کتاب‌ها
3.71K subscribers
349 photos
7 videos
11 files
65 links
«که دست ظلم نماند، چنین که هست دراز.»
- سعدی
goodreads.com/veiledancer
Download Telegram
”من یک خدا شده بودم.
از خدا هم بزرگ‌تر بودم. چون یک جریان جاودانی و لایتناهی در خودم حس می‌کردم.“

📝 : صادق هدایت - بوف کور
”گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید،
گو‌ تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم“

📝 : حافظ
رومن گری بعد از مرگ همسرش با شلیک گلوله‌ ای به زندگی خود خاتمه داد. وی در یادداشتی که از خود به جای گذاشته اینطور نوشته ‌است : « ...دلیل این کار مرا باید در زندگینامه‌ام (شب آرام خواهد بود) بیابید. »
وی در این کتاب گفته است : « به خاطر همسرم نبود دیگر کاری نداشتم. »

#fact / #suicidenotes
@withbooks
She Remembers
Max Richter
" a part of me, like beach to whale. "
”چرا خوابم نمی‌بره؟ شاید برای اینه که مهتاب روو صورتم افتاده. باید بیخود غلت نزنم - عصبانی شدم.
باید همه چیز را فراموش کنم؛ حتا خودم را تا خوابم ببره.
اما پیش از فراموشی چه هستم؟ وقتی که همه چیز را فراموش کردم، چه نیستم؟
من درست نمی‌دونم کی هستم.. نمی‌دونم..
همه‌اش «من..من!» این «من» صاحب مرده!“

📖 : مهدی زاغی - فردا
”این سرما از هوا نیست؛
از جای دیگه آب می‌خوره : توو خودمه.“

📖 : مهدی زاغی - فردا
”تابوت اگر دو مرده را جا می‌داشت
‏من آنجا می‌بودم
‏کنارِ تو
‏افسوس
‏ما بندگانِ ناگزیریم
‏اما
‏حالا که هجران، مقدر و سرنوشتِ آدمی‌ست
‏این درخت که اینک تکیه‌گاهِ توست
‏امروز منم
‏این درخت که امروز منم
‏فردا تابوتت
‏بمانی درختت می‌شوم
‏بمیری تابوتت.“

📝 : علیرضا روشن
”هیچ کدام تان جرات نداشتید همرنگ جماعت نشوید. برای گذراندن یک روز چه قدر زوال روح لازم داشتید، چه قدر دروغ، دولا راست شدن، دستمال به دستی، زبان ریزی و نوکر مآبی! چه طور مرا به یک ساعت، به یک صندلی زنجیر کردید و خودتان روبرویم نشستید! فضاهای سفیدی را که بین ساعت تا ساعت قرار دارند چه طور از من ربودید و به صورت گلوله های کثیفی درآوردید و با پنجه های چرب و چیل آن ها را به سبد کاغذ باطله انداختید، ولی با این همه، آن ها زندگی من بودند.“

📖 : ویرجینیا وولف - موج ها
Our Own Roof
Nils Frahm
" everything was screaming. "
”نمیتوانم جلوی لبخند خودم را بگیرم. گاهی خنده بیخ گلویم را میگیرد، آخرش هیچکس نفهمید ناخوشی من چیست!
همه گول خوردند.“

📖 : صادق هدایت - زنده بگور
Goodbye
Apparat @withbooks
Fold out your hands
Give me a sign
hold down your lies , lay down next to me
Dont listen when i scream..
”جایی که بودن و نبودنت هیچ فرقی ندارد، نبودنت را انتخاب کن،
اینگونه به بودنت احترام گذاشته ای ! “

📝 : هاروکی موراکامی
”چرا ما کور شدیم، نمیدانم. شاید روزی سر در بیاوریم. میخواهی بگویم بدانی چه فکری میکنم، بگو، فکر نمیکنم که کور شدیم، ما کور هستیم
کوری که میبیند، کورهایی که میتوانند ببینند اما نمیبینند.“

📖 : ژوزه ساراماگو - کوری
Andante
Bach
bach, bach, bach.
”به زهره می نگرم
به راه شیری ،
ستایش می کنم
چشمی را که می تواند
ببیند
این همه ...“

📖 : عباس کیارستمی - گرگی در کمین
گرگی در کمین - عباس کیارستمی.pdf
2 MB
مجموعه اشعار منتخب 'عباس کیارستمی' با ترجمه انگلیسی.
@withbooks
”آن‌چه آدم‌ها را در اینترنت به سوی هم می‌خواند -متاسفم که این را می‌گویم- تنهایی آن‌هاست. آن‌ها در بیرون خوبی‌ و خوشی ندیده‌اند. شعر و این‌ها بهانه است. آدم‌ها به رابطه احتیاج دارند، به آسایش. این آسایش اگر در پارک‌ها به وجود بیاید، شبکه اجتماعی پارک‌ها هم ایجاد می‌شود. اینترنت شاید یک چیزی باشد مثل قهوه‌خانه‌ها در عصر قاجار. ملت، دم ِ غروب، خسته از بیکاری و نه کار، جمع می‌شوند توش و برای هم قصه می‌گویند. یکی هم این وسط معرکه‌گیری می‌کند. من فکر می‌کنم همان معرکه‌گیر هستم. همه می‌دانند زنجیر را من به بازی پاره می‌کنم که وقت بگذرد. من انترگردان هستم و نه بیشتر. ما می‌خواهیم زندگی کنیم و هر جا نشانه‌ای از آن ببینیم، چارچنگولی می‌پریم روش. من این را به خودم نمی‌گیرم و دلیل استقبال از شعرهای خودم نمی‌دانم. ما می‌خواهیم زندگی کنیم و هیچ قصد دیگری نداریم. و خب! گویا داریم کار بدی می‌کنیم.“

📝 : علیرضا روشن ( بخشی از یک مصاحبه )
”برای ماندن در یک مکان آدم باید دلایلش را هم داشته باشد، یعنی دوستانی و مهر و محبت آنها را. وگرنه، محرکی برای ماندن در یک جا و نماندن در جای دیگر، وجود نخواهد داشت.“

📖 : آلبر کامو - سوء تفاهم