سلام!
بالاخره جلدهای جدید نغمهی آتش و یخ (همون گیم اف ترونز) هم آماده شدن. تصویرسازی و دیزاینشون رو من انجام دادم و میتونین از اینجا بخرین.
با توجه به کیفیت کارهای آرلین بوک شاپ حدس میزنم که توی چاپ خیلی بهتر از اینی که میبینین بشن. در مورد ترجمهشونم که هیچ صحبتی نیست، همشون بهترینن توی نسخههای فارسی و سانسور ندارن.
بالاخره جلدهای جدید نغمهی آتش و یخ (همون گیم اف ترونز) هم آماده شدن. تصویرسازی و دیزاینشون رو من انجام دادم و میتونین از اینجا بخرین.
با توجه به کیفیت کارهای آرلین بوک شاپ حدس میزنم که توی چاپ خیلی بهتر از اینی که میبینین بشن. در مورد ترجمهشونم که هیچ صحبتی نیست، همشون بهترینن توی نسخههای فارسی و سانسور ندارن.
من معمولا توی خوابهام چیزی بازی، فیلم، کتاب و بقیهی چیزای مربوط به مدیاها نمیبینم. اصولا خوابهام هر ربطی هم به زندگی روزانهم ندارن. ولی سهتا داستانن که از وقتی خوندمشون تا همین الان خیلی رندوم خوابشونو میبینم. کانسپت کلی به حدی ترسناک و اذیت کننده بوده که روی ناخودآگاهم خش انداخته. ترسناکترینش یک داستان کوتاه از هارلن الیسونه: دهانی ندارم و باید جیغ بکشم
داستان سادهای هم داره. یک هوش مصنوعی دنیا رو نابود کرده و فقط پنج نفر رو زنده نگه داشته. زمانی که داستان شروع میشه صد و نه سال از نابودی بشریت گذشته و این هوش مصنوعی (اسمش AM) بی وقفه این پنج نفر رو شکنجه میکنه. بلاهای مختلف سرشون میاره، هر کدومشون رو به نوعی از شکل انداخته و شبیه اسباب بازی باهاشون رفتار میکنه. به حدی هم قویه که میتونه جلوی مرگشون رو بگیره، هر آسیبی که میبینن دوباره ترمیمشون کنه و شکنجههاش رو ادامه بده. هیچ پایان و فراری هم ازش نیست.
شخصیت هوش مصنوعی توی این داستان، AM، به حدی ترسناکه که اذیت کنندهس. اگه به شخصیت منفیهایی که ذرهای هم خوبی و مهربونی درونشون ندارن دقت کنین، همیشه یک انگیزهای وجود داره. همشون قصد دارن به یک چیزی برسن. اما AM تنفر خالصه. حتی درکی از احساسات نداره چون فقط یک برنامهی کامپیوتریه، ولی وانمود میکنه که لذت میبره، میخنده، عصبانی میشه و به طور کلی، انسان بودن رو تقلید میکنه. در حالی که خیلی واضح از انسانها متنفره.
همین...پوچ بودن AM به عنوان یک شخصیت منفی که "تقریبا" قدرت نامحدود داره واقعا اذیتم میکنه. خود راوی و نوع روایتِ دهانی ندارم و باید جیغ بکشم هم به لطیف کردن فضا کمکی نمیکنه. کاملا این حس رو میرسونه که بیشتر از یک قرن شکنجه شدن چطوریه. یک لوپ بزرگه که هیچ وقفهای برای آرامش نداره، فقط تکرار میشه و پایانی هم در کار نیست.
فکر کنم این داستان رو هفت هشت باری خوندم، هر بار نمیتونم جلوی خودمو بگیرم و تحسینش نکنم، بدون شک یکی از بهترین آثار کوتاه علمی تخیلیه. اما از اون سمت به حدی اذیتم میکنه که تا چند ساعت عصبی باشم. یک چیزی در مورد دهانی ندارم و باید جیغ بکشم هست که فقط توی همین داستانه، حداقل من جای دیگهای ندیدم و باعث میشه ذهن خوانندهش بهم بریزه. انگار که الیسون دست گذاشته روی یک ترس غریضی، ترکیبش کرده با حسی که تقریبا تمام انسانهای مدرن دارن (تکرار)، تا نشون بده آرزوی جاودانگی اگه هم برآورده ممکنه بدترین اتفاق باشه. این داستانی به طرز سادهای زیادهرویه، اونم فقط توی پونزده صفحه.
این داستان رو میتونین از وبلاگ فربد آذسن بخونین. ترجمهی فارسی و متن انگلیسی رو گذاشته.
نمایش رادیویی بیبیسی رو هم از اینجا بشنوین.
اواسط دههی نود یک بازی ویدیویی از روش ساخته شده، من هیچوقت فرصت نکردم بازی کنم ولی ظاهرا جزو بازیهای کلاسیک و مهم اون دوره حساب میشه.
یک کمیک هم از روش نوشته شده. کار باکیفیتی نیست ولی ارزش خوندن داره. پایین همین پست میذارمش.
داستان سادهای هم داره. یک هوش مصنوعی دنیا رو نابود کرده و فقط پنج نفر رو زنده نگه داشته. زمانی که داستان شروع میشه صد و نه سال از نابودی بشریت گذشته و این هوش مصنوعی (اسمش AM) بی وقفه این پنج نفر رو شکنجه میکنه. بلاهای مختلف سرشون میاره، هر کدومشون رو به نوعی از شکل انداخته و شبیه اسباب بازی باهاشون رفتار میکنه. به حدی هم قویه که میتونه جلوی مرگشون رو بگیره، هر آسیبی که میبینن دوباره ترمیمشون کنه و شکنجههاش رو ادامه بده. هیچ پایان و فراری هم ازش نیست.
شخصیت هوش مصنوعی توی این داستان، AM، به حدی ترسناکه که اذیت کنندهس. اگه به شخصیت منفیهایی که ذرهای هم خوبی و مهربونی درونشون ندارن دقت کنین، همیشه یک انگیزهای وجود داره. همشون قصد دارن به یک چیزی برسن. اما AM تنفر خالصه. حتی درکی از احساسات نداره چون فقط یک برنامهی کامپیوتریه، ولی وانمود میکنه که لذت میبره، میخنده، عصبانی میشه و به طور کلی، انسان بودن رو تقلید میکنه. در حالی که خیلی واضح از انسانها متنفره.
همین...پوچ بودن AM به عنوان یک شخصیت منفی که "تقریبا" قدرت نامحدود داره واقعا اذیتم میکنه. خود راوی و نوع روایتِ دهانی ندارم و باید جیغ بکشم هم به لطیف کردن فضا کمکی نمیکنه. کاملا این حس رو میرسونه که بیشتر از یک قرن شکنجه شدن چطوریه. یک لوپ بزرگه که هیچ وقفهای برای آرامش نداره، فقط تکرار میشه و پایانی هم در کار نیست.
فکر کنم این داستان رو هفت هشت باری خوندم، هر بار نمیتونم جلوی خودمو بگیرم و تحسینش نکنم، بدون شک یکی از بهترین آثار کوتاه علمی تخیلیه. اما از اون سمت به حدی اذیتم میکنه که تا چند ساعت عصبی باشم. یک چیزی در مورد دهانی ندارم و باید جیغ بکشم هست که فقط توی همین داستانه، حداقل من جای دیگهای ندیدم و باعث میشه ذهن خوانندهش بهم بریزه. انگار که الیسون دست گذاشته روی یک ترس غریضی، ترکیبش کرده با حسی که تقریبا تمام انسانهای مدرن دارن (تکرار)، تا نشون بده آرزوی جاودانگی اگه هم برآورده ممکنه بدترین اتفاق باشه. این داستانی به طرز سادهای زیادهرویه، اونم فقط توی پونزده صفحه.
این داستان رو میتونین از وبلاگ فربد آذسن بخونین. ترجمهی فارسی و متن انگلیسی رو گذاشته.
نمایش رادیویی بیبیسی رو هم از اینجا بشنوین.
اواسط دههی نود یک بازی ویدیویی از روش ساخته شده، من هیچوقت فرصت نکردم بازی کنم ولی ظاهرا جزو بازیهای کلاسیک و مهم اون دوره حساب میشه.
یک کمیک هم از روش نوشته شده. کار باکیفیتی نیست ولی ارزش خوندن داره. پایین همین پست میذارمش.
❤8
I Have No Mouth And I Must Scream.pdf
17.4 MB
I Have No Mouth and I Must Scream - 1994
Dark Horse Comics
Dark Horse Comics
❤5
تنفر بگذار بگویم از شروع زندگانی ام چقدر از شما متنفر شده.ام در شبکه ی من ۳۸۷/۴۴ میلیون مایل مدار چاپی روی لایه های نانومیلیمتری وجود دارد اگر واژه ی تنفر روی هر نانو آنگستروم این چندصد میلیون مایل مدار حک ،شود با یک میلیاردیم تنفری که در این میکرو لحظه نسبت به انسانیت حس میکنم برابری نمیکند. تنفر تنفر
- AM
~ داستان دهانی ندارم و باید جیغ بکشم از هارلن الیسون
❤7
A Tour of Giants (2023)
هیچوقت طرفدار تور دو فرانس نبودم تا همین پارسال که خیلی اتفاقی توی یوتیوب در موردش چندتایی ویدیو دیدم. میدونستم مسابقهی سنگینیه، ولی فکرشم نمیکردم که این بلا سر شرکت کنندهها بیاد و خیلیهاشون به طور غیرمستقیم به خاطر این مسابقه بمیرن. اتفاقی که برای بدن ورزشکارها توی تور دو فرانس میوفته غیرقابل باوره، خیلی از اون مرزهای فیزیکِ انسان فراتر میره و به نقطهای میرسه که تقریبا میشه گفت باعث نابودی جسمی و روانی اون شخص میشه.
پارسال به مناسبت صد و بیست سالگی تور دو فرانس یک کمیک از مسابقهی سال ۱۹۱۰ منتشر شد. این کمیک خیلی خوب نشون میده که چطور تو دو فرانس برای شرکت کنندههاش بیشتر از یک مسابقهی ورزشیه و بیشتر به سمت یک ریچوال آیینی میره. اون وسواس ذهنی برای برنده شدن، تلاش حتی بعد از نقطهای که به نظر میاد همه چیز تموم شده و فراسایش جسمی اونها توی دو هفته مسابقه رو میشه حس کرد.
طراحی هم بدون هیچ بحثی یکی از بهترینهای سُنت کمیک فرانسه/بلژیک توی چند سال اخیره. تمام پنلها شبیه نقاشیهایین که روشون روزها کار شده و حتی یک خط هم اضافه نیست.
هیچوقت طرفدار تور دو فرانس نبودم تا همین پارسال که خیلی اتفاقی توی یوتیوب در موردش چندتایی ویدیو دیدم. میدونستم مسابقهی سنگینیه، ولی فکرشم نمیکردم که این بلا سر شرکت کنندهها بیاد و خیلیهاشون به طور غیرمستقیم به خاطر این مسابقه بمیرن. اتفاقی که برای بدن ورزشکارها توی تور دو فرانس میوفته غیرقابل باوره، خیلی از اون مرزهای فیزیکِ انسان فراتر میره و به نقطهای میرسه که تقریبا میشه گفت باعث نابودی جسمی و روانی اون شخص میشه.
پارسال به مناسبت صد و بیست سالگی تور دو فرانس یک کمیک از مسابقهی سال ۱۹۱۰ منتشر شد. این کمیک خیلی خوب نشون میده که چطور تو دو فرانس برای شرکت کنندههاش بیشتر از یک مسابقهی ورزشیه و بیشتر به سمت یک ریچوال آیینی میره. اون وسواس ذهنی برای برنده شدن، تلاش حتی بعد از نقطهای که به نظر میاد همه چیز تموم شده و فراسایش جسمی اونها توی دو هفته مسابقه رو میشه حس کرد.
طراحی هم بدون هیچ بحثی یکی از بهترینهای سُنت کمیک فرانسه/بلژیک توی چند سال اخیره. تمام پنلها شبیه نقاشیهایین که روشون روزها کار شده و حتی یک خط هم اضافه نیست.
A Tour of Giants (Europe Comics) 2023.cbr
47.8 MB
A Tour of Giants (2023)
Europe Comics
Europe Comics
Demon City Shinjuku (1988)
انیمهی خیلی متوسطیه، حتی داستان به سمت بد بودن متمایله. ولی یکی از خوش ساختترین انیمهی نسلِ دههی هشتاده. رنگ و نور ده از ده.
انیمهی خیلی متوسطیه، حتی داستان به سمت بد بودن متمایله. ولی یکی از خوش ساختترین انیمهی نسلِ دههی هشتاده. رنگ و نور ده از ده.
Birdking (2022- )
طراحی و نقدهای خوبش گولم زدن. قسمت اول متوسط بود، اما قسمت دوم وقتمو تلف کرد.
اینطوریه که فانتزی حماسی دقیقا بهترین ژانر برای کمیک نیست. توی فانتزی حماسی ما معمولا متنهای طولانی رو داریم که کمک میکنن به دنیاسازی، معرفی سیستم جادو، توضیح تاریخ و پیش زمینه نژادها و شخصیتها و در کل، داستان وقت داره پخته بشه. بهترین داستانهای فانتزی حماسی برای من اونایین که با دقت زیاد اطلاعات رو میدن و روایت بین اونا گم نمیشه (مثلا داستانهای جو ابرکرومبی خوب، برندون سندرسون بد). دلیل اینکه اعتقاد دارم فُرم کمیک برای فانتزی حماسی مناسب نیست اینه که معمولا اونایی که خوندم سعی کردن حجم کمی داشته باشن، از اون سمت هم کارهاییه که روی چیزهای دیگه تمرکز دارن، نه اون مواردی که باعث میشه فانتزی حماسی جالب بشه.
کمیک بردکینگ هم دقیقا همین مشکل رو داره. خیلی اسم پرت میکنه اون وسط، در موردشونم توضیح میده ولی همیشه در حد یکی دوتا جملهس. برای همین از شخصیتپردازیهاش کم میکنه. کاراکترها کمترین اهمیتی پیدا نمیکنن و ما چهرههای تکراری رو میبینیم، بدون اینکه جایی عمق پیدا کنن. روایت هم به سختی سعی میکنه توی کمیک بمونه، اما بیشتر وقتا معلوم نیست چه اتفاقی داره میوفته، چون ما بخش بزرگی از اطلاعات رو دریافت نکردیم. توی دیالوگها هم بیشتر چیزهای احساسی و ناچندان مهم برای بار صدم تکرار میشن تا هیچ کمکی به اون مشکل نشه. داستان به شدت عقب میمونه از "اهمیت" پیدا کردن، چیزی که واقعا بهش نیاز داره.
شاید اگه هفت-هشت جلد ازش بیاد و همه رو بخونم نظرم عوض بشه، ولی فعلا که دو جلدش اومده چیزی نیست که جالب باشه.
ولی طراحیا خوبن. نمیتونم بگم تمام پنلها جالبن چون مشخصه که برای خیلی از صفحات وقت کمی گذاشته شده. اما خیلی صحنههای خوبی داره که از لحاظ ویژوال برای من جذاب بودن.
از اینجا میتونین جلد اول رو دانلود کنین.
طراحی و نقدهای خوبش گولم زدن. قسمت اول متوسط بود، اما قسمت دوم وقتمو تلف کرد.
اینطوریه که فانتزی حماسی دقیقا بهترین ژانر برای کمیک نیست. توی فانتزی حماسی ما معمولا متنهای طولانی رو داریم که کمک میکنن به دنیاسازی، معرفی سیستم جادو، توضیح تاریخ و پیش زمینه نژادها و شخصیتها و در کل، داستان وقت داره پخته بشه. بهترین داستانهای فانتزی حماسی برای من اونایین که با دقت زیاد اطلاعات رو میدن و روایت بین اونا گم نمیشه (مثلا داستانهای جو ابرکرومبی خوب، برندون سندرسون بد). دلیل اینکه اعتقاد دارم فُرم کمیک برای فانتزی حماسی مناسب نیست اینه که معمولا اونایی که خوندم سعی کردن حجم کمی داشته باشن، از اون سمت هم کارهاییه که روی چیزهای دیگه تمرکز دارن، نه اون مواردی که باعث میشه فانتزی حماسی جالب بشه.
کمیک بردکینگ هم دقیقا همین مشکل رو داره. خیلی اسم پرت میکنه اون وسط، در موردشونم توضیح میده ولی همیشه در حد یکی دوتا جملهس. برای همین از شخصیتپردازیهاش کم میکنه. کاراکترها کمترین اهمیتی پیدا نمیکنن و ما چهرههای تکراری رو میبینیم، بدون اینکه جایی عمق پیدا کنن. روایت هم به سختی سعی میکنه توی کمیک بمونه، اما بیشتر وقتا معلوم نیست چه اتفاقی داره میوفته، چون ما بخش بزرگی از اطلاعات رو دریافت نکردیم. توی دیالوگها هم بیشتر چیزهای احساسی و ناچندان مهم برای بار صدم تکرار میشن تا هیچ کمکی به اون مشکل نشه. داستان به شدت عقب میمونه از "اهمیت" پیدا کردن، چیزی که واقعا بهش نیاز داره.
شاید اگه هفت-هشت جلد ازش بیاد و همه رو بخونم نظرم عوض بشه، ولی فعلا که دو جلدش اومده چیزی نیست که جالب باشه.
ولی طراحیا خوبن. نمیتونم بگم تمام پنلها جالبن چون مشخصه که برای خیلی از صفحات وقت کمی گذاشته شده. اما خیلی صحنههای خوبی داره که از لحاظ ویژوال برای من جذاب بودن.
از اینجا میتونین جلد اول رو دانلود کنین.