Visual Alchemist
2.22K subscribers
1.9K photos
18 videos
241 files
208 links
بیشتر در مورد چیزهایی که دوست دارم و سرم بهشون گرم بوده حرف می‌زنم + نسخه‌ی دیجیتال کارهام که توی پیجم می‌ذارم.

https://instagram.com/hoseinghazii_?igshid=MzMyNGUyNmU2YQ==

همیشه هم می‌تونین برای صحبت و هر سوالی که داشتین بهم پیام بدین.
@hoseinghazi
Download Telegram
Fist of the North Star - 1986

در مورد آرت استایل هم خیلی چیزها می‌شه گفت. با توجه به سالی که اومده خیلی پیشرو بوده، یکسری از کارهایی که با رنگ‌ها و انیمیت انجام دادن از زمان خودش سال‌ها جلوتره. بعد از این همه وقت، هنوز هم به نظرم کاملا هویت خودش رو داره. در حدی که اگه یک نفر ببینه، احتمالا با دیدن یک فریم ازش می‌تونه تشخیصش بده. این چیزیه که توی انیمه‌های یک دهه‌ی اخیر ما از دست دادیم.

توی سال‌های بعدی خیلی جاها این استایل رو استفاده کردن، اما مهم‌ترین تاثیرش روی انیمه و مانگای JoJo's Bizarre Adventure بوده. جوجو به حدی تحت تاثیر Fist of the North Star ـه که خیلی جاها زیاده‌رویه. تقریبا هر چیزی که به عنوان نماد جوجو می‌شناسیم یک جایی برمیگرده به Fist of the North Star و چیزهایی که اون استفاده کرده. خیلی برام جالبه که چطور بدون اینکه تغییر اونقدر زیادی بده ازشون استفاده کرده و یک هویت کاملا جدا ساخته. (می‌دونم اتفاقا چطوریه، اگه بخوام الان بنویسم خیلی طولانی می‌شه.)

راستی می‌دونستین فتالیتی‌های مورتال کمبت از روی Fist of the North Star درست شدن؟ کل ایده از اینجاس.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در کل، Fist of the North Star بعد از این همه سال هنوزم یکی از جذاب‌ترین چیزهاییه که توی مانگا و انیمه بهش برخوردم. بعضی وقتا ناراحت می‌شم که هیچ‌کس بین دوست‌هام علاقه‌ای بهش نداره و نهایتا دو سه نفر انیمه‌ش رو دیدن. مشخصا بهترین انیمه/مانگای تاریخ نیست، اما خیلی هم با رتبه‌ی اول لیست فاصله‌ای نداره.

فکر کنم الان بهتر باشه برم بخوابم، اگه بیدار شدم و هنوز ذهنم درگیر Fist of the North Star در مورد یکی از ویدیو گیم‌هاش و خاطراتِ خوبِ تابستونِ ۲۰۱۱ با کلِ این فرانچایز می‌نویسم.
اوایل زمستون حدود چهل‌تا کانسپت کاراکتر برای یه ویدیوگیم زدم، هفته‌ی پیش بهم خبر دادن که اون بازی کنسل شده ولی می‌تونم کارهامو توی رزومه‌م یا اینترنت بذارم بدون اینکه از پروژه یا سفارش‌دهنده چیزی بگم.

این پنج‌تا رو خیلی دوست داشتم، هیچ‌وقت فرصت نشد اونقدر روشون کار کنم و تقریبا توی مرحله‌ی خام بودن موندن. حیف که اون استودیوی بازی سازی کل پروژه رو کنسل کرد، احتمالا یکی از جالب‌ترین RPGهای چند سال اخیر می‌شد.
Blade - The Vampire Hunter (1994 - 1995)

یکسری از کمیک‌های مارول توی دهه‌ی نود هیچ‌وقت معروف نشدن، حتی توی فن بیس مارول هم کسی زیاد بهشون اشاره نمی‌کنه چون اون سال‌ها... دقیقا بهترین دوران مارول نبودن. تقریبا اگه اون ده دوازده‌تا سری افسانه‌ای و موفق مارول رو حذف کنیم، بقیه توی بهترین حالت متوسطن و داستان‌ها کاملا کلیشه‌ای و قابل حدسن. ولی این به نظرم بعضی وقتا بد نیست، مثلا رانِ Midnight Sons یکی از جذاب‌ترین سری‌های ماروله، با اینکه همه چیز رو می‌شه راحت حدس زد و یک الگو بارها تکرار می‌شه. مشخصا مارول هم با این قضیه موافقه، چون توی یکسری از فیلم‌هاش مستقیما از روایت‌های این مجموعه استفاده کرده.

ولی چیزی که واقعا ارزشمندش می‌کنه آرت و ویژوال خاصشه. مارول اون سال‌ها یه زیبایی‌شناسی مخصوص خودش رو داشت که کاملا متفاوتش می‌کرد. نوع پرینت و استفاده از رنگ‌ها اینقدری خوبه که من بارها سعی کردم توی کارهام مستقیم پالت‌هاشون استفاده کنم، تقریبا برای هر چیزی جواب می‌دن.

اگه دوست داشتین بهش یه نگاهی بندازین، از اینجا می‌تونین دانلود کنین.
سلام!

بالاخره جلدهای جدید نغمه‌ی آتش و یخ (همون گیم اف ترونز) هم آماده شدن. تصویرسازی و دیزاینشون رو من انجام دادم و می‌تونین از اینجا بخرین.

با توجه به کیفیت کارهای آرلین بوک شاپ حدس می‌زنم که توی چاپ خیلی بهتر از اینی که می‌بینین بشن. در مورد ترجمه‌شونم که هیچ صحبتی نیست، همشون بهترینن توی نسخه‌های فارسی و سانسور ندارن.
من معمولا توی خواب‌هام چیزی بازی، فیلم، کتاب و بقیه‌ی چیزای مربوط به مدیاها نمی‌بینم. اصولا خواب‌هام هر ربطی هم به زندگی روزانه‌م ندارن. ولی سه‌تا داستانن که از وقتی خوندمشون تا همین الان خیلی رندوم خوابشونو می‌بینم. کانسپت کلی به حدی ترسناک و اذیت کننده بوده که روی ناخودآگاهم خش انداخته. ترسناک‌ترینش یک داستان کوتاه از هارلن الیسونه: دهانی ندارم و باید جیغ بکشم

داستان ساده‌ای هم داره. یک هوش مصنوعی دنیا رو نابود کرده و فقط پنج نفر رو زنده نگه داشته. زمانی که داستان شروع می‌شه صد و نه سال از نابودی بشریت گذشته و این هوش مصنوعی (اسمش AM) بی وقفه این پنج نفر رو شکنجه می‌کنه. بلاهای مختلف سرشون میاره، هر کدومشون رو به نوعی از شکل انداخته و شبیه اسباب بازی باهاشون رفتار می‌کنه. به حدی هم قویه که می‌تونه جلوی مرگشون رو بگیره، هر آسیبی که می‌بینن دوباره ترمیمشون کنه و شکنجه‌هاش رو ادامه بده. هیچ پایان و فراری هم ازش نیست.

شخصیت هوش مصنوعی توی این داستان، AM، به حدی ترسناکه که اذیت کننده‌س. اگه به شخصیت منفی‌هایی که ذره‌ای هم خوبی و مهربونی درونشون ندارن دقت کنین، همیشه یک انگیزه‌ای وجود داره. همشون قصد دارن به یک چیزی برسن. اما AM تنفر خالصه. حتی درکی از احساسات نداره چون فقط یک برنامه‌ی کامپیوتریه، ولی وانمود می‌کنه که لذت می‌بره، می‌خنده، عصبانی می‌شه و به طور کلی، انسان بودن رو تقلید می‌کنه. در حالی که خیلی واضح از انسان‌ها متنفره.

همین...پوچ بودن AM به عنوان یک شخصیت منفی که "تقریبا" قدرت نامحدود داره واقعا اذیتم می‌کنه. خود راوی و نوع روایتِ دهانی ندارم و باید جیغ بکشم هم به لطیف کردن فضا کمکی نمی‌کنه. کاملا این حس رو می‌رسونه که بیشتر از یک قرن شکنجه شدن چطوریه. یک لوپ بزرگه که هیچ وقفه‌ای برای آرامش نداره، فقط تکرار می‌شه و پایانی هم در کار نیست.

فکر کنم این داستان رو هفت هشت باری خوندم، هر بار نمی‌تونم جلوی خودمو بگیرم و تحسینش نکنم، بدون شک یکی از بهترین آثار کوتاه علمی تخیلیه. اما از اون سمت به حدی اذیتم می‌کنه که تا چند ساعت عصبی باشم. یک چیزی در مورد دهانی ندارم و باید جیغ بکشم هست که فقط توی همین داستانه، حداقل من جای دیگه‌ای ندیدم و باعث می‌شه ذهن خواننده‌ش بهم بریزه. انگار که الیسون دست گذاشته روی یک ترس غریضی، ترکیبش کرده با حسی که تقریبا تمام انسان‌های مدرن دارن (تکرار)، تا نشون بده آرزوی جاودانگی اگه هم برآورده ممکنه بدترین اتفاق باشه. این داستانی به طرز ساده‌ای زیاده‌رویه، اونم فقط توی پونزده صفحه.

این داستان رو می‌تونین از وبلاگ فربد آذسن بخونین. ترجمه‌ی فارسی و متن انگلیسی رو گذاشته.
نمایش رادیویی بی‌بی‌سی رو هم از اینجا بشنوین.
اواسط دهه‌ی نود یک بازی ویدیویی از روش ساخته شده، من هیچ‌وقت فرصت نکردم بازی کنم ولی ظاهرا جزو بازی‌های کلاسیک و مهم اون دوره حساب می‌شه.
یک کمیک هم از روش نوشته شده. کار باکیفیتی نیست ولی ارزش خوندن داره. پایین همین پست می‌ذارمش.
8