من Sable رو یک ماه پیش شروع کردم، حدود هشتاد ساعت بازی کردم و پریشب بالاخره پلات/تمومش کردم. قبلا بازیهایی بودن که روم خیلی تاثیر داشتن، مثل Last of Us و Hellblade (منظورم بخش احساسیه)، اما این اولین باره که یه بازی واقعا باعث شده در مورد خودم و زندگیم فکر کنم. تعامل با دنیا و داستان توی آخرین حدیه که میشه تصور کرد. در مورد آرت بازی هم... تقریبا میتونم بگم بینقصه. این بازی نسخهی سه بعدی شدهی کارهای موبیوسه (همه میدونن من چه قدر دوستش دارم و تحت تاثیرشم). تنها چیزی که ندیدم توی ویدیوها یا نقدها بهش اشاره بشه، تاثیر زیاد زمان و نور آفتاب روی رنگهاست. کافیه یک محیط رو صبح، ظهر، عصر و آخر شب توی بازی ببینین، هر بار یک تجربهی متفاوته. حتی پوشش گیاهی و جانوری توی ساعتهای مختلف فرق میکنه.
دنیای سبل سالها بعد از نابودیه (اگه با دقت بگردین دلیل نابودی رو کامل میفهمین و مردم توی قبیلههای مختلفی زندگی میکنن. شخصیت اصلی یک نوجوانه که وارد مرحلهی گذار میشه و با درست کردن یک گلایدر (موتور پرنده) وارد دنیای بیرون میشه تا تصمیم بگیره ادامهی زندگیش میخواد چیکار بکنه. بازی یکسری مراحل کلی به پلیر میده که خیلی اهمیتی ندارن، کل هدف بازی اینه که دنیا و خودت رو کشف کنی. ببینی این استخوونهای بزرگی که صخرهها رو بهم وصل کرده مال چه حیوونیه، یا چرا این سفینهی بزرگ وسط بیابون رها شده. به طور کلی بازی اصلا پلیر رو مجبور نمیکنه کاری رو انجام بده، تقریبا هر جایی رو میشه رفت و محیط کاملا به حرکات پلیر واکنش نشون میده.
خیلی بحثهای زیادی در مورد بازیهای دوم شخص هست (که به نظرم بیشترشون احمقانهن)، اما این بازی واقعا در مورد پلیره، نه کاراکتری که توی بازیه. اون کاراکتر حتی ماسک میزنه تا کمتر شخصیت داشته باشه. بازی دقیقا به همون مقداری که لازمه آپشنهای مختلف میده تا باعث بشه پلیر حس کنه روی داستان و مسیرش کنترل داره، تا به نوعی خودش روی توی داستان ببینه.
دنیای سبل سالها بعد از نابودیه (اگه با دقت بگردین دلیل نابودی رو کامل میفهمین و مردم توی قبیلههای مختلفی زندگی میکنن. شخصیت اصلی یک نوجوانه که وارد مرحلهی گذار میشه و با درست کردن یک گلایدر (موتور پرنده) وارد دنیای بیرون میشه تا تصمیم بگیره ادامهی زندگیش میخواد چیکار بکنه. بازی یکسری مراحل کلی به پلیر میده که خیلی اهمیتی ندارن، کل هدف بازی اینه که دنیا و خودت رو کشف کنی. ببینی این استخوونهای بزرگی که صخرهها رو بهم وصل کرده مال چه حیوونیه، یا چرا این سفینهی بزرگ وسط بیابون رها شده. به طور کلی بازی اصلا پلیر رو مجبور نمیکنه کاری رو انجام بده، تقریبا هر جایی رو میشه رفت و محیط کاملا به حرکات پلیر واکنش نشون میده.
خیلی بحثهای زیادی در مورد بازیهای دوم شخص هست (که به نظرم بیشترشون احمقانهن)، اما این بازی واقعا در مورد پلیره، نه کاراکتری که توی بازیه. اون کاراکتر حتی ماسک میزنه تا کمتر شخصیت داشته باشه. بازی دقیقا به همون مقداری که لازمه آپشنهای مختلف میده تا باعث بشه پلیر حس کنه روی داستان و مسیرش کنترل داره، تا به نوعی خودش روی توی داستان ببینه.
تقریبا هیچوقت جایی رو مارک نمیکردم که برم سمتش، همیشه اینطور بود که یک جایی رو از دور میدیدم و تصمیم میگرفتم برم سمتش تا ببینم چه خبره. فاصلهی زیادی که داشتم و پرواز کردن توی بیابونی که یک زمانی خیلی زنده بوده، اما الان بیشتر استخوون و گیاههای عجیبه، باعث میشد فرصت داشته باشم فکر کردم. یا حتی بذار ذهنم آروم باشه و به آهنگهایی که Japanese Breakfast برای بازی ساخته گوش کنم.
سبل کنارِ Rain World از خاصترین تجربههای بازی کردنم توی این چند سال اخیرن. این روزها خیلی سخت میتونم فرصت فکر کردن در مورد خودم یا زندگیمو پیدا کنم، هر وقتی هم که فرصت پیش میاد اضطراب اجازه نمیده چیزی رو واضح ببینم. انتظار نداشتم توی یک بازی بتونم این موقعیت رو بهم بده و به معنی واقعی کلمه توی این دوران سخت کمک کننده بود.
سبل کنارِ Rain World از خاصترین تجربههای بازی کردنم توی این چند سال اخیرن. این روزها خیلی سخت میتونم فرصت فکر کردن در مورد خودم یا زندگیمو پیدا کنم، هر وقتی هم که فرصت پیش میاد اضطراب اجازه نمیده چیزی رو واضح ببینم. انتظار نداشتم توی یک بازی بتونم این موقعیت رو بهم بده و به معنی واقعی کلمه توی این دوران سخت کمک کننده بود.
بالا:
سیستم معلق موندن/پرواز کردن توی Sable
پایین:
گرافیک ناول World of Edena از موبیوس
سیستم معلق موندن/پرواز کردن توی Sable
پایین:
گرافیک ناول World of Edena از موبیوس
Glider (from "Sable" Original Video Game Soundtrack)
Japanese Breakfast
این آهنگ جایی پخش میشه که کاراکتر اصلی بالاخره گلایدرش رو ساخته و از یک چیز شبیه دروازهی باستانی رد میشه و به دنیای بیرون میرسه.
کاری که Japanese Breakfast برای سبل ساخته به نظرم جزو پنجتا ساندترک خوب تاریخ گیمه.
کاری که Japanese Breakfast برای سبل ساخته به نظرم جزو پنجتا ساندترک خوب تاریخ گیمه.
Brian Bolland (1951 - )
بعضی وقتا بیدلیل یادم میوفته جلدهایی که برایان بولند برای Judge Dredd چهقدر قشنگن.
پ.ن: این برای خودمه که یادم نره. در مورد Masters of British Comic Art باید صحبت کنم.
بعضی وقتا بیدلیل یادم میوفته جلدهایی که برایان بولند برای Judge Dredd چهقدر قشنگن.
پ.ن: این برای خودمه که یادم نره. در مورد Masters of British Comic Art باید صحبت کنم.