The Adventures of Mark Twain (1985)
فیلم "ماجراجوییهای مارک تواین" یک انیمیشن استاپ موشن خمیری برای بچههاست تا با مارک تواین و کارهاش آشنا بشن... یعنی بخش بزرگی از اون اینطوریه به جز جایی که شخصیتها همراه با مارک تواین وارد داستان The Mysterious Stranger میشن و اونجا یکی از پیچیدهترین و تاریکترین روایتهایی که توی انیمیشن دیدم اتفاق میوفته.
خود تواین داستان The Mysterious Stranger رو بعد از مرگ دخترش نوشته و یکی از داستانهاشه که ازش چندین نسخه با روایتهای مختلف هست که هیچوقت هم تمومشون نکرده. به طور کلی داستانیه که تم تاریکی داره، میره به سمت اینکه ما هیچ کنترلی روی سرنوشتمون نداریم و در صورتی که یک موجود قویتر، صرفا چون میتونه تصمیم بگیره به نابود ما، هیچ شانسی نداریم.
چیزی که خیلی جالب بود اینه که فرشته (یا همون شیطان) توی The Mysterious Stranger استایل متفاوتی به نسبت کل انیمیشن داره که توی نگاه اول به چشم نمیاد. موجوداتی که اون میسازه خیلی شبیه پاپتهایین که انیماتورهای استاپ موشن خمیری اوایل کارشون برای تست کردن میسازن و همیشه هم خرابش میکنن چون به هیچ دردی نمیخوره. به نوعی اون حسِ گناه نابود کردن چیزِ انساننما رو توی خودش داره.
توی این انیمیشن هم دقیقا همین رو نشون میده. اینکه چطور یک نویسنده میتونه در مقام خلقکننده قرار بگیره و موجوداتی که درست کرده رو از بین ببره. بین تمام اقتباسهایی که تا الان از کانسپتِ The Mysterious Stranger دیدم (خیلی جاها از این ایدهی مارک تواین استفاده کردن)، یکی با اختلاف بهترین و نزدیکترینه به اون فضای ذهنی تاریک مارک تواین توی سالهای آخر عمرش.
در کل انیمیشن The Adventures of Mark Twain از نظر من بهترین استاپ موشن خمیری تاریخ سینمائه. هیچ کدوم از کارهایی که دیدم هیچوقت جزئیات و چشمنوازی این انیمیشن رو نداشتن. صددرصد پیشنهاد میکنم که ببینین. اگه این انیمیشن مارکتینگ بهتری داشت و برای دههها "گم" نمیشد، احتمالا الان خیلی بیشتر ازش صحبت میشد. استایلی که ویل وینتون توی "ماجراجوییهای مارک تواین" داره به شدت تاثیرگذاره روی انیمیشنهای استاپ موشنی که بعدش میاد. به راحتی میتونین شباهتهاش به آثار وس اندرسون رو ببینین.
فیلم "ماجراجوییهای مارک تواین" یک انیمیشن استاپ موشن خمیری برای بچههاست تا با مارک تواین و کارهاش آشنا بشن... یعنی بخش بزرگی از اون اینطوریه به جز جایی که شخصیتها همراه با مارک تواین وارد داستان The Mysterious Stranger میشن و اونجا یکی از پیچیدهترین و تاریکترین روایتهایی که توی انیمیشن دیدم اتفاق میوفته.
خود تواین داستان The Mysterious Stranger رو بعد از مرگ دخترش نوشته و یکی از داستانهاشه که ازش چندین نسخه با روایتهای مختلف هست که هیچوقت هم تمومشون نکرده. به طور کلی داستانیه که تم تاریکی داره، میره به سمت اینکه ما هیچ کنترلی روی سرنوشتمون نداریم و در صورتی که یک موجود قویتر، صرفا چون میتونه تصمیم بگیره به نابود ما، هیچ شانسی نداریم.
چیزی که خیلی جالب بود اینه که فرشته (یا همون شیطان) توی The Mysterious Stranger استایل متفاوتی به نسبت کل انیمیشن داره که توی نگاه اول به چشم نمیاد. موجوداتی که اون میسازه خیلی شبیه پاپتهایین که انیماتورهای استاپ موشن خمیری اوایل کارشون برای تست کردن میسازن و همیشه هم خرابش میکنن چون به هیچ دردی نمیخوره. به نوعی اون حسِ گناه نابود کردن چیزِ انساننما رو توی خودش داره.
توی این انیمیشن هم دقیقا همین رو نشون میده. اینکه چطور یک نویسنده میتونه در مقام خلقکننده قرار بگیره و موجوداتی که درست کرده رو از بین ببره. بین تمام اقتباسهایی که تا الان از کانسپتِ The Mysterious Stranger دیدم (خیلی جاها از این ایدهی مارک تواین استفاده کردن)، یکی با اختلاف بهترین و نزدیکترینه به اون فضای ذهنی تاریک مارک تواین توی سالهای آخر عمرش.
در کل انیمیشن The Adventures of Mark Twain از نظر من بهترین استاپ موشن خمیری تاریخ سینمائه. هیچ کدوم از کارهایی که دیدم هیچوقت جزئیات و چشمنوازی این انیمیشن رو نداشتن. صددرصد پیشنهاد میکنم که ببینین. اگه این انیمیشن مارکتینگ بهتری داشت و برای دههها "گم" نمیشد، احتمالا الان خیلی بیشتر ازش صحبت میشد. استایلی که ویل وینتون توی "ماجراجوییهای مارک تواین" داره به شدت تاثیرگذاره روی انیمیشنهای استاپ موشنی که بعدش میاد. به راحتی میتونین شباهتهاش به آثار وس اندرسون رو ببینین.
Visual Alchemist
Photo
الان یادم اومد که The Mysterious Stranger توی دوتا از فرانچایزهای بزرگ گیم هم بود.
بالا: توی رد دد شخصیتی به اسم Strange Man بود که تئوریهای زیادی در موردش هست. با توجه به اسم و ظاهرش و حرفهایی که میزد، حدس میزنم دقیقا مثل داستان مارک تواین این شخصیت هم خود شیطان باشه.
پایین: توی سری فالاوت شخصیت Mysterious Stranger خیلی نقش جالبی داره، رندوم و بیدلیل ظاهر میشه و به پلیر کمک میکنه. همیشه هم ظاهر نسبتا یکسانی داشته (توی بازیهای مختلف سری) و اسلحهی .44 Magnum داره.
بالا: توی رد دد شخصیتی به اسم Strange Man بود که تئوریهای زیادی در موردش هست. با توجه به اسم و ظاهرش و حرفهایی که میزد، حدس میزنم دقیقا مثل داستان مارک تواین این شخصیت هم خود شیطان باشه.
پایین: توی سری فالاوت شخصیت Mysterious Stranger خیلی نقش جالبی داره، رندوم و بیدلیل ظاهر میشه و به پلیر کمک میکنه. همیشه هم ظاهر نسبتا یکسانی داشته (توی بازیهای مختلف سری) و اسلحهی .44 Magnum داره.
Late 2000s Phones
تقریبا آخر دورهایه که گوشیها متفاوت بودن با هم دیگه و سعی میکردن خلاقیت داشته باشن.
تقریبا آخر دورهایه که گوشیها متفاوت بودن با هم دیگه و سعی میکردن خلاقیت داشته باشن.
Biomega - Tsutomu Nihei (2006 - 2009)
از تسوتومو نیهی قبلا Blame! و Knights of Sidonia رو خونده بودم و شک دارم هیچ نویسندهای رو بشه باهاش مقایسه کرد. کلا یک سبک روایت مخصوص خودشو داره که خارج از بحث سلیقه، خیلی خلاقانه و جالبه. به خاطر همین قضیه من همیشه مجبور بودم بعد خوندن مانگاهاش برم ببینم چی شده چون بخش بزرگی از داستانش به حدی پیچیده میشه که فهمیدنش سخت باشه. توی این سهتایی که ازش خوندم مفهوم زمان و مکان خیلی متفاوت بودن با اونی که عادت داشتم. تقریبا چیزی به اسم شخصیت پردازی هم وجود نداره، کاراکترها همونقدر خالی و گیجن که دنیاشون هست.
چیزی که باعث میشه خیلی از مانگاهای تسوتومو نیهی لذت ببرم محیطیه که میسازه. مثل دوتای قبلی که خوندم، بیومگا هم توی یک دنیای پساآخرالزمانیه که همه چیز... خیلی بزرگه! یعنی معماری و دنیایی میبینیم خودش شبیه یک هیولاییه که مُرده و الان موجودات زنده مثل انگل روش زندگی میکنن. خود داستان و طراحیها بیوقفه دارن حسِ کم و کوچیک بودن در مقابل محیط و اتفاقات بزرگ رو میدن. انگار همه چیز با عجله ساخته شده، دنیاییه که تمام انقلابهای کشاورزی تا اطلاعات رو یک شبه رفته و سعی کرده تصویری از دنیای واقعی باشه، اما تهش شبیه یک زامبی عجیبه.
از سمت دیگه، نیهی یکی از بهترینهای تاریخ توی کشیدن صحنههای اکشن و سریعه، قاب بندیها حرف ندارن. مخصوصا توی داستانِ بیومگا که به شدت وابستهست به تم سایبرپانک و زامبی، این اکشن و حرکات خیلی مهمن. حتی یک پنل هم اشتباه نبود توی اون موقعیتها.
در کل مانگای جالبی بود، حدس میزنم همه خوششون نیاد. اما ارزش وقت گذاشتن رو داره.
از تسوتومو نیهی قبلا Blame! و Knights of Sidonia رو خونده بودم و شک دارم هیچ نویسندهای رو بشه باهاش مقایسه کرد. کلا یک سبک روایت مخصوص خودشو داره که خارج از بحث سلیقه، خیلی خلاقانه و جالبه. به خاطر همین قضیه من همیشه مجبور بودم بعد خوندن مانگاهاش برم ببینم چی شده چون بخش بزرگی از داستانش به حدی پیچیده میشه که فهمیدنش سخت باشه. توی این سهتایی که ازش خوندم مفهوم زمان و مکان خیلی متفاوت بودن با اونی که عادت داشتم. تقریبا چیزی به اسم شخصیت پردازی هم وجود نداره، کاراکترها همونقدر خالی و گیجن که دنیاشون هست.
چیزی که باعث میشه خیلی از مانگاهای تسوتومو نیهی لذت ببرم محیطیه که میسازه. مثل دوتای قبلی که خوندم، بیومگا هم توی یک دنیای پساآخرالزمانیه که همه چیز... خیلی بزرگه! یعنی معماری و دنیایی میبینیم خودش شبیه یک هیولاییه که مُرده و الان موجودات زنده مثل انگل روش زندگی میکنن. خود داستان و طراحیها بیوقفه دارن حسِ کم و کوچیک بودن در مقابل محیط و اتفاقات بزرگ رو میدن. انگار همه چیز با عجله ساخته شده، دنیاییه که تمام انقلابهای کشاورزی تا اطلاعات رو یک شبه رفته و سعی کرده تصویری از دنیای واقعی باشه، اما تهش شبیه یک زامبی عجیبه.
از سمت دیگه، نیهی یکی از بهترینهای تاریخ توی کشیدن صحنههای اکشن و سریعه، قاب بندیها حرف ندارن. مخصوصا توی داستانِ بیومگا که به شدت وابستهست به تم سایبرپانک و زامبی، این اکشن و حرکات خیلی مهمن. حتی یک پنل هم اشتباه نبود توی اون موقعیتها.
در کل مانگای جالبی بود، حدس میزنم همه خوششون نیاد. اما ارزش وقت گذاشتن رو داره.