از نامه های ژان پل ساتر به سیمون دوبووار :
دلبندم،
هنوز هم نامهای از تو ندارم. حالا دیگر حقیقتاً ناراحتم. کجایی؟ به چه کاری میتوانی مشغول باشی؟ خیلی نگران کننده است. بدون تو، شجاعت من هم فرو میپاشد. به خاطر بودن - تو - در آنجاست که من میتوانم پیش بروم. من واقعاً این را حس میکنم که بدون تو، حتی انرژی نوشتن را هم نداشتم، همه چیز به جهنم میپیوندد، این را تشخیص میدهم که این حس مصیبت تمام سرم را پُر کرده است: چهار روز برای پست نظامی چیزی نیست. باید گرهی در جایی بوده باشد. اما این هم نمیتواند این واقعیت را که روزهای من بی تو میگذرد خنثی کند. سلام روزانهات را چهار روز است که نشنیدهام، و جهان دیگر مثل سابق نیست. برای اولین بار احساس بدبختی و اسارت میکنم، مانند موشی که در تله افتاده است...
–11 October 1939
#fact
@withbooks
دلبندم،
هنوز هم نامهای از تو ندارم. حالا دیگر حقیقتاً ناراحتم. کجایی؟ به چه کاری میتوانی مشغول باشی؟ خیلی نگران کننده است. بدون تو، شجاعت من هم فرو میپاشد. به خاطر بودن - تو - در آنجاست که من میتوانم پیش بروم. من واقعاً این را حس میکنم که بدون تو، حتی انرژی نوشتن را هم نداشتم، همه چیز به جهنم میپیوندد، این را تشخیص میدهم که این حس مصیبت تمام سرم را پُر کرده است: چهار روز برای پست نظامی چیزی نیست. باید گرهی در جایی بوده باشد. اما این هم نمیتواند این واقعیت را که روزهای من بی تو میگذرد خنثی کند. سلام روزانهات را چهار روز است که نشنیدهام، و جهان دیگر مثل سابق نیست. برای اولین بار احساس بدبختی و اسارت میکنم، مانند موشی که در تله افتاده است...
–11 October 1939
#fact
@withbooks
”مادر پرید توی حوض
و چشم های سیاه محله دریا شد
و من میدانم و من میدانم
بوی غذا یعنی در محله کسی باز مرده است
کوچه گرسنه است
برخیز ای اراده ای دیرین ..“
📖 : ازازیل - شاهین نجفی
و چشم های سیاه محله دریا شد
و من میدانم و من میدانم
بوی غذا یعنی در محله کسی باز مرده است
کوچه گرسنه است
برخیز ای اراده ای دیرین ..“
📖 : ازازیل - شاهین نجفی
”ای شاخه های ایستاده بر سَکو
ما روز های مشوش و تلخیم
ما رنگ سایه های پشت دیواریم
شما که طمع رهایی
در دهان خورشیدید
تکلیف چشمان شما چیست
که شب از آنها میهراسد؟“
📖 : ازازیل - شاهین نجفی
ما روز های مشوش و تلخیم
ما رنگ سایه های پشت دیواریم
شما که طمع رهایی
در دهان خورشیدید
تکلیف چشمان شما چیست
که شب از آنها میهراسد؟“
📖 : ازازیل - شاهین نجفی
The Whale
Years & Years
The whale is not my friend tonight,
It's just a bag of bones.
It's just a bag of bones.
🎬 Book Recommendation About Cinema :
1- سر کلاس با عباس کیارستمی / پال کرونین
2- فیلم های بزرگ تاریخ / راجر ایبزت
3- سلطان موج نو / پرویز جاهد
4- کریستوفر نولان،هزارتوی روابط / دیوید بوردول
5- همه میگویند دوستت داریم / ریچارد ال.مودی
6- گفتگوی دوراس و گدار / سیریل بگن
7- سینما به روایت هیچکاک / فرانسوا تروفو
8- چاپلین / هیئت داوران آلمان [ مترجم : سیامک گلشیری ]
9- نشانه ها و معنا در سینما / پیتر وولن
10- اصول نقد فیلم / آلن کازبیه
پ.ن قراره آپدیت شه این پست، حواستون باشه اگر دنبال کتاب با این محتوا هستید.
1- سر کلاس با عباس کیارستمی / پال کرونین
2- فیلم های بزرگ تاریخ / راجر ایبزت
3- سلطان موج نو / پرویز جاهد
4- کریستوفر نولان،هزارتوی روابط / دیوید بوردول
5- همه میگویند دوستت داریم / ریچارد ال.مودی
6- گفتگوی دوراس و گدار / سیریل بگن
7- سینما به روایت هیچکاک / فرانسوا تروفو
8- چاپلین / هیئت داوران آلمان [ مترجم : سیامک گلشیری ]
9- نشانه ها و معنا در سینما / پیتر وولن
10- اصول نقد فیلم / آلن کازبیه
پ.ن قراره آپدیت شه این پست، حواستون باشه اگر دنبال کتاب با این محتوا هستید.
تلما، مادر جان کندی دوازده سال بعد از خودکشی پسرش بالاخره توانست یکی از استادهای دانشگاه لوییزیانا را راضی کند تا "اتحادیه ابلهان" را چاپ کند.
بعد از چاپ، استقبال بینظیری از این کتاب شد.
#fact
@withbooks
بعد از چاپ، استقبال بینظیری از این کتاب شد.
#fact
@withbooks
دوستی فرانتس کافکا و ماکس برود، درواقع اولش بخاطر یک بحث و جدل به خاطر نیچه شروع شد؛
چرا که ماکس برود از طرفی باور داشت نیچه، یک آدم شیاد و بدرد نخوره
و کافکا سرسختانه با این موضوع مخالف بود و همین مخافت، اصلی ترین دلیلی بود که بهترین دوست کافکا تا مرگش، ماکس بوده.
کافکا قبل از مرگش، وصیت نامه ها و برخی از نوشته هاش رو به ماکس میده تا بلکه بعد از مرگش، سوزونده بشن؛
اما نه تنها این اتفاق نمیافته، بلکه ماکس برود نیمی از زندگی خودش رو، بعد از کافکا و برای کافکا وقف میکنه.
نوشته های روزانه کافکا رو جمع میکنه و اونها به چاپ میرسونه.
خیلی جاها گفته شده، اگر دوستی ماکس با کافکا اتفاق نمیافتاد، شاید نقش کافکا تو ادبیات اینقدر برجسته نمیشد. [ چون مثل اینکه کافکا بارها سعی کرده نوشتن رو کنار بذاره، اما ماکس بهش اجازه نداده ]
#fact
@withbooks
چرا که ماکس برود از طرفی باور داشت نیچه، یک آدم شیاد و بدرد نخوره
و کافکا سرسختانه با این موضوع مخالف بود و همین مخافت، اصلی ترین دلیلی بود که بهترین دوست کافکا تا مرگش، ماکس بوده.
کافکا قبل از مرگش، وصیت نامه ها و برخی از نوشته هاش رو به ماکس میده تا بلکه بعد از مرگش، سوزونده بشن؛
اما نه تنها این اتفاق نمیافته، بلکه ماکس برود نیمی از زندگی خودش رو، بعد از کافکا و برای کافکا وقف میکنه.
نوشته های روزانه کافکا رو جمع میکنه و اونها به چاپ میرسونه.
خیلی جاها گفته شده، اگر دوستی ماکس با کافکا اتفاق نمیافتاد، شاید نقش کافکا تو ادبیات اینقدر برجسته نمیشد. [ چون مثل اینکه کافکا بارها سعی کرده نوشتن رو کنار بذاره، اما ماکس بهش اجازه نداده ]
#fact
@withbooks
این پاکت یکی از نامه هایی هست که کافکا برای فلیسه بوئر میفرسته. [ کسی که به عنوان اولین معشوقه کافکا ازش یاد میشه ]
@withbooks
@withbooks
مسخ - فرانس کافکا.pdf
809.3 KB
📖 : فرانتس کافکا - مسخ ( رمان کوتاه )
اگر از کافکا نخوندید، با همین کتاب شروع کنید.
اگر از کافکا نخوندید، با همین کتاب شروع کنید.
صادق هدایت، کتاب بوف کور رو سال ۱۳۱۵ نوشت و فقط ۱۰۰ نسخه از اون رو به چاپ رسوند.
وقتی ازش میپرسن چرا اینقدر کم، در جواب میگه : « من فکر میکنم تعداد افرادی که میتوانند این کتاب را بخوانند از پنجاه نفر هم تجاوز نمیکنند. »
#fact
@withbooks
وقتی ازش میپرسن چرا اینقدر کم، در جواب میگه : « من فکر میکنم تعداد افرادی که میتوانند این کتاب را بخوانند از پنجاه نفر هم تجاوز نمیکنند. »
#fact
@withbooks
”پس تو هم گاهی از اینکه نمیشود فکر را به قالب کلمه درآورد افسرده میشوی!
چنین اندوهی نجیبانه است..
آدمهای کودن همیشه از چیزی که میگویند رضایت دارند و همیشه هم بیش از حد لزوم حرف میزنند.“
📖 : داستایوسکی - جوان خام
چنین اندوهی نجیبانه است..
آدمهای کودن همیشه از چیزی که میگویند رضایت دارند و همیشه هم بیش از حد لزوم حرف میزنند.“
📖 : داستایوسکی - جوان خام