🏛️رسانه روانشناسی اتاق سوّم
825 subscribers
144 photos
20 videos
2 files
13 links
🏛️ اتاق سوم | فضایی برای دیدنِ خودمونه؛ صادقانه‌تر و عمیق‌تر
چیزی که اینجا میخونید بازتاب مشاهدات و مطالعات نویسنده‌ست، نه توصیه یا تشخیص بالینی برای شرایط فردی شما.
★هماهنگی تراپی بامن: @Therapy_Admin
★Boost:
https://t.me/boost/WisdomGrowthPath
Download Telegram
🏛️رسانه روانشناسی اتاق سوّم
خب با توجه به نتیجه آراء، قبل از اینکه بریم سراغ اینکه چرا بعضی آدما رو نمی‌تونیم رها کنیم باید راجع به یه چیزی با هم به توافق برسیم: پیوندی که با بعضی آدما میسازیم، سطحی نیست♥️ فارغ از اینکه چرا این اتفاق میفته، فارغ از هر تحلیلی که پشتشه خودِ اون حس "همونی…
توی همین پست یه چیزی رو صادقانه میخوام اعتراف کنم:
علمِ روانشناسی میتونه بگه پیوندِ عصبی چه‌ جوری تو مغز شکل میگیره، ولی نمیتونه توضیح بده چرا دقیقاً یه آدم خاصی اینطوری به دلمون میشینه و با تمام وجود میخوایمش..
یهویی یه آدمی عمیقاً به دلمون میشینه بدون اینکه بدونیم چطوری این کارو کرده و همین اتفاق چیزیه که بهش تو طول تاریخ اسمِ عشق رو دادن.
صحبت کردنش، بادی لنگوئجش، طرز نگاهش و.. همه شدیداً به دلمون میشینه.
پس ما بعضی وقتا با بعضی از آدما پیوندی میسازیم که تا عمق وجودمون رخنه میکنه.
ماجرا از جایی سخت میشه که این رابطه، بنا به هر دلیلی، تموم میشه ولی برخلاف چیزی که حتی درباره‌ی سوگ نوشته میشه "که میگن با گذر زمان کمرنگ میشه" ما گاهی با گذشت مدت زیاد هم نمی‌تونیم واقعاً از مغز و قلبمون اون شخص رو خارج کنیم. اونوقت باید چیکار کرد؟

فکر میکنم برای امروز همین به رسمیت شناختن احساسِ عشق و لمسِ جایی از قلبمون که متعلق به شخص خاصی بود، کافیه.
درباره مووآن کردن از این روابط قدم به قدم جلو میریم.
تو روزهای آتی تو "اتاق سوم" بررسی میکنیم که تو این شرایط دقیقاً چه اتفاقی داره برای ما میفته؟
و میریم تو قدم‌های بعدی راه‌های التیام دادنِ این زخم عمیق رو یاد بگیریم❤️‍🩹
9
در قدم اول برایِ باز کردن سلسله اتفاقاتی که بعد از پایان یه رابطه عاطفی عمیق برامون رخ میده میخوایم بریم سراغ یه تله‌ی رایج.
پدیده‌ای به اسمِ:
«تله‌ی فروپاشیِ خودِ روایت شده»
Narrative Identity Collapse

خیلی وقتا فکر میکنیم داریم سوگِ یه آدم رو فقط تجربه میکنیم.
ولی اگه دقیق‌تر نگاه کنیم، میبینیم یه چیز عمیق‌تر داره اتفاق میفته:
ما فقط با پارتنرمون رابطه نداشتیم؛ با تصویری که در حضورِ اون از خودمون ساخته بودیم هم پیوند خورده بودیم. . .
تو روانشناسی به از دست رفتنِ این پدیده میگن:
"فروپاشیِ هویتِ روایت‌ شده"
یعنی چی؟
یعنی بعضی وقت‌ها آدما با حضورشون کاری میکنن که برای اولین‌بار حسِ ارزشمندی یا جذابیت یا هوشِ خودمون رو عمیقا حس کنیم.
اون آدم شاهدِ اون نسخه از ما بوده یا حتی خودش دلیل بروز اون نسخه بوده..
نسخه‌ای که شاید خودمون هم تازه داشتیم میساختیمش و حالا با کات شدن اون رابطه، سوگِ اون نسخه از خودمون هم سنگینی میکنه رو قلبمون.
5
🏛️رسانه روانشناسی اتاق سوّم
در قدم اول برایِ باز کردن سلسله اتفاقاتی که بعد از پایان یه رابطه عاطفی عمیق برامون رخ میده میخوایم بریم سراغ یه تله‌ی رایج. پدیده‌ای به اسمِ: «تله‌ی فروپاشیِ خودِ روایت شده» Narrative Identity Collapse خیلی وقتا فکر میکنیم داریم سوگِ یه آدم رو فقط تجربه…
برای همینه که موقع از دست دادن روابطِ عمیق، چیزی که واقعاً داریم سوگش رو میخوریم فقط "اون شخص" نیست.
هم از دست‌ دادنِ کسیه که کنارش احساسِ فوق‌العاده‌ای داشتیم و هم از دست‌ دادنِ خودمونه ..
همون خودی که داشت به درخشان‌ترین و قوی‌ترین ورژنش میرسید و حالا حسرتِ اون چیزی که میدونستیم میشد بهش تبدیل بشیم هم رو شونه‌هامون سنگینی میکنه.
ذهن ناخودآگاهمون اون حسِ خوبی که تو حضورِ اون آدم تجربه میکردیم،
اون سرخوشی
اون ترشحِ هورمون‌هایی که حسِ ارزشمندی رو تو بدنمون زنده کرده بودن رو با حضورِ اون آدم یکی میدونه .
برای همین وقتی پارتنرمون میره، اون ورژنِ قدرتمند و درخشانِ ما هم همزمان باهاش از دست میره و ذهن ناهشیارمون این سوگ رو با سوگِ از دست دادنِ اون آدم پیوند میزنه و همین باعث میشه غمِ ما عمیق‌تر بشه.

در آخر میخوام اینو اضافه کنم
اگه این حسی که توصیف کردم براتون آشناست، بدونید واقعاً تنها نیستید.♥️
این یکی از عمیق‌ترین و انسانی‌ترین شکل‌های دلتنگی بعد از جداییه.
7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🏛️رسانه روانشناسی اتاق سوّم
🍀 Sticker
این آخرِ هفته بیشترتون احتمالاً یا سفرین یا حال‌ و هوای گردش و تعطیلات دارید برای همین امروز نمیخوام پستِ سنگین بذارم.🏕
فقط یه چیزی رو میخوام باهاتون در میون بذارم که این چند روز خودم بهش فکر میکردم ..
تو رابطه‌های عمیق "فارغ از اینکه دوستی باشه یا عاشقانه" ما یه فضای مشترک میسازیم که کاملاً مالِ همون رابطه‌ و بینِ خودمون دوتاست.
مثلِ اون کلمه‌‌ی معمولی که با شنیدنش زیرِ خنده میزدید و هیچ‌کس دیگه‌ای معناشو نمیفهمید و خودتون دوتا میدونستید چه خاطراتی پشتشه..
سوالی که ذهنمو درگیر کرده اینه:
این فضا، بعدِ تمومِ رابطه میشه با یه نفرِ دیگه با همون کیفیت ساخته شه؟
یا فقط مالِ همون ارتباط و همون آدم میمونه؟
و اثر این رمزنگاری‌ها رو مغز ما چیه؟

شما هم بهش فکر کنید.
شنبه بیشتر راجع بهش حرف میزنیم♥️
12
در ادامه صحبت‌هامون درباره اتفاقاتی که بعد از اتمامِ یه رابطه عاشقانه عمیق رخ میده؛ امشب میخوایم درباره شیمی بین شما و فضایی که باهم ساخته بودید.
چرا در قدم دوم بهش میپردازم؟
چون خیلی خیلی مهمه و کمتر کسی حواسش به این ماجرا هست..
اون اتمسفری که بینِ شما بود میتونه خودش به تنهایی باعث دلتنگی بشه.
چیزی که ساختید رو‌ اصطلاحاً بهش میگن:
«اثر رابطه‌ای»
Relationship Effect
اثرِ رابطه‌ای میگه بخشی از رفتار و احساسِ ما در یه رابطه، نه به شخصیتِ خودمون مربوطه نه به شخصیتِ طرفِ مقابل؛ به ترکیبِ خاصِ ما دو نفر مربوط میشه.
با مثال براتون میگم که ملموس‌تر شه:
•مثلاً همون طنزِ خاصِ بینِ خودتون
•ریتمِ حرف‌ زدنتون
•سکوت‌هایی که فقط شما دو نفر معناشو میفهمیدید و با نگاه بهم اشاره میکردید چیزی که منظورتونه
•کلمات رمزی که ساخته بودید
و یک عالمه چیزِ دیگه که هر زوجی خلاقانه باهم میسازن.♥️
اینا همشون نتیجه رابطه عمیق دو آدمِ خاص هستن.
دو‌ آدمی که تو یه لحظه‌ی خاص از زندگیشون همو دیدن و چیزایی باهم ساختن که زبان مشترکشون شد...
6
🏛️رسانه روانشناسی اتاق سوّم
در ادامه صحبت‌هامون درباره اتفاقاتی که بعد از اتمامِ یه رابطه عاشقانه عمیق رخ میده؛ امشب میخوایم درباره شیمی بین شما و فضایی که باهم ساخته بودید. چرا در قدم دوم بهش میپردازم؟ چون خیلی خیلی مهمه و کمتر کسی حواسش به این ماجرا هست.. اون اتمسفری که بینِ شما بود…
پژوهش‌هایی که روی جذّابیتِ رابطه انجام شده هم نتیجه جالبی داشتن:
این‌که دو نفر با هم چه‌ جوری کنار میان (همون چیزی که داریم بهش میگیم «شیمی» و دربارش صحبت میکنیم) تقریباً غیرِ قابل‌ِ پیش‌بینیه..
یعنی با دیدن هر کدوم از طرفین به تنهایی نمیشه حدس زد که این آدم اگر تو رابطه عمیقی باشه، چطور فضایی میسازه.
فقط وقتی دو نفر واقعاً کنار هم قرار میگیرن اون کیفیت خلق میشه!
همه اینا رو گفتم که بگم اون چیزی که با یه آدمِ خاص تجربه میکنیم واقعاً یه پدیده‌ی مشترک، به شدت قوی و دوطرفه‌ست و قابل پیش بینی هم نیست که آدم بدونه درگیر چی‌ میشه..

برای همینه که خیلی وقت‌ها بعد از مدت طولانی که از جدایی میگذره دلمون هنوز برای اون فضا تنگ میشه و به اشتباه فکر میکنیم فقط دلتنگِ اون شخص شدیم.
"اون فضا، فضای مشترک بین شما بوده و هر کدومتون به تنهایی نمیتونید پیش بقیه بهش دسترسی داشته باشید".
این شیمی به قدری عمیقه که زمانی هم که با عقلمون کاملاً پذیرفتیم اون آدم آدمِ ما نبود، باز دلتنگِ اون اتمسفر و فضای رابطه‌ای میشیم.
در آخر میخوام بگم که چیزی که با آدمِ خاصِ از دست رفته زندگیمون ساختیم، تقریبا غیر قابل تکراره.
ولی خبرِ خوب هم همینجاست.
قرار نیست کسی اون فضای قدیمی رو تکرار کنه به تنهایی.
میشه توی رابطه‌ی بعدی، یه فضای تازه ساخت که به تدریج اون احساس و شیمی بینتون رو تقویت کنید.💞🌿
7
یه سوالِ جالبی برای امروز دارم که ازتون میخوام فقط باهاش بمونید و سرسری ازش نگذرید..
لازم هم نیست جوابشو در لحظه بدید.
میخوام بپرسم اون حسی که به آدمِ منحصر به فرد زندگیتون داشتید «اون حالتی که گاهی محبتش بی‌قید و شرطه و گاهی انگاری باید یه چیزی رو ثابت میکردی تا لایقش بمونی» براتون آشنا نیست؟
شاید قبل‌ترها، یه‌جای دیگه‌ای هم همین حس رو تجربه کرده باشی..
چون امشب میریم سراغِ این حسِ آشناییِ و هرچقدر بیشتر آماده‌اش باشید، پست امشب براتون کاربردی‌تره. ♥️
6
ازتون میخوام لطفاً پست‌های امشب رو با دقت بخونید چون بسیار منبع خوبیه برای درکِ گرایشاتِ ناخودآگاه در روابط عاطفی.
از طرفی با به خاطر سپردنش میتونید این مطالب رو بعدها در جایی که کسی به شنیدنش نیاز داشت نقل کنید و خیلی کاربردی هستن.
5🌚1
🏛️رسانه روانشناسی اتاق سوّم
یه سوالِ جالبی برای امروز دارم که ازتون میخوام فقط باهاش بمونید و سرسری ازش نگذرید.. لازم هم نیست جوابشو در لحظه بدید. میخوام بپرسم اون حسی که به آدمِ منحصر به فرد زندگیتون داشتید «اون حالتی که گاهی محبتش بی‌قید و شرطه و گاهی انگاری باید یه چیزی رو ثابت میکردی…
میدونید چرا بعضی وقت‌ها بعضی آدما رو نمیتونیم رها کنیم حتی وقتی ارتباط باهاشون کار نمیکنه؟
تو روانشناسی یه چیزی اثبات‌ شده که خیلیامون دوست نداریم قبولش کنیم.
ما اغلب بیشتر جذبِ چیزی میشیم که «آشناست»، نه چیزی که «سالمه».
به این اتفاق میگن «تکرارِ اجباری»
(Repetition Compulsion)
این میل به تکرار یه گرایشِ ناخودآگاهه که ذهن رو به سمتِ الگوهای احساسیِ آشنا میکشونه ولو اینکه اون الگو بارها بهمون درد داده باشه.
و این هم دلیل داره.
چرا ذهن ما اینطور عمل میکنه؟
6
🏛️رسانه روانشناسی اتاق سوّم
میدونید چرا بعضی وقت‌ها بعضی آدما رو نمیتونیم رها کنیم حتی وقتی ارتباط باهاشون کار نمیکنه؟ تو روانشناسی یه چیزی اثبات‌ شده که خیلیامون دوست نداریم قبولش کنیم. ما اغلب بیشتر جذبِ چیزی میشیم که «آشناست»، نه چیزی که «سالمه». به این اتفاق میگن «تکرارِ اجباری»…
اولین دلیلش برمیگرده به اینکه اولین تعریفی که از «عشق» یاد میگیریم تو کودکی شکل میگیره.
اگه محبتِ والدینمون همیشه یه‌ جور نبوده «یه‌بار زیاد بود/ یه‌بار باید کاری میکردیم تا لایقش بشیم» روانمون یاد میگیره که این نوسان، بخشی از تعریفِ عشقه.
اسم روانشناسیش میشه «انتقالِ سایه‌ی والدینی»
(Transference of Parental Shadow)
اون پارتنری که نمیتونیم فراموشش کنیم، خیلی وقتا ناخودآگاه یادآورِ همون والدیه که محبتش شرطی بود یا حضورش کامل نبود..
حالا وقتی سال‌ها بعد، آدمی رو پیدا میکنیم که همین نوسان رو تکرار میکنه، یا با کسی در شرایطی قرار میگیریم که همون فضا تکرار میشه، یه بخشِ قدیمی از ضمیر ناخودآگاهمون فعال میشه.
ذهنِ انسان، آشنایی رو با امنیت اشتباه میگیره.
🌚32
🏛️رسانه روانشناسی اتاق سوّم
اولین دلیلش برمیگرده به اینکه اولین تعریفی که از «عشق» یاد میگیریم تو کودکی شکل میگیره. اگه محبتِ والدینمون همیشه یه‌ جور نبوده «یه‌بار زیاد بود/ یه‌بار باید کاری میکردیم تا لایقش بشیم» روانمون یاد میگیره که این نوسان، بخشی از تعریفِ عشقه. اسم روانشناسیش…
پس فهمیدیم مغزِ ما وقتی با یه الگوی قدیمی روبه‌رو میشه، اون رو با کلمه‌ی «عمق» یا «سرنوشت» پیوند میزنه..
این حتی عمیق‌تر از یه رابطه عاشقانه معمولی به نظر میرسه چون مفهومِ عشق با مفهومِ سرنوشت پیوند میخوره و بووووم انگار همه چیز بینهایت قدرتمند میشه.
برای همینه که خیلی از ما، دقیقاً همون رابطه‌هایی که بیشترین آسیب رو بهمون زدن تو خاطرمون به‌عنوانِ «عمیـق‌ترین عشقِ زندگیمون» ثبت میشن.
این آگاهی روی تغییر احساس هم به مرور تاثیر خواهد گذاشت.
حالا باید برای حفظ و تداوم این آگاهی چیکار‌ کنیم؟
قدم اول اینه که از این به بعد وقتی یه حس، خیلی زود، خیلی عمیق، خیلی «سرنوشتی» به نظر میرسه یه لحظه هشیار شیم و از خودمون بپرسیم:
•این عمقی که حس میکنم،داره از کجا میاد؟
همین میتونه الگوی تکراری رو بشکونه.
10
پست‌های امشب خیلی مهم بودن.
امیدوارم شماهم نهایت استفاده رو برده باشید.♥️
9
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نه تنها پزشکی، مهندسی و نقاشی هنر است بلکه زیستن نیز خود هنر است..
در حقیقت مهمترین و در عین حال مشکل ترین و پیچیده ترین هنری است که انسان تجربه میکند.
هدفِ این هنر انجامِ کارِ بخصوصی نیست بلکه هدف آن زندگیِ شایان تحسین و پرورشِ استعدادهایِ ذاتی است .
#اریک_فروم
9
رسیدیم به دوشنبه‌های سبک اما عمیقِ هرهفته♥️
نظرسنجی که براتون میذارم رو لطفا همگی رای بدید چون محتوای روزهای آتی بیشتر بر اساس آراء شما تدوین میشه.
4
🏛️رسانه روانشناسی اتاق سوّم
اون نوسانی که تو محبت و صمیمیت طرفِ مقابلت حس می‌کردی رو بیشتر باهاش چیکار میکردی و چطوری هندلش میکردی؟
چرا نمیتونیم دست از پیش‌ بینی کردنِ مسیر رابطه برداریم؟

شاید در نگاه اول عجیب نباشه ولی یه ازتون میخوام یه لحظه توجه کنید:
زمانی که متوجه میشید همیشه بخشی از ذهنتون مشغولِ رابطه‌ست و نه اینکه فقط بهش فکر کنید؛ منظورم زمانیه که مدام حدس میزنید ببینید همه چیز بینتون خوبه؟
"مثلاً یه پیام دیر جواب داده میشه"
یا "لحن پیامش یکم فرق میکنه"
بلافاصله یه چیزی تو وجودتون فعال میشه که احساس میکنید «خودم باید یه کاری کنم تا اوضاع خوب شه»

واقعاً این اتفاق به چه دلیلی میفته؟
برمی‌گرده به EQ بالا؟ یا دلیلش یه چیزِ کاملاً مجزاست؟
امشب میخوایم باهم دربارش مفصل صحبت کنیم.♥️
7
🏛️رسانه روانشناسی اتاق سوّم
چرا نمیتونیم دست از پیش‌ بینی کردنِ مسیر رابطه برداریم؟ شاید در نگاه اول عجیب نباشه ولی یه ازتون میخوام یه لحظه توجه کنید: زمانی که متوجه میشید همیشه بخشی از ذهنتون مشغولِ رابطه‌ست و نه اینکه فقط بهش فکر کنید؛ منظورم زمانیه که مدام حدس میزنید ببینید همه چیز…
خب جوابِ این سوال(که چرا سعی میکنیم رفتارِ دیگری رو پیش‌بینی کنیم) برخلاف چیزی که فکر میکنیم هیچ ربطی به هوشِ هیجانیِ بالا نداره.
این نه یه استعداده نه یه مهارتِ اکتسابی؛ یه مکانیسمِ روانیِ قدیمیِ برایِ حفظِ بقاست.
روانشناسیِ ترومایِ نوین به این الگو اسم خاصی داده.
بهش میگن پاسخِ رام‌شدگی یا دلجوییِ دفاعی
(Fawn Response)
اما این مکانیزم چطوری برای حفظ بقا کار میکنه؟
برخلاف چیزی که عموماً میدونیم در ادامه بقا وجود داره که یا جنگه یا فرار، این یکی سومین راهِ روانه برای بقا.
اینجوری که نه مقابله میکنی، نه فرار..سعی میکنی طرفِ مقابل رو آروم نگه داری تا خطر اصلاً شکل نگیره یا تو‌ نطفه خفه شه . 🌚
5🌚1
🏛️رسانه روانشناسی اتاق سوّم
خب جوابِ این سوال(که چرا سعی میکنیم رفتارِ دیگری رو پیش‌بینی کنیم) برخلاف چیزی که فکر میکنیم هیچ ربطی به هوشِ هیجانیِ بالا نداره. این نه یه استعداده نه یه مهارتِ اکتسابی؛ یه مکانیسمِ روانیِ قدیمیِ برایِ حفظِ بقاست. روانشناسیِ ترومایِ نوین به این الگو اسم…
ریشه‌های این الگوی رفتاری غالباً برمیگرده به خانواده‌هایی که حداقل یکی از والدین، رفتارش پیش‌بینی‌ناپذیر یا مملو از پرخاشِ مستقیم یا منفعلانه بوده.
یه بچه، تو همون سن‌ِ کم برای اینکه خودشو امن نگه داره یاد گرفته حواسش به اوضاعِ بزرگ‌ترها باشه (مثلا قبل از اینکه اوضاع خیلی بهم بریزه یا دعوا شدید بشه تو خونه، یه کاری کنه که آروم بشن مامان باباش.)
این هیچوقت انتخابِ خودِ کودک نبوده. بلکه صرفاً تنها راهی بوده که اون بچه بلد بوده امنیتشو باهاش حفظ کنه.
حالا سال‌ها بعد، وقتی اون بچه به سن بزرگسالی میرسه همون مکانیزم دفاعیِ قدیمی هنوز فعاله.
وقتی میبینه پارتنرش تو تنظیمِ هیجاناتش خوب عمل نمیکنه، ناخودآگاه مسئولیتِ اون تنظیم هیجانی رو خودش به عهده میگیره..
اون شخص هنوز باور داره که «اگه من حالِ پارتنر رو بتونم مدیریت کنم، امنیتِ من و امنیت ارتباط عاشقانمون حفظ میشه.»
و مشکل هم دقیقاً همینجاست.
این "امنیت" همیشه موقتیه؛ چون هر بار که یه پیش‌بینیِ درست انجام میدیم، ذهنمون بیشتر باور میکنه که این وظیفه‌ی ماست.
نه یه چیزی که هر آدمِ بالغی باید خودش یاد بگیره انجامش بده و اشتباهی و اضافی داریم انجامش میدیم.
6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM