Visual Alchemist
2.22K subscribers
1.9K photos
18 videos
241 files
208 links
بیشتر در مورد چیزهایی که دوست دارم و سرم بهشون گرم بوده حرف می‌زنم + نسخه‌ی دیجیتال کارهام که توی پیجم می‌ذارم.

https://instagram.com/hoseinghazii_?igshid=MzMyNGUyNmU2YQ==

همیشه هم می‌تونین برای صحبت و هر سوالی که داشتین بهم پیام بدین.
@hoseinghazi
Download Telegram
Josan Gonzalez (Deathburger)

بین طراح‌های الان که بیشتر به سمت سایبرپانک متمایلن، دث‌برگر یکی از بهتریناس. چند سال پیش هم اولین و تنها کمیک مستقلش رو منتشر کرد (غیر مستقل چندتایی داره). کارِ روایت‌محور خیلی خوبیه. اگه از کارهای سایبرپانک و کمیک‌های بدون دیالوگ لذت می‌برین، احتمال زیادی هست که Neon Rising مستقیم بره بین کمیک‌های مورد علاقه‌تون.
Neon Rising.pdf
106.1 MB
Neon Rising - Josan Gonzalez (2017)

این کمیک اصلیه. بهتره اول بخونینش.
The Futureis Now.pdf
50.1 MB
این یکسری از اتودها و تصویرسازی‌های اولیه برای کمیکه.
The Archive.pdf
21.4 MB
این هم توضیحات طراحی و منابع الهام و...
Forwarded from Seraphic diaries
Seraphic diaries
Video
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخش دوم همون سری
Chants of Sennaar (2023)

معمولا قبل از تموم کردن یه بازی نظرمو نمی‌نویسم، ولی Chants of Sennaar به حدی خوب بود که حس کردم باید در موردش صحبت کنم. جز اینکه یکی از جذاب‌ترین گرافیک‌هایی که توی بازی‌های ایندی دیدم رو داره، گیم‌پلی و داستان هم یه سر و گردن از بازی‌های این چند سال بالاتره.

کاراکتر اصلی توی یک دنیا شبیه برج بابله که زبانشون رو بلد نیست، به مرور که توی داستان پیش می‌ره کلمات جدید رو یاد می‌گیره و حرف ساکن‌های برج رو می‌فهمه (اشاره‌ی مستقیم به افسانه‌ی برج بابل). توی خود این برج هم افراد مختلفی هستن. طبقه‌ی اول یکسری مومنن که مذهب خودشون رو دارن، این مومن‌ها با طبقه‌ی دوم که جنگ‌جوها هستن درگیری دارن و جنگ‌جوها اجازه نمی‌دن اونا از برج بالا برن (شبیه یه مراسم مذهبیه براشون). هر کدوم از این نژادها هم زبان و فرهنگ خودشون رو دارن که توی بازی مشخصه.

گیم‌پلی هم... واقعا سخته. یه ترکیبی از حل کردن پازل و پنهان‌کاریه. یادم نمیاد قبل از این بازی کی آخرین بار دست به دامن گوگل شدم تا بتونم یه پازل رو حل کنم. اینجا به حدی بعضی‌هاشون عجیب و سختن که وقتی حلشون می‌کنم دقیقا حسِ شکست دادن یه باس توی بازیای فرام‌سافت‌ور رو می‌گیرم.

یکی از بهترین بازی‌های ایندی چند سال اخیر؟ بدون شک
محیط بازی خیلی حسِ یه انسان کوچیک در مقابل دنیایی که برای آدم‌های بزرگ‌تری ساخته شده رو می‌ده. خیلی وقت‌ها به خاطر رنگ و زاویه‌ی دوربین کاراکتر اصلی توی محیط بازی گم می‌شه. دقیقا همون چیزیه قبلا گفتم خیلی ذهنم درگیرش شده. دنیاییه که به نظر میاد رها شده، حتی با وجود اینکه ساکن‌های زیادی داره، انگار مدت‌ها از مرگش می‌گذره.

بازی خیلی وقت‌ها اجازه می‌ده پلیر توی محیط حرکت کنه، دنبال چیزی بگرده که نمی‌دونه چیه، کلماتی رو بخونه که ایده نداره چه معنی‌ای می‌دن و براش یه موسیقی آروم بذاره. برای من همین لحظه‌ها تاثیر زیادی روی تجربه‌م از این بازی دارن.

نمی‌دونم قراره یکم که بیشتر توی بازی جلو رفتم پازل‌ها خسته‌کننده یا تکراری بشن، ولی تا اینجا (حدود چهار ساعت گیم پلی/نصف بازی) خیلی راضی‌کننده بوده.