در بعضی روستاهای قدیمی هلند، پنجرههای بزرگ و بدون پرده چیز عجیبی نیستن؛ حتی از خیابون میشه داخل خونهها رو دید. اما چرا؟
یکی از توضیحهای رایج به فرهنگ قدیمی هلندیها برمیگرده؛ جایی که پنجرههای باز و روشن، نشونهای از مهماننوازی و چیزی برای پنهان نکردن تلقی میشدن. البته این رسم در همهجا یکسان نبوده و دلیلش فقط یک باور خاص نیست؛ معماری، نور طبیعی و عادتهای محلی هم نقش داشتن.
امروز هم در بعضی محلههای هلند، پنجرههای بزرگ و کمپرده بخشی از منظرهی خیابونن؛ انگار خونهها بهجای اینکه پشت دیوارها پنهان بشن، بخشی از زندگی روزمرهشون رو با شهر شریک میشن.
یکی از توضیحهای رایج به فرهنگ قدیمی هلندیها برمیگرده؛ جایی که پنجرههای باز و روشن، نشونهای از مهماننوازی و چیزی برای پنهان نکردن تلقی میشدن. البته این رسم در همهجا یکسان نبوده و دلیلش فقط یک باور خاص نیست؛ معماری، نور طبیعی و عادتهای محلی هم نقش داشتن.
امروز هم در بعضی محلههای هلند، پنجرههای بزرگ و کمپرده بخشی از منظرهی خیابونن؛ انگار خونهها بهجای اینکه پشت دیوارها پنهان بشن، بخشی از زندگی روزمرهشون رو با شهر شریک میشن.
@karpeck
❤4
Windex Service
وضعیت اینترنت خیلی بد شده اعلام وضعیت کنید 👍 👎 @karpeck
⭕️ اینترنت ایران نسبت به هفته گذشته ۷۰ درصد افت کیفیت داشته و کم کم به مرحلهای رسیده که فیلترشکنهای رایگان و پروکسی درحال از کار افتادن است
@karpeck
💔6
سال ۱۳۲۰ میلادی، در شهر ایورئا در ایتالیا، مردم هر سال در مراسمی سنتی به نام «نبرد پرتقالها» شرکت میکردند؛ جشنی که ریشهاش به شورش مردم علیه حاکمی ستمگر برمیگردد.
طبق روایت محلی، دختری به نام ویولتا در برابر حاکمی ایستاد که قصد داشت از قدرتش برای تحمیل خواستههایش استفاده کند. شورش او به نمادی از مقاومت مردم تبدیل شد و نسلهای بعد، این ماجرا را در قالب یک جشن خیابانی زنده نگه داشتند.
امروز، شرکتکنندگان در تیمهای مختلف به یکدیگر پرتقال پرتاب میکنند و میدانهای شهر به صحنهی نبردی رنگارنگ تبدیل میشوند؛ جشنی که هر سال هزاران نفر را به خودش جذب میکند.
طبق روایت محلی، دختری به نام ویولتا در برابر حاکمی ایستاد که قصد داشت از قدرتش برای تحمیل خواستههایش استفاده کند. شورش او به نمادی از مقاومت مردم تبدیل شد و نسلهای بعد، این ماجرا را در قالب یک جشن خیابانی زنده نگه داشتند.
امروز، شرکتکنندگان در تیمهای مختلف به یکدیگر پرتقال پرتاب میکنند و میدانهای شهر به صحنهی نبردی رنگارنگ تبدیل میشوند؛ جشنی که هر سال هزاران نفر را به خودش جذب میکند.
@karpeck
❤5🕊1
❤7😍2
در افسانهای قدیمی از یونان، میگویند روزگاری تمام گلهای رز سفید بودند. هیچکدام رنگ سرخ نداشتند، تا اینکه روزی آفرودیت، الههی عشق، عاشق جوانی به نام آدونیس شد.
آدونیس شکارچی شجاعی بود که آفرودیت بارها از او خواسته بود از شکار حیوانات وحشی دوری کند؛ اما جوان به هشدارهای او توجهی نکرد. روزی هنگام شکار، گرازی به او حمله کرد و آدونیس بهشدت زخمی شد.
وقتی آفرودیت صدای او را شنید، با شتاب به سویش دوید. در راه، خارهای بوتههای رز پاهایش را خراشیدند و قطرههایی از خونش روی گلبرگهای سفید افتادند.
از آن روز، در روایتهای اسطورهای، رز سرخ به نمادی از عشق، اشتیاق و بهای سنگینی تبدیل شد که گاهی عشق با خود به همراه میآورد.
آدونیس شکارچی شجاعی بود که آفرودیت بارها از او خواسته بود از شکار حیوانات وحشی دوری کند؛ اما جوان به هشدارهای او توجهی نکرد. روزی هنگام شکار، گرازی به او حمله کرد و آدونیس بهشدت زخمی شد.
وقتی آفرودیت صدای او را شنید، با شتاب به سویش دوید. در راه، خارهای بوتههای رز پاهایش را خراشیدند و قطرههایی از خونش روی گلبرگهای سفید افتادند.
از آن روز، در روایتهای اسطورهای، رز سرخ به نمادی از عشق، اشتیاق و بهای سنگینی تبدیل شد که گاهی عشق با خود به همراه میآورد.
@karpeck
❤5
👍6
سلام رفقا
وضعیت جوریه که هرلحظه ممکنه نت ها قطع بشه و...
درصورت بوجود اومدن مشکل داخل اپ بله با آیدی زیر در خدمتیم:
میتونید پیام بدید.
وضعیت جوریه که هرلحظه ممکنه نت ها قطع بشه و...
درصورت بوجود اومدن مشکل داخل اپ بله با آیدی زیر در خدمتیم:
@karpeck
میتونید پیام بدید.
❤7👍1
در افسانهای ژاپنی، دختری به نام کاگویا درون ساقهی درخشانی از بامبو پیدا میشود. پیرمرد بامبوبری که او را پیدا کرده بود، همراه همسرش بزرگش میکند و خیلی زود متوجه میشود که دخترک با دیگران فرق دارد؛ زیباییاش زبانزد میشود و خواستگاران بسیاری به سراغش میآیند.
اما کاگویا هیچکدام را نمیپذیرد. سرانجام، در شبی از ماه کامل، راز زندگیاش را فاش میکند: او از ماه آمده و زمان بازگشتش فرا رسیده است. خانوادهاش هر کاری میکنند تا او را نگه دارند، اما در برابر سرنوشتش کاری از دستشان برنمیآید. کاگویا با چشمانی اشکبار از کسانی که دوستشان دارد خداحافظی میکند و به سوی ماه میرود.
میگویند پیش از رفتن، جامهای جادویی به او میدهند که با پوشیدنش، خاطرات زمینیاش را فراموش میکند؛ اما کاگویا نمیخواهد عزیزانش را از یاد ببرد.
اما کاگویا هیچکدام را نمیپذیرد. سرانجام، در شبی از ماه کامل، راز زندگیاش را فاش میکند: او از ماه آمده و زمان بازگشتش فرا رسیده است. خانوادهاش هر کاری میکنند تا او را نگه دارند، اما در برابر سرنوشتش کاری از دستشان برنمیآید. کاگویا با چشمانی اشکبار از کسانی که دوستشان دارد خداحافظی میکند و به سوی ماه میرود.
میگویند پیش از رفتن، جامهای جادویی به او میدهند که با پوشیدنش، خاطرات زمینیاش را فراموش میکند؛ اما کاگویا نمیخواهد عزیزانش را از یاد ببرد.
ازین داستان یه انیمه قشنگ به اسم کاگویاهیمه هم ساخته شده برید ببینید.
@karpeck
❤8