Visual Alchemist
Photo
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
یادمه بچه که بودم خیلی دوست داشتم اون بخش از کتابها یا تصویرهایی که دوست دارم رو بِبُرَم و بچسبونم به یه دفتر، اما دلم نمیومد کتابها رو پاره کنم و خیلی وقتها از روی صفحهی تلویزیون و کامپیوتر هم نمیتونستم هیچ چیزی رو بردارم و به دفترم بزنم (پرینتر نداشتم مشخصا). حسرتشو داشتم همیشه.
حالا با این کانال دارم مثل همون دفتر رفتار میکنم، هر چیزی که دوست دارم و توی اون روز برام جالب بوده یا انجام دادم رو میندازم اینجا و چند ماه بعد کمکم میکنه یادم بیاد روزهامو چطور گذروندم. سالهاست دقیقا از رادیو شش سیم (اون یکی کانالم) دارم همینطور استفاده میکنم تا اتفاقات مختلف و سالها رو یادم بمونه، حس میکنم روش عجیبیه برای ثبت کردن خاطرات، ولی برای من خیلی خوب جواب دادن. XD
حالا با این کانال دارم مثل همون دفتر رفتار میکنم، هر چیزی که دوست دارم و توی اون روز برام جالب بوده یا انجام دادم رو میندازم اینجا و چند ماه بعد کمکم میکنه یادم بیاد روزهامو چطور گذروندم. سالهاست دقیقا از رادیو شش سیم (اون یکی کانالم) دارم همینطور استفاده میکنم تا اتفاقات مختلف و سالها رو یادم بمونه، حس میکنم روش عجیبیه برای ثبت کردن خاطرات، ولی برای من خیلی خوب جواب دادن. XD
چند روز پیش نسخهی ۶.۱ میدجورنی اومد و جز یک هفته تستی که دو ماه پیش داشتم، خیلی باهاش کار نکرده بودم. امروز فرصت شد یه نگاهی بهش بندازم. تمامشون کامل با میدجورنی اجرا شدن و قبل و بعدش چیزی طراحی نکردم یا رنگها رو تغییر ندادم. اینطور بهتر بخشای خوب و بدش مشخصن.
روش رندر کاملا عوض شده، حالا بهتر و سریعتر انجام میده و از قبل بیشتر به توضیحات توجه میکنه. توی رفرنس گرفتن از انسانهای واقعی هم قویتر از قبله (اون جیمی هندریکس رو نگاه کنین). حدود یک سال پیش برای اینکه بخوام یک چیزی شبیه اون میمونه رو بکشم باید بخش خیلی بزرگیشو خودم دستی میکشیدم تا بتونه متوجه بشه، اما الان با حدود سه خط پرامپت و تنظیماتِ کلی از پسش بر اومد. به خاطر تغییر روش رندر گرفتن تکسچر رو بهتر میفهمه، معمولا توی تکنیکی مثل آبرنگ (که من برای این پنجتا استفاده کردم) خیلی خوب نبود، جزئیات و سایه زدن رو خراب میکرد، این درست شده.
آپدیت خیلی مهمی نداشته، صرفا باگهای مهمی که از اول داشته رو درست کردن. اما به نظرم همین مشکلاتی که الان حل شدن یه قدم بزرگن به سمت بالا بردن کیفیت کارها و درک بهتر پرامپتها.
روش رندر کاملا عوض شده، حالا بهتر و سریعتر انجام میده و از قبل بیشتر به توضیحات توجه میکنه. توی رفرنس گرفتن از انسانهای واقعی هم قویتر از قبله (اون جیمی هندریکس رو نگاه کنین). حدود یک سال پیش برای اینکه بخوام یک چیزی شبیه اون میمونه رو بکشم باید بخش خیلی بزرگیشو خودم دستی میکشیدم تا بتونه متوجه بشه، اما الان با حدود سه خط پرامپت و تنظیماتِ کلی از پسش بر اومد. به خاطر تغییر روش رندر گرفتن تکسچر رو بهتر میفهمه، معمولا توی تکنیکی مثل آبرنگ (که من برای این پنجتا استفاده کردم) خیلی خوب نبود، جزئیات و سایه زدن رو خراب میکرد، این درست شده.
آپدیت خیلی مهمی نداشته، صرفا باگهای مهمی که از اول داشته رو درست کردن. اما به نظرم همین مشکلاتی که الان حل شدن یه قدم بزرگن به سمت بالا بردن کیفیت کارها و درک بهتر پرامپتها.
Tales of the Teenage Mutant Ninja Turtles (2024)
هفتهی پیش سریال جدید لاکپشتهای نینجا اومد که ادامهی فیلم سینمایی آخرشه. منم هر دفعه برق رفتم این سریال رو دیدم (خیلی برق رفت) و امروز تموم شد.
خود فیلم آخری، Mutant Mayhem، که پارسال اومد به نظرم یکی از بهترین انیمیشنهای تاریخ از لحاظ ویژوال و اجرا بود. مشخصه که کمیکهای قدیمی لاکپشتهای نینجا و سری انیمیشنهای اسپایدر-ورس رو گذاشته بودن جلوشون و سعی کرده بودن با کمترین بودجه و الهام گرفتن از ظاهر اونها، بهترین نتیجه رو بگیرن و اتفاقا گرفته بودن. با توجه به اینکه بودجهش حدود ۷۰ میلیون دلار بود (کمتر از نصف اسپایدر-ورس)، تونستن یکسری چیزهای جدید توی انیمیت و رندر بیارن که ارزشمندش کرده بود و قطعا روی صنعت هم تاثیر میذاره. من از دیدن Mutant Mayhem به مراتب بیشتر از Across the Spider-Verse لذت بردم، چون خلاقانهتر با داستان و بقیهی بخشها رفتار کرده بودن. مشخصا ست روگن و ایوا گلدبرگ نویسندههای خیلی باهوشتری هستن به نسبت تیمی که پشت Across the Spider-Verse بودن و همین باعث شده بود یک بخش بزرگی از کیفیتِ بالای Mutant Mayhem به خاطر اونا باشه. قبول دارم که یکم woke بود، اما شوخیای خوبی داشت.
حالا این سریال حتی چندتا پله پایینتره از لحاظ مالی، مشخصه که هزینهی پشت این سریال از میانگینِ سریالهای تلویزیونی انیمیشنی پایینتره. این رو میشه توی سبک انیمیشن (فکر کنم بیشتر وقتا روی ۱۲ فریم یا پایینتر بود) دید. اما بازم تونستن خیلی خوب بسازنش و سریال استایل کاملا خاص خودش رو داره، دقیقا تونسته بودن از همون محدودیتها استفاده کنن. بیشتر صحنهها تحت تاثیر کمیکن و حرکتِ قلم و خطهای رندوم توی ویژوالش تاثیر زیادی داره. من اولش حس کردم دوباره یه سریال لاکپشتهای نینجای آشغال دیگه داریم (زیاد بودن توی این دههی اخیر)، ولی... روی تک تک شاتها فکر شده بود و داستان هم خیلی خوب بود. نمیتونستم از این راضیتر باشم.
فکر کنم بعد از خیلی سال بالاخره لاکپشتهای نینجا داره تبدیل به یک فرانچایزِ مهم میشه (واقعا همیشه خیلی On/Off بوده). حرکتش به سمت اون نقطهای که همه در موردش صحبت کنن کنده، اما حس میکنم مسیر امنی رو انتخاب کردن. اگه پیگیر هم بوده باشین حتما خبر دارین که چندتا انیمیشن سینمایی و سریالی دیگه هم ازش دارن میسازن. احتمالا وقتی Last Ronin بیاد قراره مارکتینگ خوبی داشته باشه و توی دنیا سر و صدا کنه. کمیکهای قدیمی و خوبش هم دوباره با کیفیت بالا چاپ شدن و سریهای جدیدش هم جزو بهترینهای این چند سال بودن. اصلا هم نگاهشون به گذشته و موفقیتهای رانِ موفق ۲۰۰۳ نیست. این سری جدید روح و شخصیت خودش رو داره و سعی نمیکنه از نوستالژی سو استفاده کنه.
هفتهی پیش سریال جدید لاکپشتهای نینجا اومد که ادامهی فیلم سینمایی آخرشه. منم هر دفعه برق رفتم این سریال رو دیدم (خیلی برق رفت) و امروز تموم شد.
خود فیلم آخری، Mutant Mayhem، که پارسال اومد به نظرم یکی از بهترین انیمیشنهای تاریخ از لحاظ ویژوال و اجرا بود. مشخصه که کمیکهای قدیمی لاکپشتهای نینجا و سری انیمیشنهای اسپایدر-ورس رو گذاشته بودن جلوشون و سعی کرده بودن با کمترین بودجه و الهام گرفتن از ظاهر اونها، بهترین نتیجه رو بگیرن و اتفاقا گرفته بودن. با توجه به اینکه بودجهش حدود ۷۰ میلیون دلار بود (کمتر از نصف اسپایدر-ورس)، تونستن یکسری چیزهای جدید توی انیمیت و رندر بیارن که ارزشمندش کرده بود و قطعا روی صنعت هم تاثیر میذاره. من از دیدن Mutant Mayhem به مراتب بیشتر از Across the Spider-Verse لذت بردم، چون خلاقانهتر با داستان و بقیهی بخشها رفتار کرده بودن. مشخصا ست روگن و ایوا گلدبرگ نویسندههای خیلی باهوشتری هستن به نسبت تیمی که پشت Across the Spider-Verse بودن و همین باعث شده بود یک بخش بزرگی از کیفیتِ بالای Mutant Mayhem به خاطر اونا باشه. قبول دارم که یکم woke بود، اما شوخیای خوبی داشت.
حالا این سریال حتی چندتا پله پایینتره از لحاظ مالی، مشخصه که هزینهی پشت این سریال از میانگینِ سریالهای تلویزیونی انیمیشنی پایینتره. این رو میشه توی سبک انیمیشن (فکر کنم بیشتر وقتا روی ۱۲ فریم یا پایینتر بود) دید. اما بازم تونستن خیلی خوب بسازنش و سریال استایل کاملا خاص خودش رو داره، دقیقا تونسته بودن از همون محدودیتها استفاده کنن. بیشتر صحنهها تحت تاثیر کمیکن و حرکتِ قلم و خطهای رندوم توی ویژوالش تاثیر زیادی داره. من اولش حس کردم دوباره یه سریال لاکپشتهای نینجای آشغال دیگه داریم (زیاد بودن توی این دههی اخیر)، ولی... روی تک تک شاتها فکر شده بود و داستان هم خیلی خوب بود. نمیتونستم از این راضیتر باشم.
فکر کنم بعد از خیلی سال بالاخره لاکپشتهای نینجا داره تبدیل به یک فرانچایزِ مهم میشه (واقعا همیشه خیلی On/Off بوده). حرکتش به سمت اون نقطهای که همه در موردش صحبت کنن کنده، اما حس میکنم مسیر امنی رو انتخاب کردن. اگه پیگیر هم بوده باشین حتما خبر دارین که چندتا انیمیشن سینمایی و سریالی دیگه هم ازش دارن میسازن. احتمالا وقتی Last Ronin بیاد قراره مارکتینگ خوبی داشته باشه و توی دنیا سر و صدا کنه. کمیکهای قدیمی و خوبش هم دوباره با کیفیت بالا چاپ شدن و سریهای جدیدش هم جزو بهترینهای این چند سال بودن. اصلا هم نگاهشون به گذشته و موفقیتهای رانِ موفق ۲۰۰۳ نیست. این سری جدید روح و شخصیت خودش رو داره و سعی نمیکنه از نوستالژی سو استفاده کنه.
فکر کنم خیلیها وقتی تایتل اول Hot Pursuit رو میبینن ناخودآگاه آهنگ 30 Seconds to Mars براشون پلی میشه که احتمالا همون چندتا خط اولش بهترین چیزیه که جرد لتو تا حالا نوشته:
You know enough to know the way
Six billion people just one name
I found tomorrow in today
Apocalyptic and insane, my dreams will never change
خیلی نوستالژیه. XD
این چند روز دوباره این نسخه از نید فور اسپید رو بازی کردم و هزاران بار از اون چیزی که یادمه بهتر بود. قبل و بعد از این بازی هیچ بازیای از هیچکدوم سریهای Racing به Hot Pursuit نزدیک هم نمیشن از لحاظ هیجان، مکانیک و ریتم. به عنوان کسی که تقریبا تمام نسخههای نید فور اسپید، فورزا و گرن توریسمو رو بازی کرده میتونم با اطمینان بگم تنها بازیایه که تمام مراحل و Level Designهاش دستی طراحی شدن، برای همین اینقدر تجربهی خوبیه. بازی تا لحظهی آخر نمیذاره خسته کننده بشه، چون هر چیزی به حد کافی استفاده شده. نیازی نیست ۵ ساعت بازی کنین تا مسابقهی جالب باز بشه، کافیه ۲-۳تا از سادهها رو انجام بدین و همه چیز میره جلو.
خیلی دلم تنگ شده بود برای بازیهای Racing که اپن ورلد نیستن، داستانی هم ندارن، فقط برای فان و هیجان درست شدن. امیدوارم نسخههای دیگهی این سری هم از چیزی که یادمه بهتر باشن.
You know enough to know the way
Six billion people just one name
I found tomorrow in today
Apocalyptic and insane, my dreams will never change
خیلی نوستالژیه. XD
این چند روز دوباره این نسخه از نید فور اسپید رو بازی کردم و هزاران بار از اون چیزی که یادمه بهتر بود. قبل و بعد از این بازی هیچ بازیای از هیچکدوم سریهای Racing به Hot Pursuit نزدیک هم نمیشن از لحاظ هیجان، مکانیک و ریتم. به عنوان کسی که تقریبا تمام نسخههای نید فور اسپید، فورزا و گرن توریسمو رو بازی کرده میتونم با اطمینان بگم تنها بازیایه که تمام مراحل و Level Designهاش دستی طراحی شدن، برای همین اینقدر تجربهی خوبیه. بازی تا لحظهی آخر نمیذاره خسته کننده بشه، چون هر چیزی به حد کافی استفاده شده. نیازی نیست ۵ ساعت بازی کنین تا مسابقهی جالب باز بشه، کافیه ۲-۳تا از سادهها رو انجام بدین و همه چیز میره جلو.
خیلی دلم تنگ شده بود برای بازیهای Racing که اپن ورلد نیستن، داستانی هم ندارن، فقط برای فان و هیجان درست شدن. امیدوارم نسخههای دیگهی این سری هم از چیزی که یادمه بهتر باشن.
I Hate Fairyland
من توی دورانِ هایپِ I Hate Fairyland هیچ وقت دلم نخواست بخونمش، هنوزم یادم نمیاد چرا. اما هفتهی پیش رفتم سراغش و فقط هم رانِ اولش (والیوم یک تا چهار) رو خوندم. اگه حالشو ندارین متن رو بخونین فقط همینقدر رو بدونین که "جالب بود، حتی یکسری چیز خوب داشت، اما اونقدری که بهش کردیت میدن خوب نیست." حالا میتونین جای خوندن متن یه کار مفیدتر بکنین، ولی اگه کار مفیدتری ندارین:
این داستان دربارهی یه دختر بچه است که منتقل میشه به سرزمین پریان و تا وقتی یک کلید مخصوص که درِ رو به دنیای خودش رو پیدا نکنه، نمیتونه برگرده به زندگی عادیش. برخلاف بقیه بچهها که سریع کلید رو پیدا میکنن، این دختره به قدری از این دنیا بدش میاد که نمیتونه کلید رو پیدا کنه و نزدیک سی سال توی سرزمین پریان گیر میکنه. داستان خیلی خوب نشون میده چطور یه کاراکتر میتونه هارمونی دنیای "ایدهآل" رو بهم بزنه و بخشهای تاریکش رو بیاره بیرون. روایت طوریه که نمیشه چیزی رو پیشبینی کرد، چون نویسنده از اول هیچ منطق خاصی برای داستانش نذاشته. همین باعث شده که پر از صحنههای کمدی خوب باشه که هیچ دلیل و منطقی ندارن. خرده روایتها هم عالی بودن، یهو سی صفحه میرفت توی یه داستان دیگه که اصلاً دلیل خاصی برای بودنش نبود، ولی اونجا هر چی ایده که توی خط اصلی جا نداده بود رو میریخت.
اما داستان بعد از والیوم دوم کمی افت میکنه، شاید هم بیشتر از چیزی که دوست دارم بگم. خیلی از بخشهای جالب دو کتاب اول رو حذف کرده و بیشتر شخصیتها و داستان رو برده به سمت چیزی شبیه "ریک اند مورتی" و "بوجک هورسمن". این باعث شده دیالوگها و شخصیتپردازیها تکراری بشن، که واقعاً برام عجیب بود. جلد اول خوب پیش میرفت؛ نه اینکه خیلی اورجینال باشه، ولی شخصیت خودش رو داشت. اما توی نیمهی دوم دیگه چیزی از اون شخصیت خاص باقی نمونده.
استایل اسکاتی یانگ هم یکی از چیزهایی که من خیلی دوست دارم، از نوع طراحی تا استفادهش از رنگها. اینجا خشنترین کارهایی که ازش دیدم رو داشت، همین خشونت و کنتراستش با دنیایِ شاد و بامزهی داستان چیزی رو که باعث میشد من ادامه بدم. حس میکنم اگه انیمیشن ازش ساخته بشه خیلی موفقتر از تمام انیمیشنهای این نسل میشه.
در کل، میتونم بگم متوسط بود، چیزهای خوب و بد داشت. ارزش زمانی که براش گذاشتم رو داشت، ولی چیزی نیست که دوباره بخونمش یا بهش فکر کنم.
من توی دورانِ هایپِ I Hate Fairyland هیچ وقت دلم نخواست بخونمش، هنوزم یادم نمیاد چرا. اما هفتهی پیش رفتم سراغش و فقط هم رانِ اولش (والیوم یک تا چهار) رو خوندم. اگه حالشو ندارین متن رو بخونین فقط همینقدر رو بدونین که "جالب بود، حتی یکسری چیز خوب داشت، اما اونقدری که بهش کردیت میدن خوب نیست." حالا میتونین جای خوندن متن یه کار مفیدتر بکنین، ولی اگه کار مفیدتری ندارین:
این داستان دربارهی یه دختر بچه است که منتقل میشه به سرزمین پریان و تا وقتی یک کلید مخصوص که درِ رو به دنیای خودش رو پیدا نکنه، نمیتونه برگرده به زندگی عادیش. برخلاف بقیه بچهها که سریع کلید رو پیدا میکنن، این دختره به قدری از این دنیا بدش میاد که نمیتونه کلید رو پیدا کنه و نزدیک سی سال توی سرزمین پریان گیر میکنه. داستان خیلی خوب نشون میده چطور یه کاراکتر میتونه هارمونی دنیای "ایدهآل" رو بهم بزنه و بخشهای تاریکش رو بیاره بیرون. روایت طوریه که نمیشه چیزی رو پیشبینی کرد، چون نویسنده از اول هیچ منطق خاصی برای داستانش نذاشته. همین باعث شده که پر از صحنههای کمدی خوب باشه که هیچ دلیل و منطقی ندارن. خرده روایتها هم عالی بودن، یهو سی صفحه میرفت توی یه داستان دیگه که اصلاً دلیل خاصی برای بودنش نبود، ولی اونجا هر چی ایده که توی خط اصلی جا نداده بود رو میریخت.
اما داستان بعد از والیوم دوم کمی افت میکنه، شاید هم بیشتر از چیزی که دوست دارم بگم. خیلی از بخشهای جالب دو کتاب اول رو حذف کرده و بیشتر شخصیتها و داستان رو برده به سمت چیزی شبیه "ریک اند مورتی" و "بوجک هورسمن". این باعث شده دیالوگها و شخصیتپردازیها تکراری بشن، که واقعاً برام عجیب بود. جلد اول خوب پیش میرفت؛ نه اینکه خیلی اورجینال باشه، ولی شخصیت خودش رو داشت. اما توی نیمهی دوم دیگه چیزی از اون شخصیت خاص باقی نمونده.
استایل اسکاتی یانگ هم یکی از چیزهایی که من خیلی دوست دارم، از نوع طراحی تا استفادهش از رنگها. اینجا خشنترین کارهایی که ازش دیدم رو داشت، همین خشونت و کنتراستش با دنیایِ شاد و بامزهی داستان چیزی رو که باعث میشد من ادامه بدم. حس میکنم اگه انیمیشن ازش ساخته بشه خیلی موفقتر از تمام انیمیشنهای این نسل میشه.
در کل، میتونم بگم متوسط بود، چیزهای خوب و بد داشت. ارزش زمانی که براش گذاشتم رو داشت، ولی چیزی نیست که دوباره بخونمش یا بهش فکر کنم.