خیال کردین کار من با یوشیتاکا آمانو تموم شد؟ اصلا و ابدا. من وقتی از یه چیزی خوشم بیاد تا تهشو نیارم ول نمیکنم.
آمانو اواخر دههی هفتاد یه پیشنهاد کار خوب گرفت؛ طراحی جلد و تصویرسازی برای مجموعهی الریک ملنیبونی.
من شک دارم خود آمانو میتونست حدس بزنه که این کارش توی سالهای بعد چهقدر مهم میشه. الریک ملنیبونی تقریبا روی کل ژانر فانتزی تاثیر میگذاشت. از ویدیو گیم گرفته تا موسیقی و سینما، یکسری از چیزهایی که مایکل مورکاک توی الریک اورده دوباره سر و کلهشون پیدا میشه. مهمتر از همه، مفهوم مولتیورس و دنیاهای موازیه که تقریبا هر جایی که از دههی هفتاد به بعد خواست اجراش کنه، الریک و مجموعههای مربوط بهش رو گذاشت جلوش و قسمت به قسمت کپی کرد. مورکاک به طرز عجیبی فرمول درست برای ساختن مولتی ورس رو پیدا کرد و به نظر نمیاد هیچ روش دیگهای جواب بده، حداقل تا الان هر کسی سعی کرده شکست خورده.
مشخصا با معروف شدن الریک، کارهای آمانو هم در کنارش بیشتر دیده شدن. استایل شخصیش، دیدی که به الریک داشت، استفادهای که از رنگها میکرد و خیلی از چیزهای دیگه روی طراحها و نویسندهها تاثیر گذاشت. بخش بزرگی از این کلونهای الریک داستانشونو رو به شکل آثار یوشیتاکا آمانو تصور میکردن و سعی میکردن دنیایی بسازن که یادآور تصورات آمانو از الریک باشه. با همین روش، خیلی اورگانیک، ما یک جریان از آثاری که تحت تاثیر آمانو بودن رو گرفتیم. (و واقعا خوش به حالمون)
آمانو اواخر دههی هفتاد یه پیشنهاد کار خوب گرفت؛ طراحی جلد و تصویرسازی برای مجموعهی الریک ملنیبونی.
من شک دارم خود آمانو میتونست حدس بزنه که این کارش توی سالهای بعد چهقدر مهم میشه. الریک ملنیبونی تقریبا روی کل ژانر فانتزی تاثیر میگذاشت. از ویدیو گیم گرفته تا موسیقی و سینما، یکسری از چیزهایی که مایکل مورکاک توی الریک اورده دوباره سر و کلهشون پیدا میشه. مهمتر از همه، مفهوم مولتیورس و دنیاهای موازیه که تقریبا هر جایی که از دههی هفتاد به بعد خواست اجراش کنه، الریک و مجموعههای مربوط بهش رو گذاشت جلوش و قسمت به قسمت کپی کرد. مورکاک به طرز عجیبی فرمول درست برای ساختن مولتی ورس رو پیدا کرد و به نظر نمیاد هیچ روش دیگهای جواب بده، حداقل تا الان هر کسی سعی کرده شکست خورده.
مشخصا با معروف شدن الریک، کارهای آمانو هم در کنارش بیشتر دیده شدن. استایل شخصیش، دیدی که به الریک داشت، استفادهای که از رنگها میکرد و خیلی از چیزهای دیگه روی طراحها و نویسندهها تاثیر گذاشت. بخش بزرگی از این کلونهای الریک داستانشونو رو به شکل آثار یوشیتاکا آمانو تصور میکردن و سعی میکردن دنیایی بسازن که یادآور تصورات آمانو از الریک باشه. با همین روش، خیلی اورگانیک، ما یک جریان از آثاری که تحت تاثیر آمانو بودن رو گرفتیم. (و واقعا خوش به حالمون)
فکر کنم معروفترین جایی که از الریک الهام گرفته، ویچر باشه. شخصیت گرالت از لحاظ ظاهری و اخلاقی کاملا شبیه الریک ملنیبونیه. این شباهت یکم از الهام گرفتن فَراتر میره و احتمالا اگه مایکل مورکاک دنبال شکایت از آندژی ساپکوفسکی و سیدی پراجکت میرفت چند میلیون دلاری به جیب میزد. شاید اگه پیگیر کپیرایت استفاده از ایدههاش میشد، الان پولدارترین مولف/نویسندهی دنیا میبود.
ولی تا جایی که میدونم مورکاک خیلی رابطهی آندژی ساپکوفسکی (نویسندهی ویچر) داره و هر باری که بحثش پیش اومده سعی کرده بگه همه از چیزهای مختلف الهام میگیرن و عادیه. از اون سمت، خود ساپکوفسکی بارها مستقیم در مورد الریک صحبت کرده و گفته که یکی از اصلیترین منابع الهام ویچره، چون قبل از اینکه ویچر رو بنویسه چند جلد اول الریک رو به لهستانی ترجمه کرده و بخش بزرگی از درکش از فانتزی برمیگرده به این کتاب.
ولی اینم باید بگم که آرتهای اولیهی ویچر (بعدا میذارم) به شدت شبیه کارهای آمانو هم هستن. حتی خود دنیای ویچر با اینکه با الهام از اساطیر اسلاویکه، شباهت زیادی به دنیاهایی که آمانو توی کارهاش ساخته دارن.
من یادمه اون سالی که ویچر یک اومد، هنوز ما باید از ویدیو کلوپها بازی میخریدیم و یه نفر خیلی ساده، عکس الریک رو روی کاور نسخهی ایرانی ویچر زده بود. خیلی گشتم تا پیداش کنم، اما متاسفانه هیچ عکسی ازش توی اینترنت نبود. اگه احیانا توی آرشیو شخصیتون دارینش خیلی خوشحال میشم برام بفرستین.
ولی تا جایی که میدونم مورکاک خیلی رابطهی آندژی ساپکوفسکی (نویسندهی ویچر) داره و هر باری که بحثش پیش اومده سعی کرده بگه همه از چیزهای مختلف الهام میگیرن و عادیه. از اون سمت، خود ساپکوفسکی بارها مستقیم در مورد الریک صحبت کرده و گفته که یکی از اصلیترین منابع الهام ویچره، چون قبل از اینکه ویچر رو بنویسه چند جلد اول الریک رو به لهستانی ترجمه کرده و بخش بزرگی از درکش از فانتزی برمیگرده به این کتاب.
ولی اینم باید بگم که آرتهای اولیهی ویچر (بعدا میذارم) به شدت شبیه کارهای آمانو هم هستن. حتی خود دنیای ویچر با اینکه با الهام از اساطیر اسلاویکه، شباهت زیادی به دنیاهایی که آمانو توی کارهاش ساخته دارن.
من یادمه اون سالی که ویچر یک اومد، هنوز ما باید از ویدیو کلوپها بازی میخریدیم و یه نفر خیلی ساده، عکس الریک رو روی کاور نسخهی ایرانی ویچر زده بود. خیلی گشتم تا پیداش کنم، اما متاسفانه هیچ عکسی ازش توی اینترنت نبود. اگه احیانا توی آرشیو شخصیتون دارینش خیلی خوشحال میشم برام بفرستین.
Yoshitaka Amano - Vampire Hunter D Covers
انیمههای Vampire Hunter D کاملا تحت تاثیر جلدهای آمانو بودن. حتی یه جا خوندم که نویسندهش از یه جایی به بعد از آمانو میخواسته که قبل از نوشتن داستان براش تصویرسازی کنه و بر اساس اون پیش میرفته.
نسخهی انگلیسی با کیفیت رو از اینجا میتونین دانلود کنین.
انیمههای Vampire Hunter D کاملا تحت تاثیر جلدهای آمانو بودن. حتی یه جا خوندم که نویسندهش از یه جایی به بعد از آمانو میخواسته که قبل از نوشتن داستان براش تصویرسازی کنه و بر اساس اون پیش میرفته.
نسخهی انگلیسی با کیفیت رو از اینجا میتونین دانلود کنین.
فکر کنم اگه یک فرشتهی آمار وجود داشت و نمودارِ میزان صحبت در مورد Fist of the North Star رو بهمون میداد، میدیدیم که الان توی پایینتر حدِ چهل سال اخیرش قرار گرفته. این یکم غمانگیزه، چون یکی از اولین مانگای شونن تاریخه که تونست توجههای زیادی رو جلب کنه، بیشتر از صد میلیون نسخه تا الان فروخته و الهام بخش چیزهای مهمی (در موردشون حرف میزنم) بوده. یکم خجالتآوره که الان برای خیلیها Fist of the North Star صرفا اسم یک انیمهی قدیمی از دههی هشتاده، نه یکی از بزرگترین مانگاهای تاریخ.
ولی نگران نباشین! من و درگیری زیادم با حس نوستالژی اینجاییم تا Fist of the North Star رو دوباره یادآوری کنیم. در ضمن دارم دوباره از اول مانگاهاشو میخونم و اینقدری حجمشون زیاده که تا چند روز دیگه درگیرشون باشم و از ذهنم نرن بیرون.
ولی نگران نباشین! من و درگیری زیادم با حس نوستالژی اینجاییم تا Fist of the North Star رو دوباره یادآوری کنیم. در ضمن دارم دوباره از اول مانگاهاشو میخونم و اینقدری حجمشون زیاده که تا چند روز دیگه درگیرشون باشم و از ذهنم نرن بیرون.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قبل اینکه در موردش بخوام حرف بزنم، باید یادآوری کنم این میم از Fist of the North Star بود. اگه انیمهی سریالی رو ببینین متوجه میشین این دیالوگ و افکت صوتی بعدش حدودا هفتاد درصد از کلِ صداهاییه که توی این سریال میشنوین.
که واقعا چیز بدی نیست، یادتون باشه که دههی هشتاد انیمهها اینطوری بودن و هر بار که این صدا میاد یه اکشنِ خوب داریم.
که واقعا چیز بدی نیست، یادتون باشه که دههی هشتاد انیمهها اینطوری بودن و هر بار که این صدا میاد یه اکشنِ خوب داریم.
قبل از هر چیزی باید بگم که مانگای Fist of the North Star هجده والیومه (نسخهی ریمستر شده) و از اینجا میتونین دانلود کنین.
نمیخوام خیلی وقت تلف کنم برای توضیح داستانش، چون تقریبا هر چیزی بگم اسپویل حساب میشه. داستان Fist of the North Star توی یک دنیای پساآخرالزمانی (بعد از جنگ اتمی) که سگ صاحبشو نمیشناسه و کاملا با الهام از مدمکس نوشته ساخته شده. توی این دنیا قدرتهای ماورایی داشتن چیز چندان عجیبی نیست، اما اصلیترین قدرت بر میگرده به هنرهای رزمی و یکسری تکنیک مختلف که نسل به نسل منتقل شده. شخصیت اصلی هم یه قهرمانِ خنجر خورده از پشت و خیانت دیده با کمر شکسته از لحاظ عاطفیه که خیلی عدالت و امید رو جدی میگیره. از قضا این قهرمان صاحب یکسری از خطرناکترین فنون و تکنیکهای رزمی هم هست و اصلا ترسی نداره از استفادهشون، حتی یکم زیادی هم استفاده میکنه. با کمک همین فنون رزمی داره سعی میکنه این دنیای نابود شده رو بهتر کنه و جلوی ظلم رو بگیره.
هر چیز بیشتری از داستان و دنیا بگم دیگه زیاده روی کردم. فقط حرفمو قبول کنین که خوبه، خیلی خیلی برای زمان خودش خوبه. در حدی که بعد چهل سال من حس نمیکنم زمان روش همون اثری رو گذاشته باشه که روی شیر میذاره. در اصل کاملا برعکسه، زمان داستانشو بهتر هم کرده.
مانگا هم کاملا از لحاظ طراحی و پنل سطح بالایی داره. بارها قبلا برای مطالعه و یاد گرفتن طراحی به بقیه پیشنهادش کردم. در مورد آرتش جدا و کاملتر حرف میزنم چون چیز مهمی توی تاریخ انیمه و مانگائه.
نمیخوام خیلی وقت تلف کنم برای توضیح داستانش، چون تقریبا هر چیزی بگم اسپویل حساب میشه. داستان Fist of the North Star توی یک دنیای پساآخرالزمانی (بعد از جنگ اتمی) که سگ صاحبشو نمیشناسه و کاملا با الهام از مدمکس نوشته ساخته شده. توی این دنیا قدرتهای ماورایی داشتن چیز چندان عجیبی نیست، اما اصلیترین قدرت بر میگرده به هنرهای رزمی و یکسری تکنیک مختلف که نسل به نسل منتقل شده. شخصیت اصلی هم یه قهرمانِ خنجر خورده از پشت و خیانت دیده با کمر شکسته از لحاظ عاطفیه که خیلی عدالت و امید رو جدی میگیره. از قضا این قهرمان صاحب یکسری از خطرناکترین فنون و تکنیکهای رزمی هم هست و اصلا ترسی نداره از استفادهشون، حتی یکم زیادی هم استفاده میکنه. با کمک همین فنون رزمی داره سعی میکنه این دنیای نابود شده رو بهتر کنه و جلوی ظلم رو بگیره.
هر چیز بیشتری از داستان و دنیا بگم دیگه زیاده روی کردم. فقط حرفمو قبول کنین که خوبه، خیلی خیلی برای زمان خودش خوبه. در حدی که بعد چهل سال من حس نمیکنم زمان روش همون اثری رو گذاشته باشه که روی شیر میذاره. در اصل کاملا برعکسه، زمان داستانشو بهتر هم کرده.
مانگا هم کاملا از لحاظ طراحی و پنل سطح بالایی داره. بارها قبلا برای مطالعه و یاد گرفتن طراحی به بقیه پیشنهادش کردم. در مورد آرتش جدا و کاملتر حرف میزنم چون چیز مهمی توی تاریخ انیمه و مانگائه.