”حاکم شرع گفت :
- کتاب خدا شرابو حروم کرده
این بابا گفت :
- حروم نکرده، مخفی کرده، تا برسه به دست اهلش، نه نا اهل.
گفته نمازخونا نخورن، نگفته همه نخورن، نگفته دردمندا نخورن، نگفته ته خط رسیده ها نخورن، نگفته پاکباخته ها و عاشقا و دلشکسته ها نخورن.
من جنس واسه اینا میبرم
نه واسه خلق اللّه.“
📖 : علیرضا روشن - کتاب کوچک عشق
- کتاب خدا شرابو حروم کرده
این بابا گفت :
- حروم نکرده، مخفی کرده، تا برسه به دست اهلش، نه نا اهل.
گفته نمازخونا نخورن، نگفته همه نخورن، نگفته دردمندا نخورن، نگفته ته خط رسیده ها نخورن، نگفته پاکباخته ها و عاشقا و دلشکسته ها نخورن.
من جنس واسه اینا میبرم
نه واسه خلق اللّه.“
📖 : علیرضا روشن - کتاب کوچک عشق
”بهم لبخند زد. از آن لبخند های واقعی و بعد نرده پایین آمد و او، آنطرف جهان ماند. لحظهای حس کردم چه قدر عاشقش ماندهام. چه قدر هستم و چه قدر بودهام. زخمهای روی صورتش خونریزی میکردند و بدنش خمیده شده بود. دستهای استخوانیاش را بالا آورد و دست تکان داد. آبی، دستم را میکشید. پاهایم بیاختیار برگشتند سمت روشنایی و او را آنطرف جهان تنها گذاشتم، دوباره.
لبخند زد و بعد چشمهایش بسته شد و روی دستهای سرباز فرود آمد. سرنگ را از گردن نازکش بیرون کشیدند، به یاد آوردم چه قدر عمیق نفس میکشید وقتی میبوسیدماش.
او آن طرف جهان ماند و من، تنهایش گذاشتم.
دوباره.“
📝 : دیانو
لبخند زد و بعد چشمهایش بسته شد و روی دستهای سرباز فرود آمد. سرنگ را از گردن نازکش بیرون کشیدند، به یاد آوردم چه قدر عمیق نفس میکشید وقتی میبوسیدماش.
او آن طرف جهان ماند و من، تنهایش گذاشتم.
دوباره.“
📝 : دیانو
”بیشتر مردم وقتی بهترین روزهای عمرشان را می گذرانند، نمی دانند که دارند بهترین روزهای عمرشان را می گذرانند!“
📖 : الیزابت استروت - آلیو کیتریج
📖 : الیزابت استروت - آلیو کیتریج
”روشنی زیاد هم جالب نیست،
آدم همه چیزو می بینه و همه اونو می بینن.
توی تاریکی آدم می تونه خیال کنه، چیزی، جایی، کسی منتظرشه ...“
📖 : داستایفسکی - شبهای روشن
آدم همه چیزو می بینه و همه اونو می بینن.
توی تاریکی آدم می تونه خیال کنه، چیزی، جایی، کسی منتظرشه ...“
📖 : داستایفسکی - شبهای روشن
”وقتی که همه ی پرنده ها برای زمستون، به سوی جنوب کوچ می کنند، یه پرنده ی عجیب و غریب راهش رو کج کرده به سمت شمال...
در حالی که به خودش می لرزه،در سرما به سمت شمال پرواز می کنه!
و می گه:
این طوری نیست که من، یخ و سرما و زمین پر از برف رو دوست داشته باشم!بلکه به خاطر این به شمال می رم،که بعضی وقت ها دوست دارم که:
تنها پرنده ی شهر باشم ...“
📖 : شل سیلور استاین - آرتمیس
در حالی که به خودش می لرزه،در سرما به سمت شمال پرواز می کنه!
و می گه:
این طوری نیست که من، یخ و سرما و زمین پر از برف رو دوست داشته باشم!بلکه به خاطر این به شمال می رم،که بعضی وقت ها دوست دارم که:
تنها پرنده ی شهر باشم ...“
📖 : شل سیلور استاین - آرتمیس
Neon Bible
Arcade Fire
Not much chance for survival, if the Neon Bible is ture.
[ N ]
[ N ]
”آدمیزاد با پاسخِ قطعی آسان تر از پاسخ مبهم کنار می آید. این قضیه به امید و ماهیت آن مربوط می شود. امید انگلی است در بدن انسان که در همزیستی کامل با قلب او زنده است.“
📖 : لنا آندرشون - تصرف عدوانی
📖 : لنا آندرشون - تصرف عدوانی
”حالا که ما یاد گرفته ایم در هوا مثل یک پرنده پرواز کنیم
و در دریا مثل یک ماهى شنا کنیم
فقط یک چیز باقى مانده یاد بگیریم
آنهم اينكه مثل یک آدم روى زمین زندگى کنیم.“
📝 : جرج برنارد شاو
و در دریا مثل یک ماهى شنا کنیم
فقط یک چیز باقى مانده یاد بگیریم
آنهم اينكه مثل یک آدم روى زمین زندگى کنیم.“
📝 : جرج برنارد شاو
من برای این دو تا کتاب جون میدم و حاضرم بشینم بارها و بارها بخونمشون.
📖 : گروس عبدالمکیان - هیچ چیز مثل مرگ تازه نیست // سُویدا - علیرضا روشن
@withbooks
📖 : گروس عبدالمکیان - هیچ چیز مثل مرگ تازه نیست // سُویدا - علیرضا روشن
@withbooks
”زمانِ حال چیز خنده دارى است؛
اصولا نمى تواند وجود داشته باشد. به مجرد اینکه از آن آگاه مى شویم، سپرى مى شود و دیگر حال نیست. این طورى ما مدام در گذشته زندگى به سر مى بریم، حتى هنگامى که در حال رویاپردازى درباره ى آینده هستیم.“
📖 : کالم مک کان - دیدن از سیزده منظر
اصولا نمى تواند وجود داشته باشد. به مجرد اینکه از آن آگاه مى شویم، سپرى مى شود و دیگر حال نیست. این طورى ما مدام در گذشته زندگى به سر مى بریم، حتى هنگامى که در حال رویاپردازى درباره ى آینده هستیم.“
📖 : کالم مک کان - دیدن از سیزده منظر
کتابها
Hello @withbooks
این کتاب، درواقع، کامو
دو ساعت مزخرفی که توو مدرسه داشتم رو برام مثل بهشت کرد و باعث شد لذت ببرم.
و فکر میکنم حداقل کاری که کتاب باید با ذهن آدم بکنه همینه؛ که بذاره توو شرایط بد و سخت یاد بگیری و لذت ببری.
مرسی کامو / مرسی مورسو :")
دو ساعت مزخرفی که توو مدرسه داشتم رو برام مثل بهشت کرد و باعث شد لذت ببرم.
و فکر میکنم حداقل کاری که کتاب باید با ذهن آدم بکنه همینه؛ که بذاره توو شرایط بد و سخت یاد بگیری و لذت ببری.
مرسی کامو / مرسی مورسو :")
” - حتا اگه الان هم وقت داشتم ... احساسات خودم رو بروز میدادم. هر اتفاق دیگه ای که برام بیوفته، مثل بارونیه که به سنگ میزنه.
سنگ، خنک میشه و این خیلی خوبه.
روز بعد آفتاب، اون رو میسوزونه.
من همیشه دغدغه ام این بود که، خوشبختی چیه؟“
📖 : آلبر کامو - مرگ خوش
سنگ، خنک میشه و این خیلی خوبه.
روز بعد آفتاب، اون رو میسوزونه.
من همیشه دغدغه ام این بود که، خوشبختی چیه؟“
📖 : آلبر کامو - مرگ خوش
”آسمان رنگ پرتقال بود. به دستانم که به سفیدی مرمر بودند نگاه کردم و با خودم گفتم ؛ مُرده بودن شبیه زن تووی آهنگ چه حسی دارد؟
با خودت فکر میکنی : چیزهای زیبای دنیا آخر سر خیلی هم خوب نیستند نه؟
میخواهم مُرده بمانم.
فکر کردم احتمالا همچین حسی دارد..“
📖 : پاتریک مک کیب - شاگرد قصاب
با خودت فکر میکنی : چیزهای زیبای دنیا آخر سر خیلی هم خوب نیستند نه؟
میخواهم مُرده بمانم.
فکر کردم احتمالا همچین حسی دارد..“
📖 : پاتریک مک کیب - شاگرد قصاب
”بعضی وقتها حرف نزدن هیچ نوع زحمت و سختی ندارد.
اما گاهی وقتها، فشار و دردش از بلند کردن پیانو هم بیشتر است ...“
📖 : استیو تولتز - جز از كل
اما گاهی وقتها، فشار و دردش از بلند کردن پیانو هم بیشتر است ...“
📖 : استیو تولتز - جز از كل