Visual Alchemist
No. 5 By Taiyō Matsumoto 2000 - 2005
TEKKONKINKREET - Taiyō Matsumoto (1993 - 1994)
خیلی تعریف Tekkonkinkreet رو از کسایی شنیده بودم که سلیقهشون رو قبول داشتم، اما هیچوقت کسی درست نگفته بود چه سبکیه یا داستانش چطوریه. حالا فهمیدم دلیلش این بوده که یکم توضیحش سخته، این مانگا شبیه ترکیب چندتا ساب ژانر مهم و چندتایی ناشناخته بود.
حتی من که قبلا دو سه تا سری از کارهای تایو ماتسوموتو رو خونده بودم انتظار نداشتم این مانگا اینقدر قوی باشه. یعنی ماتسوموتو کارش خوبه، حتی میتونم بگم یکی از فانترین مانگاهایی که چند سال اخیر خوندم No. 5 بود. ولی آخرش استایل شخصی خودش بعضی وقتا داستان رو از بین میبره، خیلی چیزها رو فدا میکنه تا بتونه استایلش رو کامل نشون بده. اما Tekkonkinkreet اصلا اینطور نبود. به شدت منسجمه به عنوان یک مانگای "شهری" و "رئال جادویی"، شخصیتها به حدی خوب ساخته شدن که قابل باورن و مهمتر از همه... نمیدونم بشه گفت این یه مانگای یاکوزا بود یا نه، اما اگه بیاییم بذاریمش توی اون دسته، بهترین میشه.
داستان جالبی هم داره، دوتا پسر به اسم "سیاه" و "سفید" هستن که تقریبا قدرتهای ماورایی دارن، شاید هم ندارن (؟) و توی یک شهری به اسم Treasure Town زندگی میکنن. سیاه قوی و باهوشه، سفید هم به نظر میاد که اوتیسم داشته باشه و بیشتر وقتها سیاه حواسش بهش هست که بتونه زندگی خوبی داشته باشه. بین این دوتا کاراکتر و شهر رابطهی خیلی عمیقی هست، اینطوریه که خیابون و محیطِ شهری رو مال خودشون میدونن و سعی میکنن جلوی اعضای یاکوزا که قصد دارن شهر رو تغییر بدن و تصاحب کنن وایسن.
داستان بیشتر حول محور روابط سیاه و سفید، دوستی، ناعدالتیهای اجتماعی و آسیب دیدن بچهها توی دنیایی که باهاشون بیرحمه میچرخه. توی حدود ششصد صفحه تمام شخصیتهای اصلی و فرعی اینقدری عمیق میشن که اهمیت پیدا کنن (چیزی که معمولا مانگاها توش مشکل دارن) و یکی از بهترین نمونههای چیزی بود که ما به اسم "ادبیات شهری" میشناسیم. در کل خوندنش واقعا تجربهی خوبی بود.
پ.ن: شباهت خیلی زیادی بین شهر Treasure Town و شهری که توی آهنگ House of the Rising Sun در موردش صحبت میشه هست. حتی سهجای مختلف توی مانگا بهش اشاره میکنه. جالب بود برام که از اون شعر اینطوری هم استفاده شده.
خیلی تعریف Tekkonkinkreet رو از کسایی شنیده بودم که سلیقهشون رو قبول داشتم، اما هیچوقت کسی درست نگفته بود چه سبکیه یا داستانش چطوریه. حالا فهمیدم دلیلش این بوده که یکم توضیحش سخته، این مانگا شبیه ترکیب چندتا ساب ژانر مهم و چندتایی ناشناخته بود.
حتی من که قبلا دو سه تا سری از کارهای تایو ماتسوموتو رو خونده بودم انتظار نداشتم این مانگا اینقدر قوی باشه. یعنی ماتسوموتو کارش خوبه، حتی میتونم بگم یکی از فانترین مانگاهایی که چند سال اخیر خوندم No. 5 بود. ولی آخرش استایل شخصی خودش بعضی وقتا داستان رو از بین میبره، خیلی چیزها رو فدا میکنه تا بتونه استایلش رو کامل نشون بده. اما Tekkonkinkreet اصلا اینطور نبود. به شدت منسجمه به عنوان یک مانگای "شهری" و "رئال جادویی"، شخصیتها به حدی خوب ساخته شدن که قابل باورن و مهمتر از همه... نمیدونم بشه گفت این یه مانگای یاکوزا بود یا نه، اما اگه بیاییم بذاریمش توی اون دسته، بهترین میشه.
داستان جالبی هم داره، دوتا پسر به اسم "سیاه" و "سفید" هستن که تقریبا قدرتهای ماورایی دارن، شاید هم ندارن (؟) و توی یک شهری به اسم Treasure Town زندگی میکنن. سیاه قوی و باهوشه، سفید هم به نظر میاد که اوتیسم داشته باشه و بیشتر وقتها سیاه حواسش بهش هست که بتونه زندگی خوبی داشته باشه. بین این دوتا کاراکتر و شهر رابطهی خیلی عمیقی هست، اینطوریه که خیابون و محیطِ شهری رو مال خودشون میدونن و سعی میکنن جلوی اعضای یاکوزا که قصد دارن شهر رو تغییر بدن و تصاحب کنن وایسن.
داستان بیشتر حول محور روابط سیاه و سفید، دوستی، ناعدالتیهای اجتماعی و آسیب دیدن بچهها توی دنیایی که باهاشون بیرحمه میچرخه. توی حدود ششصد صفحه تمام شخصیتهای اصلی و فرعی اینقدری عمیق میشن که اهمیت پیدا کنن (چیزی که معمولا مانگاها توش مشکل دارن) و یکی از بهترین نمونههای چیزی بود که ما به اسم "ادبیات شهری" میشناسیم. در کل خوندنش واقعا تجربهی خوبی بود.
پ.ن: شباهت خیلی زیادی بین شهر Treasure Town و شهری که توی آهنگ House of the Rising Sun در موردش صحبت میشه هست. حتی سهجای مختلف توی مانگا بهش اشاره میکنه. جالب بود برام که از اون شعر اینطوری هم استفاده شده.
TEKKONKINKREET - Black & White (Omnibus) (2007).cbz
855.7 MB
TEKKONKINKREET - Taiyō Matsumoto (1993 - 1994)
فکر کنم سه تا نسخهی مختلف رو چک کردم، این یکی که کل جلدهاشه و سال ۲۰۰۷ چاپ شده از همه بهتره.
فکر کنم سه تا نسخهی مختلف رو چک کردم، این یکی که کل جلدهاشه و سال ۲۰۰۷ چاپ شده از همه بهتره.
Mercy (1993)
کمیک Mercy من رو یاد Revere انداخت (اینجا نوشتم در موردش). داستانش خیلی اشاره داشت به عقاید مذهبهای شرقی مثل هندوئیسم، باعث میشد بعضی جاها بهش حس خوبی نداشته باشم. ولی طراحیها به حدی خوب بودن که چند برابر زمانی که برای خوندن گذاشتم رو بذارم تا فقط به صفحهها نگاه کنم. از بین کارهای دهه نود نشر ورتیگو این یکی از جالبترینهاش بود.
کمیک Mercy من رو یاد Revere انداخت (اینجا نوشتم در موردش). داستانش خیلی اشاره داشت به عقاید مذهبهای شرقی مثل هندوئیسم، باعث میشد بعضی جاها بهش حس خوبی نداشته باشم. ولی طراحیها به حدی خوب بودن که چند برابر زمانی که برای خوندن گذاشتم رو بذارم تا فقط به صفحهها نگاه کنم. از بین کارهای دهه نود نشر ورتیگو این یکی از جالبترینهاش بود.
Mercy (1993) - Vertigo.cbr
28.5 MB
Mercy (1993)
J. M. DeMatteis and Paul Johnson
Vertigo (DC)
J. M. DeMatteis and Paul Johnson
Vertigo (DC)