وقت غر زدن در مورد کتابها و ناشرهاس، چون امروز خیلی اتفاقی سهتا متن مختلف خوندم که همهچیز رو داشت مینداخت گردن مردم.
اول همه اینکه من ذرهای اعتقاد ندارم که ناشرهای ایرانی کار فرهنگی میکنن، اصولا کاری که انجام میدن اغلب اوقات توی مجموعهی بنگاههای تجاری قرار میگیره. دیدی که ناشرها به کارشون و بازار دارن کمترین تفاوتی با دلالهای ماشین، میوه فروشیا و بقیهی مشاغلی که اصولا جایی با فرهنگ و سواد مربوط نیستن، نداره. اونا هم با میل زیادی از رانت و بازارِ سیاه استفاده میکنن (نگاه کنین به میزان کاغذی که دولت به نشرهای معروف داده تا قیمتشون رو نبرن بالا، ولی همشون بردن). بارها دیدیم که کاغذ، اصلیترین چیزی که ناشرها در مورد مینالن و توی سر مخاطبشون میزنن بهشون داده شده، با قیمت کمی هم داده شده، ولی کسایی که کاغذ رو گرفتن اون رو توی بازار فروختن، بعد دوباره خریدن و کتابهاشونو با بالاترین قیمتی که ممکنه چاپ کردن.
از اون سمت کسایی که با نشرها کار میکنن، از مترجم و نویسنده گرفته تا گرافیست هیچوقت دستمزد بالایی ندارن، همونم ناشر نمیاد به موقع بده. یعنی من مترجمهایی میشناسم که برای کتابهای نسبتا بزرگ تا چند سال بعد یک میلیون، یک میلیون دستمزدشونو گرفتن و پول ارزششو از دست داده، در حالی که نشری که باید دستمزد میداده ابدا دستش تنگ نبوده، ولی این قانونشونه. پول رو به موقع بدن چشمهاشون تبدیل به دوتا X بزرگ میشه و میمیرن.
تقریبا جز چهار پنجتا نشر، بقیه ذرهای استراتژی برای مارکتینگ ندارن. اینطوریه که همون مدل دههی هفتاد رو هنوز اجرا میکنن، یک نفر از یک نویسندهی تکراری کتاب ترجمه میکنه، با همون جلدهای همیشگی چاپش میکنن و نهایتا توی اینستاگرامشون اعلام کنن. خیلی هم بخوان از سهم نون شب زن و بچههاشون بزنن، میان به یک بلاگر کتاب میگن بیا ازش تعریف کن. همین! انتظار دارن روشی که سی سال پیش جواب میداده هنوزم جواب بده. وقتیم که نمیفروشه عصبانی میشن و سر مخاطبشون این رو خالی میکنن.
در مورد تنوع هم... ما تنوعی توی ایران نداریم. چند سال پیش یکم بهتر شده بود، بیشتر اسمهای ناشناخته از کشورهای مختلف و ژانرهای ادبی میدیدم، ولی الان دوباره برگشتیم به همون دورانی که نشرها ترجیح میدن از نویسندههای تکراری کتاب چاپ کنن چون توی ذهنشون این روش امنتره (اسپویل، امن نیست). یک کتاب معروف از هفتاد سال پیش با چندین ترجمه چاپ میشه، تنها استراتژیای پشتش میبینم اینه که یه ناشر گفته شاید من نفروشم، ولی بذار گه بزنم به بازار یکی دیگه. یکسری از بزرگترین نویسندههای تاریخ، از لحاظ فروش یا اهمیت، کارشون نه تنها توی ایران چاپ نشده، حتی ناشرها اسمشون رو هم نشنیدن. چیزهایی که به راحت میشه مطمئن بود چندتایی چاپ هر سال میفروشن.
اول همه اینکه من ذرهای اعتقاد ندارم که ناشرهای ایرانی کار فرهنگی میکنن، اصولا کاری که انجام میدن اغلب اوقات توی مجموعهی بنگاههای تجاری قرار میگیره. دیدی که ناشرها به کارشون و بازار دارن کمترین تفاوتی با دلالهای ماشین، میوه فروشیا و بقیهی مشاغلی که اصولا جایی با فرهنگ و سواد مربوط نیستن، نداره. اونا هم با میل زیادی از رانت و بازارِ سیاه استفاده میکنن (نگاه کنین به میزان کاغذی که دولت به نشرهای معروف داده تا قیمتشون رو نبرن بالا، ولی همشون بردن). بارها دیدیم که کاغذ، اصلیترین چیزی که ناشرها در مورد مینالن و توی سر مخاطبشون میزنن بهشون داده شده، با قیمت کمی هم داده شده، ولی کسایی که کاغذ رو گرفتن اون رو توی بازار فروختن، بعد دوباره خریدن و کتابهاشونو با بالاترین قیمتی که ممکنه چاپ کردن.
از اون سمت کسایی که با نشرها کار میکنن، از مترجم و نویسنده گرفته تا گرافیست هیچوقت دستمزد بالایی ندارن، همونم ناشر نمیاد به موقع بده. یعنی من مترجمهایی میشناسم که برای کتابهای نسبتا بزرگ تا چند سال بعد یک میلیون، یک میلیون دستمزدشونو گرفتن و پول ارزششو از دست داده، در حالی که نشری که باید دستمزد میداده ابدا دستش تنگ نبوده، ولی این قانونشونه. پول رو به موقع بدن چشمهاشون تبدیل به دوتا X بزرگ میشه و میمیرن.
تقریبا جز چهار پنجتا نشر، بقیه ذرهای استراتژی برای مارکتینگ ندارن. اینطوریه که همون مدل دههی هفتاد رو هنوز اجرا میکنن، یک نفر از یک نویسندهی تکراری کتاب ترجمه میکنه، با همون جلدهای همیشگی چاپش میکنن و نهایتا توی اینستاگرامشون اعلام کنن. خیلی هم بخوان از سهم نون شب زن و بچههاشون بزنن، میان به یک بلاگر کتاب میگن بیا ازش تعریف کن. همین! انتظار دارن روشی که سی سال پیش جواب میداده هنوزم جواب بده. وقتیم که نمیفروشه عصبانی میشن و سر مخاطبشون این رو خالی میکنن.
در مورد تنوع هم... ما تنوعی توی ایران نداریم. چند سال پیش یکم بهتر شده بود، بیشتر اسمهای ناشناخته از کشورهای مختلف و ژانرهای ادبی میدیدم، ولی الان دوباره برگشتیم به همون دورانی که نشرها ترجیح میدن از نویسندههای تکراری کتاب چاپ کنن چون توی ذهنشون این روش امنتره (اسپویل، امن نیست). یک کتاب معروف از هفتاد سال پیش با چندین ترجمه چاپ میشه، تنها استراتژیای پشتش میبینم اینه که یه ناشر گفته شاید من نفروشم، ولی بذار گه بزنم به بازار یکی دیگه. یکسری از بزرگترین نویسندههای تاریخ، از لحاظ فروش یا اهمیت، کارشون نه تنها توی ایران چاپ نشده، حتی ناشرها اسمشون رو هم نشنیدن. چیزهایی که به راحت میشه مطمئن بود چندتایی چاپ هر سال میفروشن.
حالا ناشری که دنبال درآمد از روشهای غیرعادی از نشرشه، دستمزد درستی نمیده، استراتژی مارکتینگ نداره و ذرهای به تنوع اهمیت نمیده چیکار میکنه؟
بله! میاد میگه اول همه تقصیر مردمه که حمایت نمیکنن، بعدشم تقصیر دولته که حمایت نمیکنه. اینقدری حق به جانبه که هیچوقت اشتباهاتشو نمیبینه.
اتفاقا به نظرم مردم ایران توی سالهای اخیر خیلی بیشتر از قبل به سمت کتاب رفته، با توجه به گرون بودن کتاب این قضیه خیلی قابل تحسینه. ولی تقریبا تمام کسایی که توی پنج سال اخیر خواستن کتاب خوندن رو شروع کنن با بدترین کتابها رو به رو شدن، چیزایی که معمولا دوتا نتیجه بهشون میده:
یا خیال میکنن اون کتاب کلمه به کلمه درسته، چیزی مثل قدرت بی قدرتان (که خوبه، ولی درست؟ بعید میدونم، مخصوصا برای ایران) و سعی میکنن جهانبینی خودشون رو بر اساس همون کتاب بسازن. بعدش هم توی یک دایرهی خیلی امنی از کتابها حرکت میکنن، بدترین نوع کتابخون که سالیانه نهایتا ده پونزدهتایی کتاب بخره.
یا اینکه کلا اون شخص میفهمه کتابی که خونده خوب نبوده. حالا این ممکنه بحث سلیقه باشه یا اینکه اون آدم سخت گول میخوره. در نتیجه کتاب خوندن/خریدن رو ادامه نمیده.
به هر حال ما هیچوقت ندیدم که فرضا سازندههای سیم ظرفشویی بیان با جدیت بگن مردم حمایت نمیکنن، برای همین فروشمون کمه. به عنوان یه بنگاه تجاری (سیم ظرفشویی سازی و نشر کتاب برای من کمترین تفاوتی ندارن، شاید برای اولی احترام بیشتری قائل باشم) خیلی خوب متوجهن که بازار چطور کار میکنه و مردم چیزی رو میخرن که بهتره، خوب ارائه شده و حس کردن بهش نیاز دارن. اما ناشرها با یه جدیت عجیبی انواع کولیبازیها رو در میارن تا به مردم حس گناه بدن و بهشون شبیه یه گاو شیرده نگاه میکنن و هر بار این گاو مورد نظر شیر کمی میده اینا زمین و زمان رو بهم میدوزن که وای، شماها به فرهنگ اهمیتی نمیدین، ما رو بدبخت کردین.
این یکی از دلایلیه که مدتهاست با هیچ نشری توی ایران کار نکردم. گس لایت کردن مردمی که همینطوریم زیر فشارن به خاطر اینکه خودت بلد نیستی چیزی رو بفروشی، یکی از کثیفترین کارهاییه که دیدم. ایران یکی از بهترین بازارهای دنیا برای فروختن کتاب رو داره، مردم تشنهی چیزهای جدیدن و حاضرن از خیلی چیزها بزنن تا اون کتاب رو داشته باشن. حالا ناشری که تیراژ هزارتا میزنه و توی سه سال نمیتونه بفروشه مشکل خودشه.
بله! میاد میگه اول همه تقصیر مردمه که حمایت نمیکنن، بعدشم تقصیر دولته که حمایت نمیکنه. اینقدری حق به جانبه که هیچوقت اشتباهاتشو نمیبینه.
اتفاقا به نظرم مردم ایران توی سالهای اخیر خیلی بیشتر از قبل به سمت کتاب رفته، با توجه به گرون بودن کتاب این قضیه خیلی قابل تحسینه. ولی تقریبا تمام کسایی که توی پنج سال اخیر خواستن کتاب خوندن رو شروع کنن با بدترین کتابها رو به رو شدن، چیزایی که معمولا دوتا نتیجه بهشون میده:
یا خیال میکنن اون کتاب کلمه به کلمه درسته، چیزی مثل قدرت بی قدرتان (که خوبه، ولی درست؟ بعید میدونم، مخصوصا برای ایران) و سعی میکنن جهانبینی خودشون رو بر اساس همون کتاب بسازن. بعدش هم توی یک دایرهی خیلی امنی از کتابها حرکت میکنن، بدترین نوع کتابخون که سالیانه نهایتا ده پونزدهتایی کتاب بخره.
یا اینکه کلا اون شخص میفهمه کتابی که خونده خوب نبوده. حالا این ممکنه بحث سلیقه باشه یا اینکه اون آدم سخت گول میخوره. در نتیجه کتاب خوندن/خریدن رو ادامه نمیده.
به هر حال ما هیچوقت ندیدم که فرضا سازندههای سیم ظرفشویی بیان با جدیت بگن مردم حمایت نمیکنن، برای همین فروشمون کمه. به عنوان یه بنگاه تجاری (سیم ظرفشویی سازی و نشر کتاب برای من کمترین تفاوتی ندارن، شاید برای اولی احترام بیشتری قائل باشم) خیلی خوب متوجهن که بازار چطور کار میکنه و مردم چیزی رو میخرن که بهتره، خوب ارائه شده و حس کردن بهش نیاز دارن. اما ناشرها با یه جدیت عجیبی انواع کولیبازیها رو در میارن تا به مردم حس گناه بدن و بهشون شبیه یه گاو شیرده نگاه میکنن و هر بار این گاو مورد نظر شیر کمی میده اینا زمین و زمان رو بهم میدوزن که وای، شماها به فرهنگ اهمیتی نمیدین، ما رو بدبخت کردین.
این یکی از دلایلیه که مدتهاست با هیچ نشری توی ایران کار نکردم. گس لایت کردن مردمی که همینطوریم زیر فشارن به خاطر اینکه خودت بلد نیستی چیزی رو بفروشی، یکی از کثیفترین کارهاییه که دیدم. ایران یکی از بهترین بازارهای دنیا برای فروختن کتاب رو داره، مردم تشنهی چیزهای جدیدن و حاضرن از خیلی چیزها بزنن تا اون کتاب رو داشته باشن. حالا ناشری که تیراژ هزارتا میزنه و توی سه سال نمیتونه بفروشه مشکل خودشه.
حیف که خیلی جدی قصد کردم از ایران برم و الان وقتشو نداره، وگرنه این بازار به حدی بزرگ و خالیه که میشه توی دو سه سال کلشو تصاحب کرد. حتی سخت نیست!
الان که میبینم خیلی متن طولانیای نوشتم XD امیدوارم برسه به دست کسایی که بابت این وضعیت ناشرها و کتاب حس بدی دارن.
Devil May Cry 3・1・4・2 Graphic Arts - 2015
فکر کنم همهی دوستام میدونن DMC چهقدر روی شخصیتم تاثیر داشته. از سلیقهم توی موسیقی گرفته تا زنها و انیمیشن و روشهای مُردن همه یهجوریایی به این سری بازیها ربط دارن. دقیقا توی سنی باهاشون آشنا شدم که الگوهای قبلی مال بچگیم بودن و کار نمیدادن، دانته و ویرژیل هم بیشتر از حد جالب بودن که همینطوری از کنارشون رد بشم.
فکر کنم برای کسایی که از ۲۰۱۳ به بعد سمت گیم اومدن، این بازیها بیشتر از حد Edgy و عجیبن که بتونن بهش جذب بشن. سالهاست من کسی رو ندیدم که بعد از اون سالها طرفدار سری شده باشه. حس میکنم توی دنیای مدرنِ گیمینگ دانته و ویرژیل چندان جایی ندارن، ولی توی قلب من؟ همیشه هستن.
این آرتبوک هم جالبه، متن خاصی نداره که توضیح بده چیکار کردن، ولی همین پیشرفت شخصیتها و دیزاینها با هر نسخهای که منتشر شده برای من جالبه، ممکنه برای شما هم جالب باشه.
فکر کنم همهی دوستام میدونن DMC چهقدر روی شخصیتم تاثیر داشته. از سلیقهم توی موسیقی گرفته تا زنها و انیمیشن و روشهای مُردن همه یهجوریایی به این سری بازیها ربط دارن. دقیقا توی سنی باهاشون آشنا شدم که الگوهای قبلی مال بچگیم بودن و کار نمیدادن، دانته و ویرژیل هم بیشتر از حد جالب بودن که همینطوری از کنارشون رد بشم.
فکر کنم برای کسایی که از ۲۰۱۳ به بعد سمت گیم اومدن، این بازیها بیشتر از حد Edgy و عجیبن که بتونن بهش جذب بشن. سالهاست من کسی رو ندیدم که بعد از اون سالها طرفدار سری شده باشه. حس میکنم توی دنیای مدرنِ گیمینگ دانته و ویرژیل چندان جایی ندارن، ولی توی قلب من؟ همیشه هستن.
این آرتبوک هم جالبه، متن خاصی نداره که توضیح بده چیکار کردن، ولی همین پیشرفت شخصیتها و دیزاینها با هر نسخهای که منتشر شده برای من جالبه، ممکنه برای شما هم جالب باشه.
Devil May Cry 1-4 Graphic Arts.pdf
240.7 MB
Devil May Cry 3・1・4・2 Graphic Arts - 2015
CAPCOM Official Book - Japanese Edition
CAPCOM Official Book - Japanese Edition
Visual Alchemist
👀 از کار بعدیم که آخرای این ماه آماده میشه.
سلام!
بعد از حدود سه ماه کار کردن روی این داستان، الان آمادهست و میتونین بخونین.
مثل همیشه، نظرها و حمایتهاتون خیلی برام ارزشمنده.
بعد از حدود سه ماه کار کردن روی این داستان، الان آمادهست و میتونین بخونین.
مثل همیشه، نظرها و حمایتهاتون خیلی برام ارزشمنده.
چند شب پیش داشتم یه مقاله در مورد Speculative Evolution میخوندم (اگه نمیدونین چیه، میشه ژانری که روند تکامل رو دوباره بازسازی میکنه. میتونه برای موجودات خیالی یا واقعی باشه.) که متوجه شدم دیزنی توی دههی ۵۰ چندباری به این سبک ناخونک زده و هیچوقت موفقیت تجاریای ازش نداشته. مهمترین و در دسترسترین نمونهش هم یکی از اپیزودهای Walt Disney Presents به اسم Mars and Beyond ـه که سال ۱۹۵۷ منتشر شده.
این انیمیشن تا حدودی ادامهایه به "مستندهای انیمیشنی" که دیزنی یک دهه قبلتر برای تبلیغات جنگ و پروپاگاندا میساخت. میتونم حدس بزنم یکسری از انیمیتها مو به مو از روی همون کارهاست. "مریخ و فَراتَر" از تاریخِ بشریت، تکامل و زمین شروع میکنه و آروم آروم به سمت فضا میره. یک تاریخچهی کلی از حدسهای انسانها در مورد حیات توی سیارات دیگه میده و بعد کاملا تمرکز میکنه روی حیات و تکامل مریخیها.
اصلا نمیتونم بگم به نسبت کارهای مهم Speculative Evolution حرفی برای گفتن داره، ولی فقط توجهتون رو به سال انتشارش جلب میکنم: ۱۹۵۷
اغلب کسایی که توی این ساب-ژانر فعالیتهای چشمگیری داشتن اون موقع حتی به دنیا نیومده بودن. از اون سمت نمیتونم بگم این ساب-ژانر پیش از این انیمیشن هم آثار بزرگ نداشته، چون مشخصا یکی از قدیمیترین زیر شاخههای علمی تخیلیه. فقط اینه که مریخ و فراتر به حدی جالب و دوست داشتنیه که حس میکنم هر کسی با یک ذره علاقه به علمی تخیلی یا انیمیشن ازش لذت میبره. شاید بهترین نقطه برای شروع آشنایی با Speculative Evolution هم باشه.
یک دلیل دیگه برای اهمیت داشتنش کارگردانشه. وارد کیمبال (Ward Kimball) رو ممکنه به عنوان یکی از اون نهتا پیرمرد دیزنی بشناسین. کیمبال به حدی روی انیمیشن و سینما تاثیر داشته که میتونم چند هزار کلمه در موردش بنویسم (ولی حالشو ندارم، در موردش مطلبهای خوب توی اینترنت زیاده و میتونین بخونین). بین کارهایی که از کیمبال دیدم، این یکی بیشتر از همه اون حالت شخصیش توی انیمیت و طراحی رو با خودش داره.
پ.ن: تلاشهای دیگهی دیزنی توی این ساب-ژانر موفق نبودن، ولی اگه این رو دوست داشتین احتمالا از اونا هم خوشتون میاد. اسمشون Man in Space و Man on the Moon ـه و هر دوتاشون رو وارد کیمبال کارگردانی کرده.
این انیمیشن تا حدودی ادامهایه به "مستندهای انیمیشنی" که دیزنی یک دهه قبلتر برای تبلیغات جنگ و پروپاگاندا میساخت. میتونم حدس بزنم یکسری از انیمیتها مو به مو از روی همون کارهاست. "مریخ و فَراتَر" از تاریخِ بشریت، تکامل و زمین شروع میکنه و آروم آروم به سمت فضا میره. یک تاریخچهی کلی از حدسهای انسانها در مورد حیات توی سیارات دیگه میده و بعد کاملا تمرکز میکنه روی حیات و تکامل مریخیها.
اصلا نمیتونم بگم به نسبت کارهای مهم Speculative Evolution حرفی برای گفتن داره، ولی فقط توجهتون رو به سال انتشارش جلب میکنم: ۱۹۵۷
اغلب کسایی که توی این ساب-ژانر فعالیتهای چشمگیری داشتن اون موقع حتی به دنیا نیومده بودن. از اون سمت نمیتونم بگم این ساب-ژانر پیش از این انیمیشن هم آثار بزرگ نداشته، چون مشخصا یکی از قدیمیترین زیر شاخههای علمی تخیلیه. فقط اینه که مریخ و فراتر به حدی جالب و دوست داشتنیه که حس میکنم هر کسی با یک ذره علاقه به علمی تخیلی یا انیمیشن ازش لذت میبره. شاید بهترین نقطه برای شروع آشنایی با Speculative Evolution هم باشه.
یک دلیل دیگه برای اهمیت داشتنش کارگردانشه. وارد کیمبال (Ward Kimball) رو ممکنه به عنوان یکی از اون نهتا پیرمرد دیزنی بشناسین. کیمبال به حدی روی انیمیشن و سینما تاثیر داشته که میتونم چند هزار کلمه در موردش بنویسم (ولی حالشو ندارم، در موردش مطلبهای خوب توی اینترنت زیاده و میتونین بخونین). بین کارهایی که از کیمبال دیدم، این یکی بیشتر از همه اون حالت شخصیش توی انیمیت و طراحی رو با خودش داره.
پ.ن: تلاشهای دیگهی دیزنی توی این ساب-ژانر موفق نبودن، ولی اگه این رو دوست داشتین احتمالا از اونا هم خوشتون میاد. اسمشون Man in Space و Man on the Moon ـه و هر دوتاشون رو وارد کیمبال کارگردانی کرده.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Disneyland - Mars and Beyond (1957)
📹 لینک یوتیوب
نسخهی ریمستر شدهی باکیفیتترش رو میتونین توی تورنت پیدا کنین. اما من به شخصه این رو ترجیح میدم، رنگها خیلی بهترن.
نسخهی ریمستر شدهی باکیفیتترش رو میتونین توی تورنت پیدا کنین. اما من به شخصه این رو ترجیح میدم، رنگها خیلی بهترن.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM