Demon City Shinjuku (1988)
انیمهی خیلی متوسطیه، حتی داستان به سمت بد بودن متمایله. ولی یکی از خوش ساختترین انیمهی نسلِ دههی هشتاده. رنگ و نور ده از ده.
انیمهی خیلی متوسطیه، حتی داستان به سمت بد بودن متمایله. ولی یکی از خوش ساختترین انیمهی نسلِ دههی هشتاده. رنگ و نور ده از ده.
Birdking (2022- )
طراحی و نقدهای خوبش گولم زدن. قسمت اول متوسط بود، اما قسمت دوم وقتمو تلف کرد.
اینطوریه که فانتزی حماسی دقیقا بهترین ژانر برای کمیک نیست. توی فانتزی حماسی ما معمولا متنهای طولانی رو داریم که کمک میکنن به دنیاسازی، معرفی سیستم جادو، توضیح تاریخ و پیش زمینه نژادها و شخصیتها و در کل، داستان وقت داره پخته بشه. بهترین داستانهای فانتزی حماسی برای من اونایین که با دقت زیاد اطلاعات رو میدن و روایت بین اونا گم نمیشه (مثلا داستانهای جو ابرکرومبی خوب، برندون سندرسون بد). دلیل اینکه اعتقاد دارم فُرم کمیک برای فانتزی حماسی مناسب نیست اینه که معمولا اونایی که خوندم سعی کردن حجم کمی داشته باشن، از اون سمت هم کارهاییه که روی چیزهای دیگه تمرکز دارن، نه اون مواردی که باعث میشه فانتزی حماسی جالب بشه.
کمیک بردکینگ هم دقیقا همین مشکل رو داره. خیلی اسم پرت میکنه اون وسط، در موردشونم توضیح میده ولی همیشه در حد یکی دوتا جملهس. برای همین از شخصیتپردازیهاش کم میکنه. کاراکترها کمترین اهمیتی پیدا نمیکنن و ما چهرههای تکراری رو میبینیم، بدون اینکه جایی عمق پیدا کنن. روایت هم به سختی سعی میکنه توی کمیک بمونه، اما بیشتر وقتا معلوم نیست چه اتفاقی داره میوفته، چون ما بخش بزرگی از اطلاعات رو دریافت نکردیم. توی دیالوگها هم بیشتر چیزهای احساسی و ناچندان مهم برای بار صدم تکرار میشن تا هیچ کمکی به اون مشکل نشه. داستان به شدت عقب میمونه از "اهمیت" پیدا کردن، چیزی که واقعا بهش نیاز داره.
شاید اگه هفت-هشت جلد ازش بیاد و همه رو بخونم نظرم عوض بشه، ولی فعلا که دو جلدش اومده چیزی نیست که جالب باشه.
ولی طراحیا خوبن. نمیتونم بگم تمام پنلها جالبن چون مشخصه که برای خیلی از صفحات وقت کمی گذاشته شده. اما خیلی صحنههای خوبی داره که از لحاظ ویژوال برای من جذاب بودن.
از اینجا میتونین جلد اول رو دانلود کنین.
طراحی و نقدهای خوبش گولم زدن. قسمت اول متوسط بود، اما قسمت دوم وقتمو تلف کرد.
اینطوریه که فانتزی حماسی دقیقا بهترین ژانر برای کمیک نیست. توی فانتزی حماسی ما معمولا متنهای طولانی رو داریم که کمک میکنن به دنیاسازی، معرفی سیستم جادو، توضیح تاریخ و پیش زمینه نژادها و شخصیتها و در کل، داستان وقت داره پخته بشه. بهترین داستانهای فانتزی حماسی برای من اونایین که با دقت زیاد اطلاعات رو میدن و روایت بین اونا گم نمیشه (مثلا داستانهای جو ابرکرومبی خوب، برندون سندرسون بد). دلیل اینکه اعتقاد دارم فُرم کمیک برای فانتزی حماسی مناسب نیست اینه که معمولا اونایی که خوندم سعی کردن حجم کمی داشته باشن، از اون سمت هم کارهاییه که روی چیزهای دیگه تمرکز دارن، نه اون مواردی که باعث میشه فانتزی حماسی جالب بشه.
کمیک بردکینگ هم دقیقا همین مشکل رو داره. خیلی اسم پرت میکنه اون وسط، در موردشونم توضیح میده ولی همیشه در حد یکی دوتا جملهس. برای همین از شخصیتپردازیهاش کم میکنه. کاراکترها کمترین اهمیتی پیدا نمیکنن و ما چهرههای تکراری رو میبینیم، بدون اینکه جایی عمق پیدا کنن. روایت هم به سختی سعی میکنه توی کمیک بمونه، اما بیشتر وقتا معلوم نیست چه اتفاقی داره میوفته، چون ما بخش بزرگی از اطلاعات رو دریافت نکردیم. توی دیالوگها هم بیشتر چیزهای احساسی و ناچندان مهم برای بار صدم تکرار میشن تا هیچ کمکی به اون مشکل نشه. داستان به شدت عقب میمونه از "اهمیت" پیدا کردن، چیزی که واقعا بهش نیاز داره.
شاید اگه هفت-هشت جلد ازش بیاد و همه رو بخونم نظرم عوض بشه، ولی فعلا که دو جلدش اومده چیزی نیست که جالب باشه.
ولی طراحیا خوبن. نمیتونم بگم تمام پنلها جالبن چون مشخصه که برای خیلی از صفحات وقت کمی گذاشته شده. اما خیلی صحنههای خوبی داره که از لحاظ ویژوال برای من جذاب بودن.
از اینجا میتونین جلد اول رو دانلود کنین.
Final Fantasy IX (2000)
بهترین بخش این چند روزم آخر شباس که قسمت نهم فاینال فانتزی رو بازی میکنم. هیچی انگار توی این بازی جدی نیست، کاملا حس کتابهایی رو میده که ده یازده سالگیم میخوندم و همه چیز حتی از بهترین حالت ممکن هم بهتر پیش میره تا داستان جالب بمونه.
تمام این Pre-Rendered بک گراندها هم حس مخصوص خودشونو میدن. این بازی بیشتر از هر چیزی که توی یکسال اخیر بازی کردم شخصیت مخصوص خودشو داره. زیباییشناسیش باعث حس بهتری به همه چیز داشته باشم و موسیقی متنش... حرف نداره. این چند روز بیشتر وقتا دارم آهنگهاشو گوش میکنم و منتظرم کارهام تموم بشه تا برم سراغ بازی.
بهترین بخش این چند روزم آخر شباس که قسمت نهم فاینال فانتزی رو بازی میکنم. هیچی انگار توی این بازی جدی نیست، کاملا حس کتابهایی رو میده که ده یازده سالگیم میخوندم و همه چیز حتی از بهترین حالت ممکن هم بهتر پیش میره تا داستان جالب بمونه.
تمام این Pre-Rendered بک گراندها هم حس مخصوص خودشونو میدن. این بازی بیشتر از هر چیزی که توی یکسال اخیر بازی کردم شخصیت مخصوص خودشو داره. زیباییشناسیش باعث حس بهتری به همه چیز داشته باشم و موسیقی متنش... حرف نداره. این چند روز بیشتر وقتا دارم آهنگهاشو گوش میکنم و منتظرم کارهام تموم بشه تا برم سراغ بازی.