Visual Alchemist
2.22K subscribers
1.9K photos
18 videos
241 files
208 links
بیشتر در مورد چیزهایی که دوست دارم و سرم بهشون گرم بوده حرف می‌زنم + نسخه‌ی دیجیتال کارهام که توی پیجم می‌ذارم.

https://instagram.com/hoseinghazii_?igshid=MzMyNGUyNmU2YQ==

همیشه هم می‌تونین برای صحبت و هر سوالی که داشتین بهم پیام بدین.
@hoseinghazi
Download Telegram
The Adventures of Mark Twain (1985)

فیلم "ماجراجویی‌های مارک تواین" یک انیمیشن استاپ موشن خمیری برای بچه‌هاست تا با مارک تواین و کارهاش آشنا بشن... یعنی بخش بزرگی از اون اینطوریه به جز جایی که شخصیت‌ها همراه با مارک تواین وارد داستان The Mysterious Stranger می‌شن و اونجا یکی از پیچیده‌ترین و تاریک‌ترین روایت‌هایی که توی انیمیشن دیدم اتفاق میوفته.

خود تواین داستان The Mysterious Stranger رو بعد از مرگ دخترش نوشته و یکی از داستان‌هاشه که ازش چندین نسخه با روایت‌های مختلف هست که هیچ‌وقت هم تمومشون نکرده. به طور کلی داستانیه که تم تاریکی داره، می‌ره به سمت اینکه ما هیچ کنترلی روی سرنوشتمون نداریم و در صورتی که یک موجود قوی‌تر، صرفا چون می‌تونه تصمیم بگیره به نابود ما، هیچ شانسی نداریم.

چیزی که خیلی جالب بود اینه که فرشته (یا همون شیطان) توی The Mysterious Stranger استایل متفاوتی به نسبت کل انیمیشن داره که توی نگاه اول به چشم نمیاد. موجوداتی که اون می‌سازه خیلی شبیه پاپت‌هایین که انیماتورهای استاپ موشن خمیری اوایل کارشون برای تست کردن می‌سازن و همیشه هم خرابش می‌کنن چون به هیچ دردی نمی‌خوره. به نوعی اون حسِ گناه نابود کردن چیزِ انسان‌نما رو توی خودش داره.

توی این انیمیشن هم دقیقا همین رو نشون می‌ده. اینکه چطور یک نویسنده می‌تونه در مقام خلق‌کننده قرار بگیره و موجوداتی که درست کرده رو از بین ببره. بین تمام اقتباس‌هایی که تا الان از کانسپتِ The Mysterious Stranger دیدم (خیلی جاها از این ایده‌ی مارک تواین استفاده کردن)، یکی با اختلاف بهترین و نزدیک‌ترینه به اون فضای ذهنی تاریک مارک تواین توی سال‌های آخر عمرش.

در کل انیمیشن The Adventures of Mark Twain از نظر من بهترین استاپ موشن خمیری تاریخ سینمائه. هیچ کدوم از کارهایی که دیدم هیچ‌وقت جزئیات و چشم‌نوازی این انیمیشن رو نداشتن. صددرصد پیشنهاد می‌کنم که ببینین. اگه این انیمیشن مارکتینگ بهتری داشت و برای دهه‌ها "گم" نمی‌شد، احتمالا الان خیلی بیشتر ازش صحبت می‌شد. استایلی که ویل وینتون توی "ماجراجویی‌های مارک تواین" داره به شدت تاثیرگذاره روی انیمیشن‌های استاپ موشنی که بعدش میاد. به راحتی می‌تونین شباهت‌هاش به آثار وس اندرسون رو ببینین.
Visual Alchemist
Photo
الان یادم اومد که The Mysterious Stranger توی دوتا از فرانچایزهای بزرگ گیم هم بود.

بالا: توی رد دد شخصیتی به اسم Strange Man بود که تئوری‌های زیادی در موردش هست. با توجه به اسم و ظاهرش و حرف‌هایی که می‌زد، حدس می‌زنم دقیقا مثل داستان مارک تواین این شخصیت هم خود شیطان باشه.

پایین: توی سری فال‌اوت شخصیت Mysterious Stranger خیلی نقش جالبی داره، رندوم و بی‌دلیل ظاهر می‌شه و به پلیر کمک می‌کنه. همیشه هم ظاهر نسبتا یکسانی داشته (توی بازی‌های مختلف سری) و اسلحه‌ی .44 Magnum داره.
Late 2000s Phones

تقریبا آخر دوره‌ایه که گوشی‌ها متفاوت بودن با هم دیگه و سعی می‌کردن خلاقیت داشته باشن.
Biomega - Tsutomu Nihei (2006 - 2009)

از تسوتومو نیهی قبلا Blame! و Knights of Sidonia رو خونده بودم و شک دارم هیچ نویسنده‌ای رو بشه باهاش مقایسه کرد. کلا یک سبک روایت مخصوص خودشو داره که خارج از بحث سلیقه، خیلی خلاقانه و جالبه. به خاطر همین قضیه من همیشه مجبور بودم بعد خوندن مانگاهاش برم ببینم چی شده چون بخش بزرگی از داستانش به حدی پیچیده می‌شه که فهمیدنش سخت باشه. توی این سه‌تایی که ازش خوندم مفهوم زمان و مکان خیلی متفاوت بودن با اونی که عادت داشتم. تقریبا چیزی به اسم شخصیت پردازی هم وجود نداره، کاراکترها همونقدر خالی و گیجن که دنیاشون هست.

چیزی که باعث می‌شه خیلی از مانگاهای تسوتومو نیهی لذت ببرم محیطیه که می‌سازه. مثل دوتای قبلی که خوندم، بیومگا هم توی یک دنیای پساآخرالزمانیه که همه چیز... خیلی بزرگه! یعنی معماری و دنیایی می‌بینیم خودش شبیه یک هیولاییه که مُرده و الان موجودات زنده مثل انگل روش زندگی می‌کنن. خود داستان و طراحی‌ها بی‌وقفه دارن حسِ کم و کوچیک بودن در مقابل محیط و اتفاقات بزرگ رو می‌دن. انگار همه چیز با عجله ساخته شده، دنیاییه که تمام انقلاب‌های کشاورزی تا اطلاعات رو یک شبه رفته و سعی کرده تصویری از دنیای واقعی باشه، اما تهش شبیه یک زامبی عجیبه.

از سمت دیگه، نیهی یکی از بهترین‌های تاریخ توی کشیدن صحنه‌های اکشن و سریعه، قاب بندی‌ها حرف ندارن. مخصوصا توی داستانِ بیومگا که به شدت وابسته‌ست به تم سایبرپانک و زامبی، این اکشن و حرکات خیلی مهمن. حتی یک پنل هم اشتباه نبود توی اون موقعیت‌ها.

در کل مانگای جالبی بود، حدس می‌زنم همه خوششون نیاد. اما ارزش وقت گذاشتن رو داره.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
The Spine Of Night (2021)

با توجه به موضوعش و سبکش، یکم برام عجیبه که همون سالی که اومد چیزی ازش نشنیدم و در کل خیلی هم فلاپ شده. با توجه به الگوریتم معروف شدن انیمیشن‌ها، دستکم تا دو دهه‌ی دیگه هم کسی اسمی از این انیمیشن قرار نیست بشنوه. تا اینکه یه روز بیدار می‌شیم و این انیمیشن به عنوان کالت کلاسیک قبول شده و همه می‌بیننش.

وسطِ فیلم، یکی از کاراکترها شروع می‌کنه داستان گذشته‌ی خودش رو بگه. تا حدودی این قصه همون داستان خلقت دنیای این فیلمه. به شخصیت اصلی می‌گه دنیایی که می‌بینی و به عنوان واقعیت می‌شناسی، در اصل رویای خدایانه و دنیای همون خدایان هم خودش رویایی که یکسری خدای دیگه توی یک دنیای دیگه دیدن. این چرخه بی‌نهایته، هیچی اهمیت نداره چون چیزی شروع نمی‌شه و تمومم نمی‌شه.

این بخش از انیمیشن به شدت شبیه lore دنیای لاوکرفته که در نهایت هم cosmic horror رو می‌سازه. همیشه سعی کردم با اصطلاح‌هایی مثل "ترس از چیزی که نمی‌تونی تصور کنی" cosmic horror رو توضیح بدم که واقعا منظور رو نمی‌رسوند. این شیش دقیقه کامل نشون می‌ده که این وحشتِ لاوکرفتی چطور ساخته می‌شه و چرا یکی از ترسناک‌ترین ساب‌ژانرهای دنیاس. نه تنها ترس از وجود داشتن چیزهای "غیرقابل تصوره"، بلکه ترس از "وجود داشتن" به طور کلی هم هست.

پ.ن: اگه ریویوی خوب ازش می‌خواین، من حال نوشتنش رو ندارم. این یادداشت سیمون آبرامز در مورد خیلی خوبه، به تعداد ستاره‌هاش دقت نکنین و کل ریویو رو بخونین. فکر کنم راضیتون کنه برای دیدنش.