”مادر از همه ما ضعیف تر بود؛
نه بخاطر غصههای مشترکمان ، بلکه بخاطر
غصههای خصوصی هر کدام از ما که خورده بود ...“
📖 : فرانتس کافکا - قصر
نه بخاطر غصههای مشترکمان ، بلکه بخاطر
غصههای خصوصی هر کدام از ما که خورده بود ...“
📖 : فرانتس کافکا - قصر
”من باید یک فیلسوف بزرگ میشدم. آنوقت به همه میگفتم که ما چقدر ابلهایم. ول میگردیم و هوا را توی ریهمان میفرستیم و بیرون میدهیم.“
📖 : چارلز بوکفسکی - عامه پسند
📖 : چارلز بوکفسکی - عامه پسند
Forwarded from Deleted Account
Losing You
Aquilo
And you say that it’s hard,
you still walk away
in the end.
you still walk away
in the end.
”ما با فقر خودمان ساخته ایم و از بهبودی در اوضاع هم به کلی چشم پوشیده ایم. مضحک اینجاست که همه مرا شیک پوش معرفی می کنند، در صورتیکه نوکر خانه مان حاضر نیست لباس مرا بپوشد!“
📝 : صادق هدایت (نامه به حسن نورایی)
📝 : صادق هدایت (نامه به حسن نورایی)
”دستهایم را در باغچه میکارم
سبز خواهم شد ، میدانم ، میدانم ، میدانم.
و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت.“
📝 : فروغ فرخزاد
سبز خواهم شد ، میدانم ، میدانم ، میدانم.
و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت.“
📝 : فروغ فرخزاد
فروغ، ۱۲ سال قبل از مرگش اولین شعر خودش رو به مجله روشنفکر سپرد و در همون هفته های اول بود که طرفداران بسیاری جذب کرده بود و حتا، یکی از شاعران معروف اون زمان [اسمش رو نمیدونم دقیقا]
فروغ رو از نظر نوشتن و بیریایی به حافظ اون دوره تشبیه کرد.
و گفت : ’که اگر در قدرت کلام هم به پای لسانالغیب برسد حافظ دیگری خواهیم داشت.‘
#fact
@withbooks
فروغ رو از نظر نوشتن و بیریایی به حافظ اون دوره تشبیه کرد.
و گفت : ’که اگر در قدرت کلام هم به پای لسانالغیب برسد حافظ دیگری خواهیم داشت.‘
#fact
@withbooks
”مشتری: خدا دنیا را ظرف شش روز ساخت، شما شلوار منو شش ماه طولش دادین، خسته نشدین؟
خیاط: ولی آقای عزیز، یک نگاه به دنیا بندازید یک نگاه هم به شلوارتون!“
📖 : ساموئل بکت - دست آخر
خیاط: ولی آقای عزیز، یک نگاه به دنیا بندازید یک نگاه هم به شلوارتون!“
📖 : ساموئل بکت - دست آخر
”هیچ کس هرگز کاملاً آزاد نیست.
آزادی بشر درست چند ساعت بعد از تولد از او سلب میشود.
از همان لحظه ای که برای ما اسمی میگذارند و ما را به خانواده ای نسبت میدهند٬ دیگر فرار غیر ممکن میشود. قادر نیستیم زنجیر را پاره کنیم و آزاد باشیم.
ساختمان بزرگ اداره ثبت اسناد زندان ماست. همه ما لابه لای اوراق آن کتابها له شدهایم.“
📖 : آلبا دسس پدس - از طرف او
آزادی بشر درست چند ساعت بعد از تولد از او سلب میشود.
از همان لحظه ای که برای ما اسمی میگذارند و ما را به خانواده ای نسبت میدهند٬ دیگر فرار غیر ممکن میشود. قادر نیستیم زنجیر را پاره کنیم و آزاد باشیم.
ساختمان بزرگ اداره ثبت اسناد زندان ماست. همه ما لابه لای اوراق آن کتابها له شدهایم.“
📖 : آلبا دسس پدس - از طرف او
”بیا وداع کنیم خان برارم!
بیا وداع کنیم.
اگر بنا باشد کسی از ما بماند
همان به که تو بمانی
کینه ی تو به کار این دنیا بیشتر می آید تا عشق من.“
📖 : محمود دولت آبادی - کليدر
بیا وداع کنیم.
اگر بنا باشد کسی از ما بماند
همان به که تو بمانی
کینه ی تو به کار این دنیا بیشتر می آید تا عشق من.“
📖 : محمود دولت آبادی - کليدر
”عادلانه نیست که یک دقیقه برای گنداندن تمام یک زندگی کافی باشد.“
📖 : ژان پل سارتر - مرده های بیکفن و دفن
📖 : ژان پل سارتر - مرده های بیکفن و دفن
”امید، نوعی آفت است.
بی گناه ترین بافتها را می خورد و رشد میکند ...
می تواند از هرچیزی که به سود رشدش نیست، چشم بپوشد و خود را روی چیزی بیفکند که هستی اش را توانمند می کند.
سپس آنچه را یافته، به قدری نشخوار می کند که کوچکترین ذره ی غذایی اش استخراج شود.
حالا ، امید ،
دیوانه وار می جَود.“
📖 : لنا آندرشون - تصرف عدوانی
بی گناه ترین بافتها را می خورد و رشد میکند ...
می تواند از هرچیزی که به سود رشدش نیست، چشم بپوشد و خود را روی چیزی بیفکند که هستی اش را توانمند می کند.
سپس آنچه را یافته، به قدری نشخوار می کند که کوچکترین ذره ی غذایی اش استخراج شود.
حالا ، امید ،
دیوانه وار می جَود.“
📖 : لنا آندرشون - تصرف عدوانی
”جهان پیشینم را انکار میکنم
جهان تازهام را دوست نمی دارم،
پس گریزگاه کجاست؟
اگر چشمانت سرنوشت من نباشد؟“
📝 : غادة السمان
جهان تازهام را دوست نمی دارم،
پس گریزگاه کجاست؟
اگر چشمانت سرنوشت من نباشد؟“
📝 : غادة السمان
”در خاطرات هر کسی چیزهایی است که به هیچ کس نمی گوید ، فقط برای دوستانش بازگو می کند.
مسائلی هم هست که حتی به دوستان نمی شود گفت و آدم فقط برای خودش می تواند بازگو کند ، عینِ راز است.
اما سرانجام چیزهایی هم هست که انسان حتی می ترسد برای خودش هم آشکار کند ...!“
📖 : فئودور داستایوفسکی - یادداشت های زیرزمینی
مسائلی هم هست که حتی به دوستان نمی شود گفت و آدم فقط برای خودش می تواند بازگو کند ، عینِ راز است.
اما سرانجام چیزهایی هم هست که انسان حتی می ترسد برای خودش هم آشکار کند ...!“
📖 : فئودور داستایوفسکی - یادداشت های زیرزمینی