Visual Alchemist
2.24K subscribers
1.91K photos
18 videos
241 files
209 links
بیشتر در مورد چیزهایی که دوست دارم و سرم بهشون گرم بوده حرف می‌زنم + نسخه‌ی دیجیتال کارهام که توی پیجم می‌ذارم.

https://instagram.com/hoseinghazii_?igshid=MzMyNGUyNmU2YQ==

همیشه هم می‌تونین برای صحبت و هر سوالی که داشتین بهم پیام بدین.
@hoseinghazi
Download Telegram
AER: Memories of Old

بازی جالبیه که خیلی کوتاه (فکر کنم سه ساعت هم نشد) و پر از مشکلات توی گیم پلی بود. اما در کل یکسری چیز خیلی خوب داشت که باعث شد ازش لذت ببرم، دلم می‌خواد جای غر زدن در مورد مشکلاتش از اونا حرف بزنم.

داستان AER نسبتا ساده‌ست. توی یک دنیایی نابود شده که الان بین ابرها معلقه می‌گذره. پلیر هم کنترل یک دخترِ Shape shifter رو داره که هر زمانی که خواست بین پرنده و انسان می‌تونه تغییر کنه. این دنیا توی نگاه اول مُرده به نظر نمیاد، ولی در اصل دنیاییه که خیلی سال از نابودیش می‌گذره. توی کل بازی ما چهارتا انسان می‌بینیم، حتی حیوون‌های کمی هم هستن که بیشترشون هم پَرَندَن. تقریبا تمام جزیره‌های معلق بین ابرها جز یکی دوتا درخت چیزی ندارن و خالین. ولی نور و رنگ محیط باعث می‌شه اولش این به چشم نیاد. به مرور که بازی جلوتر می‌ره داستانش معلوم می‌شه و نشون می‌ده که چطور یک Godking و جاه طلبیش باعث شده که تمام انسان‌ها از بین برن و دنیا نابود بشه (اسپویل خاصی از داستان نیست، خیالتون راحت). من توی گیم پلی بیشتر از هر چیزی از پروازش لذت بردم.

اولین بار توی یک ویدیو گیم من فیزیک پرواز پرنده رو نسبتا طبیعی رو می‌بینم. از حرکت بال‌ها گرفته تا رد شدن از بین موانع مختلف، مشخصا اصلی‌ترین بخش و نقطه‌ی قوتش همون بود. اینطوری نیست که بگم بی‌نقصه، در اصل یاد گرفتنش یکم بیشتر از تصورم طول کشید، اما همین که اینقدر دقیق انجامش دادن برای من مهم بود.

و lore این دنیا خیلی جالب بود، من شبیه بهش رو خیلی زیاد دیدم اما هیچ‌چیزی که دقیقا اینطوری باشه توی ذهنم نیست. یکسری موجود ایزد مانند توی این دنیا هستن که جلوی چیزی که نزدیک‌ترین مفهوم بهش "بی‌نهایت"ـه رو گرفتن. با توجه به کارهایی که اون Godking کرده، "بی‌نهایت" از زندانش داره آزاد می‌شه و این موجوداتِ فراطبیعی هم به خاطر مرگِ انسان‌ها قدرت چندانی ندارن، از نظر اون‌ها همه چیز تموم شده و اصلا این دنیا ادامه‌ای نداره. صرفا مایل نیستن که کل چیزهایی که سال‌ها ازش حفاظت کردن دست دشمنشون بیوفته. کاراکتر اصلی هم به معبد تمام این موجودات می‌ره و یک بخش از "روحشون" رو می‌گیره تا بتونه باهاش "بی‌نهایت" رو توی زندانش نگه داره.
به خاطر سریع و کوتاه بودن داستان، خیلی اون حس ضرورت رو نداریم. به هر حال دنیا نابود شده و چیز چندان خاصی نمونده، تمام این‌ها شبیه جنگیدن سر یک جسده و کاراکتر اصلی، همون قهرمان، داره فقط سعی می‌کنه آرامش و زندگی خودش رو نجات بده. اون قدر روابط پیچیده‌ یا هدفِ والایی در کار نیست چون آدمی باقی نمونده.

در کل اینقدری کوتاه هست که پیشنهاد کنم یه سری بهش بزنین. مخصوصا اگه Sable رو دوست داشتین. اصلا به قدرت اون توی هیچ بخشی نمی‌رسه اما تجربه‌ی خوبیه.
Hexagon Bridge (2024)

معمولا خیلی پیش میاد که یک آلبوم موسیقی رو گوش کنم و به خودم بگم این آلبوم می‌تونست به عنوان رمان یا فیلم هم چیز جالبی باشه، اما برعکسش خیلی کم پیش اومده برام. این کمیک می‌تونست یک آلبوم الکترونیک/آمبینت خوب باشه، تصورش برام راحته که بندی مثل Boards of Canada یا Younger Brother این ایده رو تبدیل به آلبوم کنن و همه لذت ببرن. این شاید مهم‌ترین نکته‌ی این کمیک بود.

داستان نسبتا ساده‌ای داره، هوش‌های مصنوعی تونستن یک بعد جدید پیدا کنن و برن اونجا. مادر و پدرِ شخصیت اصلی هم برای نقشه برداری این بعد جدید اونجا رفتن و گم شدن. حالا شخصیت اصلی که قدرت‌های ذهنی خاصی داره سعی می‌کنه اون‌ها رو پیدا کنه.
داستان خاصی نبود، حتی پایان بندی جالبی هم نداشت. ولی به نظرم اصلا هدف هم قصه گفتن نبود توی این کمیک، بیشتر می‌خواست فضا بسازه.

نوعِ خالی بودن و تنهایی‌ای که توی این دنیا هست رو من قبلا توی Tales from the Loop و Scavengers Reign دیده بودم. جایی که انسان‌ها و ربات‌ها از اون مرحله‌ی درگیری کلاسیک تا حدودی رد شدن، تمرکز داستان روی یک فضای بی‌هدفیه که نه انسان‌ها می‌دونن باهاش چیکار کنن نه ربات‌ها. به طور کلی این کمیک بیشتر از خونده شدن، برای نگاه کردن بود.

از اینجا می‌تونین دانلود کنین.
Visual Alchemist
Photo
🐉
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
یادمه بچه که بودم خیلی دوست داشتم اون بخش از کتاب‌ها یا تصویرهایی که دوست دارم رو بِبُرَم و بچسبونم به یه دفتر، اما دلم نمیومد کتاب‌ها رو پاره کنم و خیلی وقت‌ها از روی صفحه‌ی تلویزیون و کامپیوتر هم نمی‌تونستم هیچ چیزی رو بردارم و به دفترم بزنم (پرینتر نداشتم مشخصا). حسرتشو داشتم همیشه.

حالا با این کانال دارم مثل همون دفتر رفتار می‌کنم، هر چیزی که دوست دارم و توی اون روز برام جالب بوده یا انجام دادم رو می‌ندازم اینجا و چند ماه بعد کمکم می‌کنه یادم بیاد روزهامو چطور گذروندم. سال‌هاست دقیقا از رادیو شش سیم (اون یکی کانالم) دارم همینطور استفاده می‌کنم تا اتفاقات مختلف و سال‌ها رو یادم بمونه، حس می‌کنم روش عجیبیه برای ثبت کردن خاطرات، ولی برای من خیلی خوب جواب دادن. XD
چند روز پیش نسخه‌ی ۶.۱ میدجورنی اومد و جز یک هفته تستی که دو ماه پیش داشتم، خیلی باهاش کار نکرده بودم. امروز فرصت شد یه نگاهی بهش بندازم. تمامشون کامل با میدجورنی اجرا شدن و قبل و بعدش چیزی طراحی نکردم یا رنگ‌ها رو تغییر ندادم. اینطور بهتر بخشای خوب و بدش مشخصن.

روش رندر کاملا عوض شده، حالا بهتر و سریع‌تر انجام می‌ده و از قبل بیشتر به توضیحات توجه می‌کنه. توی رفرنس گرفتن از انسان‌های واقعی هم قوی‌تر از قبله (اون جیمی هندریکس رو نگاه کنین). حدود یک سال پیش برای اینکه بخوام یک چیزی شبیه اون میمونه رو بکشم باید بخش خیلی بزرگیشو خودم دستی می‌کشیدم تا بتونه متوجه بشه، اما الان با حدود سه خط پرامپت و تنظیماتِ کلی از پسش بر اومد. به خاطر تغییر روش رندر گرفتن تکسچر رو بهتر می‌فهمه، معمولا توی تکنیکی مثل آبرنگ (که من برای این پنج‌تا استفاده کردم) خیلی خوب نبود، جزئیات و سایه زدن رو خراب می‌کرد، این درست شده.

آپدیت خیلی مهمی نداشته، صرفا باگ‌های مهمی که از اول داشته رو درست کردن. اما به نظرم همین مشکلاتی که الان حل شدن یه قدم بزرگن به سمت بالا بردن کیفیت کارها و درک بهتر پرامپت‌ها.
Tales of the Teenage Mutant Ninja Turtles (2024)

هفته‌ی پیش سریال جدید لاک‌پشت‌های نینجا اومد که ادامه‌ی فیلم سینمایی آخرشه. منم هر دفعه برق رفتم این سریال رو دیدم (خیلی برق رفت) و امروز تموم شد.

خود فیلم آخری، Mutant Mayhem، که پارسال اومد به نظرم یکی از بهترین انیمیشن‌های تاریخ از لحاظ ویژوال و اجرا بود. مشخصه که کمیک‌های قدیمی لاک‌پشت‌های نینجا و سری انیمیشن‌های اسپایدر-ورس رو گذاشته بودن جلوشون و سعی کرده بودن با کمترین بودجه و الهام گرفتن از ظاهر اون‌ها، بهترین نتیجه رو بگیرن و اتفاقا گرفته بودن. با توجه به اینکه بودجه‌ش حدود ۷۰ میلیون دلار بود (کمتر از نصف اسپایدر-ورس)، تونستن یکسری چیزهای جدید توی انیمیت و رندر بیارن که ارزشمندش کرده بود و قطعا روی صنعت هم تاثیر می‌ذاره. من از دیدن Mutant Mayhem به مراتب بیشتر از Across the Spider-Verse لذت بردم، چون خلاقانه‌تر با داستان و بقیه‌ی بخش‌ها رفتار کرده بودن. مشخصا ست روگن و ایوا گلدبرگ نویسنده‌های خیلی باهوش‌تری هستن به نسبت تیمی که پشت Across the Spider-Verse بودن و همین باعث شده بود یک بخش بزرگی از کیفیتِ بالای Mutant Mayhem به خاطر اونا باشه. قبول دارم که یکم woke بود، اما شوخیای خوبی داشت.

حالا این سریال حتی چندتا پله پایین‌تره از لحاظ مالی، مشخصه که هزینه‌ی پشت این سریال از میانگینِ سریال‌های تلویزیونی انیمیشنی پایین‌تره. این رو می‌شه توی سبک انیمیشن (فکر کنم بیشتر وقتا روی ۱۲ فریم یا پایین‌تر بود) دید. اما بازم تونستن خیلی خوب بسازنش و سریال استایل کاملا خاص خودش رو داره، دقیقا تونسته بودن از همون محدودیت‌ها استفاده کنن. بیشتر صحنه‌ها تحت تاثیر کمیکن و حرکتِ قلم و خط‌های رندوم توی ویژوالش تاثیر زیادی داره. من اولش حس کردم دوباره یه سریال لاک‌پشت‌های نینجای آشغال دیگه داریم (زیاد بودن توی این دهه‌ی اخیر)، ولی... روی تک تک شات‌ها فکر شده بود و داستان هم خیلی خوب بود. نمی‌تونستم از این راضی‌تر باشم.

فکر کنم بعد از خیلی سال بالاخره لاک‌پشت‌های نینجا داره تبدیل به یک فرانچایزِ مهم می‌شه (واقعا همیشه خیلی On/Off بوده). حرکتش به سمت اون نقطه‌ای که همه در موردش صحبت کنن کنده، اما حس می‌کنم مسیر امنی رو انتخاب کردن. اگه پیگیر هم بوده باشین حتما خبر دارین که چندتا انیمیشن سینمایی و سریالی دیگه هم ازش دارن می‌سازن. احتمالا وقتی Last Ronin بیاد قراره مارکتینگ خوبی داشته باشه و توی دنیا سر و صدا کنه. کمیک‌های قدیمی و خوبش هم دوباره با کیفیت بالا چاپ شدن و سری‌های جدیدش هم جزو بهترین‌های این چند سال بودن. اصلا هم نگاهشون به گذشته و موفقیت‌های رانِ موفق ۲۰۰۳ نیست. این سری جدید روح و شخصیت خودش رو داره و سعی نمی‌کنه از نوستالژی سو استفاده کنه.