Visual Alchemist
2.22K subscribers
1.9K photos
18 videos
241 files
208 links
بیشتر در مورد چیزهایی که دوست دارم و سرم بهشون گرم بوده حرف می‌زنم + نسخه‌ی دیجیتال کارهام که توی پیجم می‌ذارم.

https://instagram.com/hoseinghazii_?igshid=MzMyNGUyNmU2YQ==

همیشه هم می‌تونین برای صحبت و هر سوالی که داشتین بهم پیام بدین.
@hoseinghazi
Download Telegram
Delphine - Richard Sala (2012)

من از کمیک‌هایی که به نوعی تحت تاثیر تصویرسازی‌های قرن بیستم فرانسه و بلژیکن خوشم میاد. کمیک دلفین هم یکی از اولین کارهاییه که حدود دوازده سال پیش باعث شد این ترند توی کمیک‌های آمریکایی پیش بیاد و استایلِ ساده و تاثیرگذار کارهایی مثل تن‌تن رو دوباره ببینیم.

خود ریچارد سالا (فکر کنم خیلی‌های دیگه مثل من با طراحی‌هاش برای مجموعه‌ی بچه‌های بدشانس بشناسنش.) هم به نظرم یکی از آندرریتدترین نویسنده/طراح‌های دنیا بود که متاسفانه توی دوران خیلی کوتاه فعالیتش بهش خیلی توجه نشد. بین کمیک‌هایی که ازش خوندم، دلفین بهترینش بود.

داستان هم جالبه، یک برداشت سورئال و وحشت از داستان سفید برفیه که فقط در حد اشاره به سفید برفی پیش می‌ره و در کل هویت خودشو داره. نمی‌تونم بگم داستان خوبه یا بد، وقتی در مورد این سبک از نوشتن صحبت می‌کنیم یکم سلیقه‌ای‌تر از اونیه که من سوادم برسه و نظر تخصصی بدم.

اگه خواستین بخونین، یک سری به اینجا بزنین.
من امروز بالاخره فرصت کردم تا اپ Cara رو نصب کنم و یکم اونجا بگردم و... بخش خیلی بزرگی از کارها با Ai درست شدن و روشون نهایتا پینت شده. دقیقا مثل اینستاگرام که بخش خیلی خیلی بزرگی از تصویرسازهای دیجیتال دارن مستقیما از میدجورنی استفاده می‌کنن و بعدش هم می‌نویسن که هوش مصنوعی داره هنر رو می‌کشه. مخاطب‌ها هم مشخصا نمی‌تونن این رو به راحتی تشخیص بدن. اگه هم کسی از کامیونیتی Ai این رو یادآوری کنه قراره از طرف طرفدارهای اون طراح بهش حمله بشه.

متاسفانه این دو رویی که این طراح‌ها با جامعه و مخاطب‌هاشون دارن واقعا اذیت کننده‌ست. مخصوصا وقتی که خیلی‌ها که اول کارشونه ازشون الگو می‌گیرن و سعی می‌کنن با تکنیک‌هایی که اونا می‌گن کار کننولی هیچ‌وقت نتیجه نمی‌گیرن، چون مشخصا اون طراح داره در مورد روش کارش دروغ می‌گه. خیلی کم دیدم یک نفر روشی که استفاده می‌کنه رو کامل با تمام جزئیاتش در اختیار بقیه بذاره، در حالی که بیشتر کسایی که توی این زمینه فعالن قسم می‌خورن که تمامشو گفتن.

خود Cara هم شبیه یک پروژه‌ی تکراریه. چرا وقتی سایت‌هایی مثل Behance (از ۲۰۰۵)، DeviantArt (از ۲۰۰۰) و Dribbble (از ۲۰۰۹) دارن دقیقا توی زمینه‌ی گالری/پورتفولیوی آنلاین کار می‌کنن و خیلی راحت آرتیست‌های خوب رو به بازار وصل می‌کنن، یک اپ جدید مثل Cara باید بیاد و سعی کنه چرخ رو از اول اختراع کنه؟ مخصوصا وقتی هیچ سند و مدرک درستی از ریشه‌های این اپ و آدم‌های پشتش نیست. فقط چندتایی دولوپر معرفی کردن که راستش اصلا مهم نیست، باعث نمی‌شه اون اپ قابل اعتماد باشه.

همیشه وقتی یک اپ یا سرویس جدید میاد و خیلی سریع ترند می‌شه، هیچ داکیومنتیشن دقیقی هم نداره، در حال انجام یک کار تکراری هم هست، بهش خیلی شک کنین.
و یه چیز جالب دیگه که فکر نکنم کسی بدونه.

اصلی‌ترین Ai دنیا میدجورنیه (بقیه واقعا الکی و احمقن) که هیچ‌وقت از اینستاگرام برای ساختن تصویر استفاده نکرده. اگه هم بخشی از یادگیریش از اینستا باشه برای وارد کردن اطلاعات کلی برای شروعه که چندان مهم نیست، تقریبا هر روز هزاران ربات از این روش استفاده می‌کنن.

دلیل استفاده نکردن از اینستاگرام هم ساده‌ست. بخش خیلی بزرگی از کارهایی که توی اینستاگرام می‌بینیم کیفیت خوبی ندارن، کپی مستقیم از روی کارهاییه که اون یوزر از پینترست پیدا کرده یا اصلا چیزی نیست که ارزش مطالعه داشته باشه. اگه یک هوش مصنوعی برای یادگیری و تحلیل از اینستاگرام استفاده کنه کیفیتش اینقدر میاد پایین و ضعیف می‌شه که باید ببندنش.
Beautiful Darkness - Fabien Vehlmann and Marie Pommepuy (2009)
معمولا ترسناک‌ترین آثاری که بهشون برخوردم، اونایی بوده که کمترین ایده‌ای نداشتم قراره توی ژانر وحشت باشن. مثلا همین گرافیک ناول Beautiful Darkness رو تصور می‌کردم یک کمیکِ کودک خیلی ساده‌ست، یه چیزی مثل کارهای اسلایس‌ اف لایف انیمه‌ای. ولی خیلی اشتباه می‌کردم. این گرافیک ناول یکی از خشن‌ترین و تاریک‌ترین کارهاییه که تا الان خوندم، در حدی که بعضی وقتا حس می‌کردم زیاده‌رویه.

داستان سر راستی هم داره، خیلی بی‌دلیل شخصیت‌های داستان کوچیک می‌شن و خودشونو توی جسدِ رها شده‌ی یک دختر بچه وسط جنگل پیدا می‌کنن. مجبورن که یک جامعه‌ی آخرالزمانی (؟) تشکیل بدن و سعی کنن توی این دنیای جدید زنده بمونن. جسد دختر و فاسد شدنش توی کل داستان داره روی زندگیشون تاثیر می‌ذاره، تمام شخصیت‌ها همینطور که جسد به مرور از بین می‌ره، اخلاقیاتشونو از دست می‌دن و هر بار که حس می‌کردم از این بدتر نمیشه، می‌شد.

یکی از مدل‌های کمدی تاریک اینطوریه که بخش کمدی به حدی تاریک و اذیت کننده می‌شه که وجودش یک آیرونی مسخره می‌سازه که حتی باعث تاریک‌تر و خشن‌تر شدن بخش دیگه می‌شه. این یکی از هموناس.

مخصوصا شخصیت اصلی داستان، قهرمانی که قراره آدم خوبه‌ی داستان باشه، اصلا با هیچ کدوم از اون معیارهای قهرمان جور در نمیاد. مطمئنم اگه جوزف کمپل این گرافیک ناول رو می‌خواد احتمالا چند دقیقه به خاطر استفاده‌ی عجیبش از سفر قهرمان جیغ می‌کشید.

در کل، یکی از بهترین گرافیک ناول‌های وحشت بود. بدون شک پیشنهادش می‌کنم.

از اینجا می‌تونین دانلود کنین.
من امروز اکانت توییترم رو درست کردم. خیلی اول کار حمایت‌هاتون کمکم می‌کنه. می‌تونین از این لینک پیداش کنین.

فعلا محتوای توییتر فرق چندانی با اینجا نداره، فقط اونجا به انگلیسی می‌نویسم و از چند وقت دیگه یکسری از کارها و چیزهایی که می‌نویسم کامل منتقل می‌شن به توییتر، چون حس می‌کنم تلگرام فضای مناسبی برای یکسری از چیزها نیست.

ممنون! 🥂
Josan Gonzalez (Deathburger)

بین طراح‌های الان که بیشتر به سمت سایبرپانک متمایلن، دث‌برگر یکی از بهتریناس. چند سال پیش هم اولین و تنها کمیک مستقلش رو منتشر کرد (غیر مستقل چندتایی داره). کارِ روایت‌محور خیلی خوبیه. اگه از کارهای سایبرپانک و کمیک‌های بدون دیالوگ لذت می‌برین، احتمال زیادی هست که Neon Rising مستقیم بره بین کمیک‌های مورد علاقه‌تون.