دیشب بازی Harold Halibut رو تموم کردم و باید بگم... خیلی ناامیدکننده بود.
حدود یک ساله که اطراف این بازی هایپ زیادی هست، خیلیها خیال میکردن قراره بهترین بازی ایندی تاریخ بشه و راستش تمام اطلاعاتی که ازش داشتیم همین رو نشون میداد. یک بازی که کاملا با تکنیک استاپموشن ساخته شده، تحت تاثیر کارهای وس اندرسنه و کلش توی یک دنیای زیرِ آبِ سیارهی دیگهس که توسط یک ابر شرکت کنترل میشه.
اما سازندههاش یک نکتهی مهم رو جا انداختن. داستان Harold Halibut داستان انیمیشن بود، اگه انیمیشنش رو ساخته بودن من قطعا ازش خیلی تعریف میکردم. ولی برای بازی که عنصر "تعامل" رو داره باید گیمپلی خوبی طراحی بشه که توی این بازی حتی متوسطم نبود. تموم کردن این بازی حدود چهارده ساعت از من زمان برد، به جرئت میگم ده-یازده ساعتش گشتن بین بخشهای مختلف محیط برای پیدا کردن یکی بود که بهش یک بسته یا پیام تحویل بدم، بعد پیام اون رو ببرم به یکی دیگه بدم. همه هم با این شخصیت شبیه یک احمق رفتار میکردن و در اصل خیلی هم احمق بود. داستانی که قرار بود یک Come Back Story باشه اصلا حسش رو نمیداد.
شاید اگه Harold Halibut مثل بقیهی بازیهای ایندی حدود پنج ساعت بود، من خیلی ازش لذت میبردم. اما متاسفانه اینقدری طولانی و خستهکنندهس که من به زور تمومش کردم. اما حداقل از لحاظ بصری و موسیقی واقعا بینقص بود، تقریبا هر صحنهای از بازی رو میتونستم اسکرین شات بگیرم و اینجا بذارم.
حدود یک ساله که اطراف این بازی هایپ زیادی هست، خیلیها خیال میکردن قراره بهترین بازی ایندی تاریخ بشه و راستش تمام اطلاعاتی که ازش داشتیم همین رو نشون میداد. یک بازی که کاملا با تکنیک استاپموشن ساخته شده، تحت تاثیر کارهای وس اندرسنه و کلش توی یک دنیای زیرِ آبِ سیارهی دیگهس که توسط یک ابر شرکت کنترل میشه.
اما سازندههاش یک نکتهی مهم رو جا انداختن. داستان Harold Halibut داستان انیمیشن بود، اگه انیمیشنش رو ساخته بودن من قطعا ازش خیلی تعریف میکردم. ولی برای بازی که عنصر "تعامل" رو داره باید گیمپلی خوبی طراحی بشه که توی این بازی حتی متوسطم نبود. تموم کردن این بازی حدود چهارده ساعت از من زمان برد، به جرئت میگم ده-یازده ساعتش گشتن بین بخشهای مختلف محیط برای پیدا کردن یکی بود که بهش یک بسته یا پیام تحویل بدم، بعد پیام اون رو ببرم به یکی دیگه بدم. همه هم با این شخصیت شبیه یک احمق رفتار میکردن و در اصل خیلی هم احمق بود. داستانی که قرار بود یک Come Back Story باشه اصلا حسش رو نمیداد.
شاید اگه Harold Halibut مثل بقیهی بازیهای ایندی حدود پنج ساعت بود، من خیلی ازش لذت میبردم. اما متاسفانه اینقدری طولانی و خستهکنندهس که من به زور تمومش کردم. اما حداقل از لحاظ بصری و موسیقی واقعا بینقص بود، تقریبا هر صحنهای از بازی رو میتونستم اسکرین شات بگیرم و اینجا بذارم.
Forwarded from در جریان محمود (Mahmood)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بسته برچسب ۸ بیتی!
شروع فروش از پنجشنبه
بسته شامل هفت عدد استیکر هستش که در یک ورق به ابعاد ۱۵ در ۱۵ به قیمت ۱۲۰ هزار تومن تقدیمتون میشه.
با فوروارد کردن این پست تو چنلاتون کمک بزرگی میکنید.🤍
-
شروع فروش از پنجشنبه
بسته شامل هفت عدد استیکر هستش که در یک ورق به ابعاد ۱۵ در ۱۵ به قیمت ۱۲۰ هزار تومن تقدیمتون میشه.
با فوروارد کردن این پست تو چنلاتون کمک بزرگی میکنید.🤍
-
دیروز ظاهرا روز طراح، گرافیک و روانشناس (شایدم یکیش، درست خبر ندارم) بود و فکر کنم روز خوبیه برای گفتن یکسری چیزها.
دیزاین، گرافیست و طراح بودن کاریه که خیلی از خودگذشتگی میخواد، از این لحاظ که استایل شخصی داشتن توی سالهای ابتدایی نه تنها ضرر داره، حتی خیلی وقتها باعث میشه که اون شخص تقریبا بدبخت بشه.* دلیلشم اینه که توی کارهایی که گفتم، همیشه برای دریافت پول باید کارفرمایی وجود داشته باشه و کارفرما تاکید داره روی برطرف کردن نیازهایی بیزینسش. دلیلی هم که پول میده همینه و وظیفهی دیزاینر و طراح اینه که با کارش اون نیازها رو حل کنه.
خیلی چیز سادهایه، حتی میشه گفت کاملا بدیهیه.
اما متاسفانه توی ایران ما یاد گرفتیم سر نیزههامونو به سمت کارفرما بگیریم، در حدی که توی همین چیز بدیهی بخش بزرگی از سیستم آکادمیک و دیزاینرهای ما گیر کردن. تقریبا هر گرافیست معروف ایرانی توی اینستاگرام رو که ببینین، استایل شخصی خودشو داره که برای تمام بیزینسها، پوسترها، کاور موسیقی و هر چیزی که سفارش میگیره همون رو استفاده میکنه. در نتیجه تقریبا تمام کافهها و رستورانهای اصفهان و حومه که خواستن برای گرافیکشون خرج کنن و پول به آدمهای معروف دادن الان هویت بصریشون شامل دوتا رنگ و فونت "ویژه"س. این اتفاق توی کل ایران هم افتاده. تقریبا هیچ هویت خاصی رو توی برندها نیست، همشون شبیه هم شدن.
برای بیشتر استودیوها و گرافیستهای معروف (که از قضا توی دانشگاه و هزاران جای دیگه هم تدریس میکنن) کل دیزاین خلاصه شده توی ارائهی خودشون به وسیلهی برندهای مختلفی که بهشون سفارش میدن و همه رو تشویق میکنن به انجام دادنش. در اصل توی تمام کارها مشخصه که دیزاینر فقط از خودش پرسیده توی این پروژه چطور قراره خودمو بکشم بالا، چطور کاری کنم که هر کسی که کارهای قبلیمو دیده بفهمه این یکی هم مال منه. هدف و وسیله جاشون عوض شده و این اصلا خوب نیست.
توی کوتاه مدت (که الان وسطشیم) میبینیم که همکاری گرافیستها برای اجرای پروژههای مختلف خیلی کمه، چون هر کسی میجنگه تا استایل خودشو نشون بده. از اون سمت کارفرماها هم صرفا بر اساس اسم تصمیم میگیرن باعث شده توی برندینگ و هویت بصری اشتباه کنن، سالیانه پول زیادی رو بابتش از دست میدن. توی بلند مدت هم گرافیک ایران رو تبدیل میکنه به چیزی که توانایی بازتولید نداره، چون توی یک چرخهی خیلی فرسایشی افتاده.
در کل حس کردم به عنوان یکی که بخش بزرگی از زندگیش دیزاینر بوده (یادم بندازین یه روز در مورد رزومهم شوآف کنم)، این نکتهایه که باید در موردش صحبت میکردم. ظاهرا کسی جز من نگرانش نیست.
*پ.ن: من اصلا مخالف استایل شخصی نیستم، صرفا تاکید میکنم یک استایل برای چندتا چیز مختلف توی دنیای فعلی به هیچ دردی نمیخوره. وظیفهی دیزاینر چیز دیگهایه و داشتن استایل شخصی توی دیزاین به حدی پیچیدهست که تقریبا همیشه باعث کارهای اون شخص بد بشن.
دیزاین، گرافیست و طراح بودن کاریه که خیلی از خودگذشتگی میخواد، از این لحاظ که استایل شخصی داشتن توی سالهای ابتدایی نه تنها ضرر داره، حتی خیلی وقتها باعث میشه که اون شخص تقریبا بدبخت بشه.* دلیلشم اینه که توی کارهایی که گفتم، همیشه برای دریافت پول باید کارفرمایی وجود داشته باشه و کارفرما تاکید داره روی برطرف کردن نیازهایی بیزینسش. دلیلی هم که پول میده همینه و وظیفهی دیزاینر و طراح اینه که با کارش اون نیازها رو حل کنه.
خیلی چیز سادهایه، حتی میشه گفت کاملا بدیهیه.
اما متاسفانه توی ایران ما یاد گرفتیم سر نیزههامونو به سمت کارفرما بگیریم، در حدی که توی همین چیز بدیهی بخش بزرگی از سیستم آکادمیک و دیزاینرهای ما گیر کردن. تقریبا هر گرافیست معروف ایرانی توی اینستاگرام رو که ببینین، استایل شخصی خودشو داره که برای تمام بیزینسها، پوسترها، کاور موسیقی و هر چیزی که سفارش میگیره همون رو استفاده میکنه. در نتیجه تقریبا تمام کافهها و رستورانهای اصفهان و حومه که خواستن برای گرافیکشون خرج کنن و پول به آدمهای معروف دادن الان هویت بصریشون شامل دوتا رنگ و فونت "ویژه"س. این اتفاق توی کل ایران هم افتاده. تقریبا هیچ هویت خاصی رو توی برندها نیست، همشون شبیه هم شدن.
برای بیشتر استودیوها و گرافیستهای معروف (که از قضا توی دانشگاه و هزاران جای دیگه هم تدریس میکنن) کل دیزاین خلاصه شده توی ارائهی خودشون به وسیلهی برندهای مختلفی که بهشون سفارش میدن و همه رو تشویق میکنن به انجام دادنش. در اصل توی تمام کارها مشخصه که دیزاینر فقط از خودش پرسیده توی این پروژه چطور قراره خودمو بکشم بالا، چطور کاری کنم که هر کسی که کارهای قبلیمو دیده بفهمه این یکی هم مال منه. هدف و وسیله جاشون عوض شده و این اصلا خوب نیست.
توی کوتاه مدت (که الان وسطشیم) میبینیم که همکاری گرافیستها برای اجرای پروژههای مختلف خیلی کمه، چون هر کسی میجنگه تا استایل خودشو نشون بده. از اون سمت کارفرماها هم صرفا بر اساس اسم تصمیم میگیرن باعث شده توی برندینگ و هویت بصری اشتباه کنن، سالیانه پول زیادی رو بابتش از دست میدن. توی بلند مدت هم گرافیک ایران رو تبدیل میکنه به چیزی که توانایی بازتولید نداره، چون توی یک چرخهی خیلی فرسایشی افتاده.
در کل حس کردم به عنوان یکی که بخش بزرگی از زندگیش دیزاینر بوده (یادم بندازین یه روز در مورد رزومهم شوآف کنم)، این نکتهایه که باید در موردش صحبت میکردم. ظاهرا کسی جز من نگرانش نیست.
*پ.ن: من اصلا مخالف استایل شخصی نیستم، صرفا تاکید میکنم یک استایل برای چندتا چیز مختلف توی دنیای فعلی به هیچ دردی نمیخوره. وظیفهی دیزاینر چیز دیگهایه و داشتن استایل شخصی توی دیزاین به حدی پیچیدهست که تقریبا همیشه باعث کارهای اون شخص بد بشن.
هفتهی پیش Sea of Solitude رو بازی کردم. بازی خوبی بود، گیم پلی و داستان جالبی داشت ولی اصلا در حد تعریفهایی که ازش میشد نبود. بازی پلیر رو مجبور میکنه روی یک خط مشخصی حرکت کنه و برای انجام هر کاری فقط یک راه هست، در حالی که دنیا و سبک گیمپلی پتانسیل خیلی چیزهای دیگه رو داشت.
ارزش بازی داره؟ صددرصد.
یکی از بهترین بازیهای ایندیه؟ اصلا، حتی نزدیک هم نیست به پنجاهتای اول من.
من خیلی اهل نمره دادن نیستم، حتی حس میکنم کار زشتیه(دروغ گفتم، به نظرم بهترین کاره و تقریبا به همه چیز نمره میدم، فقط سعی کردم شبیه کسی رفتار کنم که همه چیز رو خیلی آبجکتیو میبینه چون واقعا باکلاسه، اما راستش برای من تقریبا هیچی آبجکتیو نیست.) ، ولی اگه یکی بعد از کلی شکنجه تفنگ بذاره روی سرم و بگه مجبوری بهش نمره بدی، میگم چهار از ده، اونم با ارفاق.
ارزش بازی داره؟ صددرصد.
یکی از بهترین بازیهای ایندیه؟ اصلا، حتی نزدیک هم نیست به پنجاهتای اول من.
من خیلی اهل نمره دادن نیستم، حتی حس میکنم کار زشتیه
من عادت دارم هر سال یا هر سه سال یکبار چندتا فیلم رو توی تاریخ مشخصی ببینم. مثلا پرتقال کوکی رو هر سال شب عید میبینم یا شب اول قدر (نمیدونم چرا) راننده تاکسی رو باید ریواچ کنم. این روتین سالیانه کمکم میکنه بفهمم توی هر سال چهقدر تغییر کردم و چه چیزهایی به نوع فکرم اضافه شده، چه چیزهایی کم شده. چون خیلی وقتها برام سخته که بفهمم طرز فکرم و دیدم به یکسری از مسائل توی طول یکسال چهقدر فرق کردن.
یکی از فیلمهایی که هر سه سال یکبار آخرای آپریل میبینم نتورک از سیدنی لومته. تنها فیلم توی روتین سالیانمه که در برای فهمیدن خودم نمیبینم، نظر من در مورد نتورک تا ابد ثابته (یکی از بهترینای تاریخ، شاید هم بهترین) و هیچوقت هم با دیدنش جزئیات جدیدی پیدا نمیکنم. میبینم چون باهاش بهتر تغییرات دنیا رو متوجه میشم. بحث اینه که نتورک حدود پنجاه سال پیش در مورد چیزهایی حرف میزنه که درک کردنشون الان، برای کسایی که سال ۲۰۲۴ رو تجربه میکنن حیاتیه.
امروز که بعد از سه سال دوباره نتورک رو دیدم، سه سالی که رسانهها بیشتر از هر وقتی توی تاریخ تغییر کردن، بیشتر از قبل ترسیدم. ما الان واقعا با نسلی طرفیم که کل دنیا رو از طریق اینترنت (توی فیلم، تلویزیون بود البته) میشناسه و تقریبا هر روز از تمام طرفها مورد هجوم چرندیاتیم. الان حتی به نظر نمیاد که هیچ خبری به واقعیت نزدیک باشه. انسانها هم کاملا تبدیل شدن به یکسری محصول، جون آدمیزاد هیچوقت به اندازهی الان بیارزش نبوده. به نظر میاد همه ما رو مُرده میخوان چون که سود بیشتری داره، ازش خبر و پول بهتری در میاد تا وقتی زندهایم.
یکی از فیلمهایی که هر سه سال یکبار آخرای آپریل میبینم نتورک از سیدنی لومته. تنها فیلم توی روتین سالیانمه که در برای فهمیدن خودم نمیبینم، نظر من در مورد نتورک تا ابد ثابته (یکی از بهترینای تاریخ، شاید هم بهترین) و هیچوقت هم با دیدنش جزئیات جدیدی پیدا نمیکنم. میبینم چون باهاش بهتر تغییرات دنیا رو متوجه میشم. بحث اینه که نتورک حدود پنجاه سال پیش در مورد چیزهایی حرف میزنه که درک کردنشون الان، برای کسایی که سال ۲۰۲۴ رو تجربه میکنن حیاتیه.
امروز که بعد از سه سال دوباره نتورک رو دیدم، سه سالی که رسانهها بیشتر از هر وقتی توی تاریخ تغییر کردن، بیشتر از قبل ترسیدم. ما الان واقعا با نسلی طرفیم که کل دنیا رو از طریق اینترنت (توی فیلم، تلویزیون بود البته) میشناسه و تقریبا هر روز از تمام طرفها مورد هجوم چرندیاتیم. الان حتی به نظر نمیاد که هیچ خبری به واقعیت نزدیک باشه. انسانها هم کاملا تبدیل شدن به یکسری محصول، جون آدمیزاد هیچوقت به اندازهی الان بیارزش نبوده. به نظر میاد همه ما رو مُرده میخوان چون که سود بیشتری داره، ازش خبر و پول بهتری در میاد تا وقتی زندهایم.