کاورِ نسخههای ژاپن بازیهای قدیمی خیلی جالب بودن. یادمه توی دوران پلیاستیشن یک و دو بیشتر بازیهایی که توی ایران میومدن کاورهای ژاپنی رو استفاده میکردن (هنوزم نمیدونم چرا)، با اینکه کیفیت چاپ ایرانیشون بد بود، من خیلی دوستشون داشتم. حس میکنم هنوز هم اون بخش زیباییشناسی من تحت تاثیرشونه.
سال ۱۹۷۲ جان برجر کتاب Ways of Seeing رو منتشر کرد و توی این حدود پنجاه سال یکی از مهمترین کتابها در مورد هنر باقی مونده. خود کتاب هفتتا جستار داره که در مورد مسائل مختلف صحبت میکنه که هنوز بعد از این همه سال، بیشترشون برای هنر ایران کاملا ناشناخته باقی موندن (به گالریها و بخش آکادمیک نگاه کنین کاملا متوجه میشین).
به نظرم نوشتههای جان برجر توی این کتاب الان بیشتر از هر وقت دیگهای اهمیت دارن، مخصوصا به خاطر تغییرات خیلی بزرگی که توی هنرِ کل دنیا اتفاق افتاده. برای ماهایی که توی ایرانیم به یک شکل دیگه اهمیت پیدا میکنن. توی دو سال اخیر هنر ایران به سمت بازنمایی دوباره زن رفته و به طور کلی دیدی که همیشه بوده رو تغییر داده. برجر هم توی کتاب و هم مستند نکات تاریخی مهمی در مورد این موضوع رو میگه که حداقل من ندیدم کسی توی ایران در موردش صحبت کنه.
همون سالی که کتاب Ways of Seeing منتشر شد، بیبیسی و جان برجر یک مستند چهار قسمتی از روی این کتاب ساختن که محتوای نزدیکی به جستارها داره، اما توی هر قسمت یکم فراتر میره و مسائل بیشتری رو مطرح میکنه که برای من جالب بودن.
فکر کنم خود کتاب رو هشت سال پیش خوندم و مستند رو هم همون سالها دیدم. توی این مدتی که گذشته بارها شده که برگردم به صحبتهای جان برجر توی فهمیدن یکسری مسائل کمکم کنه، فکر کنم اگه کارتون مستقیم یا غیرمستقیم به هنر مربوطه بد نباشه یک نگاهی بهش بندازین.
از اینجا میتونین مستند رو ببینین. فکر کنم نسخهی با زیرنویس فارسیش هم توی اینترنت پیدا بشه.
کتاب رو هم نشر بان با اسم درباره نگریستن منتشر کرده. میتونین از اینجا بخرین.
به نظرم نوشتههای جان برجر توی این کتاب الان بیشتر از هر وقت دیگهای اهمیت دارن، مخصوصا به خاطر تغییرات خیلی بزرگی که توی هنرِ کل دنیا اتفاق افتاده. برای ماهایی که توی ایرانیم به یک شکل دیگه اهمیت پیدا میکنن. توی دو سال اخیر هنر ایران به سمت بازنمایی دوباره زن رفته و به طور کلی دیدی که همیشه بوده رو تغییر داده. برجر هم توی کتاب و هم مستند نکات تاریخی مهمی در مورد این موضوع رو میگه که حداقل من ندیدم کسی توی ایران در موردش صحبت کنه.
همون سالی که کتاب Ways of Seeing منتشر شد، بیبیسی و جان برجر یک مستند چهار قسمتی از روی این کتاب ساختن که محتوای نزدیکی به جستارها داره، اما توی هر قسمت یکم فراتر میره و مسائل بیشتری رو مطرح میکنه که برای من جالب بودن.
فکر کنم خود کتاب رو هشت سال پیش خوندم و مستند رو هم همون سالها دیدم. توی این مدتی که گذشته بارها شده که برگردم به صحبتهای جان برجر توی فهمیدن یکسری مسائل کمکم کنه، فکر کنم اگه کارتون مستقیم یا غیرمستقیم به هنر مربوطه بد نباشه یک نگاهی بهش بندازین.
از اینجا میتونین مستند رو ببینین. فکر کنم نسخهی با زیرنویس فارسیش هم توی اینترنت پیدا بشه.
کتاب رو هم نشر بان با اسم درباره نگریستن منتشر کرده. میتونین از اینجا بخرین.
YouTube
John Berger: Way of seeing (All episodes)
دیروز کتاب Cicada از شان تن رو خوندم. قطعا به خوبی Arrival (اگه نخوندین و نمیدونین چیه بهم بگین) نبود، اما به نسبت بقیهی کتابهایی که ازش خوندم بهتر بود. کاملا توی استایل خودش به اون پختگی رسیده بود.
خوندنش احتمالا پنج دقیقه ازتون وقت میگیره و کاملا ارزششو داره. جای خوبیه برای وارد شدن به این سبک از کتابهای مصور.
خوندنش احتمالا پنج دقیقه ازتون وقت میگیره و کاملا ارزششو داره. جای خوبیه برای وارد شدن به این سبک از کتابهای مصور.
من خیلی در مورد گودزیلا و کینگ کونگ و بقیهی کایجوها فکر میکنم. یعنی تقریبا هر هفته چندبار مچ خودمو میگیرم که دارم توی یوتیوب در موردشون سرچ میکنم یا یه مقالهی عجیب ازشون میخونم یا حتی بدتر، زل زدم به دیوار و به سناریوی حملهی گودزیلا به ایران فکر میکنم (اگه از جنوب بیاد قطعا شهرهای جنوبی رو نابود میکنه، اما وقتی میرسه به بیابون دهنش سرویس میشه. جز اینکه زمستون باشه که خب... با این ترندی که همه زمستونا میرن جنوب و گل میکشن و ماشروم مصرف میکنن، حس میکنم نمکگیرش میکنن.)
چیزی که همیشه منو اذیت میکنه، اینکه مردم این قضیهی MonsterVerse رو ذرهای جدی نمیگیرن. توی ده سال اخیر که تقریبا هر کمپانیی سعی کرده ته اسم فرانچایزهاش یه Verse بچسبونه و هر چی پول داشته ریخته توش شکم این ایده، یکم به MonsterVerse کمتر توجه شده. خیلی وقتها که در موردش حرف میزنم و بقیه با مارول یا استاروارز مقایسهش میکنن، دیدشون اینه که وقت کمتری برای این کایجوها گذاشته شده و صرفا بلاک باسترن. در حالی که اصلا اینطوری نیست، به عنوان کسی که تقریبا پیگیر پروسهی ساخت و Lore داستانی تمام این فرانچایزها بوده، باید بگم فکر و زمان و تکنولوژی که پشت فیلمهای MonsterVerse هست خیلی پیچیدهترن به نسبت هر چیزی که مارول تا الان درست کرده، با صبر بیشتری پیش میرن و خیلی گستردهتر از بقیه توی مدیاهای مختلف حضور دارن. از لحاظ سوددهی هم واقعا خوب بودن، احتمالا آخر هفته از دو میلیارد دلار فروش توی ده سال اخیر رد میشن.
از اون سمت چیزی که باهاش کار میکنن به نسبت سختتر از کمیکهای سوپرهیروییه. گودزیلا و کینگ کونگ از لحاظ فرهنگی اهمیت زیادی دارن و به حدی روی سینما، انیمیشن و حتی بقیهی هنرها اثر داشتن که خیلی ساختنشون ریسکیتره. بدتر از اون، من فقط دوتا فرانچایز دیگه رو میشناسم که Lore شون بیشتر از گودزیلا یادآورِ اصطلاح "سگ صاحبشو نمیشناسه" هستن: مورتال کمبت و ترنسفورمز (یادم بندازین از هر دوتاشون حرف بزنم) و دیدیم که چطور هر دوتاشون سالهاست دارن برای برگشتن به دوران خوبشون دست و پا میزنن.
در کل این متن فقط از سر عشق من به هیولاهای خیلی بزرگتر از زندگی (آه، ترجمه فارسی این یکی قلبمو میشکنه اما دلمم نمیاد انگلیسی بنویسم) بود و قرار نیست هیچ ویدیو، کتاب یا هر چیز دیگهای رو ضمیمه کنم.
چیزی که همیشه منو اذیت میکنه، اینکه مردم این قضیهی MonsterVerse رو ذرهای جدی نمیگیرن. توی ده سال اخیر که تقریبا هر کمپانیی سعی کرده ته اسم فرانچایزهاش یه Verse بچسبونه و هر چی پول داشته ریخته توش شکم این ایده، یکم به MonsterVerse کمتر توجه شده. خیلی وقتها که در موردش حرف میزنم و بقیه با مارول یا استاروارز مقایسهش میکنن، دیدشون اینه که وقت کمتری برای این کایجوها گذاشته شده و صرفا بلاک باسترن. در حالی که اصلا اینطوری نیست، به عنوان کسی که تقریبا پیگیر پروسهی ساخت و Lore داستانی تمام این فرانچایزها بوده، باید بگم فکر و زمان و تکنولوژی که پشت فیلمهای MonsterVerse هست خیلی پیچیدهترن به نسبت هر چیزی که مارول تا الان درست کرده، با صبر بیشتری پیش میرن و خیلی گستردهتر از بقیه توی مدیاهای مختلف حضور دارن. از لحاظ سوددهی هم واقعا خوب بودن، احتمالا آخر هفته از دو میلیارد دلار فروش توی ده سال اخیر رد میشن.
از اون سمت چیزی که باهاش کار میکنن به نسبت سختتر از کمیکهای سوپرهیروییه. گودزیلا و کینگ کونگ از لحاظ فرهنگی اهمیت زیادی دارن و به حدی روی سینما، انیمیشن و حتی بقیهی هنرها اثر داشتن که خیلی ساختنشون ریسکیتره. بدتر از اون، من فقط دوتا فرانچایز دیگه رو میشناسم که Lore شون بیشتر از گودزیلا یادآورِ اصطلاح "سگ صاحبشو نمیشناسه" هستن: مورتال کمبت و ترنسفورمز (یادم بندازین از هر دوتاشون حرف بزنم) و دیدیم که چطور هر دوتاشون سالهاست دارن برای برگشتن به دوران خوبشون دست و پا میزنن.
در کل این متن فقط از سر عشق من به هیولاهای خیلی بزرگتر از زندگی (آه، ترجمه فارسی این یکی قلبمو میشکنه اما دلمم نمیاد انگلیسی بنویسم) بود و قرار نیست هیچ ویدیو، کتاب یا هر چیز دیگهای رو ضمیمه کنم.