یه سوالِ جالبی برای امروز دارم که ازتون میخوام فقط باهاش بمونید و سرسری ازش نگذرید..
لازم هم نیست جوابشو در لحظه بدید.
میخوام بپرسم اون حسی که به آدمِ منحصر به فرد زندگیتون داشتید «اون حالتی که گاهی محبتش بیقید و شرطه و گاهی انگاری باید یه چیزی رو ثابت میکردی تا لایقش بمونی» براتون آشنا نیست؟
شاید قبلترها، یهجای دیگهای هم همین حس رو تجربه کرده باشی..
چون امشب میریم سراغِ این حسِ آشناییِ و هرچقدر بیشتر آمادهاش باشید، پست امشب براتون کاربردیتره. ♥️
لازم هم نیست جوابشو در لحظه بدید.
میخوام بپرسم اون حسی که به آدمِ منحصر به فرد زندگیتون داشتید «اون حالتی که گاهی محبتش بیقید و شرطه و گاهی انگاری باید یه چیزی رو ثابت میکردی تا لایقش بمونی» براتون آشنا نیست؟
شاید قبلترها، یهجای دیگهای هم همین حس رو تجربه کرده باشی..
چون امشب میریم سراغِ این حسِ آشناییِ و هرچقدر بیشتر آمادهاش باشید، پست امشب براتون کاربردیتره. ♥️
❤6
ازتون میخوام لطفاً پستهای امشب رو با دقت بخونید چون بسیار منبع خوبیه برای درکِ گرایشاتِ ناخودآگاه در روابط عاطفی.
از طرفی با به خاطر سپردنش میتونید این مطالب رو بعدها در جایی که کسی به شنیدنش نیاز داشت نقل کنید و خیلی کاربردی هستن.
از طرفی با به خاطر سپردنش میتونید این مطالب رو بعدها در جایی که کسی به شنیدنش نیاز داشت نقل کنید و خیلی کاربردی هستن.
❤5🌚1
🏛️رسانه روانشناسی اتاق سوّم
یه سوالِ جالبی برای امروز دارم که ازتون میخوام فقط باهاش بمونید و سرسری ازش نگذرید.. لازم هم نیست جوابشو در لحظه بدید. میخوام بپرسم اون حسی که به آدمِ منحصر به فرد زندگیتون داشتید «اون حالتی که گاهی محبتش بیقید و شرطه و گاهی انگاری باید یه چیزی رو ثابت میکردی…
میدونید چرا بعضی وقتها بعضی آدما رو نمیتونیم رها کنیم حتی وقتی ارتباط باهاشون کار نمیکنه؟
تو روانشناسی یه چیزی اثبات شده که خیلیامون دوست نداریم قبولش کنیم.
ما اغلب بیشتر جذبِ چیزی میشیم که «آشناست»، نه چیزی که «سالمه».
به این اتفاق میگن «تکرارِ اجباری»
(Repetition Compulsion)
این میل به تکرار یه گرایشِ ناخودآگاهه که ذهن رو به سمتِ الگوهای احساسیِ آشنا میکشونه ولو اینکه اون الگو بارها بهمون درد داده باشه.
و این هم دلیل داره.
چرا ذهن ما اینطور عمل میکنه؟
تو روانشناسی یه چیزی اثبات شده که خیلیامون دوست نداریم قبولش کنیم.
ما اغلب بیشتر جذبِ چیزی میشیم که «آشناست»، نه چیزی که «سالمه».
به این اتفاق میگن «تکرارِ اجباری»
(Repetition Compulsion)
این میل به تکرار یه گرایشِ ناخودآگاهه که ذهن رو به سمتِ الگوهای احساسیِ آشنا میکشونه ولو اینکه اون الگو بارها بهمون درد داده باشه.
و این هم دلیل داره.
چرا ذهن ما اینطور عمل میکنه؟
❤6
🏛️رسانه روانشناسی اتاق سوّم
میدونید چرا بعضی وقتها بعضی آدما رو نمیتونیم رها کنیم حتی وقتی ارتباط باهاشون کار نمیکنه؟ تو روانشناسی یه چیزی اثبات شده که خیلیامون دوست نداریم قبولش کنیم. ما اغلب بیشتر جذبِ چیزی میشیم که «آشناست»، نه چیزی که «سالمه». به این اتفاق میگن «تکرارِ اجباری»…
اولین دلیلش برمیگرده به اینکه اولین تعریفی که از «عشق» یاد میگیریم تو کودکی شکل میگیره.
اگه محبتِ والدینمون همیشه یه جور نبوده «یهبار زیاد بود/ یهبار باید کاری میکردیم تا لایقش بشیم» روانمون یاد میگیره که این نوسان، بخشی از تعریفِ عشقه.
اسم روانشناسیش میشه «انتقالِ سایهی والدینی»
(Transference of Parental Shadow)
اون پارتنری که نمیتونیم فراموشش کنیم، خیلی وقتا ناخودآگاه یادآورِ همون والدیه که محبتش شرطی بود یا حضورش کامل نبود..
حالا وقتی سالها بعد، آدمی رو پیدا میکنیم که همین نوسان رو تکرار میکنه، یا با کسی در شرایطی قرار میگیریم که همون فضا تکرار میشه، یه بخشِ قدیمی از ضمیر ناخودآگاهمون فعال میشه.
ذهنِ انسان، آشنایی رو با امنیت اشتباه میگیره.
اگه محبتِ والدینمون همیشه یه جور نبوده «یهبار زیاد بود/ یهبار باید کاری میکردیم تا لایقش بشیم» روانمون یاد میگیره که این نوسان، بخشی از تعریفِ عشقه.
اسم روانشناسیش میشه «انتقالِ سایهی والدینی»
(Transference of Parental Shadow)
اون پارتنری که نمیتونیم فراموشش کنیم، خیلی وقتا ناخودآگاه یادآورِ همون والدیه که محبتش شرطی بود یا حضورش کامل نبود..
حالا وقتی سالها بعد، آدمی رو پیدا میکنیم که همین نوسان رو تکرار میکنه، یا با کسی در شرایطی قرار میگیریم که همون فضا تکرار میشه، یه بخشِ قدیمی از ضمیر ناخودآگاهمون فعال میشه.
ذهنِ انسان، آشنایی رو با امنیت اشتباه میگیره.
🌚3❤2
🏛️رسانه روانشناسی اتاق سوّم
اولین دلیلش برمیگرده به اینکه اولین تعریفی که از «عشق» یاد میگیریم تو کودکی شکل میگیره. اگه محبتِ والدینمون همیشه یه جور نبوده «یهبار زیاد بود/ یهبار باید کاری میکردیم تا لایقش بشیم» روانمون یاد میگیره که این نوسان، بخشی از تعریفِ عشقه. اسم روانشناسیش…
پس فهمیدیم مغزِ ما وقتی با یه الگوی قدیمی روبهرو میشه، اون رو با کلمهی «عمق» یا «سرنوشت» پیوند میزنه..
این حتی عمیقتر از یه رابطه عاشقانه معمولی به نظر میرسه چون مفهومِ عشق با مفهومِ سرنوشت پیوند میخوره و بووووم انگار همه چیز بینهایت قدرتمند میشه.♾
برای همینه که خیلی از ما، دقیقاً همون رابطههایی که بیشترین آسیب رو بهمون زدن تو خاطرمون بهعنوانِ «عمیـقترین عشقِ زندگیمون» ثبت میشن.
این آگاهی روی تغییر احساس هم به مرور تاثیر خواهد گذاشت.
حالا باید برای حفظ و تداوم این آگاهی چیکار کنیم؟
قدم اول اینه که از این به بعد وقتی یه حس، خیلی زود، خیلی عمیق، خیلی «سرنوشتی» به نظر میرسه یه لحظه هشیار شیم و از خودمون بپرسیم:
•این عمقی که حس میکنم،داره از کجا میاد؟
همین میتونه الگوی تکراری رو بشکونه.
این حتی عمیقتر از یه رابطه عاشقانه معمولی به نظر میرسه چون مفهومِ عشق با مفهومِ سرنوشت پیوند میخوره و بووووم انگار همه چیز بینهایت قدرتمند میشه.♾
برای همینه که خیلی از ما، دقیقاً همون رابطههایی که بیشترین آسیب رو بهمون زدن تو خاطرمون بهعنوانِ «عمیـقترین عشقِ زندگیمون» ثبت میشن.
این آگاهی روی تغییر احساس هم به مرور تاثیر خواهد گذاشت.
حالا باید برای حفظ و تداوم این آگاهی چیکار کنیم؟
قدم اول اینه که از این به بعد وقتی یه حس، خیلی زود، خیلی عمیق، خیلی «سرنوشتی» به نظر میرسه یه لحظه هشیار شیم و از خودمون بپرسیم:
•این عمقی که حس میکنم،داره از کجا میاد؟
همین میتونه الگوی تکراری رو بشکونه.
❤10
پستهای امشب خیلی مهم بودن.
امیدوارم شماهم نهایت استفاده رو برده باشید.♥️
امیدوارم شماهم نهایت استفاده رو برده باشید.♥️
❤9
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نه تنها پزشکی، مهندسی و نقاشی هنر است بلکه زیستن نیز خود هنر است..
در حقیقت مهمترین و در عین حال مشکل ترین و پیچیده ترین هنری است که انسان تجربه میکند.
هدفِ این هنر انجامِ کارِ بخصوصی نیست بلکه هدف آن زندگیِ شایان تحسین و پرورشِ استعدادهایِ ذاتی است .
#اریک_فروم
در حقیقت مهمترین و در عین حال مشکل ترین و پیچیده ترین هنری است که انسان تجربه میکند.
هدفِ این هنر انجامِ کارِ بخصوصی نیست بلکه هدف آن زندگیِ شایان تحسین و پرورشِ استعدادهایِ ذاتی است .
#اریک_فروم
❤9
رسیدیم به دوشنبههای سبک اما عمیقِ هرهفته♥️
نظرسنجی که براتون میذارم رو لطفا همگی رای بدید چون محتوای روزهای آتی بیشتر بر اساس آراء شما تدوین میشه.
نظرسنجی که براتون میذارم رو لطفا همگی رای بدید چون محتوای روزهای آتی بیشتر بر اساس آراء شما تدوین میشه.
❤4
اون نوسانی که تو محبت و صمیمیت طرفِ مقابلت حس میکردی رو بیشتر باهاش چیکار میکردی و چطوری هندلش میکردی؟
Final Results
20%
اغلب خودمو مقصر میدونستم که کافی نیستم و تلاش و حمایتم رو بیشتر میکردم
20%
هرچی اون آدم بیثباتتر میشد، بیشتر بهش میچسبیدم به طور ناخودآگاه
5%
یاد گرفتم فقط تو لحظههای خوبش حضور داشته باشم و بقیه رو نادیده بگیرم
45%
سعی میکردم پیشبینیش کنم تا کنترلش کنم و حواسم به نشونهها بود
20%
رابطهی من اینشکلی نبود، یه چیزِ دیگه نگهم داشته بود
❤2
🏛️رسانه روانشناسی اتاق سوّم
اون نوسانی که تو محبت و صمیمیت طرفِ مقابلت حس میکردی رو بیشتر باهاش چیکار میکردی و چطوری هندلش میکردی؟
چرا نمیتونیم دست از پیش بینی کردنِ مسیر رابطه برداریم؟
شاید در نگاه اول عجیب نباشه ولی یه ازتون میخوام یه لحظه توجه کنید:
زمانی که متوجه میشید همیشه بخشی از ذهنتون مشغولِ رابطهست و نه اینکه فقط بهش فکر کنید؛ منظورم زمانیه که مدام حدس میزنید ببینید همه چیز بینتون خوبه؟
"مثلاً یه پیام دیر جواب داده میشه"
یا "لحن پیامش یکم فرق میکنه"
بلافاصله یه چیزی تو وجودتون فعال میشه که احساس میکنید «خودم باید یه کاری کنم تا اوضاع خوب شه»
واقعاً این اتفاق به چه دلیلی میفته؟
برمیگرده به EQ بالا؟ یا دلیلش یه چیزِ کاملاً مجزاست؟
امشب میخوایم باهم دربارش مفصل صحبت کنیم.♥️
شاید در نگاه اول عجیب نباشه ولی یه ازتون میخوام یه لحظه توجه کنید:
زمانی که متوجه میشید همیشه بخشی از ذهنتون مشغولِ رابطهست و نه اینکه فقط بهش فکر کنید؛ منظورم زمانیه که مدام حدس میزنید ببینید همه چیز بینتون خوبه؟
"مثلاً یه پیام دیر جواب داده میشه"
یا "لحن پیامش یکم فرق میکنه"
بلافاصله یه چیزی تو وجودتون فعال میشه که احساس میکنید «خودم باید یه کاری کنم تا اوضاع خوب شه»
واقعاً این اتفاق به چه دلیلی میفته؟
برمیگرده به EQ بالا؟ یا دلیلش یه چیزِ کاملاً مجزاست؟
امشب میخوایم باهم دربارش مفصل صحبت کنیم.♥️
❤7
🏛️رسانه روانشناسی اتاق سوّم
چرا نمیتونیم دست از پیش بینی کردنِ مسیر رابطه برداریم؟ شاید در نگاه اول عجیب نباشه ولی یه ازتون میخوام یه لحظه توجه کنید: زمانی که متوجه میشید همیشه بخشی از ذهنتون مشغولِ رابطهست و نه اینکه فقط بهش فکر کنید؛ منظورم زمانیه که مدام حدس میزنید ببینید همه چیز…
خب جوابِ این سوال(که چرا سعی میکنیم رفتارِ دیگری رو پیشبینی کنیم) برخلاف چیزی که فکر میکنیم هیچ ربطی به هوشِ هیجانیِ بالا نداره.
این نه یه استعداده نه یه مهارتِ اکتسابی؛ یه مکانیسمِ روانیِ قدیمیِ برایِ حفظِ بقاست.
روانشناسیِ ترومایِ نوین به این الگو اسم خاصی داده.
بهش میگن پاسخِ رامشدگی یا دلجوییِ دفاعی
(Fawn Response)
اما این مکانیزم چطوری برای حفظ بقا کار میکنه؟
برخلاف چیزی که عموماً میدونیم در ادامه بقا وجود داره که یا جنگه یا فرار، این یکی سومین راهِ روانه برای بقا.
اینجوری که نه مقابله میکنی، نه فرار..سعی میکنی طرفِ مقابل رو آروم نگه داری تا خطر اصلاً شکل نگیره یا تو نطفه خفه شه . 🌚
این نه یه استعداده نه یه مهارتِ اکتسابی؛ یه مکانیسمِ روانیِ قدیمیِ برایِ حفظِ بقاست.
روانشناسیِ ترومایِ نوین به این الگو اسم خاصی داده.
بهش میگن پاسخِ رامشدگی یا دلجوییِ دفاعی
(Fawn Response)
اما این مکانیزم چطوری برای حفظ بقا کار میکنه؟
برخلاف چیزی که عموماً میدونیم در ادامه بقا وجود داره که یا جنگه یا فرار، این یکی سومین راهِ روانه برای بقا.
اینجوری که نه مقابله میکنی، نه فرار..سعی میکنی طرفِ مقابل رو آروم نگه داری تا خطر اصلاً شکل نگیره یا تو نطفه خفه شه . 🌚
❤5🌚1
🏛️رسانه روانشناسی اتاق سوّم
خب جوابِ این سوال(که چرا سعی میکنیم رفتارِ دیگری رو پیشبینی کنیم) برخلاف چیزی که فکر میکنیم هیچ ربطی به هوشِ هیجانیِ بالا نداره. این نه یه استعداده نه یه مهارتِ اکتسابی؛ یه مکانیسمِ روانیِ قدیمیِ برایِ حفظِ بقاست. روانشناسیِ ترومایِ نوین به این الگو اسم…
ریشههای این الگوی رفتاری غالباً برمیگرده به خانوادههایی که حداقل یکی از والدین، رفتارش پیشبینیناپذیر یا مملو از پرخاشِ مستقیم یا منفعلانه بوده.
یه بچه، تو همون سنِ کم برای اینکه خودشو امن نگه داره یاد گرفته حواسش به اوضاعِ بزرگترها باشه (مثلا قبل از اینکه اوضاع خیلی بهم بریزه یا دعوا شدید بشه تو خونه، یه کاری کنه که آروم بشن مامان باباش.)
این هیچوقت انتخابِ خودِ کودک نبوده. بلکه صرفاً تنها راهی بوده که اون بچه بلد بوده امنیتشو باهاش حفظ کنه.
حالا سالها بعد، وقتی اون بچه به سن بزرگسالی میرسه همون مکانیزم دفاعیِ قدیمی هنوز فعاله.
وقتی میبینه پارتنرش تو تنظیمِ هیجاناتش خوب عمل نمیکنه، ناخودآگاه مسئولیتِ اون تنظیم هیجانی رو خودش به عهده میگیره..
اون شخص هنوز باور داره که «اگه من حالِ پارتنر رو بتونم مدیریت کنم، امنیتِ من و امنیت ارتباط عاشقانمون حفظ میشه.»
و مشکل هم دقیقاً همینجاست.
این "امنیت" همیشه موقتیه؛ چون هر بار که یه پیشبینیِ درست انجام میدیم، ذهنمون بیشتر باور میکنه که این وظیفهی ماست.
نه یه چیزی که هر آدمِ بالغی باید خودش یاد بگیره انجامش بده و اشتباهی و اضافی داریم انجامش میدیم.
یه بچه، تو همون سنِ کم برای اینکه خودشو امن نگه داره یاد گرفته حواسش به اوضاعِ بزرگترها باشه (مثلا قبل از اینکه اوضاع خیلی بهم بریزه یا دعوا شدید بشه تو خونه، یه کاری کنه که آروم بشن مامان باباش.)
این هیچوقت انتخابِ خودِ کودک نبوده. بلکه صرفاً تنها راهی بوده که اون بچه بلد بوده امنیتشو باهاش حفظ کنه.
حالا سالها بعد، وقتی اون بچه به سن بزرگسالی میرسه همون مکانیزم دفاعیِ قدیمی هنوز فعاله.
وقتی میبینه پارتنرش تو تنظیمِ هیجاناتش خوب عمل نمیکنه، ناخودآگاه مسئولیتِ اون تنظیم هیجانی رو خودش به عهده میگیره..
اون شخص هنوز باور داره که «اگه من حالِ پارتنر رو بتونم مدیریت کنم، امنیتِ من و امنیت ارتباط عاشقانمون حفظ میشه.»
و مشکل هم دقیقاً همینجاست.
این "امنیت" همیشه موقتیه؛ چون هر بار که یه پیشبینیِ درست انجام میدیم، ذهنمون بیشتر باور میکنه که این وظیفهی ماست.
نه یه چیزی که هر آدمِ بالغی باید خودش یاد بگیره انجامش بده و اشتباهی و اضافی داریم انجامش میدیم.
❤6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«اعتماد به نفس ضرورتاً تضمینکننده موفقیت نیست ولی عدم اعتماد به نفس مطمئناً باعث شکست میشود.»
#آلبرت_بندورا
#آلبرت_بندورا
❤7
امشب میخوایم با هم یاد بگیریم که چرا وقتی میترسیم خیلی زود و ناخودآگاه ریاکشن میدیم حتی قبل از اینکه اصلاً بفهمیم چی شده؟
براتون یه ویدیوی کوچیک هم آماده کردم .🎬♥️
براتون یه ویدیوی کوچیک هم آماده کردم .🎬♥️
❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه اتفاقِ کوچیک مثلِ دیر جواب دادن به پیام
یا لحنِ سرد نسبت به روزای قبل
خلاصه یه علامتِ خطرِ کوچیک..
همین کافیه که مغزِ ما بدونِ آگاهی، وارد حالتِ خطر بشه🚨
تو مغزِ ما یه بخشی وجود داره به اسمِ آمیگدال (که تو ویدیو با رنگِ قرمز براتون مشخص کردم) که وظیفهاش: تشخیصِ خطره.
این بخش، همیشه سریعتر از قشرِ پیشپیشانی (همون بخشِ آبیرنگ، یعنی بخشِ منطقی و آگاهِ مغز) واکنش نشون میده.
یعنی قبل از اینکه اصلاً بفهمیم واقعاً چه اتفاقی افتاده، مغزِ ما هشدار میده که شرایط «خطریه»
"دقیقاً شبیه همون واکنشی که در برابرِ یه حیوونِ وحشی نشون میدیم، همون بخش در مغز ما با یه دیر جواب دادن میتونه فعال شه" :))
نکتهی مهم اینجاست که این واکنش انتخابِ ما نیست.
مغزِ ما طی میلیونها سال طوری طراحی شده که اول امنیت رو تضمین کنه تا بقامون حفظ شه.
برای همینه که خیلی وقتا قبل از اینکه فکر کنیم، عمل میکنیم و بعدش فکر میکنیم که «چرا اینقدر واکنشِ شدیدی نشون دادم؟»
پس از این به بعد میدونیم وقتایی که یه اتفاق کوچیک احساس ما رو شدیدا بهم ریخته و حسِ خطر داریم، دلیلش چیه و اینحوری ریکشنِ آگاهانهتری هم بهش میتونیم بدیم.
@WisdomGrowthpath
یا لحنِ سرد نسبت به روزای قبل
خلاصه یه علامتِ خطرِ کوچیک..
همین کافیه که مغزِ ما بدونِ آگاهی، وارد حالتِ خطر بشه🚨
تو مغزِ ما یه بخشی وجود داره به اسمِ آمیگدال (که تو ویدیو با رنگِ قرمز براتون مشخص کردم) که وظیفهاش: تشخیصِ خطره.
این بخش، همیشه سریعتر از قشرِ پیشپیشانی (همون بخشِ آبیرنگ، یعنی بخشِ منطقی و آگاهِ مغز) واکنش نشون میده.
یعنی قبل از اینکه اصلاً بفهمیم واقعاً چه اتفاقی افتاده، مغزِ ما هشدار میده که شرایط «خطریه»
"دقیقاً شبیه همون واکنشی که در برابرِ یه حیوونِ وحشی نشون میدیم، همون بخش در مغز ما با یه دیر جواب دادن میتونه فعال شه" :))
نکتهی مهم اینجاست که این واکنش انتخابِ ما نیست.
مغزِ ما طی میلیونها سال طوری طراحی شده که اول امنیت رو تضمین کنه تا بقامون حفظ شه.
برای همینه که خیلی وقتا قبل از اینکه فکر کنیم، عمل میکنیم و بعدش فکر میکنیم که «چرا اینقدر واکنشِ شدیدی نشون دادم؟»
پس از این به بعد میدونیم وقتایی که یه اتفاق کوچیک احساس ما رو شدیدا بهم ریخته و حسِ خطر داریم، دلیلش چیه و اینحوری ریکشنِ آگاهانهتری هم بهش میتونیم بدیم.
@WisdomGrowthpath
❤8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلیل اینکه تو را میبخشم این است که تو کامل نیستی؛ تو ناقص هستی....
من هم همینطور.
همه انسانها ناقص هستند
🎬Mary and Max 2009
من هم همینطور.
همه انسانها ناقص هستند
🎬Mary and Max 2009
❤8
این هفته، قدم به قدم این سوال رو شکافتیم:
چرا بعد از اتمامِ رابطه با بعضی آدما، نمیتونیم مووآن کنیم؟
از اونجا شروع کردیم که خودِ عشق، یه پدیدهی واقعیه نه یه ضعف یا اتفاقِ قابلِ تحلیل.
بعد دیدیم گاهی چیزی که سوگش رو میخوریم، «خودِ درخشانتر و خوشحالترمونه»، نه فقط اون آدم.
بعدش رفتیم سراغِ اون فضای منحصر به فردی که فقط بینِ دو نفرِ خاص ساخته میشه و دیگه تکرار نمیشه.
بعد دیدیم گاهی دنبالِ تاییدی میگردیم که خیلی قبلتر، جای دیگهای ناتموم مونده و ریشه در خانواده داره.
و در آخر رسیدیم به اینکه چرا مغزِ ما حتی جلوی یه نشونهی کوچیک سریع به شکلِ ناهشیار وارد حالتِ خطر میشه و ریکشن میده.
نکتهای که همهی اینها رو وصل میکنه اینه: هیچکدومِ این الگوها، نشانه ضعف نیستن.
همشون تلاشِ روانِ ما هستن برای امن موندن حتی وقتی خودِ این تلاش داره اذیتمون میکنه.♥️
هدفِ اینجا این نیست که تحلیل کنیم و همونجا بمونیم؛ هدف اینه که یاد بگیریم این الگوها رو ببینیم، بفهمیم و اگه خواستیم، بتونیم تغییرشون بدیم.
اگر از دوستاتون هم کسی به این فضا نیاز داره، این پست رو براش بفرستید.
@WisdomGrowthPath
چرا بعد از اتمامِ رابطه با بعضی آدما، نمیتونیم مووآن کنیم؟
از اونجا شروع کردیم که خودِ عشق، یه پدیدهی واقعیه نه یه ضعف یا اتفاقِ قابلِ تحلیل.
بعد دیدیم گاهی چیزی که سوگش رو میخوریم، «خودِ درخشانتر و خوشحالترمونه»، نه فقط اون آدم.
بعدش رفتیم سراغِ اون فضای منحصر به فردی که فقط بینِ دو نفرِ خاص ساخته میشه و دیگه تکرار نمیشه.
بعد دیدیم گاهی دنبالِ تاییدی میگردیم که خیلی قبلتر، جای دیگهای ناتموم مونده و ریشه در خانواده داره.
و در آخر رسیدیم به اینکه چرا مغزِ ما حتی جلوی یه نشونهی کوچیک سریع به شکلِ ناهشیار وارد حالتِ خطر میشه و ریکشن میده.
نکتهای که همهی اینها رو وصل میکنه اینه: هیچکدومِ این الگوها، نشانه ضعف نیستن.
همشون تلاشِ روانِ ما هستن برای امن موندن حتی وقتی خودِ این تلاش داره اذیتمون میکنه.♥️
هدفِ اینجا این نیست که تحلیل کنیم و همونجا بمونیم؛ هدف اینه که یاد بگیریم این الگوها رو ببینیم، بفهمیم و اگه خواستیم، بتونیم تغییرشون بدیم.
اگر از دوستاتون هم کسی به این فضا نیاز داره، این پست رو براش بفرستید.
@WisdomGrowthPath
❤8
یه مساله مهمی که میخوام از امروز بهش بپردازیم و سرسری نگیریمش درباره زمانیه که برای "شروع کردن" منتظرِ یه اتفاقِ ایدهآل میمونیم.
شده مثلاً با خودتون بگید «وقتی فلان اتفاق بیفته، اونوقت دیگه شروع میکنم»
وقتی پولدار شدم..
وقتی از این رابطه بیرون اومدم..
وقتی حالم بهتر شد..
وقتی آماده بودم...
انگار بخشی از تجربه زیستن رو برایِ «بعداً» نگه داریم و منتظر بمونیم یه آدمِ خاص یا شرایطِ کاملاً مساعد حمایتمون کنه و بعد شروع کنیم..
این حالت رو ممکنه بارها تجربه کرده باشیم.
اما تا حالا واقعاً دقت کردید که چقدر از پتانسیلهای زندگی تو این تله گیر کرده؟
شده مثلاً با خودتون بگید «وقتی فلان اتفاق بیفته، اونوقت دیگه شروع میکنم»
وقتی پولدار شدم..
وقتی از این رابطه بیرون اومدم..
وقتی حالم بهتر شد..
وقتی آماده بودم...
انگار بخشی از تجربه زیستن رو برایِ «بعداً» نگه داریم و منتظر بمونیم یه آدمِ خاص یا شرایطِ کاملاً مساعد حمایتمون کنه و بعد شروع کنیم..
این حالت رو ممکنه بارها تجربه کرده باشیم.
اما تا حالا واقعاً دقت کردید که چقدر از پتانسیلهای زندگی تو این تله گیر کرده؟
❤7
🏛️رسانه روانشناسی اتاق سوّم
یه مساله مهمی که میخوام از امروز بهش بپردازیم و سرسری نگیریمش درباره زمانیه که برای "شروع کردن" منتظرِ یه اتفاقِ ایدهآل میمونیم. شده مثلاً با خودتون بگید «وقتی فلان اتفاق بیفته، اونوقت دیگه شروع میکنم» وقتی پولدار شدم.. وقتی از این رابطه بیرون اومدم.. وقتی…
میدونستید خیلی از آدما سالها تجربیاتِ جدید رو امتحان نمیکنن و نیمی از پتانسیلهای زندگی رو از دست میدن و فقط منتظر میمونن برای یه روزِ خاص تو آینده؟🗓
البته این نه تنبلیه، نه رخوتِ فیزیکی
یه تلهی ذهنیه که بهش میگن:
زندگی در حالتِ انتظار
(Pre-life Mode)
یعنی همه چیز مشروط شده به یه نقطهی فرضی تو آینده و تا اون نقطه نرسه، ما محکومیم به ادامه دادن به شیوه قبل...
جالبیش اینه که این حالت اغلب شبیهِ «مسئولیتپذیری» یا «واقعبین بودن» به نظر میاد..
آدم در این شرایط فکر میکنه داره منطقی رفتار میکنه نه اینکه داره از زندگی و تجربیات جدید فرار میکنه..
اما فقط زمانی که نگاه کنیم به عقب و حساب کنیم چند سال از عمرمون تو همین حالتِ "هنوز زمانش نرسیده، سر فرصت انجامش میدم" گذشته، تازه میفهمیم چقدر از زندگیِ واقعی رو معلق نگه داشتیم.
این یه واقعیته که زندگی، منتظرِ نسخهی ایدهآلِ ما نمیمونه...
این هفته میخوایم قدم به قدم بریم سراغِ زیر و بم این ماجرا که:
⌯این حالت از کجا شکل میگیره؟
⌯چرا انقدر بهش میچسبیم؟
⌯و چطور میشه ازش بیرون اومد؟
اگر فکر میکنید کسی رو میشناسید که تو همین حالته، این پست رو براش بفرستید تا این هفته باهم همراهش باشیم.♥️
البته این نه تنبلیه، نه رخوتِ فیزیکی
یه تلهی ذهنیه که بهش میگن:
زندگی در حالتِ انتظار
(Pre-life Mode)
یعنی همه چیز مشروط شده به یه نقطهی فرضی تو آینده و تا اون نقطه نرسه، ما محکومیم به ادامه دادن به شیوه قبل...
جالبیش اینه که این حالت اغلب شبیهِ «مسئولیتپذیری» یا «واقعبین بودن» به نظر میاد..
آدم در این شرایط فکر میکنه داره منطقی رفتار میکنه نه اینکه داره از زندگی و تجربیات جدید فرار میکنه..
اما فقط زمانی که نگاه کنیم به عقب و حساب کنیم چند سال از عمرمون تو همین حالتِ "هنوز زمانش نرسیده، سر فرصت انجامش میدم" گذشته، تازه میفهمیم چقدر از زندگیِ واقعی رو معلق نگه داشتیم.
این یه واقعیته که زندگی، منتظرِ نسخهی ایدهآلِ ما نمیمونه...
این هفته میخوایم قدم به قدم بریم سراغِ زیر و بم این ماجرا که:
⌯این حالت از کجا شکل میگیره؟
⌯چرا انقدر بهش میچسبیم؟
⌯و چطور میشه ازش بیرون اومد؟
اگر فکر میکنید کسی رو میشناسید که تو همین حالته، این پست رو براش بفرستید تا این هفته باهم همراهش باشیم.♥️
❤8🌚1