هفتهی پیش Sea of Solitude رو بازی کردم. بازی خوبی بود، گیم پلی و داستان جالبی داشت ولی اصلا در حد تعریفهایی که ازش میشد نبود. بازی پلیر رو مجبور میکنه روی یک خط مشخصی حرکت کنه و برای انجام هر کاری فقط یک راه هست، در حالی که دنیا و سبک گیمپلی پتانسیل خیلی چیزهای دیگه رو داشت.
ارزش بازی داره؟ صددرصد.
یکی از بهترین بازیهای ایندیه؟ اصلا، حتی نزدیک هم نیست به پنجاهتای اول من.
من خیلی اهل نمره دادن نیستم، حتی حس میکنم کار زشتیه(دروغ گفتم، به نظرم بهترین کاره و تقریبا به همه چیز نمره میدم، فقط سعی کردم شبیه کسی رفتار کنم که همه چیز رو خیلی آبجکتیو میبینه چون واقعا باکلاسه، اما راستش برای من تقریبا هیچی آبجکتیو نیست.) ، ولی اگه یکی بعد از کلی شکنجه تفنگ بذاره روی سرم و بگه مجبوری بهش نمره بدی، میگم چهار از ده، اونم با ارفاق.
ارزش بازی داره؟ صددرصد.
یکی از بهترین بازیهای ایندیه؟ اصلا، حتی نزدیک هم نیست به پنجاهتای اول من.
من خیلی اهل نمره دادن نیستم، حتی حس میکنم کار زشتیه
من عادت دارم هر سال یا هر سه سال یکبار چندتا فیلم رو توی تاریخ مشخصی ببینم. مثلا پرتقال کوکی رو هر سال شب عید میبینم یا شب اول قدر (نمیدونم چرا) راننده تاکسی رو باید ریواچ کنم. این روتین سالیانه کمکم میکنه بفهمم توی هر سال چهقدر تغییر کردم و چه چیزهایی به نوع فکرم اضافه شده، چه چیزهایی کم شده. چون خیلی وقتها برام سخته که بفهمم طرز فکرم و دیدم به یکسری از مسائل توی طول یکسال چهقدر فرق کردن.
یکی از فیلمهایی که هر سه سال یکبار آخرای آپریل میبینم نتورک از سیدنی لومته. تنها فیلم توی روتین سالیانمه که در برای فهمیدن خودم نمیبینم، نظر من در مورد نتورک تا ابد ثابته (یکی از بهترینای تاریخ، شاید هم بهترین) و هیچوقت هم با دیدنش جزئیات جدیدی پیدا نمیکنم. میبینم چون باهاش بهتر تغییرات دنیا رو متوجه میشم. بحث اینه که نتورک حدود پنجاه سال پیش در مورد چیزهایی حرف میزنه که درک کردنشون الان، برای کسایی که سال ۲۰۲۴ رو تجربه میکنن حیاتیه.
امروز که بعد از سه سال دوباره نتورک رو دیدم، سه سالی که رسانهها بیشتر از هر وقتی توی تاریخ تغییر کردن، بیشتر از قبل ترسیدم. ما الان واقعا با نسلی طرفیم که کل دنیا رو از طریق اینترنت (توی فیلم، تلویزیون بود البته) میشناسه و تقریبا هر روز از تمام طرفها مورد هجوم چرندیاتیم. الان حتی به نظر نمیاد که هیچ خبری به واقعیت نزدیک باشه. انسانها هم کاملا تبدیل شدن به یکسری محصول، جون آدمیزاد هیچوقت به اندازهی الان بیارزش نبوده. به نظر میاد همه ما رو مُرده میخوان چون که سود بیشتری داره، ازش خبر و پول بهتری در میاد تا وقتی زندهایم.
یکی از فیلمهایی که هر سه سال یکبار آخرای آپریل میبینم نتورک از سیدنی لومته. تنها فیلم توی روتین سالیانمه که در برای فهمیدن خودم نمیبینم، نظر من در مورد نتورک تا ابد ثابته (یکی از بهترینای تاریخ، شاید هم بهترین) و هیچوقت هم با دیدنش جزئیات جدیدی پیدا نمیکنم. میبینم چون باهاش بهتر تغییرات دنیا رو متوجه میشم. بحث اینه که نتورک حدود پنجاه سال پیش در مورد چیزهایی حرف میزنه که درک کردنشون الان، برای کسایی که سال ۲۰۲۴ رو تجربه میکنن حیاتیه.
امروز که بعد از سه سال دوباره نتورک رو دیدم، سه سالی که رسانهها بیشتر از هر وقتی توی تاریخ تغییر کردن، بیشتر از قبل ترسیدم. ما الان واقعا با نسلی طرفیم که کل دنیا رو از طریق اینترنت (توی فیلم، تلویزیون بود البته) میشناسه و تقریبا هر روز از تمام طرفها مورد هجوم چرندیاتیم. الان حتی به نظر نمیاد که هیچ خبری به واقعیت نزدیک باشه. انسانها هم کاملا تبدیل شدن به یکسری محصول، جون آدمیزاد هیچوقت به اندازهی الان بیارزش نبوده. به نظر میاد همه ما رو مُرده میخوان چون که سود بیشتری داره، ازش خبر و پول بهتری در میاد تا وقتی زندهایم.
Toshio Shibata (1949-)
چند ساله که خیلی از کارهای توشیو شیباتا لذت میبردم، در حدی که میتونم بگم عکاس مورد علاقهمه. اینکه یک نفس بیاد عکاسی landscape (فارسیشو یادم نیست) انجام بده و هیچوقت آسمون توی کارهاش نباشه واقعا جالبه. شاید توی عکسهای عادی کسی لحظهی اول به آسمون دقت نکنه (جز اینکه هدف اون باشه)، چون همیشه به حدی حضور داره که چشم بیاختیار ازش رد میشه. اما اینجا با نبودنش و جای خالیش خیلی سریعتر باعث میشه مخاطب به آسمون فکر میکنه.
چند ساله که خیلی از کارهای توشیو شیباتا لذت میبردم، در حدی که میتونم بگم عکاس مورد علاقهمه. اینکه یک نفس بیاد عکاسی landscape (فارسیشو یادم نیست) انجام بده و هیچوقت آسمون توی کارهاش نباشه واقعا جالبه. شاید توی عکسهای عادی کسی لحظهی اول به آسمون دقت نکنه (جز اینکه هدف اون باشه)، چون همیشه به حدی حضور داره که چشم بیاختیار ازش رد میشه. اما اینجا با نبودنش و جای خالیش خیلی سریعتر باعث میشه مخاطب به آسمون فکر میکنه.