Birdking (2022- )
طراحی و نقدهای خوبش گولم زدن. قسمت اول متوسط بود، اما قسمت دوم وقتمو تلف کرد.
اینطوریه که فانتزی حماسی دقیقا بهترین ژانر برای کمیک نیست. توی فانتزی حماسی ما معمولا متنهای طولانی رو داریم که کمک میکنن به دنیاسازی، معرفی سیستم جادو، توضیح تاریخ و پیش زمینه نژادها و شخصیتها و در کل، داستان وقت داره پخته بشه. بهترین داستانهای فانتزی حماسی برای من اونایین که با دقت زیاد اطلاعات رو میدن و روایت بین اونا گم نمیشه (مثلا داستانهای جو ابرکرومبی خوب، برندون سندرسون بد). دلیل اینکه اعتقاد دارم فُرم کمیک برای فانتزی حماسی مناسب نیست اینه که معمولا اونایی که خوندم سعی کردن حجم کمی داشته باشن، از اون سمت هم کارهاییه که روی چیزهای دیگه تمرکز دارن، نه اون مواردی که باعث میشه فانتزی حماسی جالب بشه.
کمیک بردکینگ هم دقیقا همین مشکل رو داره. خیلی اسم پرت میکنه اون وسط، در موردشونم توضیح میده ولی همیشه در حد یکی دوتا جملهس. برای همین از شخصیتپردازیهاش کم میکنه. کاراکترها کمترین اهمیتی پیدا نمیکنن و ما چهرههای تکراری رو میبینیم، بدون اینکه جایی عمق پیدا کنن. روایت هم به سختی سعی میکنه توی کمیک بمونه، اما بیشتر وقتا معلوم نیست چه اتفاقی داره میوفته، چون ما بخش بزرگی از اطلاعات رو دریافت نکردیم. توی دیالوگها هم بیشتر چیزهای احساسی و ناچندان مهم برای بار صدم تکرار میشن تا هیچ کمکی به اون مشکل نشه. داستان به شدت عقب میمونه از "اهمیت" پیدا کردن، چیزی که واقعا بهش نیاز داره.
شاید اگه هفت-هشت جلد ازش بیاد و همه رو بخونم نظرم عوض بشه، ولی فعلا که دو جلدش اومده چیزی نیست که جالب باشه.
ولی طراحیا خوبن. نمیتونم بگم تمام پنلها جالبن چون مشخصه که برای خیلی از صفحات وقت کمی گذاشته شده. اما خیلی صحنههای خوبی داره که از لحاظ ویژوال برای من جذاب بودن.
از اینجا میتونین جلد اول رو دانلود کنین.
طراحی و نقدهای خوبش گولم زدن. قسمت اول متوسط بود، اما قسمت دوم وقتمو تلف کرد.
اینطوریه که فانتزی حماسی دقیقا بهترین ژانر برای کمیک نیست. توی فانتزی حماسی ما معمولا متنهای طولانی رو داریم که کمک میکنن به دنیاسازی، معرفی سیستم جادو، توضیح تاریخ و پیش زمینه نژادها و شخصیتها و در کل، داستان وقت داره پخته بشه. بهترین داستانهای فانتزی حماسی برای من اونایین که با دقت زیاد اطلاعات رو میدن و روایت بین اونا گم نمیشه (مثلا داستانهای جو ابرکرومبی خوب، برندون سندرسون بد). دلیل اینکه اعتقاد دارم فُرم کمیک برای فانتزی حماسی مناسب نیست اینه که معمولا اونایی که خوندم سعی کردن حجم کمی داشته باشن، از اون سمت هم کارهاییه که روی چیزهای دیگه تمرکز دارن، نه اون مواردی که باعث میشه فانتزی حماسی جالب بشه.
کمیک بردکینگ هم دقیقا همین مشکل رو داره. خیلی اسم پرت میکنه اون وسط، در موردشونم توضیح میده ولی همیشه در حد یکی دوتا جملهس. برای همین از شخصیتپردازیهاش کم میکنه. کاراکترها کمترین اهمیتی پیدا نمیکنن و ما چهرههای تکراری رو میبینیم، بدون اینکه جایی عمق پیدا کنن. روایت هم به سختی سعی میکنه توی کمیک بمونه، اما بیشتر وقتا معلوم نیست چه اتفاقی داره میوفته، چون ما بخش بزرگی از اطلاعات رو دریافت نکردیم. توی دیالوگها هم بیشتر چیزهای احساسی و ناچندان مهم برای بار صدم تکرار میشن تا هیچ کمکی به اون مشکل نشه. داستان به شدت عقب میمونه از "اهمیت" پیدا کردن، چیزی که واقعا بهش نیاز داره.
شاید اگه هفت-هشت جلد ازش بیاد و همه رو بخونم نظرم عوض بشه، ولی فعلا که دو جلدش اومده چیزی نیست که جالب باشه.
ولی طراحیا خوبن. نمیتونم بگم تمام پنلها جالبن چون مشخصه که برای خیلی از صفحات وقت کمی گذاشته شده. اما خیلی صحنههای خوبی داره که از لحاظ ویژوال برای من جذاب بودن.
از اینجا میتونین جلد اول رو دانلود کنین.
Final Fantasy IX (2000)
بهترین بخش این چند روزم آخر شباس که قسمت نهم فاینال فانتزی رو بازی میکنم. هیچی انگار توی این بازی جدی نیست، کاملا حس کتابهایی رو میده که ده یازده سالگیم میخوندم و همه چیز حتی از بهترین حالت ممکن هم بهتر پیش میره تا داستان جالب بمونه.
تمام این Pre-Rendered بک گراندها هم حس مخصوص خودشونو میدن. این بازی بیشتر از هر چیزی که توی یکسال اخیر بازی کردم شخصیت مخصوص خودشو داره. زیباییشناسیش باعث حس بهتری به همه چیز داشته باشم و موسیقی متنش... حرف نداره. این چند روز بیشتر وقتا دارم آهنگهاشو گوش میکنم و منتظرم کارهام تموم بشه تا برم سراغ بازی.
بهترین بخش این چند روزم آخر شباس که قسمت نهم فاینال فانتزی رو بازی میکنم. هیچی انگار توی این بازی جدی نیست، کاملا حس کتابهایی رو میده که ده یازده سالگیم میخوندم و همه چیز حتی از بهترین حالت ممکن هم بهتر پیش میره تا داستان جالب بمونه.
تمام این Pre-Rendered بک گراندها هم حس مخصوص خودشونو میدن. این بازی بیشتر از هر چیزی که توی یکسال اخیر بازی کردم شخصیت مخصوص خودشو داره. زیباییشناسیش باعث حس بهتری به همه چیز داشته باشم و موسیقی متنش... حرف نداره. این چند روز بیشتر وقتا دارم آهنگهاشو گوش میکنم و منتظرم کارهام تموم بشه تا برم سراغ بازی.
Revere (1991 - 1993)
اواخر دههی هشتاد میلادی مجلهی بریتانیایی 2000 AD توی اوج بود. اون پایههایی که تونستن بسازن خیلی سریع جواب دادن و جریان کمیک بریتیش در کنارش دههی نود میلادی خودش رو به شکوفایی رسوند، هم طراحها و نویسندههاش مجلههایی مثل ورتیگو و دیسی رو آباد کردن. بخش بزرگی از کارهای مهم این دوتا مجله توی دههی نود به نوعی تحت تاثیر کمیکهای 2000 AD هستن. کالکشن خود مجله از اون دوران هم همچنان یکی از بهترینهای تاریخه.
یکی از کمیکهاشون که من خیلی دلم میخواست بخونم و فرصت نشده بود، Revere ـه که اوایل دههی نود چاپ میشد. متاسفانه برای مدت زیادی فقط نسخهی اسکن شده با کیفیت پایینش توی اینترنت موجود بود، ولی اخیرا خیلی اتفاق فایل نسخهی ریمستر شده رو هم تونستم پیدا کنم.
و... چیزی نبود که انتظارشو داشتم.
درسته که 2000 AD به تصویرسازیهای پیچیده و سایکدلیکش معروفه، حتی اون ده پونزدهتا کمیکی که قبلا ازش خوندم هم داستانشونو درست نفهمیدم، چون بیشتر از حدی که عادت داشتم به سمت سورئال و سیال ذهن میرفتن. ولی دلیل نمیشه که تحسینشون نکنم. این کمیک از لحاظ طراحی بدون شک یکی از بهترینهای نسل خودشه. طراحش (سیمون هریسون) بیشتر وقتها صفحه رو به عنوان یک کل دیده و لیاوت متداول کمیکها رو استفاده نکرده، به جای جدا بودن پنلها، تمام صفحه درگیره. همین باعث شده که داستانِ سیال، همراه بشه با تصاویری که بهش نزدیکن. همه چیز خیلی متفاوت به نسبت کمیکهای جریان اصلی حرکت میکنه، درست معمول نیست از کدوم سمت باید داستان رو دنبال کرد و همین خودش تجربهی جالبی بود برام.
این کمیک ادامهایه به هنر دههی هشتاد بریتانیا؛ گرافیتی خیلی توی تایپوگرافی و فضاسازی تاثیر داشته. دید آخرالزمانی شبیه به کارهای هالیوودی نیست و هویت مخصوص خودش رو داره و مهمتر از همه، یکی از بهترین آثار سیکوئنس آرت (فارسیشو یادم نیست) که از سورئالیسم استفاده کرده.
در مورد خود داستانم چیزهای زیادی میشه گفت، ولی شک دارم که کامل فهمیده باشمش. آثار بریتانیایی وقتی که پساآخرالزمانی میشن همیشه سعی میکنن از مدلِ هالیوود دور بمونن، برای همین خیلی بیشتر علم رو به عنوان رفرنس استفاده میکنن. مثلا دنیای Revere به خاطر بالا اومدن سطح آب و در نتیجه، بالا رفتن اشعهی UV نابود شده. خیلی منطقیتره از توضیحات ساده و یک خطی بیشتر کارهایی که تا حالا خوندم. هر سه کتابِ Revere هم الگوی سفر قهرمان رو دنبال میکنن، این بخش تقریبا تنها بخشیه که از ساختار کلاسیک داستاننویسی پیروی میکنه و کمک میکنه به قابل فهم شدن کلِ داستان.
در کل به نظرم کمیک مهمیه برای درک کردن آثار بریتانیایی، مخصوصا مجلهی 2000 AD. شاید خوندن متنها و فهمیدن داستانش سخت باشه، اما همون نگاه کردن به طراحیهاش هم تا حدودی کافیه.
این کمیک رو میتونین از اینجا دانلود کنین، یا آنلاین بخونین.
اواخر دههی هشتاد میلادی مجلهی بریتانیایی 2000 AD توی اوج بود. اون پایههایی که تونستن بسازن خیلی سریع جواب دادن و جریان کمیک بریتیش در کنارش دههی نود میلادی خودش رو به شکوفایی رسوند، هم طراحها و نویسندههاش مجلههایی مثل ورتیگو و دیسی رو آباد کردن. بخش بزرگی از کارهای مهم این دوتا مجله توی دههی نود به نوعی تحت تاثیر کمیکهای 2000 AD هستن. کالکشن خود مجله از اون دوران هم همچنان یکی از بهترینهای تاریخه.
یکی از کمیکهاشون که من خیلی دلم میخواست بخونم و فرصت نشده بود، Revere ـه که اوایل دههی نود چاپ میشد. متاسفانه برای مدت زیادی فقط نسخهی اسکن شده با کیفیت پایینش توی اینترنت موجود بود، ولی اخیرا خیلی اتفاق فایل نسخهی ریمستر شده رو هم تونستم پیدا کنم.
و... چیزی نبود که انتظارشو داشتم.
درسته که 2000 AD به تصویرسازیهای پیچیده و سایکدلیکش معروفه، حتی اون ده پونزدهتا کمیکی که قبلا ازش خوندم هم داستانشونو درست نفهمیدم، چون بیشتر از حدی که عادت داشتم به سمت سورئال و سیال ذهن میرفتن. ولی دلیل نمیشه که تحسینشون نکنم. این کمیک از لحاظ طراحی بدون شک یکی از بهترینهای نسل خودشه. طراحش (سیمون هریسون) بیشتر وقتها صفحه رو به عنوان یک کل دیده و لیاوت متداول کمیکها رو استفاده نکرده، به جای جدا بودن پنلها، تمام صفحه درگیره. همین باعث شده که داستانِ سیال، همراه بشه با تصاویری که بهش نزدیکن. همه چیز خیلی متفاوت به نسبت کمیکهای جریان اصلی حرکت میکنه، درست معمول نیست از کدوم سمت باید داستان رو دنبال کرد و همین خودش تجربهی جالبی بود برام.
این کمیک ادامهایه به هنر دههی هشتاد بریتانیا؛ گرافیتی خیلی توی تایپوگرافی و فضاسازی تاثیر داشته. دید آخرالزمانی شبیه به کارهای هالیوودی نیست و هویت مخصوص خودش رو داره و مهمتر از همه، یکی از بهترین آثار سیکوئنس آرت (فارسیشو یادم نیست) که از سورئالیسم استفاده کرده.
در مورد خود داستانم چیزهای زیادی میشه گفت، ولی شک دارم که کامل فهمیده باشمش. آثار بریتانیایی وقتی که پساآخرالزمانی میشن همیشه سعی میکنن از مدلِ هالیوود دور بمونن، برای همین خیلی بیشتر علم رو به عنوان رفرنس استفاده میکنن. مثلا دنیای Revere به خاطر بالا اومدن سطح آب و در نتیجه، بالا رفتن اشعهی UV نابود شده. خیلی منطقیتره از توضیحات ساده و یک خطی بیشتر کارهایی که تا حالا خوندم. هر سه کتابِ Revere هم الگوی سفر قهرمان رو دنبال میکنن، این بخش تقریبا تنها بخشیه که از ساختار کلاسیک داستاننویسی پیروی میکنه و کمک میکنه به قابل فهم شدن کلِ داستان.
در کل به نظرم کمیک مهمیه برای درک کردن آثار بریتانیایی، مخصوصا مجلهی 2000 AD. شاید خوندن متنها و فهمیدن داستانش سخت باشه، اما همون نگاه کردن به طراحیهاش هم تا حدودی کافیه.
این کمیک رو میتونین از اینجا دانلود کنین، یا آنلاین بخونین.