این میان، یکی دیگری را خراب خواهد کرد. سینما نمیتواند آنچه صد سال تنهایی —و امثال آن— هست را از قوهتخیلمان بیرون بکشد و روی پرده آشکار کند.
مارکز اینرا میدانست، پس گفت "نه". او اقتباس بهترین کتابهایش را هم مضحک و خندهدار تلقی میکرد.
حال اگر شبکهای چون نتفلیکس بخواهد از آن اقتباس کند چطور میتواند آنچه را که باید نشان دهد؟
حماقت، نادانی و سودجویی، ماهیت اصلی انتخاب نتفلیکس است. شبکهای که همهچیز را اثری "قابل اقتباس" میداند و گمان میکند پول فیلم را میسازد و کارگردان سایهای بیش نیست.
نتفلیکس همان سینمای تجاری است که باید از آن هراس داشت و در مقابلش سکوت نکرد. نتفلیکس سریالها و فیلمهای احمقانهای است که دوستش دارند و در این میان معدود آثار موفقی شکل می گیرند. نتفلیکس نمونهی بارز سینماییست که فیلمهایش، به داخل موبایلها ختم خواهد شد.
- عسل موسوی
۹۷/۱۲/۱۶
« خیلی فیلمهای خوبی دیدهام که از روی رمانهای بد درست کردهاند، اما هرگز یک فیلم خوب ندیدهام که از روی کتاب خوبی تهیه شده باشد. »
- گابریل گارسیا مارکز
مارکز از نویسندگانی است که کارگردانان را مبهوت و شیفته خود میکند. از آکیرا کوراساوای بزرگ گرفته تا الخاندرو گونزالس ایناریتو؛ با این حال علیرغم اینکه بسیاری از رمانهای او –علاوهبر فیلمنامههایی که نوشته بود– به فیلم تبدیل شدهاند، اما یک اثر میان تمام آنها میدرخشد؛ "صد سال تنهایی". رمانی که مارکز هیچ کارگردانی را لایق آن ندانست و سینما تا به امروز چشم به راه اوست. اثری که آن را می توان از شاهکارترین کتب ادبیات لاتین دانست.
این اثر سورئال که به طرز وحشیانهای، شامل صحنههایی اروتیک و در عین حال مخوف است هیچگاه نمیتواند برده اقتباس شود. مارکز خودش به تنهایی، صد سال را کارگردانی کرده است؛ کلمات او تصویر و کرکترها صیرورت داستاناند.
اقتباس از کتابهای او، چون اقتباس از فیلمی میماند که قدرتمند ساخته شده و در این بین کارگردان فرعی –که دوباره فیلم را میسازد– هیچگاه قادر به بازآفرینی آن نخواهد شد، مگر با تن دادن به تقلید. اتفاقی که در سال گذشته برای رمان شناخته شدهی فارنهایت ۴۵۱، اثر ری بردبری افتاد و اقتباسی بسیار ضعیف و بیمعنی از این شاهکار ادبیات مدرن بود.
ادبیات مارکز غنی، محکم و استوار است ؛ سینما هم.
اما در این میان، یکی دیگری را خراب خواهد کرد. سینما نمیتواند آنچه صد سال تنهایی —و امثال آن— هست را از قوهتخیلمان بیرون بکشد و روی پرده آشکار کند.
مارکز اینرا میدانست، پس گفت "نه". او اقتباس بهترین کتابهایش را هم مضحک و خندهدار تلقی میکرد.
حال اگر شبکهای چون نتفلیکس بخواهد از آن اقتباس کند چطور میتواند آنچه را که باید نشان دهد؟
حماقت، نادانی و سودجویی، ماهیت اصلی انتخاب نتفلیکس است. شبکهای که همهچیز را اثری "قابل اقتباس" میداند و گمان میکند پول فیلم را میسازد و کارگردان سایهای بیش نیست.
نتفلیکس همان سینمای تجاری است که باید از آن هراس داشت و در مقابلش سکوت نکرد. نتفلیکس سریالها و فیلمهای احمقانهای است که دوستش دارند و در این میان معدود آثار موفقی شکل می گیرند. نتفلیکس نمونهی بارز سینماییست که فیلمهایش، به داخل موبایلها ختم خواهد شد.
- عسل موسوی
۹۷/۱۲/۱۶
”هیچچیز تکان نمیخورد
و اینجا
بیشتر شبیه عکس است تا زندگی [...]“
📖 : گروس عبدالملکیان - سهگانهی خاورمیانه
و اینجا
بیشتر شبیه عکس است تا زندگی [...]“
📖 : گروس عبدالملکیان - سهگانهی خاورمیانه
”دست را در دست گرفت
جراحی که میخواست
دستِ بُریده را پیوند بزند
دستی جدامانده از انسان
دستی نجاتیافته از جنگ
دستی که آسمان
در رگهایش میچرخید
دستی
همانطور مانده
در ساعت هفتوپنج دقیقه
دستی
که دیگر خواب نمیرفت
مشت نمیشد
چنگ نمیزد به زندگی
دستی
که انگشتهاش را باز کرده بود
و سرنوشت را همانطور
رها کرده بود
روی زمین
دستی
که دیگر نمیتوانستند
مجبورش کنند
دستی تا ابد یکدست
دستی
که از تمام چیزها دست کشیده بود
پس دست را برداشت
رفت بیرون
که زخمهای پاییز را ببندد
لکههای خون را
از ابرها پاک کند
پوست شب را بشکافد
و استخوانِ ماه را جا بیندازد
رفت
رفت، دست را گذاشت روبهروی خدا
گفت:
دستی که آزادی را فهمیده است
دیگر
به بازوی انسان باز نمیگردد.“
📖 : گروس عبدالملکیان - سهگانهی خاورمیانه
جراحی که میخواست
دستِ بُریده را پیوند بزند
دستی جدامانده از انسان
دستی نجاتیافته از جنگ
دستی که آسمان
در رگهایش میچرخید
دستی
همانطور مانده
در ساعت هفتوپنج دقیقه
دستی
که دیگر خواب نمیرفت
مشت نمیشد
چنگ نمیزد به زندگی
دستی
که انگشتهاش را باز کرده بود
و سرنوشت را همانطور
رها کرده بود
روی زمین
دستی
که دیگر نمیتوانستند
مجبورش کنند
دستی تا ابد یکدست
دستی
که از تمام چیزها دست کشیده بود
پس دست را برداشت
رفت بیرون
که زخمهای پاییز را ببندد
لکههای خون را
از ابرها پاک کند
پوست شب را بشکافد
و استخوانِ ماه را جا بیندازد
رفت
رفت، دست را گذاشت روبهروی خدا
گفت:
دستی که آزادی را فهمیده است
دیگر
به بازوی انسان باز نمیگردد.“
📖 : گروس عبدالملکیان - سهگانهی خاورمیانه