”گفتم : مثلا همین رفتن
این خودش ، بدترین نوعِ بی رحمیه! آدما خیلی بی رحمند ، اما خودشون خبر ندارن !
با پشت انگشتش اشکاشو پاک کرد و گفت : ولی بی رحم ترین آدما اونایین که ؛ مدت ها پیش رفتن ، اما هنوز دارن کنارت قدم میزنن..“
📖 : بابک زمانی - بعد از ابر
این خودش ، بدترین نوعِ بی رحمیه! آدما خیلی بی رحمند ، اما خودشون خبر ندارن !
با پشت انگشتش اشکاشو پاک کرد و گفت : ولی بی رحم ترین آدما اونایین که ؛ مدت ها پیش رفتن ، اما هنوز دارن کنارت قدم میزنن..“
📖 : بابک زمانی - بعد از ابر
”فقط زندگی در جهانی را تصور کن که در آن آیینه نباشد. تو درباره ی صورتت خیالبافی می کنی و تصورت این است که صورتت بازتاب آن چیزی است که در درون تو است.
و بعد وقتی چهل ساله شدی، کسی برای اولین بار آیینه ای در برابرت می گیرد. وحشت خودت را مجسم کن!
تو صورت یک بیگانه را خواهی دید و به روشنی به چیزی پی خواهی برد که قادر به پذیرفتنش نیستی: صورتِ تو، خودِ تو نیست.“
📖 : ميلان كوندرا - جاودانگی
و بعد وقتی چهل ساله شدی، کسی برای اولین بار آیینه ای در برابرت می گیرد. وحشت خودت را مجسم کن!
تو صورت یک بیگانه را خواهی دید و به روشنی به چیزی پی خواهی برد که قادر به پذیرفتنش نیستی: صورتِ تو، خودِ تو نیست.“
📖 : ميلان كوندرا - جاودانگی
”مهاجرت همیشه روزی و از جایی شروع می شود اما تمام نمی شود“
📖 : روح انگيز شريفيان - آخرین رویا
📖 : روح انگيز شريفيان - آخرین رویا
”در زندگیِ اجتماعی که بر اساس ارتباطات متقابل استوار شده است بسیارند کسانی که شادیهای خود را از ترس آنکه مدّعی پیدا نکنند مثل گربهای دزد، گوشت را به گوشهای میبرند و نجویده میبلعند، اما کماند کسانی که بار غم خود را برای آنکه به دیگران سرایت نکند به تنهایی به دوش میکشند.“
📖 : علیمحمد افغانی - شوهر آهو خانم
📖 : علیمحمد افغانی - شوهر آهو خانم
ده نویسنده معروف که با خودکشی، به زندگی خودشون پایان دادن :
1. ارنست همینگوی - ۶۹ سالگی
همینگوی به فشار خون و نارسایی کبد دچار بود. او در دومین اقدام به خودکشی با قرار دادن لوله تفنگ در دهانش به زندگی خود خاتمه داد.
2. ویرجینیا وولف - ۵۹ سالگی
وولف در یادداشتی برای همسرش نوشت: «مطمئن هستم دوباره دیوانه میشوم...و این بار حالم خوب نمیشود.» این نویسنده بزرگ دچار افسردگی شدید بود و صداهایی در سرش میشنید ، او 28 مارس سال 1942 با گذاشتن سنگهایی در جیب کتش وارد رودخانه نزدیک خانه خود شد و به زندگی خود پایان داد.
3. انه سکستن - ۴۶ سالگی
او دچار افسردگی شدید بود و با روشن گذاشتن اتوموبیل خود در پارکینگ در بسته خانه به زندگی خود خاتمه داد.
4. ریونوسوکه آکوتاگاوا - ۳۵ سالگی
آکوتاگاوا دچار افسردگی، پارانویا و توهم بصری بود. او به دلیل مصرف بیش از حد قرص خوابآور درگذشت.
5. کارین بوی - ۴۵ سالگی
ابتلا به افسردگی و خودکشی با قرص خواب.
6. جان بریمن - ۵۸ سالگی
ناپایداری احساسی موجب شد از روی پل واشنگتن اونیو پایین بپرد و به زندگی خود خاتمه دهد.
7. ریچارد براتیگان - ۶۹ سالگی
دچار افسردگی و اسکیزوفرنی بود. با شلیک گلوله به زندگی خود خاتمه داد.
8. هانتر اس.تامپسن - ۶۸ سالگی
بیماریهای مختلف که منتهی به خودکشی با شلیک گلوله به مغز شد.
9. یرزی کوزینسکی - ۵۷ سالگی
خستگی ذهنی و بیماریهای جسمی مختلف از جمله بیماری قلبی. دلیل مرگ او خفگی با قرار دادن پلاستیک دور سرش بود.
10. یوکیو میشیما - ۴۵ سالگی
او در جریان یک گروگانگیری خواستار بازگرداندن قدرت ژاپن به امپراتور این کشور بود. با پذیرفته نشدن این تقاضا او به شکل آئینی خودکشی کرد.
For #suicidenotes
@damnbooks
1. ارنست همینگوی - ۶۹ سالگی
همینگوی به فشار خون و نارسایی کبد دچار بود. او در دومین اقدام به خودکشی با قرار دادن لوله تفنگ در دهانش به زندگی خود خاتمه داد.
2. ویرجینیا وولف - ۵۹ سالگی
وولف در یادداشتی برای همسرش نوشت: «مطمئن هستم دوباره دیوانه میشوم...و این بار حالم خوب نمیشود.» این نویسنده بزرگ دچار افسردگی شدید بود و صداهایی در سرش میشنید ، او 28 مارس سال 1942 با گذاشتن سنگهایی در جیب کتش وارد رودخانه نزدیک خانه خود شد و به زندگی خود پایان داد.
3. انه سکستن - ۴۶ سالگی
او دچار افسردگی شدید بود و با روشن گذاشتن اتوموبیل خود در پارکینگ در بسته خانه به زندگی خود خاتمه داد.
4. ریونوسوکه آکوتاگاوا - ۳۵ سالگی
آکوتاگاوا دچار افسردگی، پارانویا و توهم بصری بود. او به دلیل مصرف بیش از حد قرص خوابآور درگذشت.
5. کارین بوی - ۴۵ سالگی
ابتلا به افسردگی و خودکشی با قرص خواب.
6. جان بریمن - ۵۸ سالگی
ناپایداری احساسی موجب شد از روی پل واشنگتن اونیو پایین بپرد و به زندگی خود خاتمه دهد.
7. ریچارد براتیگان - ۶۹ سالگی
دچار افسردگی و اسکیزوفرنی بود. با شلیک گلوله به زندگی خود خاتمه داد.
8. هانتر اس.تامپسن - ۶۸ سالگی
بیماریهای مختلف که منتهی به خودکشی با شلیک گلوله به مغز شد.
9. یرزی کوزینسکی - ۵۷ سالگی
خستگی ذهنی و بیماریهای جسمی مختلف از جمله بیماری قلبی. دلیل مرگ او خفگی با قرار دادن پلاستیک دور سرش بود.
10. یوکیو میشیما - ۴۵ سالگی
او در جریان یک گروگانگیری خواستار بازگرداندن قدرت ژاپن به امپراتور این کشور بود. با پذیرفته نشدن این تقاضا او به شکل آئینی خودکشی کرد.
For #suicidenotes
@damnbooks
”اگر برای کسی مهم باشی او همیشه راهی برای وقت گذاشتن با تو پیدا خواهد کرد.
نه بهانه ای برای فرار
و نه دروغی برای توجیه!“
📖 : ارنستو ساباتو - قهرمانان و گورها
نه بهانه ای برای فرار
و نه دروغی برای توجیه!“
📖 : ارنستو ساباتو - قهرمانان و گورها
”وقتی به کسی نگاه میکنی پنجاه درصد کسی که هست رو متوجه میشی، ولی فهمیدن پنجاه درصد بقیهاش همهاش رو خراب میکنه... شاید هیچوقت نباید بفهمی بقیهاش چیه!“
📖 : ایزابل کواکست - زندگیِ من بدون من
📖 : ایزابل کواکست - زندگیِ من بدون من
اگر کتاب نمیخونین، لااقل توو واتپد کتابای kimiyamd رو بخونین، نه واسه من، واسه خودتون.
@damnbooks
@damnbooks
”گوساله: ما میتونیم یه روز آدم بشیم؟
گاو: بله پسرم، در گاونامه اشاره شده
که هر گاوی اگر عمیقاً بفهمد که چقدر گاو است،در دَم آدم خواهد شد.“
📖 : بزرگمهر حسين پور - من گوسالهام
گاو: بله پسرم، در گاونامه اشاره شده
که هر گاوی اگر عمیقاً بفهمد که چقدر گاو است،در دَم آدم خواهد شد.“
📖 : بزرگمهر حسين پور - من گوسالهام
”کتاب ها بودند که به من کمک کردند تا از باتلاق گندیده ی جهل ببرون بیایم وگرنه نابود می شدم.“
📖 : ماکسیم گورکی
📖 : ماکسیم گورکی
”من دريافته ام كه ؛
دوست داشته شدن هيچ نيست و اما دوست داشتن همه چيز است!
آن كس خوشبخت است که ؛
بتواند عشق بورزد..“
📖 : هرمان هریس - شادمانى هاى كوچك
دوست داشته شدن هيچ نيست و اما دوست داشتن همه چيز است!
آن كس خوشبخت است که ؛
بتواند عشق بورزد..“
📖 : هرمان هریس - شادمانى هاى كوچك
حس میکنم تخت نرمیه :| قشنگ حسش میکنم 😍😫
پ.ن/ ورقه های کتاب رو ببین چه رنگیه اخههههه :"))))
@damnbooks
پ.ن/ ورقه های کتاب رو ببین چه رنگیه اخههههه :"))))
@damnbooks
Forwarded from Deleted Account
How Far I'll Go (Instrumental)
Moana Karaoke
”من برنده نمیشوم
تو هم نمیشوی
هیچکدام موفق نخواهیم شد
پس رویش حساب نکن
حتی فکرش را هم نکن
فقط هر روز صبح از بستر بیرون بیا
صورتت را
بشور
بتراش
و وارد شو
چون بیرونش هرچه باقی میماند خودکشی و دیوانگی است.
پس نمیتوانی خیلی انتظار داشته باشی
حتی حق نداری انتظار داشته باشی
پس کاری که میکنی کمتر از حداقل است
درست مثل این که وقتی بیرون میروی
باید خوشحال باشی که ماشینت هنوز سرجایش است
و اگر هست
لاستیکهایش پنچر نیست
بعد سوارش میشوی و اگر راه افتاد...
راه میافتی
و این افتضاحترین فیلمی است که تاحالا دیدهای
چون خودت در آن بازی میکنی !
فیلمی کم هزینه..
با چهار میلیارد منتقد
و نمایشش در خوشبینانهترین حالت
تنها یک روز
طول میکشد“
📖 : چارلزبوکفسکی - سوختن در آب ؛ غرق شدن در آتش
تو هم نمیشوی
هیچکدام موفق نخواهیم شد
پس رویش حساب نکن
حتی فکرش را هم نکن
فقط هر روز صبح از بستر بیرون بیا
صورتت را
بشور
بتراش
و وارد شو
چون بیرونش هرچه باقی میماند خودکشی و دیوانگی است.
پس نمیتوانی خیلی انتظار داشته باشی
حتی حق نداری انتظار داشته باشی
پس کاری که میکنی کمتر از حداقل است
درست مثل این که وقتی بیرون میروی
باید خوشحال باشی که ماشینت هنوز سرجایش است
و اگر هست
لاستیکهایش پنچر نیست
بعد سوارش میشوی و اگر راه افتاد...
راه میافتی
و این افتضاحترین فیلمی است که تاحالا دیدهای
چون خودت در آن بازی میکنی !
فیلمی کم هزینه..
با چهار میلیارد منتقد
و نمایشش در خوشبینانهترین حالت
تنها یک روز
طول میکشد“
📖 : چارلزبوکفسکی - سوختن در آب ؛ غرق شدن در آتش
کتابها
نامه خودکشی ویرجینیا وولف به همسرش :
عزيزترينم,
ناگهان احساس می کنم که دوباره دارم ديوانه می شم. احساس می کنم نمی توانيم دوباره دوره سختی را از سر بگذرانيم. اين بار ديگر سلامتی نخواهم يافت, دوباره صداهای موهوم به سراغم آمده اند. من نمی توانم فکرم را روی چيزی متمرکز کنم. از اينرو همان کاری را می کنم که بهترين راه حل می دانم.
تو به من بزرگترين خوشبختی ممکن را ارزانی داشتی, برای من بهترين کسی بودی که انسانی می تواند برای ديگری بوده باشد. فکر نمی کنم دونفر خوشبخت تر از ما می توانستند بوده باشند, تا اينکه اين بيماری به سراغم آمد. ديگر نمی توانم با بيماری بجنگم. می دانم زندگی تو را تباه کرده ام. اينکه بدون من تو بی شک به کار و زندگی خودت می پرداختی.
می بينی که حتا نمی توانم اين را درست بنويسم. نمی توانم بخوانم. آنچه می خوام بگويم اينست که من تمام خوشبختی زندگی ام را مديون تو هستم. تو با من شکيبا و به شکلی بی مانند مهربان بودی. اين را همه می دانند. اگر کسی می توانست مرا نجات داده باشد, اين شخص بی شک تو می بودی, اما.. چه فايده.. ريشه اين وضع به خاطر من و اطمينان از مهربانی تو بوده است.
...ديگر نمی توانم زندگی تو را بيشتر از اين تباه کنم.
#suicidenotes
@damnbooks
ناگهان احساس می کنم که دوباره دارم ديوانه می شم. احساس می کنم نمی توانيم دوباره دوره سختی را از سر بگذرانيم. اين بار ديگر سلامتی نخواهم يافت, دوباره صداهای موهوم به سراغم آمده اند. من نمی توانم فکرم را روی چيزی متمرکز کنم. از اينرو همان کاری را می کنم که بهترين راه حل می دانم.
تو به من بزرگترين خوشبختی ممکن را ارزانی داشتی, برای من بهترين کسی بودی که انسانی می تواند برای ديگری بوده باشد. فکر نمی کنم دونفر خوشبخت تر از ما می توانستند بوده باشند, تا اينکه اين بيماری به سراغم آمد. ديگر نمی توانم با بيماری بجنگم. می دانم زندگی تو را تباه کرده ام. اينکه بدون من تو بی شک به کار و زندگی خودت می پرداختی.
می بينی که حتا نمی توانم اين را درست بنويسم. نمی توانم بخوانم. آنچه می خوام بگويم اينست که من تمام خوشبختی زندگی ام را مديون تو هستم. تو با من شکيبا و به شکلی بی مانند مهربان بودی. اين را همه می دانند. اگر کسی می توانست مرا نجات داده باشد, اين شخص بی شک تو می بودی, اما.. چه فايده.. ريشه اين وضع به خاطر من و اطمينان از مهربانی تو بوده است.
...ديگر نمی توانم زندگی تو را بيشتر از اين تباه کنم.
#suicidenotes
@damnbooks
”ماهی سیاه کوچولو به خودش گفت:
مرگ خیلی آسان میتواند الان به
سراغ من بیاید،
اما من تا میتوانم زندگی میکنم.
نباید به پیشواز مرگ بروم.
البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم که می شوم مهم نیست.
مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد.“
📖 : صمد بهرنگی - ماهی سیاه کوچولو
مرگ خیلی آسان میتواند الان به
سراغ من بیاید،
اما من تا میتوانم زندگی میکنم.
نباید به پیشواز مرگ بروم.
البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم که می شوم مهم نیست.
مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد.“
📖 : صمد بهرنگی - ماهی سیاه کوچولو