Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نظر ایلان راجع به اینده:
@karpeck
به نظرم با اختلاف زیاد، محتملترین آینده اینه که وارد یه دوران فراوانی بشیم. یعنی دیگه فقط «درآمد پایه همگانی» نداشته باشیم، بلکه چیزی شبیه درآمد بالای همگانی داشته باشیم.
مثلاً خیلیها درباره مزایای پزشکی حرف میزنن.
شاید بد نباشه بیشتر دربارهش صحبت کنیم. وقتی رباتها و هوش فوقالعاده پیشرفته داشته باشیم، یعنی هر آدمی در دنیا میتونه خدمات پزشکیای داشته باشه که حتی از چیزی که امروز من یا هرکسی اینجاست دریافت میکنه بهتر باشه. مگه این فوقالعاده نیست؟
شغلها تغییر میکنن. شغلها همیشه تغییر کردن.
یه زمانی «کامپیوتر» خودش اسم یه شغل بود. ساختمونهایی پر از آدم وجود داشت که کارشون فقط محاسبه کردن بود. بعد کامپیوترهای دیجیتال اومدن و اون کارها رو انجام دادن.
فکر نمیکنم الان کسی حسرت بخوره که کاش برگردیم و کل روز بشینیم مثلاً سود بانکی حساب کنیم، کاری که اون موقع آدمها انجام میدادن.
پس فکر میکنم چیزی که میبینیم بیشتر تغییر و تکامل نقشهای شغلیه.
و همونطور که رئیسجمهور هم اشاره کرده، اینطور نیست که بیکاری بالا رفته باشه. اتفاقاً الان تقاضای خیلی زیادی برای نیروی کار وجود داره.
در کل، به نظرم محتملترین سناریو آیندهایه که به شکل عجیبی به نفع آدمهاست.
یه آیندهای که اگه میتونستی همین الان یه نگاه بهش بندازی، احتمالاً میگفتی:
آره، من همچین آیندهای رو میخوام.
@karpeck
❤7
🔴کل کشورها روسیه رو بخاطر طاعون قرنطینه کردن اما پروازهای مسافری مسکو به تهران همچنان تو جریانه:/
همین کارو زمان کرونا هم کردن
پرواز چین تا لحظه آخر برقرار بود://
همین کارو زمان کرونا هم کردن
پرواز چین تا لحظه آخر برقرار بود://
@karpeck
💔7
ترکیه توی کتاب درسی جدیدش تمام مناطق شمالی و شمالغربی ایرانو جزو نقشهی "دنیای ترک" قرار داده🦦
@karpeck
🤣9❤2
وقتی که خوشحالی، میری پیش کسی که خیلی دوسش داری.
وقتی که ناراحتی، میری پیش کسی که اون تورو خیلی دوست داره!
خوشی تو را سوی محبوب و غم تو را سوی عاشق میکشاند!
@karpeck
❤4
ابر بارنده به دریا میگفت:
گر نبارم، تو کجا دریایی؟
در دلش خنده کنان دریا گفت:
ابر بارنده، تو هم از مایی...
- حمید مصدق
گر نبارم، تو کجا دریایی؟
در دلش خنده کنان دریا گفت:
ابر بارنده، تو هم از مایی...
- حمید مصدق
@karpeck
❤6
در سال ۱۹۴۲، در جریان جنگ جهانی دوم، مردم شهر لسآنجلس ناگهان در آسمان نورهایی دیدند و تصور کردند حملهای هوایی در راه است.
آژیرها به صدا درآمدند و شهر برای مدتی در خاموشی فرو رفت. پدافند هوایی بیش از هزار گلوله به سمت آسمان شلیک کرد؛ اما بعد مشخص شد خبری از حمله دشمن نبوده است.
آنچه دیده بودند، احتمالاً یک بالن هواشناسی یا شیء مشابهی بوده که در تاریکی به اشتباه بهعنوان هواپیمای دشمن شناسایی شده بود.
این حادثه بعدها به نام «نبرد لسآنجلس» شناخته شد؛ یکی از مشهورترین نمونههای وحشت جمعی در دوران جنگ. آن شب، چیزی که بیش از هر بمبی به شهر آسیب زد، خودِ ترس بود.
آژیرها به صدا درآمدند و شهر برای مدتی در خاموشی فرو رفت. پدافند هوایی بیش از هزار گلوله به سمت آسمان شلیک کرد؛ اما بعد مشخص شد خبری از حمله دشمن نبوده است.
آنچه دیده بودند، احتمالاً یک بالن هواشناسی یا شیء مشابهی بوده که در تاریکی به اشتباه بهعنوان هواپیمای دشمن شناسایی شده بود.
این حادثه بعدها به نام «نبرد لسآنجلس» شناخته شد؛ یکی از مشهورترین نمونههای وحشت جمعی در دوران جنگ. آن شب، چیزی که بیش از هر بمبی به شهر آسیب زد، خودِ ترس بود.
@karpeck
💔5❤2
سال ۱۸۵۶، نوجوانی به نام ویلیام هنری پرکین تلاش میکرد دارویی برای درمان مالاریا بسازد. آزمایش او شکست خورد، اما تهماندهی ظرف آزمایش، مادهای بنفشرنگ از خود به جا گذاشت.
پرکین بهجای دور ریختن آن، متوجه شد این ماده میتواند پارچه را رنگ کند؛ آن هم با رنگی که بهسادگی از بین نمیرود. او راهی برای تولید صنعتی این رنگ پیدا کرد و در همان نوجوانی، نخستین رنگ مصنوعیِ تجاری موفق را به بازار عرضه کرد.
پیش از آن، رنگ بنفش بهدلیل دشواری و هزینهی تهیهی رنگدانههای طبیعی، بسیار گران بود. اما اختراع پرکین به تولید رنگهای بنفش ارزانتر کمک کرد و مسیر تازهای در صنعت نساجی و شیمی آلی گشود.
او دنبال دارو بود؛ چیزی که پیدا کرد، آغاز یک انقلاب رنگی بود.
گاهی شکست، پایان یک مسیر نیست؛ دری است که اتفاقی به دنیایی کاملاً متفاوت باز میشود.
پرکین بهجای دور ریختن آن، متوجه شد این ماده میتواند پارچه را رنگ کند؛ آن هم با رنگی که بهسادگی از بین نمیرود. او راهی برای تولید صنعتی این رنگ پیدا کرد و در همان نوجوانی، نخستین رنگ مصنوعیِ تجاری موفق را به بازار عرضه کرد.
پیش از آن، رنگ بنفش بهدلیل دشواری و هزینهی تهیهی رنگدانههای طبیعی، بسیار گران بود. اما اختراع پرکین به تولید رنگهای بنفش ارزانتر کمک کرد و مسیر تازهای در صنعت نساجی و شیمی آلی گشود.
او دنبال دارو بود؛ چیزی که پیدا کرد، آغاز یک انقلاب رنگی بود.
گاهی شکست، پایان یک مسیر نیست؛ دری است که اتفاقی به دنیایی کاملاً متفاوت باز میشود.
@karpeck
❤6