Late 2000s Phones
تقریبا آخر دورهایه که گوشیها متفاوت بودن با هم دیگه و سعی میکردن خلاقیت داشته باشن.
تقریبا آخر دورهایه که گوشیها متفاوت بودن با هم دیگه و سعی میکردن خلاقیت داشته باشن.
Biomega - Tsutomu Nihei (2006 - 2009)
از تسوتومو نیهی قبلا Blame! و Knights of Sidonia رو خونده بودم و شک دارم هیچ نویسندهای رو بشه باهاش مقایسه کرد. کلا یک سبک روایت مخصوص خودشو داره که خارج از بحث سلیقه، خیلی خلاقانه و جالبه. به خاطر همین قضیه من همیشه مجبور بودم بعد خوندن مانگاهاش برم ببینم چی شده چون بخش بزرگی از داستانش به حدی پیچیده میشه که فهمیدنش سخت باشه. توی این سهتایی که ازش خوندم مفهوم زمان و مکان خیلی متفاوت بودن با اونی که عادت داشتم. تقریبا چیزی به اسم شخصیت پردازی هم وجود نداره، کاراکترها همونقدر خالی و گیجن که دنیاشون هست.
چیزی که باعث میشه خیلی از مانگاهای تسوتومو نیهی لذت ببرم محیطیه که میسازه. مثل دوتای قبلی که خوندم، بیومگا هم توی یک دنیای پساآخرالزمانیه که همه چیز... خیلی بزرگه! یعنی معماری و دنیایی میبینیم خودش شبیه یک هیولاییه که مُرده و الان موجودات زنده مثل انگل روش زندگی میکنن. خود داستان و طراحیها بیوقفه دارن حسِ کم و کوچیک بودن در مقابل محیط و اتفاقات بزرگ رو میدن. انگار همه چیز با عجله ساخته شده، دنیاییه که تمام انقلابهای کشاورزی تا اطلاعات رو یک شبه رفته و سعی کرده تصویری از دنیای واقعی باشه، اما تهش شبیه یک زامبی عجیبه.
از سمت دیگه، نیهی یکی از بهترینهای تاریخ توی کشیدن صحنههای اکشن و سریعه، قاب بندیها حرف ندارن. مخصوصا توی داستانِ بیومگا که به شدت وابستهست به تم سایبرپانک و زامبی، این اکشن و حرکات خیلی مهمن. حتی یک پنل هم اشتباه نبود توی اون موقعیتها.
در کل مانگای جالبی بود، حدس میزنم همه خوششون نیاد. اما ارزش وقت گذاشتن رو داره.
از تسوتومو نیهی قبلا Blame! و Knights of Sidonia رو خونده بودم و شک دارم هیچ نویسندهای رو بشه باهاش مقایسه کرد. کلا یک سبک روایت مخصوص خودشو داره که خارج از بحث سلیقه، خیلی خلاقانه و جالبه. به خاطر همین قضیه من همیشه مجبور بودم بعد خوندن مانگاهاش برم ببینم چی شده چون بخش بزرگی از داستانش به حدی پیچیده میشه که فهمیدنش سخت باشه. توی این سهتایی که ازش خوندم مفهوم زمان و مکان خیلی متفاوت بودن با اونی که عادت داشتم. تقریبا چیزی به اسم شخصیت پردازی هم وجود نداره، کاراکترها همونقدر خالی و گیجن که دنیاشون هست.
چیزی که باعث میشه خیلی از مانگاهای تسوتومو نیهی لذت ببرم محیطیه که میسازه. مثل دوتای قبلی که خوندم، بیومگا هم توی یک دنیای پساآخرالزمانیه که همه چیز... خیلی بزرگه! یعنی معماری و دنیایی میبینیم خودش شبیه یک هیولاییه که مُرده و الان موجودات زنده مثل انگل روش زندگی میکنن. خود داستان و طراحیها بیوقفه دارن حسِ کم و کوچیک بودن در مقابل محیط و اتفاقات بزرگ رو میدن. انگار همه چیز با عجله ساخته شده، دنیاییه که تمام انقلابهای کشاورزی تا اطلاعات رو یک شبه رفته و سعی کرده تصویری از دنیای واقعی باشه، اما تهش شبیه یک زامبی عجیبه.
از سمت دیگه، نیهی یکی از بهترینهای تاریخ توی کشیدن صحنههای اکشن و سریعه، قاب بندیها حرف ندارن. مخصوصا توی داستانِ بیومگا که به شدت وابستهست به تم سایبرپانک و زامبی، این اکشن و حرکات خیلی مهمن. حتی یک پنل هم اشتباه نبود توی اون موقعیتها.
در کل مانگای جالبی بود، حدس میزنم همه خوششون نیاد. اما ارزش وقت گذاشتن رو داره.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
The Spine Of Night (2021)
با توجه به موضوعش و سبکش، یکم برام عجیبه که همون سالی که اومد چیزی ازش نشنیدم و در کل خیلی هم فلاپ شده. با توجه به الگوریتم معروف شدن انیمیشنها، دستکم تا دو دههی دیگه هم کسی اسمی از این انیمیشن قرار نیست بشنوه. تا اینکه یه روز بیدار میشیم و این انیمیشن به عنوان کالت کلاسیک قبول شده و همه میبیننش.
وسطِ فیلم، یکی از کاراکترها شروع میکنه داستان گذشتهی خودش رو بگه. تا حدودی این قصه همون داستان خلقت دنیای این فیلمه. به شخصیت اصلی میگه دنیایی که میبینی و به عنوان واقعیت میشناسی، در اصل رویای خدایانه و دنیای همون خدایان هم خودش رویایی که یکسری خدای دیگه توی یک دنیای دیگه دیدن. این چرخه بینهایته، هیچی اهمیت نداره چون چیزی شروع نمیشه و تمومم نمیشه.
این بخش از انیمیشن به شدت شبیه lore دنیای لاوکرفته که در نهایت هم cosmic horror رو میسازه. همیشه سعی کردم با اصطلاحهایی مثل "ترس از چیزی که نمیتونی تصور کنی" cosmic horror رو توضیح بدم که واقعا منظور رو نمیرسوند. این شیش دقیقه کامل نشون میده که این وحشتِ لاوکرفتی چطور ساخته میشه و چرا یکی از ترسناکترین سابژانرهای دنیاس. نه تنها ترس از وجود داشتن چیزهای "غیرقابل تصوره"، بلکه ترس از "وجود داشتن" به طور کلی هم هست.
پ.ن: اگه ریویوی خوب ازش میخواین، من حال نوشتنش رو ندارم. این یادداشت سیمون آبرامز در مورد خیلی خوبه، به تعداد ستارههاش دقت نکنین و کل ریویو رو بخونین. فکر کنم راضیتون کنه برای دیدنش.
با توجه به موضوعش و سبکش، یکم برام عجیبه که همون سالی که اومد چیزی ازش نشنیدم و در کل خیلی هم فلاپ شده. با توجه به الگوریتم معروف شدن انیمیشنها، دستکم تا دو دههی دیگه هم کسی اسمی از این انیمیشن قرار نیست بشنوه. تا اینکه یه روز بیدار میشیم و این انیمیشن به عنوان کالت کلاسیک قبول شده و همه میبیننش.
وسطِ فیلم، یکی از کاراکترها شروع میکنه داستان گذشتهی خودش رو بگه. تا حدودی این قصه همون داستان خلقت دنیای این فیلمه. به شخصیت اصلی میگه دنیایی که میبینی و به عنوان واقعیت میشناسی، در اصل رویای خدایانه و دنیای همون خدایان هم خودش رویایی که یکسری خدای دیگه توی یک دنیای دیگه دیدن. این چرخه بینهایته، هیچی اهمیت نداره چون چیزی شروع نمیشه و تمومم نمیشه.
این بخش از انیمیشن به شدت شبیه lore دنیای لاوکرفته که در نهایت هم cosmic horror رو میسازه. همیشه سعی کردم با اصطلاحهایی مثل "ترس از چیزی که نمیتونی تصور کنی" cosmic horror رو توضیح بدم که واقعا منظور رو نمیرسوند. این شیش دقیقه کامل نشون میده که این وحشتِ لاوکرفتی چطور ساخته میشه و چرا یکی از ترسناکترین سابژانرهای دنیاس. نه تنها ترس از وجود داشتن چیزهای "غیرقابل تصوره"، بلکه ترس از "وجود داشتن" به طور کلی هم هست.
پ.ن: اگه ریویوی خوب ازش میخواین، من حال نوشتنش رو ندارم. این یادداشت سیمون آبرامز در مورد خیلی خوبه، به تعداد ستارههاش دقت نکنین و کل ریویو رو بخونین. فکر کنم راضیتون کنه برای دیدنش.
Wizards (1977)
همینطور که الان آثار هنری Souls-Like (شبیه به بازیهای شرکت فرامسافتور) زیادن، دههی شصت و هفتاد میلادی هم خیلی کلون از آثار تالکین زیاد شده بودن. بخش بزرگی از سابژانر Sword and sorcery مستقیما از دنیای ارباب حلقهها استفاده میکرد و با وجود اینکه داستانهایی مثل کونان قدیمیتر بودن، ولی محبوبیت آثار تالکین باعث میشد که خیلی روند داستان اون رو برای آثارشون انتخاب کنن.
انیمیشن Wizards هم تحت تاثیر آثار تالکینه، از نوع دنیاسازی گرفته تا موجوداتی که توی این دنیای پساآخرالزمانی هستن. ولی چندتا تفاوت خیلی جالب داره: اول اینکه موجوداتِ خبیثِ توی این انیمیشن (معادل اورکها) وجودشون و هدف کارهاشون رو زیر سوال میبرن. اینطورین که ما واقعا نمیخوایم بجنگیم، حالا درسته به عنوان موجودات تاریکی ساخته شدیم ولی دلیل نداره کل زندگیمون جنگ و آسیب زدن به بقیه باشه. مورد بعدیش هم اینه که داستان Wizards توی آیندهی خیلی دور بعد از نابودی دنیا به دست نازیهاست، فیلم شبیه یک استیتمنت در مقابل جنگ جهانی دومه. حتی شخصیت منفی داستان یک پروژکتور داره و به پیروهاش کارهای هیتلر رو نشون میده و بهشون میگه الهام بگیرن.
در کل این دوتا مورد Wizards رو خیلی جالب میکرد. انیمیشن هیچجایی از اون حالت بیخیال و کارتونی خودش در نمیاد، با اینکه دست روی چیزهای جدی و تاریکی میذاره. اگه قصد دارین انیمیشنهای رابرت بکشی رو ببینین، بهترین جا برای شروع همین فیلمه.
پ.ن: پوسترش رو William Stout زده، یکی از تصویرسازهای مورد علاقهم از نیمهی دوم قرن بیستمه. اگه یادم باشه در موردش مینویسم.
پ.ن ۲: اسپویل!آخر فیلم جایی که دوتا جادوگر خوب و بد جلوی هم قرار میگیرن، جادوگر بد (بلک ولف) خیلی دست بالا رو داره، به راحتی میتونه جادوگر خوب (آواتار) رو نابود کنه. همینطور که داره سخنرانی میکنه در مورد بلاهایی که قراره سر دنیا بیاره، آواتار یه تفنگ در میاره و بهش شلیک میکنه و تموم، بلک ولف رو میکشه. یکی از Holy Shitترین پایانهاییه که تا حالا دیدم.
همینطور که الان آثار هنری Souls-Like (شبیه به بازیهای شرکت فرامسافتور) زیادن، دههی شصت و هفتاد میلادی هم خیلی کلون از آثار تالکین زیاد شده بودن. بخش بزرگی از سابژانر Sword and sorcery مستقیما از دنیای ارباب حلقهها استفاده میکرد و با وجود اینکه داستانهایی مثل کونان قدیمیتر بودن، ولی محبوبیت آثار تالکین باعث میشد که خیلی روند داستان اون رو برای آثارشون انتخاب کنن.
انیمیشن Wizards هم تحت تاثیر آثار تالکینه، از نوع دنیاسازی گرفته تا موجوداتی که توی این دنیای پساآخرالزمانی هستن. ولی چندتا تفاوت خیلی جالب داره: اول اینکه موجوداتِ خبیثِ توی این انیمیشن (معادل اورکها) وجودشون و هدف کارهاشون رو زیر سوال میبرن. اینطورین که ما واقعا نمیخوایم بجنگیم، حالا درسته به عنوان موجودات تاریکی ساخته شدیم ولی دلیل نداره کل زندگیمون جنگ و آسیب زدن به بقیه باشه. مورد بعدیش هم اینه که داستان Wizards توی آیندهی خیلی دور بعد از نابودی دنیا به دست نازیهاست، فیلم شبیه یک استیتمنت در مقابل جنگ جهانی دومه. حتی شخصیت منفی داستان یک پروژکتور داره و به پیروهاش کارهای هیتلر رو نشون میده و بهشون میگه الهام بگیرن.
در کل این دوتا مورد Wizards رو خیلی جالب میکرد. انیمیشن هیچجایی از اون حالت بیخیال و کارتونی خودش در نمیاد، با اینکه دست روی چیزهای جدی و تاریکی میذاره. اگه قصد دارین انیمیشنهای رابرت بکشی رو ببینین، بهترین جا برای شروع همین فیلمه.
پ.ن: پوسترش رو William Stout زده، یکی از تصویرسازهای مورد علاقهم از نیمهی دوم قرن بیستمه. اگه یادم باشه در موردش مینویسم.
پ.ن ۲: اسپویل!
چند وقته دارم سعی میکنم توی استایلهایی که عادت ندارم تصویرسازی کنم (تفریح خوبیه). فکر کنم قراره از این استایلِ سایبرپانک/ریزوگرف پرینت رو بیشتر از یکبار انجام بدم چون واقعا خوش گذشت بهم موقع انجامش. ممکن صدتا تصویرسازی بشه، ممکنه هم دو سه تا بشه و وقت نکنم ادامه بدم.
به هر حال، این اولیشه! اجرا شده توی نرم افزار پروکریت با بِراش مداد رنگی
به هر حال، این اولیشه! اجرا شده توی نرم افزار پروکریت با بِراش مداد رنگی