اینبار از طرف سایه برای تو
عزیز قلب سایه..
هفت سال پیش با ساعت آبی ای آشنا شدیم و نمیدانستیم که آن ساعت قرار است روزهای مارا بهم پیوند بزند و ثبت کند..
تو ناگهانی آمدی، هنگامی که من نمیدانستم چقدر به حضور و وجود تو در زندگی ام احتیاج داشتم ، از تو ممنونم
ممنونم بابت رنگ هایی که به زندگیه من بخشیدی
عزیز قلب سایه..
میدانم که این روزها چقدر زندگی به تو سخت میگیرد و چقدر خستگی به عمق وجودت نفوذ کرده است..
نمیتوانم کاری بکنم اما عزیز من این را بدان که شانه ی من همیشه برای خستگی هایت ، اشک های پنهانیت ، غم بی صدات هست..
تو برایم عزیزی و رنجت ، رنج من است
پس عزیز من
در این روزهای دلگیر هرگاه دردی رو قلب حریری ات سنگینی کرد ، سری به خانه ام بزن
چایی دم میکنم و کنارت میشینم و هر چه تو که بخواهی..
یا حرف میزنیم یا سکوت میکنیم
من از کنار تو بودن خوشحالم.
و در نهایت عزیزدل سایه
دنیا نمی ارزد به غم پلک هایت:)
-برای عزیزدل سایه.
درسته صداش یطوریه انگار زدن
ولی من عاشق این صدام
ترکیب این صدا و بوی بارون و هوای خنک فوق العادست.
ولی من عاشق این صدام
ترکیب این صدا و بوی بارون و هوای خنک فوق العادست.