Visual Alchemist
2.3K subscribers
1.93K photos
18 videos
242 files
217 links
بیشتر در مورد چیزهایی که دوست دارم و سرم بهشون گرم بوده حرف می‌زنم + نسخه‌ی دیجیتال کارهام که توی پیجم می‌ذارم.

https://instagram.com/hoseinghazii_?igshid=MzMyNGUyNmU2YQ==

همیشه هم می‌تونین برای صحبت و هر سوالی که داشتین بهم پیام بدین.
@hoseinghazi
Download Telegram
Visual Alchemist
و امیدوارم تعریف از خود و این حرف‌ها برداشت نشه، ولی بنده رو اینجا name drop کردن. 🥰
حالا تا بحثش هست باید بگم این ماه اسمم توی پیشگفتار یک کتاب دیگه هم اومد و فروشش امروز شروع شد.
قبلا اینجا جلدش رو گذاشته بودم. فردا هم ریویوم رو اینجا می‌فرستم. از سایت آرلین می‌تونین بخرینش.
❤11
Visual Alchemist
حالا تا بحثش هست باید بگم این ماه اسمم توی پیشگفتار یک کتاب دیگه هم اومد و فروشش امروز شروع شد. قبلا اینجا جلدش رو گذاشته بودم. فردا هم ریویوم رو اینجا می‌فرستم. از سایت آرلین می‌تونین بخرینش.
الان فهمیدم ظاهرا اسمم توی پیشگفتار کیمیاشده (Alchemised) هم اومده! خیلی خوشحالم بابتش، حس می‌کنم یکی از بهترین جلدهاییه که تا الان طراحی کردم.

کتاب Alchemised یکی از مهم‌ترین فانتزی‌های چند سال اخیره و بالاخره ترجمه‌ی خوبی ازش رو می‌تونین بخونین.
❤18
ریویوی من برای جلد اول Dungeon Crawler Carl به مناسبت چاپ شدنش:
❤13
اول همه باید اعلام کنم که من ویراستار این کتاب برای نشر آرلین بودم. تجربه‌ی بسیار خوب و جالبی بود، احتمالا کمتر از هر زمان دیگه‌ای روی کتابی که ویرایش می‌کنم دست بردم و خیلی از تجربه راضی بودم. امیدوارم مخاطب‌ها هم همینقدر ازش لذت ببرن.

در مورد خود کتاب هم باید بگم این بار دومیه که می‌خونمش و این بار فرصت داشتم خیلی دقیق‌تر به کل قضیه نگاه کنم. کارلِ سیاه‌چاله‌گرد در حال معروف‌ترین کتابِ LitRPG هست که خبرِ اقتباس تلویزیونیش توی این مدت سروصدای زیادی کرده. با توجه به حجم تبلیغاتی که پشتشه، فن‎بیس بزرگی که داره و رو به پایان بودنش (عجب خوش‌شانس بزرگیه که وقتی مجموعه داره تموم می‌شه به شهرت برسه) به نظر میاد کارلِ سیاه‌چاله‌گرد داره یک جریان و جایگاه جدیدی رو برای خودش می‌سازه. سوال بزرگ اینه که آیا واقعا همین‎قدر خوب و مهمه که پیشروی یک نسل از ادبیات فانتزی بشه؟
خیلی ساده و کوتاه بخوام جواب بدم؛ بله دقیقا همین‎قدر خوبه.

اما نیازه که یکم عمیق‌تر بهش نگاه کنیم. چرا کارلِ سیاه‌چاله‌گرد اینقدر مهم شده؟ مخصوصا با توجه به اینکه ژانر LitRPG اونقدر هم جدید نیست، در اصل ریشه‌ش به چیزهای مختلفی برمی‌گرده که توی مدیاهای دیگه بودن؛ چرا یک دفعه اینقدر اهمیت پیدا کرده؟
قضیه باز هم خیلی سادست، کارلِ سیاه‌چاله‌گرد کتاب امنیه، تقریبا همه می‌تونن ازش لذت ببرن. دلیلش هم اینه که دلیلِ محبوبیت فانتزی رو درک کرده، می‌دونه که مخاطبش بیشتر از هر چیزی دنبال سرگرمیه. خوب می‌دونه که باید در کنار متمرکز بودن، خیلی هم صحنه‌های طولانی‌ای نداشته باشه. به نظرم برخلاف آثار افرادی مثل سندرسون، سارا جی ماس و بقیه‌ی نویسنده‌های محبوبِ دهه‌ی اخیر ما همیشه خیلی سریع نتیجه رو می‌بینیم. هیچ جایی یک عالمه توضیح نداده که فقط دنیاسازی کرده باشه، همینطور که روایت می‌ره جلو و بر اساس اتفاقات ما دنیا رو درک می‌کنیم. همه چیز خیلی مرتب و دقیقه، مت دینیمن از اغلب نویسنده‌های فعلی که معروف بهتره و حتی نیازی ندیده به اینکه خودنمایی کنه؛ می‌ذاره کتابش به جای خودش حرف بزنه. این دقیقا دلیلیه که کارلِ سیاه‌چاله‌گرد داره موفق می‌شه، مخاطبش رو خوب می‌شناسه و به خودش هم اعتماد داره. بدون هیچ شکی تاثیرات بزرگی روی ژانر فانتزی خواهد داشت و احتمالا از مهم‌ترین رمان‌های تاریخش می‌شه.

در مورد خود کتاب هم باید بگم که واقعا خوب بود. یعنی هر چیزی که قولش رو می‌داد عملی می‌کرد؛ از کمدی خوب گرفته تا اکشن و شخصیت‌پردازی عمیق گرفته تا ریتم بالا و دنیاسازی قدرتمند. به نظر من کارلِ سیاه‌چاله‌گرد همه‌ی چیزهایی که می‌خواست داشته باشه رو به دست اورده. بار اول توی چهار روز کلش رو خوندم، خیلی بیشتر بهم خوش‌گذشت و بیشتر حسش کردم. بارِ دوم اینقدر با حساسیت پیش بردم که اون بخش خوش گذرونی برام کم‌رنگ‌تر شد و بیشتر به ساختارش دقت کردم. یادم نیست آخرین بار کی این حرف رو زدم، اما مو لای درزِ چارچوب داستانی این کتاب نمی‌ره. جالب بود که بار اول نفهمیده بودم چه‌قدر دینیمن نویسنده‌ی باسواد و قدرتمندیه، خیلی خوب این رو قایم کرده توی تار و پود داستانش.

تنها مشکلِ داستان (البته جلدهای بعدی حل می‌شه) اینه که محیطش توی کل کتاب یکسانه. کارل و پرنسس (گربه‌ش) توی یکسری راهرو حرکت می‌کنن و همه چیز تقریبا یکسانه، صرفا شخصیت‌ها عوض می‌شن. اگه مثل من اهل تصور کردن تمام چیزها باشین از یک‌جایی براتون خسته کننده می‌شه، توصیفِ محیط توی هیچ بخشی بیشتر از دو خط نمی‌شه و تقریبا حسِ خالی بودن رو همیشه القا می‌کنه. اما به طور کلی مشکلی نیست که بگم واقعا به داستان ضربه زده. شاید اینقدر کتاب عیب‌هاش کمه که چیزی مثل این رو باید به عنوان مشکل بگم.

به طور کلی کتابیه که با خیال راحت به همه پیشنهادش می‌کنم. حدس می‌زنم خیلی زودتر توی بازار چندتایی ترجمه ازش بیاد و برای تک‌تکشون هم "مجوز" بگیرن. پیشنهاد می‌کنم سراغ نسخه‌ی مجوزدار و سانسور شده‌ی این کتاب نرین، کارل و بقیه‌ی موجودات سیاه‌چاله مودب نیستن، خیلی هم بد دهنن. کتاب شوخی‌های جنسی (خنده‌دار هم هستن) داره و کلِ بخش‌های فانش توی سانسور از بین می‌ره. حتی اگه از اون مدل سانسورهایی که باشه که اصرار دارن ما منظور رو رسوندیم (چه فایده؟)، باز هم کارلِ سیاه‌چاله‌گرد رو بدون سانسور بخونین تا جالب باشه.

لینک خرید
❤18
هفته‌ی دیگه سه‌شنبه (چهاردهم مهر) ما کنسرت «سیمرغ» رو داریم. این اولین کارگردانی من برای یک ارکستر ایرانیه و اولین باری هم هست که یک کار مربوط به شاهنامه انجام می‌دم. با توجه به تمرین‌ها و برنامه‌هایی که داریم کنسرت جالبی خواهد بود.

در مورد خود «سیمرغ» هم باید بگم از آثار مهم موسیقی سنتی ایرانه و تا الان تنها نسخه‌ی ضبط شدش رو سال ۱۳۹۱ همایون شجریان اجرا کرده. اثر ارزشمندیه که مشخصا فرصت شدنش کم پیش میاد.

از اینجا می‌تونین بلیت بخرین.
10❤19
اسکات لینچ از نویسنده‌های مورد علاقه‌ی منه و هر دفعه بحثِ فانتزی مدرن می‌شه از اولین اسم‌هاییه که به ذهنم می‌رسه. متاسفانه لینچ کاملا مجموعه‌ی اصلیش، Gentleman Bastard، رو رها کرده و سیزده سالی می‌شه که از جلد جدیدش خبری نداریم. اما خبر خوب اینه که لینچ امسال یک داستان کوتاه برای آمازون نوشته که حسابی هم ازش تعریف و تمجید شده. "جادوگری که خودش را مشکوک نگه می‌داشت" یک داستان حدود ۵۰ صفحه‌ای فانتزیه که من رو خیلی یاد Discworld و فیلم دوازده مرد خشمگین (می‌دونم این دوتا چیز خیلی از هم دورن، اما باور کنین شبیه جفتشونه) انداخت. به نظرم نثر اسکات لینچ به نسبت آخرین چیزهایی که ازش داشتیم چند پله‌ای بالاتر رفته و هنوز هم مثل قبل قصه‌گوی قوی‌ایه.

مشخصا من خودم رو مترجم نمی‌دونم، اما با زحمت زیاد و کمک گرفتن فراوان از دوست خوبم، هادی احمدی، این داستان رو آماده کردم. امیدوارم که از خوندنش لذت ببرین.

پ.ن: منتظر یکسری خبر خوب باشین. چند ماهه که خیلی سنگین در حال کار کردن بودیم و دوتا از پروژه‌ها (اگه اتفاق بدی نیوفته) ماه آینده لانچ می‌شن. این داستانی که می‌خونین بخش کوچیکی از اون‌هاست.
❤31
جادوگری_که_خودش_را_مشکوک_نگه_می‌داشت_اسکات_لینچ.pdf
1.7 MB
▫️جادوگری که خودش را مشکوک نگه می‌داشت
The Wizard Who Kept Himself Suspicious▪️

اسکات لینچ
مترجم: حسین قاضی
ویراستار: هادی احمدی

پاییز ۱۴۰۵


@SFF_Realm | @VisualAlchemist
❤41
برخلاف ادبیات گمانه زن (Speculative fiction) که توی ایران به حد کافی شناخته شده هست و کامیونیتی‌های محدود ولی فعال زیادی داره، شعرِ گمانه‌زن (Speculative poetry) تقریبا ناشناخته موندن و طی این سال‌ها ما به تعداد انگشت‌شماری ترجمه از این اشعار رو داشتیم و برای مخاطب ایرانی اشعار/شاعرهای گمانه‌زن کاملا جدید هستن. با این حال بخش مهمی از تاریخِ گمانه‌زن رو تشکیل می‌دن و بعید می‌دونم کسی از خوندنشون ناامید بشه (و این رو از کسی می‌شنوین که کمترین علاقه‌ای به شعر نداره).

توی چند هفته‌ی اخیر خیلی شعرهای گمانه‌زن زیادی پیدا کردم، سعی کردم منابع مختلف رو بخونم و یک نگاهی به تمام برنده‌های جایزه‌ی Rhysling بندازم. پیدا کردن یکسریشون واقعا سخت بود و خوندن بعضی‌هاشون واقعا بهم فشار میورد. اما تجربه‌ی جالبیه، حس می‌کنم یک دنیای بزرگ پر از چیزهایی که دوست دارم جلومه که فرصت کشف کردنشون رو دارم.

به هر حال، این ده‌تا از شعرهای کوتاهیه که دوست داشتم؛ بدون هیچ ترتیب خاصی:

Confessions of a Spaceport AI
POST MASSACRE PSYCHE EVALUATION
The New Ways
Bitch Moon
The Spacecraft Landed Gently and Soundlessly on Their Lawn
How Wizards Duel
Dreaming Black Holes
if Saturn
Super Mario; Or, Everything I Needed to Learn About Relationships
Ragnarök—A Prism


سعی کردم از منابع مختلفی باشه تا سایت‌های خوب برای شعر گمانه‌زن رو پیدا کنین. متاسفانه بخش بزرگی از آثار مهم توی مجلات و آنتولوژی‌هایی هستن که من نتونستم پیدا کنم و ظاهرا به جز نسخه‌های چاپی قدیمی، اثری ازشون باقی نمونده.
❤11
من بالاخره Spider-Man: Brand New Day رو دیدم و تقریبا چهار روزی طول کشید که این ۱۴۵ رو تموم کنم.

خیلی ساله که پیگیر مارول نیستم، حتی درست خبر ندارم که تایم‌لاین اصلیش به چه سمتی می‌ره و حتی چه فیلم/سریال‌هایی رو قراره منتشر کنن. برای همین بیشتر با دیدِ "برم یک فیلم اسپایدرمن ببینم" رفتم سراغش و ناامیدم کرد. حداقل بین تمام فیلم‌هاییه که تا الان از اسپایدرمن ساختن، Brand New Day ضعیف‌ترین بود.

من کاری ندارم که یک مولتی‌ورس هست یا هر چیزی، به نظرم تمامشون بهونه‌ن. داستانِ خوب، به خاطر رعایت اصول و ایده‌های قوی خوب شده، نه چیزهای خارجی. این فیلم واقعا می‌تونست یک ریل ۳ دقیقه‌ای توی اینستاگرام باشه و احتمالا تاثیرگذارتر بود. حدود دو ساعت و نیم درگیر داستانیه که هیچ راه حلی براش نداره، درگیر جزئیاتی می‌شه که نه توی کشمکش و نه توی حلِ مسئله‌ی پایان داستان هیچ تاثیری ندارن. انگار فیلم فقط لذت می‌بره که اسپایدرمن و چشم‌های گریانِ تام هالند رو نشون بده و هیچ تلاشی برای عمیق‌تر کردن بقیه‌ی کاراکترها انجام نمی‌ده.

فیلم در کل یک مسیر اشتباهی رو می‌ره، پایه‌هاش روی چیز محکمی نیست و توی پرده‌ی آخر سفت زمین می‌خوره. من متوجهم که مارول هدفش "فقط" فروش بوده، بهش هم رسیده. اما حدس می‌زنم که این آخرین باریه که مارول می‌تونه کارت fan service رو بازی کنه و از همه فحش نخوره.
❤14