”امروزه کامپیوترها آمدهاند و بیشتر هم خواهند آمد و به زودی هرکسی یک کامپیوتر خواهد داشت حتی کودکان سه ساله. و هرکسی در مورد دیگران همه چیز را خواهد دانست پیش از آنکه ملاقاتشان کند. دیگر هیچکسی نخواهد خواست دیگران را ملاقات کند و همه عزلت نشین خواهند شد. آنچه که من امروز هستم.“
📖 : چارلز بوکفسکی
📖 : چارلز بوکفسکی
”تصمیم گرفتم تا ظهر توی رختخواب بمانم.
شاید تا آن موقع نصف آدمهای دنیا بمیرند و مجبور باشم فقط نصف دیگرشان را تحمل کنم.“
📖 : چارلز بوكفسکی - عامه پسند
شاید تا آن موقع نصف آدمهای دنیا بمیرند و مجبور باشم فقط نصف دیگرشان را تحمل کنم.“
📖 : چارلز بوكفسکی - عامه پسند
”فکر میکنم دردی که در بچگی به سینهی همهی ما چنگ میکشد را میشناسم. رنجی که تمام عمر با ما میماند.
دردی که حتی نمیتوانی با اشکهایت بیرون بریزی. آن را محکم در دستهایمان نگه میداریم و هر ضربان قلبمان میگوید: مال خودم است. مال خودم است!“
📖 : الیزابت استروت - من لوسی بارتون هستم
دردی که حتی نمیتوانی با اشکهایت بیرون بریزی. آن را محکم در دستهایمان نگه میداریم و هر ضربان قلبمان میگوید: مال خودم است. مال خودم است!“
📖 : الیزابت استروت - من لوسی بارتون هستم
”قشنگی یعنی دوست داشتن.
میمونو دوست داشته باشی قشنگ میشه،
نمیشه؟“
📖 : علیرضا روشن - سایه ی لیلی
میمونو دوست داشته باشی قشنگ میشه،
نمیشه؟“
📖 : علیرضا روشن - سایه ی لیلی
”مردم، همینطوری، بدون فکر، چیزهایی میگویند، بیهدف کلماتی را به زبان میآورند، و حتی به ذهنشان هم نمیرسد که باید به این فکر کنند که سخنشان ممکن است چه پیامدهایی در پی داشته باشد.“
📖 : ژوزه ساراماگو - در ستایش مرگ
📖 : ژوزه ساراماگو - در ستایش مرگ
”در ابتدای عاشقی، نوعی جنون و دیوانگی تو را گرفتار خود میکند.
مانند زلزله تو را میلرزاند و سپس آرام میشود.
زمانی که آرام گرفتی، باید تصمیم بگیری.
باید تصمیم بگیری که آیا واقعاً ریشههای شما چنان به هم گره خورده است که نتوانید با هم نبودن را تصور کنید؟“
📖 : ای ای هاچنر - دوران عاشقی همینگوی
مانند زلزله تو را میلرزاند و سپس آرام میشود.
زمانی که آرام گرفتی، باید تصمیم بگیری.
باید تصمیم بگیری که آیا واقعاً ریشههای شما چنان به هم گره خورده است که نتوانید با هم نبودن را تصور کنید؟“
📖 : ای ای هاچنر - دوران عاشقی همینگوی
Happy Birthday ''J.K Rowling'' 🖤
امروز خالق داستان هریپاتر ۵۱ ساله شد، زندگینامه اش رو میتونین اینجا بخونین :
https://fa.wikipedia.org/wiki/جی.کی._رولینگ
امروز خالق داستان هریپاتر ۵۱ ساله شد، زندگینامه اش رو میتونین اینجا بخونین :
https://fa.wikipedia.org/wiki/جی.کی._رولینگ
Forwarded from Deleted Account
Inanna
Armand / @damnbooks
یه بار چشماتونو ببندین گوش بدین، یه بار موقع کتاب خوندن :)) جدی ببینین چه قدر فرق میکنه با حالت عادی! 💙
@damnbooks
@damnbooks
”به هر حال من زندگیم رو اینجا به آخر نمیرسونم. این حتمیه!
یه روز میرم جاهای دیگهای رو هم ببینم. حتی اگه بگن همه جا عین همه. حتی اگه بگن جاهای بدتر از اینجا هم هست...“
📖 : ژوئل اگلوف - منگى
یه روز میرم جاهای دیگهای رو هم ببینم. حتی اگه بگن همه جا عین همه. حتی اگه بگن جاهای بدتر از اینجا هم هست...“
📖 : ژوئل اگلوف - منگى
”به شقیقهاش اشاره کرد و گفت : ذهن من آبستن است. آبستن کتابهایی که در آن نضج گرفته، باری که تنها من قادر به حمل آنم.
گاهی سردردهایم را درد زایش مغزی میانگارم...“
📖 : اروین د یالوم - وقتی نیچه گریست
گاهی سردردهایم را درد زایش مغزی میانگارم...“
📖 : اروین د یالوم - وقتی نیچه گریست
تولد این مرد بزرگ هم شد ♥️📚
خیلی خوشحالم که میشناسمشون و میتونم بهشون افتخار بکنم.
جاویدانند، همیشه.
زندگینامه اش رو اینجا بخونین :
https://fa.wikipedia.org/wiki/محمود_دولتآبادی
خیلی خوشحالم که میشناسمشون و میتونم بهشون افتخار بکنم.
جاویدانند، همیشه.
زندگینامه اش رو اینجا بخونین :
https://fa.wikipedia.org/wiki/محمود_دولتآبادی
”جهل! احساس میکنم که غرق در جهل هستم. جاهل نسبت به تمام پدیده های مربوط و نامربوط. سردرگمی، کلافگی و کم حوصلگی دارد بیچاره ام میکند.
بدتر از همه، بیگانگی؛ هرگز تا این دوره از زندگی ام اینقدر نسبت به محیط و نسبت به روابط و شرایط، دچار احساس بیگانگی نشده بوده ام.
آیا فیالواقع روشنفکری متوقّع و آزرده خاطر شده ام؟ لابد! و بالاخره یأس و نومیدی گریبانم را چسبیده است؛ چیزی که بدون تردید، از جهل و بیگانگی من نسبت به محیط و روابط ناشی میشود؟
گمان میکنم راهی باید باشد!“
📖 : محمود دولت آبادی - نون نوشتن
بدتر از همه، بیگانگی؛ هرگز تا این دوره از زندگی ام اینقدر نسبت به محیط و نسبت به روابط و شرایط، دچار احساس بیگانگی نشده بوده ام.
آیا فیالواقع روشنفکری متوقّع و آزرده خاطر شده ام؟ لابد! و بالاخره یأس و نومیدی گریبانم را چسبیده است؛ چیزی که بدون تردید، از جهل و بیگانگی من نسبت به محیط و روابط ناشی میشود؟
گمان میکنم راهی باید باشد!“
📖 : محمود دولت آبادی - نون نوشتن
بچه ها، لطفا درخواست کتاب ندین، من به دلایل شخصی و اعتقادی دیگه تصمیم گرفتم کتاب -مخصوصا فارسی- نزارم تا وقتی که بتونم به نحوی اجازه بگیرم -که واقعا نمیشه!!!-
چندتا گذاشتم که پاک نمیکنم ولی کلا تصمیمیه که گرفتم؛ ولی اگر خودتون میخواین اینجا دنبال کتاباتون بگردین و بخونین💛 :
📚 دانلود کتاب های فارسی - pdf
@bookhapdf
📚 دانلود کتاب های زبان اصلی - epub
@epubak
چندتا گذاشتم که پاک نمیکنم ولی کلا تصمیمیه که گرفتم؛ ولی اگر خودتون میخواین اینجا دنبال کتاباتون بگردین و بخونین💛 :
📚 دانلود کتاب های فارسی - pdf
@bookhapdf
📚 دانلود کتاب های زبان اصلی - epub
@epubak
”من مبتلا به نوعی پارانویای وارونهام.
دائما به مردم مظنونم
که دارند برای شاد کردن من نقشه میکشند!“
📖 : جى دی سلینجر - ناطور دشت
دائما به مردم مظنونم
که دارند برای شاد کردن من نقشه میکشند!“
📖 : جى دی سلینجر - ناطور دشت
Forwarded from Deleted Account
Charles Bukowski
@damnbooks
شعر چارلز بوکفسکی، با صدایه خودش به اسم « ما دایناسور ها »
پ.ن/ من هیچگونه حرفی ندارم فقط از شدت ذوق مرگ ۳ بار گوشش دادم و هیچی ازش نفهمیدم وای خدا صداااااش 😍😭
@damnbooks
پ.ن/ من هیچگونه حرفی ندارم فقط از شدت ذوق مرگ ۳ بار گوشش دادم و هیچی ازش نفهمیدم وای خدا صداااااش 😍😭
@damnbooks
”به شدت نياز داشتم با كسى حرف بزنم و از ايده ها و داستان هايى كه توو سرمه واسه ش بگم . تلفن رو برداشتم تا شماره اى رو بگيرم اما هيچ كس رو نداشتم . دفترچه تلفن من پر از اسم هاى جور واجوره . اما وقتى دنبال كسى مى گردم تا بتونم باهاش حرف بزنم ، مببينم كه به صورت مفتضحانه اى هيچ كس رو ندارم و اون اعدادى كه جلوى اسم ها نوشته شده مثل اعدادى روى يك چك بى محل نوشته شده باشه ، بى ارزش و مسخره ان ...“
📖 : روزبه معین - قهوه ى سرد آقاى نويسنده
📖 : روزبه معین - قهوه ى سرد آقاى نويسنده
”دردهای مافوق بشر را حس کرده بود.
ساعتهای نومیدی ، ساعتهای خوشی ، سرگردانی و بدبختی را می شناخت و دردهای فلسفی را که برای توده ی مردم وجود خارجی ندارد می دانست.
ولی حالا خودش را بی اندازه تنها و گم گشته حس میکرد.
سرتاسر زندگی برایش مسخره و دروغ شده بود.
با خودش می گفت :
"از حاصل عمر چیست در دستم ؟ هیچ"
این شعر او را بیشتر دیوانه می کرد.“
📖 : صادق هدایت - مردی که نفسش را کشت
ساعتهای نومیدی ، ساعتهای خوشی ، سرگردانی و بدبختی را می شناخت و دردهای فلسفی را که برای توده ی مردم وجود خارجی ندارد می دانست.
ولی حالا خودش را بی اندازه تنها و گم گشته حس میکرد.
سرتاسر زندگی برایش مسخره و دروغ شده بود.
با خودش می گفت :
"از حاصل عمر چیست در دستم ؟ هیچ"
این شعر او را بیشتر دیوانه می کرد.“
📖 : صادق هدایت - مردی که نفسش را کشت
Forwarded from Deleted Account
The Beast
Kwoon / @damnbooks
یکی از بهترین آهنگایه بیکلامی که گوش دادم تا به حال، خیلی هیجان انگیز و محشره 🖤
@damnbooks
@damnbooks