Forwarded from چک
Forwarded from بـارونِ نوامبـر؛ پاریس
این پیام رو فوروارد کنید یا توی بات، آیدیتونو بدید تا دو به دو شیپتون کنم و برای برندهها گیفت بزنم.
پروفایلتون از کیپاپ باشه
Forwarded from 🍜𝑹𝒂𝒎𝒚𝒆𝒐𝒏'𝒔 𝒇𝒊𝒄𝒕𝒊𝒐𝒏 چلنـج
این پیام رو فور کنید چنلتون ID بدید تا براتون اکانت توییتری بسازم.
Limit: _
Forwarded from ️ ️️️️️dang 'z lozenge هیـهـون 🆕
͏ ⁀ 🎱 ͏ ride or die ͏w/uㅤ ͏ ͏ㅤ ㅤ
️ ️️️️️42° ️爱 ️️️️️️ #hee 's desire
️ ️️️️️42° ️爱 ️️️️️️ #hee 's desire
Forwarded from ️ ️️️️️dang 'z lozenge هیـهـون 🆕
️ ️️️️️dang 'z lozenge هیـهـون 🆕
ride or die ͏w/uㅤ ͏
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ㅤspıder boy پك هیسونگ
Forwarded from ㅤspıder boy پك هیسونگ
ㅤspıder boy پك هیسونگ
24 draft @s1pei ‘s kumo ── 2001.ai 🦇 attic
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ㅤspıder boy پك هیسونگ
Forwarded from ㅤspıder boy پك هیسونگ
ㅤspıder boy پك هیسونگ
25 draft @s1pei ‘s kumo ── 2001.ai 🇬🇷 attic
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝗁𝗈𝗆𝗂𝖼𝗂𝖽𝖺𝗅 : هـیکي
rooms .
heeki . jayhoon : multishot. / Valentino
جی با لذت، درحالی که توی چشمهای خیس از اشک سونگهون خیره شده بود داخل دهن پسر کمرش رو حرکت میداد و با دیدن برجستگی بزرگ دیکش توی دهن و گلوی پسر، پوزخند پررنگی زد.
- come on boy.
Forwarded from 𝗁𝗈𝗆𝗂𝖼𝗂𝖽𝖺𝗅 : هـیکي
لی هیسونگ بادیگاردی بود که هیچ جوره دوست نداشت روباه کوچولوش، با کسی جز خودش خوش بگذرونه. اما یک شب داخل اون بارِ تاریک سرنوشت هردو پسر طور دیگه ای نوشته شده بود. هیسونگ زمانی که نتونست کنجکاو بودنش رو نسبت به روباه کوچیکش پنهان بکنه، با سرک کشیدن به اون اتاق مشت هاش گره شدن. زمانی که دید فردی سعی داشت اون لب های خواستنی رو ببوسه، سونو رو توی آغوش خودش کشید و بدون هیچ حرفی اون رو به سمت ماشین کشید. اما درست زمانی که سونو لب به اعتراض باز کرد، هیسونگ برای آروم کردن پسرکش لب هاش رو به بازی گرفت. اما برخلاف انتظارش، سونو پاهاش رو روی بدنش کشید و تمام وزنش رو روی پاهاش انداخت و با آغوش باز؛ از بادیگاردش خواست تا با بازی کردن با تنِ بی قرارش خراب کردن شبش رو جبران بکنه.
for:
for:
https://t.me/WDA404
𝗁𝗈𝗆𝗂𝖼𝗂𝖽𝖺𝗅 : هـیکي
لی هیسونگ بادیگاردی بود که هیچ جوره دوست نداشت روباه کوچولوش، با کسی جز خودش خوش بگذرونه. اما یک شب داخل اون بارِ تاریک سرنوشت هردو پسر طور دیگه ای نوشته شده بود. هیسونگ زمانی که نتونست کنجکاو بودنش رو نسبت به روباه کوچیکش پنهان بکنه، با سرک کشیدن به اون اتاق…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM