”ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﺮﺍ ﻣﺠﺬﻭﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺩﻟﯿﻠﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺗﻮ ﺍﺛﺮ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺮ ﻋﮑﺲ،
ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﺗﻮ ﻣﻌﺼﯿﺖ ﺍﺳﺖ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺩﺭﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﻣﻌﺼﻮﻣﯿﺖ ﺑﺎشد ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻭﺧﺎﻣﺘﯽ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺣﮑﻢ ﺳﻨﮓ ﻗﺒﺮ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ !“
📖 : ﻓﺮﺍﻧﺘﺲ ﮐﺎﻓﮑﺎ - نامه به پدر
ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﺗﻮ ﻣﻌﺼﯿﺖ ﺍﺳﺖ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺩﺭﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﻣﻌﺼﻮﻣﯿﺖ ﺑﺎشد ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻭﺧﺎﻣﺘﯽ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺣﮑﻢ ﺳﻨﮓ ﻗﺒﺮ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ !“
📖 : ﻓﺮﺍﻧﺘﺲ ﮐﺎﻓﮑﺎ - نامه به پدر
ارنست همینگوی از سرطان ، مالاریا ، التهاب کبدی ، دیابت ، شکستن مهره ستون فقرات و جمجمه ، خونریزی در کبد و کلیه و 2 حادثه پرواز جان سالم به در برد،
ولی در آخر خودش دست به خودکشی زد.
#fact
@withbooks
ولی در آخر خودش دست به خودکشی زد.
#fact
@withbooks
”تو چيزى هستى که فکر مى کنى پس اگه نمى خواى شبيه پدرت بشى نبايد با فکر کردن خودت رو به يه گوشه ببرى، بايد با تفکر خودت رو ببرى به فضاى باز، تنها راهش همينه که از اين که ندونى چى درسته و چى غلط، لذت ببرى، تن به بازى زندگى بده و سعى نکن از قانون هاش سر در بيارى.“
📖 : استيو تولتز - جزء از کل
📖 : استيو تولتز - جزء از کل
”شاید تعجب کنی از حرف من، اما به عقیده من بیشتر مردم، بیشتر وقت ها دروغ می گویند. نه بیشتر مردم، که همه مردم همه وقت ها دروغ میگویند! فقط وقتهایی که تنها هستند، ممکن است راست هم بگویند. اما به ندرت! چون آدمی وقتی هم که تنها میشود، تنهاییش پر است از دروغهایی که در میان جماعت و با دیگران گفته بوده. حق هم دارد که دروغ بگوید. چون که حقیقت آدم را دیوانه میکند!“
📖 : محمود دولت آبادی - کلیدر
📖 : محمود دولت آبادی - کلیدر
”تكنولوژی جديد روی زمين فقط يعنی چيزی كه پنج سال ديگر به آن می خندی. برای چيزهايی ارزش قائل باش كه پنج سال ديگر به آنها نمی خندی. مثل عشق. يا يك شعر خوب“
📖 : مت هیگ - انسان ها
📖 : مت هیگ - انسان ها
”فكر كنيد ما در طول عمرمون چقدر مى رينيم! زمين جذبش مى كنه، ولى درياها و رودخونه ها موقع بلعيدن گه ما جونشون به لبهاشون مياد! ماها كثافتيم، كثافت! از همه مون متنفرم! هر دفعه كه ماتحتمو پاك مى كنم از همه مون بدم مياد!“
📖 : چارلز بوكفسكى - هاليوود
📖 : چارلز بوكفسكى - هاليوود
کتابها
خلاصه بله :| استفاده بهینه کنید کم نیارید. کتابی که زیر دستم هست برای علیرضا روشن هست و مجموعه داستان های کوتاهشون /۱۳۹۶/ هست. به طرز دیوانه واری پیشنهاد میکنم بخونیدش.
« داستان هفدهم »
”اتاق تاریک بود. مرد آینه را نمیدید اما میخواست خودش را در آینه ببیند. زن گفت :
- بگیر بخواب
مرد گفت :
- تاریکی یعنی چی؟
زن گفت :
- اگه چشم مبنای روشنایی و تاریکی بود، کور مادرزاد همیشه توو تاریکی بود بصیرت میخواد نه چشم.
مرد گفت :
- آره. با لامسه هم میشه دید
زن گفت :
- با بصیرت لامسه.
مرد گفت :
- با بصیرت بویایی. با بصیرت ذائقه. اما اینکه اسمش دیدن نیست. فهمه.
زن گفت :
- وقتی فهم باشه دیگه به چشم و دست و دماغ احتیاجی نیست. دیدن یعنی فهم. میخوای خودتو توو آینه ببینی که چی بشه؟
مرد گفت :
- میخوام ببینم توو تاریکی چه شکلی ام!
زن گفت :
- توو تاریکی همه شبیه همن. همه بیشکلن.
مرد گفت :
- آره. دایره توو تاریکی وجود نداره، چون مربع وجود نداره.
زن گفت :
- شکل از بین میره.
مرد گفت :
- صدای اتوبوس رو میشنوی؟ داره نزدیک میشه
زن به صدای اتوبوس که مرد گفته بود فکر کرد و دید در تاریکی محض، صدا، شکل ایجاد میکند و تفاوت صدا، تفاوت شکل. و فکر کرد؛ به تشخیص شکل اتوبوس، از صدای اتوبوس و تا آمد بگوید ’آره‘ ، اتوبوس که نزدیک شده بود دور شد. زن دید وقتی خودش هست، جهت هست، و وقتی خودش نباشد، جهت از بین میرود. گفت :
- اگه توو تاریکی حرف بزنن بازم شکل بوجود میاد. تفاوت به وجود میاد. ما دو تا، شکل داریم، با اینکه توو تاریکی هستیم اما یه نفر سوم توو اتاق هست که شکل نداره.
مرد گفت :
- به خاطر صدا میگی؟
زن گفت :
- به خاطر همه چی. از روی صدا معلومه من زنم تو مرد. از روی بو هم معلوم میشه. اون نفر سوم شکل نداره، چون نه صدا داره، نه عطر.
مرد جواب نداد. زن سکوت کرد. شکل از میان رفت
و هر دو؛
نفر سوم شدند.“
📖 : علیرضا روشن - کتاب کوچک عشق
”اتاق تاریک بود. مرد آینه را نمیدید اما میخواست خودش را در آینه ببیند. زن گفت :
- بگیر بخواب
مرد گفت :
- تاریکی یعنی چی؟
زن گفت :
- اگه چشم مبنای روشنایی و تاریکی بود، کور مادرزاد همیشه توو تاریکی بود بصیرت میخواد نه چشم.
مرد گفت :
- آره. با لامسه هم میشه دید
زن گفت :
- با بصیرت لامسه.
مرد گفت :
- با بصیرت بویایی. با بصیرت ذائقه. اما اینکه اسمش دیدن نیست. فهمه.
زن گفت :
- وقتی فهم باشه دیگه به چشم و دست و دماغ احتیاجی نیست. دیدن یعنی فهم. میخوای خودتو توو آینه ببینی که چی بشه؟
مرد گفت :
- میخوام ببینم توو تاریکی چه شکلی ام!
زن گفت :
- توو تاریکی همه شبیه همن. همه بیشکلن.
مرد گفت :
- آره. دایره توو تاریکی وجود نداره، چون مربع وجود نداره.
زن گفت :
- شکل از بین میره.
مرد گفت :
- صدای اتوبوس رو میشنوی؟ داره نزدیک میشه
زن به صدای اتوبوس که مرد گفته بود فکر کرد و دید در تاریکی محض، صدا، شکل ایجاد میکند و تفاوت صدا، تفاوت شکل. و فکر کرد؛ به تشخیص شکل اتوبوس، از صدای اتوبوس و تا آمد بگوید ’آره‘ ، اتوبوس که نزدیک شده بود دور شد. زن دید وقتی خودش هست، جهت هست، و وقتی خودش نباشد، جهت از بین میرود. گفت :
- اگه توو تاریکی حرف بزنن بازم شکل بوجود میاد. تفاوت به وجود میاد. ما دو تا، شکل داریم، با اینکه توو تاریکی هستیم اما یه نفر سوم توو اتاق هست که شکل نداره.
مرد گفت :
- به خاطر صدا میگی؟
زن گفت :
- به خاطر همه چی. از روی صدا معلومه من زنم تو مرد. از روی بو هم معلوم میشه. اون نفر سوم شکل نداره، چون نه صدا داره، نه عطر.
مرد جواب نداد. زن سکوت کرد. شکل از میان رفت
و هر دو؛
نفر سوم شدند.“
📖 : علیرضا روشن - کتاب کوچک عشق
”خودم هم از فکرهایی که به سر می زند یک جوری می شوم...
مست نیستم، من هیچ وقت لب به مشروب نمی زنم؛ "عقل" است که توی کله ام قاطی پاتی شده!“
📖 : لویی فردینان سلین - دسته دلقک ها
مست نیستم، من هیچ وقت لب به مشروب نمی زنم؛ "عقل" است که توی کله ام قاطی پاتی شده!“
📖 : لویی فردینان سلین - دسته دلقک ها
Forwarded from | Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
جورِ دیگری غیر از آنکه حرف میزنم،مینویسم، جور دیگری غیر از آنکه حرف میزنم،فکر میکنم، جور دیگری غیر از آنکه باید فکر کنم،فکر میکنم و همینطور برو تا اعماقِ تاریکی.
@phobicool
#فرانتس_کافکا
@phobicool
#فرانتس_کافکا
”گرگ
شنگول را خورده است !
گرگ
منگول را تکه تکه میکند !
پسرم، بلند شو !
این قصه برای نخوابیدن است ..“
📝 : گروس عبدالملکیان
شنگول را خورده است !
گرگ
منگول را تکه تکه میکند !
پسرم، بلند شو !
این قصه برای نخوابیدن است ..“
📝 : گروس عبدالملکیان
Forwarded from Deleted Account
Belong (Ft Denm)
Gnash
don’t you know that you could be the light in somebody else’s life,
all you gotta do is smile and say hi more than good bye. :)
all you gotta do is smile and say hi more than good bye. :)
"بزرگترین خیانتی که انسان می تواند به خودش بکند؛
ترس از این است که حالا دیگران درباره من چه فکری می کنند؟!“
📝 : ژان پل سارتر
ترس از این است که حالا دیگران درباره من چه فکری می کنند؟!“
📝 : ژان پل سارتر
”حاکم شرع گفت :
- کتاب خدا شرابو حروم کرده
این بابا گفت :
- حروم نکرده، مخفی کرده، تا برسه به دست اهلش، نه نا اهل.
گفته نمازخونا نخورن، نگفته همه نخورن، نگفته دردمندا نخورن، نگفته ته خط رسیده ها نخورن، نگفته پاکباخته ها و عاشقا و دلشکسته ها نخورن.
من جنس واسه اینا میبرم
نه واسه خلق اللّه.“
📖 : علیرضا روشن - کتاب کوچک عشق
- کتاب خدا شرابو حروم کرده
این بابا گفت :
- حروم نکرده، مخفی کرده، تا برسه به دست اهلش، نه نا اهل.
گفته نمازخونا نخورن، نگفته همه نخورن، نگفته دردمندا نخورن، نگفته ته خط رسیده ها نخورن، نگفته پاکباخته ها و عاشقا و دلشکسته ها نخورن.
من جنس واسه اینا میبرم
نه واسه خلق اللّه.“
📖 : علیرضا روشن - کتاب کوچک عشق
”بهم لبخند زد. از آن لبخند های واقعی و بعد نرده پایین آمد و او، آنطرف جهان ماند. لحظهای حس کردم چه قدر عاشقش ماندهام. چه قدر هستم و چه قدر بودهام. زخمهای روی صورتش خونریزی میکردند و بدنش خمیده شده بود. دستهای استخوانیاش را بالا آورد و دست تکان داد. آبی، دستم را میکشید. پاهایم بیاختیار برگشتند سمت روشنایی و او را آنطرف جهان تنها گذاشتم، دوباره.
لبخند زد و بعد چشمهایش بسته شد و روی دستهای سرباز فرود آمد. سرنگ را از گردن نازکش بیرون کشیدند، به یاد آوردم چه قدر عمیق نفس میکشید وقتی میبوسیدماش.
او آن طرف جهان ماند و من، تنهایش گذاشتم.
دوباره.“
📝 : دیانو
لبخند زد و بعد چشمهایش بسته شد و روی دستهای سرباز فرود آمد. سرنگ را از گردن نازکش بیرون کشیدند، به یاد آوردم چه قدر عمیق نفس میکشید وقتی میبوسیدماش.
او آن طرف جهان ماند و من، تنهایش گذاشتم.
دوباره.“
📝 : دیانو