Visual Alchemist
2.22K subscribers
1.9K photos
18 videos
241 files
208 links
بیشتر در مورد چیزهایی که دوست دارم و سرم بهشون گرم بوده حرف می‌زنم + نسخه‌ی دیجیتال کارهام که توی پیجم می‌ذارم.

https://instagram.com/hoseinghazii_?igshid=MzMyNGUyNmU2YQ==

همیشه هم می‌تونین برای صحبت و هر سوالی که داشتین بهم پیام بدین.
@hoseinghazi
Download Telegram
یکسری از تصویرسازی‌های EMSH برای کتاب The Stars My Destiation از آلفرد بستر
اخیرا این کتاب توی ایران چاپ شده و یکسری از تصویرسازی‌ها رو هم داره. ترجمه‌ش هم قابل قبوله. داستان ستارگان مقصد من اقتباس از روی کنت مونت کریستوئه که به نظرم بین تمام اقتباس‌هایی که ازش توی سینما و ادبیات شده (فکر کنم مسیرم به هفت هشت‌تاییشون خورده) یکی از جالب‌ترین‌هاس.
در مورد آلفرد بستر نوشتم و یادم اومد اولین باری که ازش خوندم داستان کوتاه "کسی که چنگیز را کشت" بود که برای وقت تلف کردن قبل از سال تحویل خوندمش. خیلی وقت پیش مجله‌ی آنلاینی به اسم شگفت‌زار بود که داستان‌های کلاسیک و مهم ادبیات فانتزی و علمی تخیلی رو منتشر می‌کرد و یکی دوتا از کارهای بستر هم بینشون پیدا می‌شد.

یکم گشتن توی آرشیو اینترنت نیاز بود تا بتونم دوباره پیداش کنم، چون سایتشون سال‌هاست از دسترس خارج شده. ظاهرا من دقیقا نه سال پیش اولین بار با بستر آشنا شدم (و توی این دهه خیلی تحت تاثیر آثارش بودم و هیچ‌وقت داستان و رمان متوسط یا بد ازش نخوندم، همیشه عالین)، خیلی جالبه که دوباره بعد از این هفته وقت نزدیک عید تصمیم گرفتم برگردم سراغش و دوباره بخونم.

به هر حال، می‌تونین از اینجا داستان کسی که چنگیز را کشت رو بخونین. داستان خیلی جالبیه در مورد تنفر و مشکلات سفر در زمان. یکی بهترین نمونه‌های طنز علمی تخیلی توی دورانیه که تازه موج نوی علمی تخیلی شروع شده بود.

ادیت: ظاهرا مجله‌ی سفید چند سال پیش این داستان رو ادیت کرده و دوباره توی سایتشون گذاشتن. نیازی نبود اینقدر عمیق دنبالش بگردم. از اینجا می‌تونین بخونین.

پ.ن: ناولا (رمان کوتاه؟) Fondly Fahrenheit از آلفرد بستر یکی از بهترین ناولاهاییه که تا حالا خوندم. خیلی جوون‌تر که بودم سعی کردم ترجمه‌ش کنم ولی پیداش نکردم که اینجا بذارم. تا جایی که یادمه کامل هم ترجمه و ادیت کردم و بعدش فهمیدم قبلا حتی توی ایران هم چاپ شده. ظاهرا نسخه‌ی PDFش راحت توی اینترنت پیدا میشه.
کاورِ نسخه‌های ژاپن بازی‌های قدیمی خیلی جالب بودن. یادمه توی دوران پلی‌استیشن یک و دو بیشتر بازی‌هایی که توی ایران میومدن کاورهای ژاپنی رو استفاده می‌کردن (هنوزم نمی‌دونم چرا)، با اینکه کیفیت چاپ ایرانیشون بد بود، من خیلی دوستشون داشتم. حس می‌کنم هنوز هم اون بخش زیبایی‌شناسی من تحت تاثیرشونه.
سال ۱۹۷۲ جان برجر کتاب Ways of Seeing رو منتشر کرد و توی این حدود پنجاه سال یکی از مهم‌ترین کتاب‌ها در مورد هنر باقی مونده. خود کتاب هفت‌تا جستار داره که در مورد مسائل مختلف صحبت می‌کنه که هنوز بعد از این همه سال، بیشترشون برای هنر ایران کاملا ناشناخته باقی موندن (به گالری‌ها و بخش آکادمیک نگاه کنین کاملا متوجه می‌شین).

به نظرم نوشته‌های جان برجر توی این کتاب الان بیشتر از هر وقت دیگه‌ای اهمیت دارن، مخصوصا به خاطر تغییرات خیلی بزرگی که توی هنرِ کل دنیا اتفاق افتاده. برای ماهایی که توی ایرانیم به یک شکل دیگه اهمیت پیدا می‌کنن. توی دو سال اخیر هنر ایران به سمت بازنمایی دوباره زن رفته و به طور کلی دیدی که همیشه بوده رو تغییر داده. برجر هم توی کتاب و هم مستند نکات تاریخی مهمی در مورد این موضوع رو می‌گه که حداقل من ندیدم کسی توی ایران در موردش صحبت کنه.

همون سالی که کتاب Ways of Seeing منتشر شد، بی‌بی‌سی و جان برجر یک مستند چهار قسمتی از روی این کتاب ساختن که محتوای نزدیکی به جستارها داره، اما توی هر قسمت یکم فراتر می‌ره و مسائل بیشتری رو مطرح می‌کنه که برای من جالب بودن.

فکر کنم خود کتاب رو هشت سال پیش خوندم و مستند رو هم همون سال‌ها دیدم. توی این مدتی که گذشته بارها شده که برگردم به صحبت‌های جان برجر توی فهمیدن یکسری مسائل کمکم کنه، فکر کنم اگه کارتون مستقیم یا غیرمستقیم به هنر مربوطه بد نباشه یک نگاهی بهش بندازین.

از اینجا می‌تونین مستند رو ببینین. فکر کنم نسخه‌ی با زیرنویس فارسیش هم توی اینترنت پیدا بشه.
کتاب رو هم نشر بان با اسم درباره نگریستن منتشر کرده. می‌تونین از اینجا بخرین.
Mixing sandman, pulp fiction and renaissance paintings with colors that I saw in my dreams when i was a child back in 2005
That guy i saw in 2007 when for the first time circus was in town and he ate fire and kissed a tiger
beloved old friend who died years ago and appeared in my dreams last night and tried to kill me after i asked him about date and time
دیروز کتاب Cicada از شان تن رو خوندم. قطعا به خوبی Arrival (اگه نخوندین و نمیدونین چیه بهم بگین) نبود، اما به نسبت بقیه‌ی کتاب‌هایی که ازش خوندم بهتر بود. کاملا توی استایل خودش به اون پختگی رسیده بود.
خوندنش احتمالا پنج دقیقه ازتون وقت می‌گیره و کاملا ارزششو داره. جای خوبیه برای وارد شدن به این سبک از کتاب‌های مصور.