کتابها
خلاصه بله :| استفاده بهینه کنید کم نیارید. کتابی که زیر دستم هست برای علیرضا روشن هست و مجموعه داستان های کوتاهشون /۱۳۹۶/ هست. به طرز دیوانه واری پیشنهاد میکنم بخونیدش.
« داستان هفدهم »
”اتاق تاریک بود. مرد آینه را نمیدید اما میخواست خودش را در آینه ببیند. زن گفت :
- بگیر بخواب
مرد گفت :
- تاریکی یعنی چی؟
زن گفت :
- اگه چشم مبنای روشنایی و تاریکی بود، کور مادرزاد همیشه توو تاریکی بود بصیرت میخواد نه چشم.
مرد گفت :
- آره. با لامسه هم میشه دید
زن گفت :
- با بصیرت لامسه.
مرد گفت :
- با بصیرت بویایی. با بصیرت ذائقه. اما اینکه اسمش دیدن نیست. فهمه.
زن گفت :
- وقتی فهم باشه دیگه به چشم و دست و دماغ احتیاجی نیست. دیدن یعنی فهم. میخوای خودتو توو آینه ببینی که چی بشه؟
مرد گفت :
- میخوام ببینم توو تاریکی چه شکلی ام!
زن گفت :
- توو تاریکی همه شبیه همن. همه بیشکلن.
مرد گفت :
- آره. دایره توو تاریکی وجود نداره، چون مربع وجود نداره.
زن گفت :
- شکل از بین میره.
مرد گفت :
- صدای اتوبوس رو میشنوی؟ داره نزدیک میشه
زن به صدای اتوبوس که مرد گفته بود فکر کرد و دید در تاریکی محض، صدا، شکل ایجاد میکند و تفاوت صدا، تفاوت شکل. و فکر کرد؛ به تشخیص شکل اتوبوس، از صدای اتوبوس و تا آمد بگوید ’آره‘ ، اتوبوس که نزدیک شده بود دور شد. زن دید وقتی خودش هست، جهت هست، و وقتی خودش نباشد، جهت از بین میرود. گفت :
- اگه توو تاریکی حرف بزنن بازم شکل بوجود میاد. تفاوت به وجود میاد. ما دو تا، شکل داریم، با اینکه توو تاریکی هستیم اما یه نفر سوم توو اتاق هست که شکل نداره.
مرد گفت :
- به خاطر صدا میگی؟
زن گفت :
- به خاطر همه چی. از روی صدا معلومه من زنم تو مرد. از روی بو هم معلوم میشه. اون نفر سوم شکل نداره، چون نه صدا داره، نه عطر.
مرد جواب نداد. زن سکوت کرد. شکل از میان رفت
و هر دو؛
نفر سوم شدند.“
📖 : علیرضا روشن - کتاب کوچک عشق
”اتاق تاریک بود. مرد آینه را نمیدید اما میخواست خودش را در آینه ببیند. زن گفت :
- بگیر بخواب
مرد گفت :
- تاریکی یعنی چی؟
زن گفت :
- اگه چشم مبنای روشنایی و تاریکی بود، کور مادرزاد همیشه توو تاریکی بود بصیرت میخواد نه چشم.
مرد گفت :
- آره. با لامسه هم میشه دید
زن گفت :
- با بصیرت لامسه.
مرد گفت :
- با بصیرت بویایی. با بصیرت ذائقه. اما اینکه اسمش دیدن نیست. فهمه.
زن گفت :
- وقتی فهم باشه دیگه به چشم و دست و دماغ احتیاجی نیست. دیدن یعنی فهم. میخوای خودتو توو آینه ببینی که چی بشه؟
مرد گفت :
- میخوام ببینم توو تاریکی چه شکلی ام!
زن گفت :
- توو تاریکی همه شبیه همن. همه بیشکلن.
مرد گفت :
- آره. دایره توو تاریکی وجود نداره، چون مربع وجود نداره.
زن گفت :
- شکل از بین میره.
مرد گفت :
- صدای اتوبوس رو میشنوی؟ داره نزدیک میشه
زن به صدای اتوبوس که مرد گفته بود فکر کرد و دید در تاریکی محض، صدا، شکل ایجاد میکند و تفاوت صدا، تفاوت شکل. و فکر کرد؛ به تشخیص شکل اتوبوس، از صدای اتوبوس و تا آمد بگوید ’آره‘ ، اتوبوس که نزدیک شده بود دور شد. زن دید وقتی خودش هست، جهت هست، و وقتی خودش نباشد، جهت از بین میرود. گفت :
- اگه توو تاریکی حرف بزنن بازم شکل بوجود میاد. تفاوت به وجود میاد. ما دو تا، شکل داریم، با اینکه توو تاریکی هستیم اما یه نفر سوم توو اتاق هست که شکل نداره.
مرد گفت :
- به خاطر صدا میگی؟
زن گفت :
- به خاطر همه چی. از روی صدا معلومه من زنم تو مرد. از روی بو هم معلوم میشه. اون نفر سوم شکل نداره، چون نه صدا داره، نه عطر.
مرد جواب نداد. زن سکوت کرد. شکل از میان رفت
و هر دو؛
نفر سوم شدند.“
📖 : علیرضا روشن - کتاب کوچک عشق
”خودم هم از فکرهایی که به سر می زند یک جوری می شوم...
مست نیستم، من هیچ وقت لب به مشروب نمی زنم؛ "عقل" است که توی کله ام قاطی پاتی شده!“
📖 : لویی فردینان سلین - دسته دلقک ها
مست نیستم، من هیچ وقت لب به مشروب نمی زنم؛ "عقل" است که توی کله ام قاطی پاتی شده!“
📖 : لویی فردینان سلین - دسته دلقک ها
Forwarded from | Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
جورِ دیگری غیر از آنکه حرف میزنم،مینویسم، جور دیگری غیر از آنکه حرف میزنم،فکر میکنم، جور دیگری غیر از آنکه باید فکر کنم،فکر میکنم و همینطور برو تا اعماقِ تاریکی.
@phobicool
#فرانتس_کافکا
@phobicool
#فرانتس_کافکا
”گرگ
شنگول را خورده است !
گرگ
منگول را تکه تکه میکند !
پسرم، بلند شو !
این قصه برای نخوابیدن است ..“
📝 : گروس عبدالملکیان
شنگول را خورده است !
گرگ
منگول را تکه تکه میکند !
پسرم، بلند شو !
این قصه برای نخوابیدن است ..“
📝 : گروس عبدالملکیان
Forwarded from Deleted Account
Belong (Ft Denm)
Gnash
don’t you know that you could be the light in somebody else’s life,
all you gotta do is smile and say hi more than good bye. :)
all you gotta do is smile and say hi more than good bye. :)
"بزرگترین خیانتی که انسان می تواند به خودش بکند؛
ترس از این است که حالا دیگران درباره من چه فکری می کنند؟!“
📝 : ژان پل سارتر
ترس از این است که حالا دیگران درباره من چه فکری می کنند؟!“
📝 : ژان پل سارتر
”حاکم شرع گفت :
- کتاب خدا شرابو حروم کرده
این بابا گفت :
- حروم نکرده، مخفی کرده، تا برسه به دست اهلش، نه نا اهل.
گفته نمازخونا نخورن، نگفته همه نخورن، نگفته دردمندا نخورن، نگفته ته خط رسیده ها نخورن، نگفته پاکباخته ها و عاشقا و دلشکسته ها نخورن.
من جنس واسه اینا میبرم
نه واسه خلق اللّه.“
📖 : علیرضا روشن - کتاب کوچک عشق
- کتاب خدا شرابو حروم کرده
این بابا گفت :
- حروم نکرده، مخفی کرده، تا برسه به دست اهلش، نه نا اهل.
گفته نمازخونا نخورن، نگفته همه نخورن، نگفته دردمندا نخورن، نگفته ته خط رسیده ها نخورن، نگفته پاکباخته ها و عاشقا و دلشکسته ها نخورن.
من جنس واسه اینا میبرم
نه واسه خلق اللّه.“
📖 : علیرضا روشن - کتاب کوچک عشق
”بهم لبخند زد. از آن لبخند های واقعی و بعد نرده پایین آمد و او، آنطرف جهان ماند. لحظهای حس کردم چه قدر عاشقش ماندهام. چه قدر هستم و چه قدر بودهام. زخمهای روی صورتش خونریزی میکردند و بدنش خمیده شده بود. دستهای استخوانیاش را بالا آورد و دست تکان داد. آبی، دستم را میکشید. پاهایم بیاختیار برگشتند سمت روشنایی و او را آنطرف جهان تنها گذاشتم، دوباره.
لبخند زد و بعد چشمهایش بسته شد و روی دستهای سرباز فرود آمد. سرنگ را از گردن نازکش بیرون کشیدند، به یاد آوردم چه قدر عمیق نفس میکشید وقتی میبوسیدماش.
او آن طرف جهان ماند و من، تنهایش گذاشتم.
دوباره.“
📝 : دیانو
لبخند زد و بعد چشمهایش بسته شد و روی دستهای سرباز فرود آمد. سرنگ را از گردن نازکش بیرون کشیدند، به یاد آوردم چه قدر عمیق نفس میکشید وقتی میبوسیدماش.
او آن طرف جهان ماند و من، تنهایش گذاشتم.
دوباره.“
📝 : دیانو
”بیشتر مردم وقتی بهترین روزهای عمرشان را می گذرانند، نمی دانند که دارند بهترین روزهای عمرشان را می گذرانند!“
📖 : الیزابت استروت - آلیو کیتریج
📖 : الیزابت استروت - آلیو کیتریج
”روشنی زیاد هم جالب نیست،
آدم همه چیزو می بینه و همه اونو می بینن.
توی تاریکی آدم می تونه خیال کنه، چیزی، جایی، کسی منتظرشه ...“
📖 : داستایفسکی - شبهای روشن
آدم همه چیزو می بینه و همه اونو می بینن.
توی تاریکی آدم می تونه خیال کنه، چیزی، جایی، کسی منتظرشه ...“
📖 : داستایفسکی - شبهای روشن
”وقتی که همه ی پرنده ها برای زمستون، به سوی جنوب کوچ می کنند، یه پرنده ی عجیب و غریب راهش رو کج کرده به سمت شمال...
در حالی که به خودش می لرزه،در سرما به سمت شمال پرواز می کنه!
و می گه:
این طوری نیست که من، یخ و سرما و زمین پر از برف رو دوست داشته باشم!بلکه به خاطر این به شمال می رم،که بعضی وقت ها دوست دارم که:
تنها پرنده ی شهر باشم ...“
📖 : شل سیلور استاین - آرتمیس
در حالی که به خودش می لرزه،در سرما به سمت شمال پرواز می کنه!
و می گه:
این طوری نیست که من، یخ و سرما و زمین پر از برف رو دوست داشته باشم!بلکه به خاطر این به شمال می رم،که بعضی وقت ها دوست دارم که:
تنها پرنده ی شهر باشم ...“
📖 : شل سیلور استاین - آرتمیس
Neon Bible
Arcade Fire
Not much chance for survival, if the Neon Bible is ture.
[ N ]
[ N ]
”آدمیزاد با پاسخِ قطعی آسان تر از پاسخ مبهم کنار می آید. این قضیه به امید و ماهیت آن مربوط می شود. امید انگلی است در بدن انسان که در همزیستی کامل با قلب او زنده است.“
📖 : لنا آندرشون - تصرف عدوانی
📖 : لنا آندرشون - تصرف عدوانی
”حالا که ما یاد گرفته ایم در هوا مثل یک پرنده پرواز کنیم
و در دریا مثل یک ماهى شنا کنیم
فقط یک چیز باقى مانده یاد بگیریم
آنهم اينكه مثل یک آدم روى زمین زندگى کنیم.“
📝 : جرج برنارد شاو
و در دریا مثل یک ماهى شنا کنیم
فقط یک چیز باقى مانده یاد بگیریم
آنهم اينكه مثل یک آدم روى زمین زندگى کنیم.“
📝 : جرج برنارد شاو
من برای این دو تا کتاب جون میدم و حاضرم بشینم بارها و بارها بخونمشون.
📖 : گروس عبدالمکیان - هیچ چیز مثل مرگ تازه نیست // سُویدا - علیرضا روشن
@withbooks
📖 : گروس عبدالمکیان - هیچ چیز مثل مرگ تازه نیست // سُویدا - علیرضا روشن
@withbooks
”زمانِ حال چیز خنده دارى است؛
اصولا نمى تواند وجود داشته باشد. به مجرد اینکه از آن آگاه مى شویم، سپرى مى شود و دیگر حال نیست. این طورى ما مدام در گذشته زندگى به سر مى بریم، حتى هنگامى که در حال رویاپردازى درباره ى آینده هستیم.“
📖 : کالم مک کان - دیدن از سیزده منظر
اصولا نمى تواند وجود داشته باشد. به مجرد اینکه از آن آگاه مى شویم، سپرى مى شود و دیگر حال نیست. این طورى ما مدام در گذشته زندگى به سر مى بریم، حتى هنگامى که در حال رویاپردازى درباره ى آینده هستیم.“
📖 : کالم مک کان - دیدن از سیزده منظر