NASA, T+60 - 1985 ( NASA commission)
جان هریس سال ۱۹۸۵ از طرف ناسا دعوت شد تا از لانچ سفینهی دیسکاوری نقاشی بشه. هریس هم نقاشی لانچپد بعد از رفتن سفینه رو کشید، بدون حضور دیسکاوری توی نقاشی.
حدود یک سال بعد (زمانی که نقاشی کامل شد و ناسا اون رو تحویل گرفت)، سفینهی چلنجر لانچ شد که خیلی سریع به خاطر مشکلات فنی از بین رفت و هر هفت سرنشین تلف شدن. با توجه به اینکه چلنجر حدود هفتاد ثانیه بعد از لانچ منفجر شد و نقاشی هریس هم از حدودا یک دقیقه بعد از لانچِ یک سفینهس، باعث میشه که این نقاشی حس خیلی غمگین و سنگینی پیدا کنه.
جان هریس سال ۱۹۸۵ از طرف ناسا دعوت شد تا از لانچ سفینهی دیسکاوری نقاشی بشه. هریس هم نقاشی لانچپد بعد از رفتن سفینه رو کشید، بدون حضور دیسکاوری توی نقاشی.
حدود یک سال بعد (زمانی که نقاشی کامل شد و ناسا اون رو تحویل گرفت)، سفینهی چلنجر لانچ شد که خیلی سریع به خاطر مشکلات فنی از بین رفت و هر هفت سرنشین تلف شدن. با توجه به اینکه چلنجر حدود هفتاد ثانیه بعد از لانچ منفجر شد و نقاشی هریس هم از حدودا یک دقیقه بعد از لانچِ یک سفینهس، باعث میشه که این نقاشی حس خیلی غمگین و سنگینی پیدا کنه.
Mass - The Art of John Harris.pdf
386.4 MB
Mass - The Art of John Harris
2000
Paper Tiger
-- از آرشیو شخصی --
مجموعهی خیلی خوبیه از کارهای جان هریس، همراه با توضیحات خودش و یک بیوگرافی کلی از آثار.
2000
Paper Tiger
-- از آرشیو شخصی --
مجموعهی خیلی خوبیه از کارهای جان هریس، همراه با توضیحات خودش و یک بیوگرافی کلی از آثار.
جدیدا خیلی دوست دارم تصویرهایی بسازم از عکسایی که هیچ وقت گرفته نشدن و آدمایی که وجود ندارن.
خیلی حس عجیبیه که یک آدم بسازم دقیقا شبیه تمام آدما ولی هیچوقت وجود نداشته. حدس میزنم این بخش جدید از هنر قراره بعدا مهم بشه.
خیلی حس عجیبیه که یک آدم بسازم دقیقا شبیه تمام آدما ولی هیچوقت وجود نداشته. حدس میزنم این بخش جدید از هنر قراره بعدا مهم بشه.
چند روز صحبتهای آزی آزبورن توی پادکستش رو شنیدم که در مورد بیتلز حرف میزد. (اینجا) به طور کلی حرفش اینه که بیتلز مهمه، چون ما یه شب توی دنیای سیاه و سفید خوابیدیم، صبح بیتلز همه چیز رو رنگی کرده بود.
به نظرم چند باری توی تاریخ این اتفاق افتاده که یک اکت هنری به حدی مهم بوده که واقعا دنیایی سیاه و سفید شده بود رو رنگی کرده. حس میکنم این دید که هنر باید چیزی که نابود شده رو درست کنه، یک رویای جدید بسازه و سعی کنه این رویای زیبا رو به مردم بده تا زندگیی که رنگ نداره رو بهش جون دوباره بده، دید مهمیه. در اصل این مفیدترین کاریه که یک نفر میتونه انجام بده. امید دادن به ناامیدها، ساختن یک تصویر جدید از زندگی و آینده.
همین دید توی هنر امروز ایران گم شده. فعلا ما فقط درگیر اینیم که بهم تروما بفروشیم تا ثابت کنیم کدوممون بدبختتریم، بدون اینکه کسی سعی کنه واقعا به این همه آدم ناامید و خسته یکذره امید بده.
به نظرم چند باری توی تاریخ این اتفاق افتاده که یک اکت هنری به حدی مهم بوده که واقعا دنیایی سیاه و سفید شده بود رو رنگی کرده. حس میکنم این دید که هنر باید چیزی که نابود شده رو درست کنه، یک رویای جدید بسازه و سعی کنه این رویای زیبا رو به مردم بده تا زندگیی که رنگ نداره رو بهش جون دوباره بده، دید مهمیه. در اصل این مفیدترین کاریه که یک نفر میتونه انجام بده. امید دادن به ناامیدها، ساختن یک تصویر جدید از زندگی و آینده.
همین دید توی هنر امروز ایران گم شده. فعلا ما فقط درگیر اینیم که بهم تروما بفروشیم تا ثابت کنیم کدوممون بدبختتریم، بدون اینکه کسی سعی کنه واقعا به این همه آدم ناامید و خسته یکذره امید بده.
YouTube
The Beatles turn the world to color #thebeatles #theosbournespodcast #theosbournes #ozzyosbourne
Enjoy the videos and music you love, upload original content, and share it all with friends, family, and the world on YouTube.
یکسری از تصویرسازیهای EMSH برای کتاب The Stars My Destiation از آلفرد بستر
اخیرا این کتاب توی ایران چاپ شده و یکسری از تصویرسازیها رو هم داره. ترجمهش هم قابل قبوله. داستان ستارگان مقصد من اقتباس از روی کنت مونت کریستوئه که به نظرم بین تمام اقتباسهایی که ازش توی سینما و ادبیات شده (فکر کنم مسیرم به هفت هشتتاییشون خورده) یکی از جالبترینهاس.
اخیرا این کتاب توی ایران چاپ شده و یکسری از تصویرسازیها رو هم داره. ترجمهش هم قابل قبوله. داستان ستارگان مقصد من اقتباس از روی کنت مونت کریستوئه که به نظرم بین تمام اقتباسهایی که ازش توی سینما و ادبیات شده (فکر کنم مسیرم به هفت هشتتاییشون خورده) یکی از جالبترینهاس.
در مورد آلفرد بستر نوشتم و یادم اومد اولین باری که ازش خوندم داستان کوتاه "کسی که چنگیز را کشت" بود که برای وقت تلف کردن قبل از سال تحویل خوندمش. خیلی وقت پیش مجلهی آنلاینی به اسم شگفتزار بود که داستانهای کلاسیک و مهم ادبیات فانتزی و علمی تخیلی رو منتشر میکرد و یکی دوتا از کارهای بستر هم بینشون پیدا میشد.
یکم گشتن توی آرشیو اینترنت نیاز بود تا بتونم دوباره پیداش کنم، چون سایتشون سالهاست از دسترس خارج شده. ظاهرا من دقیقا نه سال پیش اولین بار با بستر آشنا شدم (و توی این دهه خیلی تحت تاثیر آثارش بودم و هیچوقت داستان و رمان متوسط یا بد ازش نخوندم، همیشه عالین)، خیلی جالبه که دوباره بعد از این هفته وقت نزدیک عید تصمیم گرفتم برگردم سراغش و دوباره بخونم.
به هر حال، میتونین از اینجا داستان کسی که چنگیز را کشت رو بخونین. داستان خیلی جالبیه در مورد تنفر و مشکلات سفر در زمان. یکی بهترین نمونههای طنز علمی تخیلی توی دورانیه که تازه موج نوی علمی تخیلی شروع شده بود.
ادیت: ظاهرا مجلهی سفید چند سال پیش این داستان رو ادیت کرده و دوباره توی سایتشون گذاشتن. نیازی نبود اینقدر عمیق دنبالش بگردم. از اینجا میتونین بخونین.
پ.ن: ناولا (رمان کوتاه؟) Fondly Fahrenheit از آلفرد بستر یکی از بهترین ناولاهاییه که تا حالا خوندم. خیلی جوونتر که بودم سعی کردم ترجمهش کنم ولی پیداش نکردم که اینجا بذارم. تا جایی که یادمه کامل هم ترجمه و ادیت کردم و بعدش فهمیدم قبلا حتی توی ایران هم چاپ شده. ظاهرا نسخهی PDFش راحت توی اینترنت پیدا میشه.
یکم گشتن توی آرشیو اینترنت نیاز بود تا بتونم دوباره پیداش کنم، چون سایتشون سالهاست از دسترس خارج شده. ظاهرا من دقیقا نه سال پیش اولین بار با بستر آشنا شدم (و توی این دهه خیلی تحت تاثیر آثارش بودم و هیچوقت داستان و رمان متوسط یا بد ازش نخوندم، همیشه عالین)، خیلی جالبه که دوباره بعد از این هفته وقت نزدیک عید تصمیم گرفتم برگردم سراغش و دوباره بخونم.
به هر حال، میتونین از اینجا داستان کسی که چنگیز را کشت رو بخونین. داستان خیلی جالبیه در مورد تنفر و مشکلات سفر در زمان. یکی بهترین نمونههای طنز علمی تخیلی توی دورانیه که تازه موج نوی علمی تخیلی شروع شده بود.
ادیت: ظاهرا مجلهی سفید چند سال پیش این داستان رو ادیت کرده و دوباره توی سایتشون گذاشتن. نیازی نبود اینقدر عمیق دنبالش بگردم. از اینجا میتونین بخونین.
پ.ن: ناولا (رمان کوتاه؟) Fondly Fahrenheit از آلفرد بستر یکی از بهترین ناولاهاییه که تا حالا خوندم. خیلی جوونتر که بودم سعی کردم ترجمهش کنم ولی پیداش نکردم که اینجا بذارم. تا جایی که یادمه کامل هم ترجمه و ادیت کردم و بعدش فهمیدم قبلا حتی توی ایران هم چاپ شده. ظاهرا نسخهی PDFش راحت توی اینترنت پیدا میشه.
web.archive.org
کسی که چنگیز را کشت - مطالب - گروه ادبیات گمانهزن
کاورِ نسخههای ژاپن بازیهای قدیمی خیلی جالب بودن. یادمه توی دوران پلیاستیشن یک و دو بیشتر بازیهایی که توی ایران میومدن کاورهای ژاپنی رو استفاده میکردن (هنوزم نمیدونم چرا)، با اینکه کیفیت چاپ ایرانیشون بد بود، من خیلی دوستشون داشتم. حس میکنم هنوز هم اون بخش زیباییشناسی من تحت تاثیرشونه.
سال ۱۹۷۲ جان برجر کتاب Ways of Seeing رو منتشر کرد و توی این حدود پنجاه سال یکی از مهمترین کتابها در مورد هنر باقی مونده. خود کتاب هفتتا جستار داره که در مورد مسائل مختلف صحبت میکنه که هنوز بعد از این همه سال، بیشترشون برای هنر ایران کاملا ناشناخته باقی موندن (به گالریها و بخش آکادمیک نگاه کنین کاملا متوجه میشین).
به نظرم نوشتههای جان برجر توی این کتاب الان بیشتر از هر وقت دیگهای اهمیت دارن، مخصوصا به خاطر تغییرات خیلی بزرگی که توی هنرِ کل دنیا اتفاق افتاده. برای ماهایی که توی ایرانیم به یک شکل دیگه اهمیت پیدا میکنن. توی دو سال اخیر هنر ایران به سمت بازنمایی دوباره زن رفته و به طور کلی دیدی که همیشه بوده رو تغییر داده. برجر هم توی کتاب و هم مستند نکات تاریخی مهمی در مورد این موضوع رو میگه که حداقل من ندیدم کسی توی ایران در موردش صحبت کنه.
همون سالی که کتاب Ways of Seeing منتشر شد، بیبیسی و جان برجر یک مستند چهار قسمتی از روی این کتاب ساختن که محتوای نزدیکی به جستارها داره، اما توی هر قسمت یکم فراتر میره و مسائل بیشتری رو مطرح میکنه که برای من جالب بودن.
فکر کنم خود کتاب رو هشت سال پیش خوندم و مستند رو هم همون سالها دیدم. توی این مدتی که گذشته بارها شده که برگردم به صحبتهای جان برجر توی فهمیدن یکسری مسائل کمکم کنه، فکر کنم اگه کارتون مستقیم یا غیرمستقیم به هنر مربوطه بد نباشه یک نگاهی بهش بندازین.
از اینجا میتونین مستند رو ببینین. فکر کنم نسخهی با زیرنویس فارسیش هم توی اینترنت پیدا بشه.
کتاب رو هم نشر بان با اسم درباره نگریستن منتشر کرده. میتونین از اینجا بخرین.
به نظرم نوشتههای جان برجر توی این کتاب الان بیشتر از هر وقت دیگهای اهمیت دارن، مخصوصا به خاطر تغییرات خیلی بزرگی که توی هنرِ کل دنیا اتفاق افتاده. برای ماهایی که توی ایرانیم به یک شکل دیگه اهمیت پیدا میکنن. توی دو سال اخیر هنر ایران به سمت بازنمایی دوباره زن رفته و به طور کلی دیدی که همیشه بوده رو تغییر داده. برجر هم توی کتاب و هم مستند نکات تاریخی مهمی در مورد این موضوع رو میگه که حداقل من ندیدم کسی توی ایران در موردش صحبت کنه.
همون سالی که کتاب Ways of Seeing منتشر شد، بیبیسی و جان برجر یک مستند چهار قسمتی از روی این کتاب ساختن که محتوای نزدیکی به جستارها داره، اما توی هر قسمت یکم فراتر میره و مسائل بیشتری رو مطرح میکنه که برای من جالب بودن.
فکر کنم خود کتاب رو هشت سال پیش خوندم و مستند رو هم همون سالها دیدم. توی این مدتی که گذشته بارها شده که برگردم به صحبتهای جان برجر توی فهمیدن یکسری مسائل کمکم کنه، فکر کنم اگه کارتون مستقیم یا غیرمستقیم به هنر مربوطه بد نباشه یک نگاهی بهش بندازین.
از اینجا میتونین مستند رو ببینین. فکر کنم نسخهی با زیرنویس فارسیش هم توی اینترنت پیدا بشه.
کتاب رو هم نشر بان با اسم درباره نگریستن منتشر کرده. میتونین از اینجا بخرین.
YouTube
John Berger: Way of seeing (All episodes)