تصور کن یک ماشین هستی.
بله، میدانم. اما تصور کن نوع دیگری از ماشین باشی؛ ماشینی ساخته از فلز و پلاستیک، طراحیشده نه به دست انتخاب طبیعیِ کور و تصادفی، بلکه به دست مهندسان و اخترفیزیکدانهایی که چشمشان را محکم به هدفهای مشخص دوختهاند. تصور کن هدفت نه تکثیر است، نه حتی زنده ماندن، بلکه جمعآوری اطلاعات.
برای من تصورش آسان است. درواقع نقشی بسیار سادهتر از آن چیزی است که معمولاً از من میخواهند بازی کنم.
در سمت سردترِ مدار نپتون، از میان مغاک سُر میخورم. بیشتر وقتها برای هر ناظری در طیف مرئی فقط بهشکل یک نبودن وجود دارم: سایهنمای نامتقارن و متحرکی که جلوی ستارهها را میگیرد. اما گاهی، در چرخش آهسته و بیپایانم، با رگههای کمجان نور ستارهٔ بازتابشده برق میزنم. اگر در همان لحظهها مرا ببینی، شاید چیزی از ماهیت واقعیام حدس بزنی: موجودی بندبند با پوستی از فویل، پوشیده از مفصلها و دیشها و آنتنهای دوکیشکل. اینجا و آنجا زمزمهای از یخِ انباشته به مفصل یا درزی چسبیده، شاید بقایای منجمد گازی که جایی در حوالی مشتری به آن برخوردهام. جاهای دیگر، جسدهای میکروسکوپی باکتریهای زمینی را حمل میکنم که زمانی بیخیال روی پوست ایستگاههای فضایی یا سطح آرام ماه زندگی میکردند... اما در نصف فاصلهٔ کنونی من از خورشید بلوری شده بودند. حالا، به فاصلهٔ یک نفس از صفر مطلق، شاید با لمس یک فوتون خرد شوند.
دستکم قلبم گرم است. آتش هستهای کوچکی در سینهام میسوزد و مرا نسبت به سرمای بیرون بیاعتنا میکند. اگر حادثهای فاجعهبار پیش نیاید تا هزار سال خاموش نمیشود؛ و هزار سال به صداهای کمجان مرکز کنترل مأموریت گوش میدهم و هرچه بگویند انجام میدهم. تا امروز گفتهاند دنبالهدارها را مطالعه کنم. هر دستوری که در تمام عمرم گرفتهام شرحی دقیق و بیابهام از همان دلیل اصلیِ وجودم بوده است.
کوربینی (BLINDSIGHT) - پیتر واتس
❤2
Visual Alchemist
تصور کن یک ماشین هستی. بله، میدانم. اما تصور کن نوع دیگری از ماشین باشی؛ ماشینی ساخته از فلز و پلاستیک، طراحیشده نه به دست انتخاب طبیعیِ کور و تصادفی، بلکه به دست مهندسان و اخترفیزیکدانهایی که چشمشان را محکم به هدفهای مشخص دوختهاند. تصور کن هدفت نه تکثیر…
به مناسب تموم شدن نیمهی اول کتاب کوربینی گفتم شاید بد نباشه یکی از بخشهای مورد علاقم رو به اشتراک بذارم.
واقعا کتاب خوبیه، آخرین باری که یک داستان علمی تخیلی اینقدر معذب کرد "سولاریس" از استانیسلاو لم بود و راستش انتظار هم نداشتم که دیگه چیزی بخونم که توی اون حد اذیت کننده باشه. تا اینجای کار خیلی دوستش داشتم، شاید ایدهی اصلی جدید نباشه (حتی برای ۲۰۰۶)، ولی جزئیاتِ کنارش و فرمِ داستان به طرز غافلگیرکنندهای خاصن.
چند سال پیش یک انیمیشن کوتاه از روی این کتاب ساخته شده. مشخصا کتاب ۳۵۰ صفحهای رو نمیشه توی یک انیمیشن ۴ دقیقهای جا داد؛ اما تلاششون رو کردن که فضای داستان رو نشون بدن و خیلی هم با کیفیته. اگه دوست داشتین از اینجا ببینین.
واقعا کتاب خوبیه، آخرین باری که یک داستان علمی تخیلی اینقدر معذب کرد "سولاریس" از استانیسلاو لم بود و راستش انتظار هم نداشتم که دیگه چیزی بخونم که توی اون حد اذیت کننده باشه. تا اینجای کار خیلی دوستش داشتم، شاید ایدهی اصلی جدید نباشه (حتی برای ۲۰۰۶)، ولی جزئیاتِ کنارش و فرمِ داستان به طرز غافلگیرکنندهای خاصن.
چند سال پیش یک انیمیشن کوتاه از روی این کتاب ساخته شده. مشخصا کتاب ۳۵۰ صفحهای رو نمیشه توی یک انیمیشن ۴ دقیقهای جا داد؛ اما تلاششون رو کردن که فضای داستان رو نشون بدن و خیلی هم با کیفیته. اگه دوست داشتین از اینجا ببینین.
Goodreads
Blindsight (Firefall, #1)
Two months since the stars fell... Two months since si…
❤6
دیشب حدود دو ساعت نسخهی early access بازی Far Far West رو بازی کردم، خیلی خوش گذشت بهم.
بیشتر شبیه اینه که یک نفر تصمیم گرفته نسخهی سایفای/وسترن از Sea of Thieves رو بسازه و بهش گیمپلی هلدایورز و دووم رو بده. بازی بینهایت فانه، کل محوریتش هم همین فان بودنه. تقریبا با همهچیز میشه "یک کاری" انجام داد؛ حالا این پرید داخلش باشه یا بلند کردنش (مرغه رو نگاه کنین) یا حتی ساز زدن. حدس میزنم چند نفره بازی کردنش هم جالب باشه.
بازی عیب و ایراد هم داشت، ولی چون هنوز نسخه نهایی نیست میشه از کنارشون رد شد. یکسری جاها بالانس نبودنش باعث میشد بیشتر از حد سخت یا حتی غیرقابل بازی کردن بشه، مخصوصا توی باسفایتها که مکانیکهای بازی اجازه نمیدادن کاری که باید انجام بدی رو درست پیش ببری.
ولی در کل پیشنهادش میکنم، قطعا نسخهی کاملش که بیاد بیشتر بازی میکنم.
بیشتر شبیه اینه که یک نفر تصمیم گرفته نسخهی سایفای/وسترن از Sea of Thieves رو بسازه و بهش گیمپلی هلدایورز و دووم رو بده. بازی بینهایت فانه، کل محوریتش هم همین فان بودنه. تقریبا با همهچیز میشه "یک کاری" انجام داد؛ حالا این پرید داخلش باشه یا بلند کردنش (مرغه رو نگاه کنین) یا حتی ساز زدن. حدس میزنم چند نفره بازی کردنش هم جالب باشه.
بازی عیب و ایراد هم داشت، ولی چون هنوز نسخه نهایی نیست میشه از کنارشون رد شد. یکسری جاها بالانس نبودنش باعث میشد بیشتر از حد سخت یا حتی غیرقابل بازی کردن بشه، مخصوصا توی باسفایتها که مکانیکهای بازی اجازه نمیدادن کاری که باید انجام بدی رو درست پیش ببری.
ولی در کل پیشنهادش میکنم، قطعا نسخهی کاملش که بیاد بیشتر بازی میکنم.
❤11
Forwarded from Fairy Tale Encyclopediaer
دیشب بسته الحاقی جدید وارکرفت معرفی شد و من یادم افتاد ی زمانی معنای فانتزی کتابای وارکرفتی بود که ریچارد ای ناک مینوشت. این کتابا به قدری معروف بودن که حتی شایعه شده بود وارکرفت در اصل چرک نویس تالکین بوده و ناک هم شاگرد تالکین بوده.
احمقانه شاید به نظر برسه، ولی تقریبا ناک تنها کسی هستش که این شایعه دربارهاش گفته شد.
اینکه بگی کارت چرک نویس تالکینه، افتخار کمی نیست، ولی یه نکته خیلی باحال راجع به این کتابا هست
احمقانه شاید به نظر برسه، ولی تقریبا ناک تنها کسی هستش که این شایعه دربارهاش گفته شد.
اینکه بگی کارت چرک نویس تالکینه، افتخار کمی نیست، ولی یه نکته خیلی باحال راجع به این کتابا هست
❤9
Fairy Tale Encyclopediaer
دیشب بسته الحاقی جدید وارکرفت معرفی شد و من یادم افتاد ی زمانی معنای فانتزی کتابای وارکرفتی بود که ریچارد ای ناک مینوشت. این کتابا به قدری معروف بودن که حتی شایعه شده بود وارکرفت در اصل چرک نویس تالکین بوده و ناک هم شاگرد تالکین بوده. احمقانه شاید به نظر برسه،…
من حدود چهار ساله به همه میگم وارکرفت نه تنها برمیگرده، بلکه دوباره یکی از مهمترین فرانچایزهای گیم میشه.
با این نسخهی Forever که معرفی شد بالاخره توی همون مسیر هستیم. آینده برای وارکرفت بسیار امیدوارکننده شده و این خبر خوبیه. وارکرفت (گیم و کتابها) بخش دوستداشتنیای از اوایل نوجوونی منه که هنوز بهش فکر میکنم.
با این نسخهی Forever که معرفی شد بالاخره توی همون مسیر هستیم. آینده برای وارکرفت بسیار امیدوارکننده شده و این خبر خوبیه. وارکرفت (گیم و کتابها) بخش دوستداشتنیای از اوایل نوجوونی منه که هنوز بهش فکر میکنم.
❤14
Visual Alchemist
من حدود چهار ساله به همه میگم وارکرفت نه تنها برمیگرده، بلکه دوباره یکی از مهمترین فرانچایزهای گیم میشه. با این نسخهی Forever که معرفی شد بالاخره توی همون مسیر هستیم. آینده برای وارکرفت بسیار امیدوارکننده شده و این خبر خوبیه. وارکرفت (گیم و کتابها)…
حالا که بحث وارکرفت و جونِ دوباره گرفتنش شده.
با خبرهای دو سه روز اخیر من مطمئنم دیابلو هم سرنوشت مشابهی داره. چندتا جا خوندم که انیمیشنش حتی از آرکین پرخرجتر خواهد بود و بازی جدید "عذرخواهی" بابت اون آشغال آخره.
خلاصه که حداقل تا ۲۰۳۰ باید منتظر بمونیم برای دیدن همهی اینها و نتایجشون، ولی ارزششو داره.
با خبرهای دو سه روز اخیر من مطمئنم دیابلو هم سرنوشت مشابهی داره. چندتا جا خوندم که انیمیشنش حتی از آرکین پرخرجتر خواهد بود و بازی جدید "عذرخواهی" بابت اون آشغال آخره.
خلاصه که حداقل تا ۲۰۳۰ باید منتظر بمونیم برای دیدن همهی اینها و نتایجشون، ولی ارزششو داره.
❤14
Visual Alchemist
احتمالا خیلیهاتون خبر دارین که من کارگردان کنسرت هستم و اگه خبر ندارین زمانِ خوبیه برای خبردار شدن. چون بالاخره بعد از چند ماه کنسرت جدید داریم! یکشنبهی هفتهی دیگه توی سیتیسنترِ اصفهان کنسرت داریم. قراره فیلم کنسرت نغمهای از آتش و یخ (Game of Thrones)…
خوشبختانه فیلم کنسرتی که یکم شهریور توی اصفهان اجرا کردیم خوب پیش رفت و الان قراره یک تورِ دور ایران (هر جایی که در توانمون باشه) داشته باشیم. بیست و هشتم این ماه توی سالنِ مرکزی رشت اجرا خواهیم داشت. بیصبرانه منتظر دیدن همتون هستم. ارکستر ما "احتمالا" از اولین ارکسترهای مستقل ایرانه که کیفیت و فرصت این رو داره که بتونه تور داشته باشه و مشخصا حمایتتون از ما باعث میشه مسیر برای هنرمندهای مستقل دیگه هم باز بشه.
از اینجا میتونین بلیت بخرین.
از اینجا میتونین بلیت بخرین.
❤45
Visual Alchemist
خوشبختانه فیلم کنسرتی که یکم شهریور توی اصفهان اجرا کردیم خوب پیش رفت و الان قراره یک تورِ دور ایران (هر جایی که در توانمون باشه) داشته باشیم. بیست و هشتم این ماه توی سالنِ مرکزی رشت اجرا خواهیم داشت. بیصبرانه منتظر دیدن همتون هستم. ارکستر ما "احتمالا" از…
راستی سانس دوم (ساعت ده شب) رو باز کردیم. 🌚
❤14
Forwarded from Kyrovert (Hamidreza)
genai-book.kyrovert.com
و کتابمم بالاخره منتشر کردم. میتونید به صورت آنلاین از سایت بخونیدش، یا همونجا از بخش "قالب های دیگر" فایل پی دی اف یا مارکدون دانلود کنید. تنظیمات آنلاینش هم البته کم نیس، خوندنش رو راحت میکنه. اگه فونت های دیگه ای دلتون خواست بگید اضافه میکنم (رایگان باشه)
و کتابمم بالاخره منتشر کردم. میتونید به صورت آنلاین از سایت بخونیدش، یا همونجا از بخش "قالب های دیگر" فایل پی دی اف یا مارکدون دانلود کنید. تنظیمات آنلاینش هم البته کم نیس، خوندنش رو راحت میکنه. اگه فونت های دیگه ای دلتون خواست بگید اضافه میکنم (رایگان باشه)
❤11
Kyrovert
genai-book.kyrovert.com و کتابمم بالاخره منتشر کردم. میتونید به صورت آنلاین از سایت بخونیدش، یا همونجا از بخش "قالب های دیگر" فایل پی دی اف یا مارکدون دانلود کنید. تنظیمات آنلاینش هم البته کم نیس، خوندنش رو راحت میکنه. اگه فونت های دیگه ای دلتون خواست بگید…
خبر خیلی خوب اینه که کتابِ حمیدرضا در مورد Ai منتشر شده و الان فرصت دارین که اون رو بخونین. من هنوز فرصت نکردم کامل بخونمش و از همون مقداری که خوندم (حالا جز بحث خوندن، اینقدر در موردش حرف زدیم که میدونم تا حدودی چه خبره) میتونم بگم کار ارزشمندیه، توی دورانی که همه در مورد هوش مصنوعی نظرات عجیب و هیجانزده دارن، این کتاب میتونه کمک کننده باشه. حمیدرضا (برخلاف چیزی که توی پیشگفتار نوشته) خیلی سواد و تجربهی بالایی توی این قضیه داره و صحبتهاش بدون شک اهمیت دارن.
خلاصه که بخونین و لذت ببرین.
پ.ن: بخش خندهدارش اینه که من و حمیدرضا در مورد خیلی از چیزهایی که نوشته اختلاف نظر داریم، یعنی در حد دو سمت مختلف بردار بودن.
خلاصه که بخونین و لذت ببرین.
پ.ن: بخش خندهدارش اینه که من و حمیدرضا در مورد خیلی از چیزهایی که نوشته اختلاف نظر داریم، یعنی در حد دو سمت مختلف بردار بودن.
❤12
Kyrovert
genai-book.kyrovert.com و کتابمم بالاخره منتشر کردم. میتونید به صورت آنلاین از سایت بخونیدش، یا همونجا از بخش "قالب های دیگر" فایل پی دی اف یا مارکدون دانلود کنید. تنظیمات آنلاینش هم البته کم نیس، خوندنش رو راحت میکنه. اگه فونت های دیگه ای دلتون خواست بگید…
و امیدوارم تعریف از خود و این حرفها برداشت نشه، ولی بنده رو اینجا name drop کردن. 🥰
❤10
Visual Alchemist
و امیدوارم تعریف از خود و این حرفها برداشت نشه، ولی بنده رو اینجا name drop کردن. 🥰
حالا تا بحثش هست باید بگم این ماه اسمم توی پیشگفتار یک کتاب دیگه هم اومد و فروشش امروز شروع شد.
قبلا اینجا جلدش رو گذاشته بودم. فردا هم ریویوم رو اینجا میفرستم. از سایت آرلین میتونین بخرینش.
قبلا اینجا جلدش رو گذاشته بودم. فردا هم ریویوم رو اینجا میفرستم. از سایت آرلین میتونین بخرینش.
❤11
Visual Alchemist
حالا تا بحثش هست باید بگم این ماه اسمم توی پیشگفتار یک کتاب دیگه هم اومد و فروشش امروز شروع شد. قبلا اینجا جلدش رو گذاشته بودم. فردا هم ریویوم رو اینجا میفرستم. از سایت آرلین میتونین بخرینش.
الان فهمیدم ظاهرا اسمم توی پیشگفتار کیمیاشده (Alchemised) هم اومده! خیلی خوشحالم بابتش، حس میکنم یکی از بهترین جلدهاییه که تا الان طراحی کردم.
کتاب Alchemised یکی از مهمترین فانتزیهای چند سال اخیره و بالاخره ترجمهی خوبی ازش رو میتونین بخونین.
کتاب Alchemised یکی از مهمترین فانتزیهای چند سال اخیره و بالاخره ترجمهی خوبی ازش رو میتونین بخونین.
❤17
اول همه باید اعلام کنم که من ویراستار این کتاب برای نشر آرلین بودم. تجربهی بسیار خوب و جالبی بود، احتمالا کمتر از هر زمان دیگهای روی کتابی که ویرایش میکنم دست بردم و خیلی از تجربه راضی بودم. امیدوارم مخاطبها هم همینقدر ازش لذت ببرن.
در مورد خود کتاب هم باید بگم این بار دومیه که میخونمش و این بار فرصت داشتم خیلی دقیقتر به کل قضیه نگاه کنم. کارلِ سیاهچالهگرد در حال معروفترین کتابِ LitRPG هست که خبرِ اقتباس تلویزیونیش توی این مدت سروصدای زیادی کرده. با توجه به حجم تبلیغاتی که پشتشه، فنبیس بزرگی که داره و رو به پایان بودنش (عجب خوششانس بزرگیه که وقتی مجموعه داره تموم میشه به شهرت برسه) به نظر میاد کارلِ سیاهچالهگرد داره یک جریان و جایگاه جدیدی رو برای خودش میسازه. سوال بزرگ اینه که آیا واقعا همینقدر خوب و مهمه که پیشروی یک نسل از ادبیات فانتزی بشه؟
خیلی ساده و کوتاه بخوام جواب بدم؛ بله دقیقا همینقدر خوبه.
اما نیازه که یکم عمیقتر بهش نگاه کنیم. چرا کارلِ سیاهچالهگرد اینقدر مهم شده؟ مخصوصا با توجه به اینکه ژانر LitRPG اونقدر هم جدید نیست، در اصل ریشهش به چیزهای مختلفی برمیگرده که توی مدیاهای دیگه بودن؛ چرا یک دفعه اینقدر اهمیت پیدا کرده؟
قضیه باز هم خیلی سادست، کارلِ سیاهچالهگرد کتاب امنیه، تقریبا همه میتونن ازش لذت ببرن. دلیلش هم اینه که دلیلِ محبوبیت فانتزی رو درک کرده، میدونه که مخاطبش بیشتر از هر چیزی دنبال سرگرمیه. خوب میدونه که باید در کنار متمرکز بودن، خیلی هم صحنههای طولانیای نداشته باشه. به نظرم برخلاف آثار افرادی مثل سندرسون، سارا جی ماس و بقیهی نویسندههای محبوبِ دههی اخیر ما همیشه خیلی سریع نتیجه رو میبینیم. هیچ جایی یک عالمه توضیح نداده که فقط دنیاسازی کرده باشه، همینطور که روایت میره جلو و بر اساس اتفاقات ما دنیا رو درک میکنیم. همه چیز خیلی مرتب و دقیقه، مت دینیمن از اغلب نویسندههای فعلی که معروف بهتره و حتی نیازی ندیده به اینکه خودنمایی کنه؛ میذاره کتابش به جای خودش حرف بزنه. این دقیقا دلیلیه که کارلِ سیاهچالهگرد داره موفق میشه، مخاطبش رو خوب میشناسه و به خودش هم اعتماد داره. بدون هیچ شکی تاثیرات بزرگی روی ژانر فانتزی خواهد داشت و احتمالا از مهمترین رمانهای تاریخش میشه.
در مورد خود کتاب هم باید بگم که واقعا خوب بود. یعنی هر چیزی که قولش رو میداد عملی میکرد؛ از کمدی خوب گرفته تا اکشن و شخصیتپردازی عمیق گرفته تا ریتم بالا و دنیاسازی قدرتمند. به نظر من کارلِ سیاهچالهگرد همهی چیزهایی که میخواست داشته باشه رو به دست اورده. بار اول توی چهار روز کلش رو خوندم، خیلی بیشتر بهم خوشگذشت و بیشتر حسش کردم. بارِ دوم اینقدر با حساسیت پیش بردم که اون بخش خوش گذرونی برام کمرنگتر شد و بیشتر به ساختارش دقت کردم. یادم نیست آخرین بار کی این حرف رو زدم، اما مو لای درزِ چارچوب داستانی این کتاب نمیره. جالب بود که بار اول نفهمیده بودم چهقدر دینیمن نویسندهی باسواد و قدرتمندیه، خیلی خوب این رو قایم کرده توی تار و پود داستانش.
تنها مشکلِ داستان (البته جلدهای بعدی حل میشه) اینه که محیطش توی کل کتاب یکسانه. کارل و پرنسس (گربهش) توی یکسری راهرو حرکت میکنن و همه چیز تقریبا یکسانه، صرفا شخصیتها عوض میشن. اگه مثل من اهل تصور کردن تمام چیزها باشین از یکجایی براتون خسته کننده میشه، توصیفِ محیط توی هیچ بخشی بیشتر از دو خط نمیشه و تقریبا حسِ خالی بودن رو همیشه القا میکنه. اما به طور کلی مشکلی نیست که بگم واقعا به داستان ضربه زده. شاید اینقدر کتاب عیبهاش کمه که چیزی مثل این رو باید به عنوان مشکل بگم.
به طور کلی کتابیه که با خیال راحت به همه پیشنهادش میکنم. حدس میزنم خیلی زودتر توی بازار چندتایی ترجمه ازش بیاد و برای تکتکشون هم "مجوز" بگیرن. پیشنهاد میکنم سراغ نسخهی مجوزدار و سانسور شدهی این کتاب نرین، کارل و بقیهی موجودات سیاهچاله مودب نیستن، خیلی هم بد دهنن. کتاب شوخیهای جنسی (خندهدار هم هستن) داره و کلِ بخشهای فانش توی سانسور از بین میره. حتی اگه از اون مدل سانسورهایی که باشه که اصرار دارن ما منظور رو رسوندیم (چه فایده؟)، باز هم کارلِ سیاهچالهگرد رو بدون سانسور بخونین تا جالب باشه.
لینک خرید
در مورد خود کتاب هم باید بگم این بار دومیه که میخونمش و این بار فرصت داشتم خیلی دقیقتر به کل قضیه نگاه کنم. کارلِ سیاهچالهگرد در حال معروفترین کتابِ LitRPG هست که خبرِ اقتباس تلویزیونیش توی این مدت سروصدای زیادی کرده. با توجه به حجم تبلیغاتی که پشتشه، فنبیس بزرگی که داره و رو به پایان بودنش (عجب خوششانس بزرگیه که وقتی مجموعه داره تموم میشه به شهرت برسه) به نظر میاد کارلِ سیاهچالهگرد داره یک جریان و جایگاه جدیدی رو برای خودش میسازه. سوال بزرگ اینه که آیا واقعا همینقدر خوب و مهمه که پیشروی یک نسل از ادبیات فانتزی بشه؟
خیلی ساده و کوتاه بخوام جواب بدم؛ بله دقیقا همینقدر خوبه.
اما نیازه که یکم عمیقتر بهش نگاه کنیم. چرا کارلِ سیاهچالهگرد اینقدر مهم شده؟ مخصوصا با توجه به اینکه ژانر LitRPG اونقدر هم جدید نیست، در اصل ریشهش به چیزهای مختلفی برمیگرده که توی مدیاهای دیگه بودن؛ چرا یک دفعه اینقدر اهمیت پیدا کرده؟
قضیه باز هم خیلی سادست، کارلِ سیاهچالهگرد کتاب امنیه، تقریبا همه میتونن ازش لذت ببرن. دلیلش هم اینه که دلیلِ محبوبیت فانتزی رو درک کرده، میدونه که مخاطبش بیشتر از هر چیزی دنبال سرگرمیه. خوب میدونه که باید در کنار متمرکز بودن، خیلی هم صحنههای طولانیای نداشته باشه. به نظرم برخلاف آثار افرادی مثل سندرسون، سارا جی ماس و بقیهی نویسندههای محبوبِ دههی اخیر ما همیشه خیلی سریع نتیجه رو میبینیم. هیچ جایی یک عالمه توضیح نداده که فقط دنیاسازی کرده باشه، همینطور که روایت میره جلو و بر اساس اتفاقات ما دنیا رو درک میکنیم. همه چیز خیلی مرتب و دقیقه، مت دینیمن از اغلب نویسندههای فعلی که معروف بهتره و حتی نیازی ندیده به اینکه خودنمایی کنه؛ میذاره کتابش به جای خودش حرف بزنه. این دقیقا دلیلیه که کارلِ سیاهچالهگرد داره موفق میشه، مخاطبش رو خوب میشناسه و به خودش هم اعتماد داره. بدون هیچ شکی تاثیرات بزرگی روی ژانر فانتزی خواهد داشت و احتمالا از مهمترین رمانهای تاریخش میشه.
در مورد خود کتاب هم باید بگم که واقعا خوب بود. یعنی هر چیزی که قولش رو میداد عملی میکرد؛ از کمدی خوب گرفته تا اکشن و شخصیتپردازی عمیق گرفته تا ریتم بالا و دنیاسازی قدرتمند. به نظر من کارلِ سیاهچالهگرد همهی چیزهایی که میخواست داشته باشه رو به دست اورده. بار اول توی چهار روز کلش رو خوندم، خیلی بیشتر بهم خوشگذشت و بیشتر حسش کردم. بارِ دوم اینقدر با حساسیت پیش بردم که اون بخش خوش گذرونی برام کمرنگتر شد و بیشتر به ساختارش دقت کردم. یادم نیست آخرین بار کی این حرف رو زدم، اما مو لای درزِ چارچوب داستانی این کتاب نمیره. جالب بود که بار اول نفهمیده بودم چهقدر دینیمن نویسندهی باسواد و قدرتمندیه، خیلی خوب این رو قایم کرده توی تار و پود داستانش.
تنها مشکلِ داستان (البته جلدهای بعدی حل میشه) اینه که محیطش توی کل کتاب یکسانه. کارل و پرنسس (گربهش) توی یکسری راهرو حرکت میکنن و همه چیز تقریبا یکسانه، صرفا شخصیتها عوض میشن. اگه مثل من اهل تصور کردن تمام چیزها باشین از یکجایی براتون خسته کننده میشه، توصیفِ محیط توی هیچ بخشی بیشتر از دو خط نمیشه و تقریبا حسِ خالی بودن رو همیشه القا میکنه. اما به طور کلی مشکلی نیست که بگم واقعا به داستان ضربه زده. شاید اینقدر کتاب عیبهاش کمه که چیزی مثل این رو باید به عنوان مشکل بگم.
به طور کلی کتابیه که با خیال راحت به همه پیشنهادش میکنم. حدس میزنم خیلی زودتر توی بازار چندتایی ترجمه ازش بیاد و برای تکتکشون هم "مجوز" بگیرن. پیشنهاد میکنم سراغ نسخهی مجوزدار و سانسور شدهی این کتاب نرین، کارل و بقیهی موجودات سیاهچاله مودب نیستن، خیلی هم بد دهنن. کتاب شوخیهای جنسی (خندهدار هم هستن) داره و کلِ بخشهای فانش توی سانسور از بین میره. حتی اگه از اون مدل سانسورهایی که باشه که اصرار دارن ما منظور رو رسوندیم (چه فایده؟)، باز هم کارلِ سیاهچالهگرد رو بدون سانسور بخونین تا جالب باشه.
لینک خرید
❤18