Visual Alchemist
2.21K subscribers
1.9K photos
18 videos
241 files
207 links
بیشتر در مورد چیزهایی که دوست دارم و سرم بهشون گرم بوده حرف می‌زنم + نسخه‌ی دیجیتال کارهام که توی پیجم می‌ذارم.

https://instagram.com/hoseinghazii_?igshid=MzMyNGUyNmU2YQ==

همیشه هم می‌تونین برای صحبت و هر سوالی که داشتین بهم پیام بدین.
@hoseinghazi
Download Telegram
Forwarded from Seraphic diaries (Faats𓅚)
بلاخره اینا رو اسکن کردم و یکم خوشگل مشگلشون کردم میتونید بقیش رو توی پستم ببینید
22
اولین آشنایی من با گریم دارک فانتزی برمی‌گرده به اواخرِ سال ۹۳ که جلدِ اول گروهان سیاه رو خوندم و توی این حدودِ بیست سالی که کتاب می‌خونم نهایتا سه یا چهارتا کتابِ دیگه بهم این مقدار "لذت از خوندن" رو داده بودن. خودِ گروهان سیاه هم بعد از سه‌گانه‌ی اول تا حدودی این جادو رو از دست داد و من سال‌های زیاد توی کتاب‌های مختلف دنبال اون حس گشتم. حسِ اینکه دنیای داستان و روایت شبیه یک خوابه، همه چیز بزرگتر از اونیه که بشه تصور کرد و نبردها در مقیاسِ غیرقابل باوری اتفاق میوفتن و به جای توصیفِ جنگیدن چند شخصیت، حرکات سپاه‌ها در مقابل هم توی داستان اومدن. از اون مهم‌تر دیدِ شاعرانه‌ی نویسنده به فانتزی (توضیحش سخته و برای یک روز دیگه باید بمونه) که باز هم یکی از کمیاب‌ترین‌هاست هم معمولا احساساتِ من رو حسابی قلقلک می‌دن.
7
حالا تمامِ این‌ها رو گفتم تا برسم به The Pastel City، جلد اول از چهارگانه‌ی ویریکونیوم، که من همین چند دقیقه پیش خوندنش رو تموم کردم. می‌تونم بگم توی دوازده سالِ اخیر این نزدیک‌ترین حس به خوندنِ گروهان سیاه رو داشت. شهرِ پاستیلی سال ۱۹۷۱ منتشر شد و با وجودِ تحسین منتقدها، هیچ‌وقت اون محبوبیتِ هم‌دوره‌ای‌هاش رو نتونست پیدا کنه. کتابی که موقعِ انتشار با Dune و ارباب حلقه‌ها مقایسه می‌شد الان توی گودریدز کمتر از دو هزار ریت داره و حقیقتا اگه بگم بین آندریتد‌ترین‌هاست ذره‌ای اغراق نکردم. اما از اون سمت نویسنده‌ی مورد علاقتون احتمالا یک‌جایی ازش الهام گرفته و پیدا کردن نقلِ قول ازشون در مورد بزرگی این کتاب سخت نیست.

دقیقا مثلِ همون چیزی که در مورد گروهان سیاه گفتم، شهرِ پاستلی هم برای فهمیدنِ راحت طراحی نشده بود. اتفاقاتِ مختلفی در حدِ تغییرِ دنیای داستان میوفتادن، اما نه ما و نه شخصیت‌ها درست نمی‌فهمیم چه دقیقا چه اتفاقی افتاده. بهترین توضیح در موردِ داستانش همون پاراگرافِ اول کتابه:

حدود هفده امپراتوری نامدار در دورهٔ میانی زمین برخاستند.
‏این‌ها فرهنگ‌های عصرِ پسین بودند. همه‌شان جز یکی برای این روایت اهمیتی ندارند، و نیاز چندانی نیست از آن‌ها سخن بگوییم، جز این‌که هیچ‌یک کمتر از یک هزاره نپایید و هیچ‌یک بیش از ده هزاره دوام نیاورد؛ این‌که هرکدام، به‌اندازه‌ای که سرشت خودشان، و سرشت کیهان، به آن‌ها اجازه می‌داد، رازهایی بیرون کشیدند و آسایش‌هایی به دست آوردند؛ و این‌که هرکدام، سرانجام، آشفته و سردرگم از کیهان عقب نشستند، کوچک شدند، و مردند.


در طولِ خوندن داستان فهمیدم اتفاقا تاریخِ هر هفده امپراتوری بسیار اهمیت دارن و کمک می‌کنن به درک بهتر داستان، اما نویسنده ترجیح داده در موردشون صحبت نکنه. دنیای ویریکونیوم از بیشتر آثار مدرن بزرگ‌تره، اما خودِ کتاب اینقدر قدیمیه که پیش از یکسری قوانینِ فانتزی نوشته شده. اونقدر وارد بحث سیستم جادویی نشده، حتی می‌شه گفت خیلی از جاها نزدیک می‌شه به آثارِ عصر نقره‌ای علمی-تخیلی و سعی می‌کنه منطقِ داستانی رو از اون‌ها بگیره.

داستان بیشتر از اینکه روی شخصیت‌ها متمرکز باشه، روی رویدادهاست. اینطوریه که بدون هیچ Build Up خاصی اتفاق‌ها میوفتن و معمولا در مقیاس‌های بزرگی هم اون‌ها رو داریم. چیزی که نظرم رو بیشتر از همه جلب کرد اهمیتِ شعرها در پی‌رنگ و توصیف‌های بی‌نظیرِ جان هریسون بودن. یکم توضیح سخته که چطور از یکسری دیالوگِ عجیب ما به تصویرسازی‌ای از نبردِ لشکرِ ربات‌ها و انسان‌ها می‌رسیدیم. مثلا این نمونه بخشی از جنگیه که اواسط کتاب اتفاق میوفته:

‏ضربهٔ آنان به سپاه واتربک وحشیانه بود. ویریکونیومی‌ها، که پیشاپیش با یورش زورق‌های هوایی از هم پاشیده و آشفته شده بودند، پراکنده، جدا افتاده از فرماندهان خود،در تلاشی نومیدانه و ناتوان برای شکل دادن به چیزی شبیه موضع دفاعی در اردوگاه ویرانشان بی‌هدف می‌چرخیدند.
‏اما کموسیت‌ها خویشتن‌داری آنان را سلاخی کردند.
‏آنان هق‌هق کردند و مردند. شتاب‌زده و نیمه‌آموزش‌دیده به خدمت گرفته شده بودند. تیغه‌های تقویت شده، شمشیرهایشان را چون پنیر می‌بریدند. زره‌هایشان نتوانست نقشِ زره را بازی کنند. آن‌ها دریافتند به آن‌جا تعلق ندارند.
‏در لحظهٔ نخستین تماس، مهی سرخ و ظریف از خط نبرد به هوا پاشید، و مردگان، طعامِ مرگ را فرو دادند، در حالی که زندگان در مه می‌جنگیدند و از خود می‌پرسیدند چرا مغازه‌ها و مزرعه‌هایشان را ترک کرده‌اند. بسیاری از آنان تنها از شوک و بیزاری مردند، همان‌گاه که خون از شریان‌های بریدهٔ رفیقانشان قوس می‌زد و به ارتفاع‌هایی ناممکن می‌پاشید، و هوا از بوی روده‌های ترکیده پر می‌شد.


کتاب پر بود از توصیف‌هایی به این شکل. احتمالا اگه چند سال پیش یکی فقط همین بخش رو هم بهم نشون داده بود من زودتر سراغِ خوندنِ این مجموعه می‌رفتن. الان هم بی‌صبرانه منتظرم که سرم خلوت بشه و جلدهای بعدی رو بخونم.
8
بیایین جلدِ جدیدی که دیزاین کردم رو "دزدکی" ببینین. 🌚

چند ماهه که با آقای قنبری (همینجا باید بگم چه‌قدر حرفه‌ای هستن و سطح کارشون خوبه! خیلی از این همکاری راضی‌ام) و تیمِ نشر آرلین داریم روی Dungeon Crawler Carl کار می‌کنیم. این مجموعه یکی از مهم‌ترین آثار فانتزی چند سال اخیر که ژانرِ LitRPG رو به جایگاه جالبی توی ادبیات فانتزی رسونده و بسیار هم محبوبه و باعث شده مجموعه‌های دیگه‌ی این ژانر هم مورد توجه قرار بگیرن. تا الان از "کارل سیاه‌چاله گرد" هشت جلد منتشر شده و ده جلد باشه (در اصل نه جلد، جلد نهم دو قسمتیه). ست مک‌فارلن (فمیلی گای) هم داره سریالش رو می‌سازه.

خیلی خوش‌حالم که می‌تونم اعلام کنم به زودی قراره نسخه‌ی فارسیش رو دستتون بگیرین. امیدوارم همون‌قدر که من از خوندنش لذت بردم، شما هم لذت ببرین. بسیار راضی‌ام از اینکه این مجموعه‌ی مهم داره توی ایران چاپ می‌شه.
49
Forget Me Not - Alix Garin (2021)
4
دیشب وسط کارهام دیدم آپشن مولتی تسک کردن دارم (یکیشون خیلی کند پیش می‌رفت) و رندوم روی یکی از کمیک‌ها کلیک کردم تا بخونمش. اسمِ ناشر (Europe Comics) به حدی راضی‌کننده بود که بهش اعتماد کنم و بعد از ده صفحه نبندمش. گفتم نهایتا یه کمیکِ حوصله سربر بلژیکی/فرانسوی دیگس، چیزی نمی‌شه که...

عجب کمیکی بود! الان که چک کردم ظاهرا همه توی گودریدز (مثل من)‌تقریبا باهاش گریه کردن.

داستان یک دختر و مادربزرگشه، مادربزرگش آلزایمر گرفته و از خانه‌ی سالمندان چندبار فرار کرده و اصلا خبر نداره که پیره. نوه‌ش (شخصیت اصلی داستان)‌ اون رو می‌دزده و سعی می‌کنه به خونه‌ی بچگی‌هاش برگردونه. تصور می‌کنه اگه جایی که هنوز یادشه رو ببینه شاید خاطراتش برگرده.

کمیک از لحاظ طراحی و داستان یکی از بهترین‌هاییه که چند ماه اخیر خوندم. دست گذاشته بود روی مسائلی مثل درک نشدن توسط خانواده، مشکلات بزرگسالی و مفهومِ خاطرات؛ همشون رو هم به بهترین شکل ممکن توی داستان به نتیجه می‌رسونه. معمولا کم پیش میاد که مدیای کمیک برای انتقالِ احساسات استفاده بشه، حتی توی اون مواردِ کمیاب هم بیشتر اوقات نویسنده و طراح زورشون نمی‌رسه که احساسات مخاطب رو تحریک کنن. اما Forget Me Not کاملا توی این کار موفق شده بود.

بدون شک یکی از کمیک‌هاییه که قراره از امروز به بقیه معرفی کنم و بگم برای شروعِ خوندن کمیک‌های اروپایی گزینه‌ی خوبیه. اینجا می‌تونین بخونین.
7
دوره‌‌ی گرامر دیزاین
با حضور استاد علی سجادیه


اشنایی با فرم و فضا و روابط بین آن‌ها
انواع ساختارها، عناصر طراحی، عناصر ارتباطی، عناصر کاربردی مانند انواع ریتم
مدیریت فضای مثبت و منفی، تضاد، تناسب، تداخل، استحاله، بافت، فضاها
سازماندهی واحدهای بصری‌ و اشنایی با اصول گشتالت

*مناسب برای علاقمندان به دیزاین، هنرجوها و دانشجویان هنر*

دوشنبه‌ها - ساعت ۵ عصر
واقع در خیابان آپادانای دوم، کوچه ۱۷، کوچه آناهیتا، پلاک ۱۸، آموزشگاه تفسیر

ثبت‌نام و اطلاعات بیشتر از طریق دایرکت و یا پیام به شماره‌ی ۰۹۱۳۶۵۵۰۰۳۲
4
خانه هنر تفسیر
دوره‌‌ی گرامر دیزاین با حضور استاد علی سجادیه اشنایی با فرم و فضا و روابط بین آن‌ها انواع ساختارها، عناصر طراحی، عناصر ارتباطی، عناصر کاربردی مانند انواع ریتم مدیریت فضای مثبت و منفی، تضاد، تناسب، تداخل، استحاله، بافت، فضاها سازماندهی واحدهای بصری‌ و اشنایی…
من معمولا طرفدار کلاس و دوره‌ی آموزشی نیستم، یعنی خیلی واضح همیشه گفتم که دوره‌های آنلاین رو بیشتر دوست دارم.

اما توی این مورد خاص باید تاکید کنم که فرصت خوبیه و حیف بود اینجا نذارم. من فقط سالِ اول هنرستان با استاد سجادیه کلاس داشتم و همون سال بخش بزرگی از درکم در مورد دیزاین و هنر شکل گرفت. اصولا "گرامرِ دیزاین" و اون پایه‌های اصلی و منطقی چیزی نیست که با کتاب یا دوره‌های آنلاین بشه یاد گرفت و بیشتر انتقال تجربه از یک استاد به شاگردشه.

حدس می‌زنم کلا برای تمام رشته‌های هنری این دوره کاربردی باشه؛ تا جایی که اطلاع دارم توی ایران هم مشابهش نیست. اگه اصفهان هستین اصلا از دستش ندین.
9
می‌خوام در مورد Prosper's Demon و نویسنده‌ش، K.J. Parker صحبت کنم و حدس می‌زنم متنِ طولانی‌ای بشه.

فکر کنم سال ۲۰۱۶ یا ۲۰۱۷ رمان Sixteen Ways to Defend a Walled City رو سعی کردم بخونم و نصفه ول کردم، با وجود اینکه ازش لذت می‌بردم کاملا توی فهمیدنش مشکل داشتم و همین باعث می‌شد جذابیتش رو از دست بده. اما از همون موقع اسمِ کی‌.جی پارکر به عنوان یک نویسنده‌ی متفاوتِ فانتزی توی ذهنم مونده بود.

دلیل اینکه می‌گم متفاوته هم این نیست که بسیار توی کمدی سیاه قدرتمنده، باز هم افرادی هستن که همین تکنیک رو توی نوشتن داشته باشن. مسئله اینه که "نثر به عنوان بخشی از فرم" توی ادبیات فانتزی بسیار کمیابه، تقریبا هر حرکتی برای ساختن فرم اتفاق میوفته توی پی‌رنگ داستانه و نثر بیشتر اوقات در حد تغییر لحن متفاوته. اما توی ادبیات این دیدگاهِ "فرم بخشی از معناست و نثر هم باید بخشی از فرم باشه" بسیار پرطرفداره. کی.جی پارکر بین همون معدود نویسنده‌هاییه که نثر و ساختار متفاوتی برای آثارش داره، خیلی نزدیک می‌شه به چیزی که ما از جریان سیال ذهن می‌دیدیم و احتمالا برای بیشتر طرفدارهای حرفه‌ای فانتزی هم کارهاش جدید باشن چون معمولا این سمتی که پارکر برای حرکت انتخاب کرده چیزی نیست که نویسنده‌های گمانه‌زن سراغش برن.
4
دوگانه‌ی Prosper's Demon رو چند روز گذشته خوندم و حداقل تا پایانِ Novella اول نمی‌دونستم چه حسی باید بهش داشته باشم. خلاقانه بود، قطعا نمی‌تونستم حدس بزنم گره‌گشایی‌ها به چه شکلی پیش می‌رن و از همه مهم‌تر، واقعا بهم خوش‌گذشت موقع خوندنش. اما اون ضربه‌ی نهایی شوکه کردن و تحسینِ قدرتِ کی‌.جی پارکر توی نوشتن آخرِ جلد دوم اتفاق افتاد. خیلی دوست دارم اسپویل کنم و کامل براتون بگم که چرا اینقدر جالب بودن، اما خب مشخصا حیفه که خودتون فرصت خوندنش رو نداشته باشین. پس این یک تلاشِ ناامیدانه برای خلاصه کردن فضا و داستان جلد اول:

شخصیتِ اصلی (بدون نام) یک جن‌گیر (می‌شه گفت دیوگیر) هست که از بچگی توی یک جریان خاصی از کلیسا آموزش دیده و به گفته‌ی خودش بهترین در کارشه. دیوها (Demon) موجودات نامیرایی هستن که روی مرزِ خودآگاه بودنن و دقیقا اون مشخصات انسانی رو ندارن، اما ازشون دور هم نیست. دیوها می‌تونن وارد بدن یک نفر بشن و اون رو "تا حدودی" کنترل بکنن یا بهش آسیب بزنن. شخصیت اصلی وظیفه‌ش اینه که دیوها رو از درون انسان‌ها بیرون بکشه و بهشون آسیب بزنه تا نتونن به این زودی‌ها وارد بدن کسی بشن.

داستان به عنوان یک اثری که اول شخصه بسیار نزدیک می‌شه به شخصیت اصلی و از این فردی که ما داستان رو از زبانِ اون می‌شنویم (اتفاقا دیوار چهارم رو هم می‌شکنه) بسیار از لحاظ روانی شکنندست و توی موقعیتیه که حتی سخت بشه اسمش رو یک شخصیت خاکستری گذاشت، بیشتر شبیه یک ضد-قهرمان بایرونیه که هیچ محدودیت اخلاقی‌ای نداره، حتی اهمیتی نمی‌ده کاری که انجام می‌ده درست یا غلط باشه؛ انجامش می‌ده چون چاره‌ای نداره.
متن بیشتر اوقات دیالوگ، دیالوگ درونی و تغییرات مختلف رو مشخص نکرده، چون راوی همشون رو روایت می‌کنه و اون هم به حدی فروپاشیدست که نمی‌تونه خیلی دنیای اطرافش رو درست تفکیک کنه. دنیایی که به نظر جالب میاد، من حدس می‌زنم یک Alternative TimeLine بود که به سمت انگلیسِ ویکتوریایی و فضای استیم‌پانک می‌رفت، اونقدر توی داستان توضیح داده نمی‌شه.

چیزی که بیشتر از همه (البته کنار نثر و ساختار جالبش) نظرم رو جلب کرد این بود که ما توی این دو جلد خیلی خوب انحطاط و سقوطِ راوی(ها) رو می‌بینیم و وضعیتِ روحی/روانی اون‌ها رو به خوبی می‌شه توی جریانِ داستان و صحبت‌هاشون دید.

حدس می‌زنم Prosper's Demon اونقدر برای همه مناسب نباشه، کلا کی‌.جی پارکر برای تازه‌کارها نیست. اما اگه با ادبیاتِ پست مدرن و سیال ذهن و فانتزی خوب آشنا هستین "احتمالا" خیلی از این دوگانه خوشتون میاد. اونقدری روون و کوتاه هم هست که هر دوتا رو بتونین یک شبه بخونین.
7
📎 جاده؛ سفر در دل جهانی که دیگر نوری ندارد.

بابا؟
هوم.
تو می‌گی هنوز آدم‌های خوب دیگه‌ای هم هستن...
آره.
پس کجان؟
دارن قایم می‌شن.
از کی؟
از همدیگه.


🌫 برای دانلود کمیک کلیک کنید.
✍🏻 مقالهٔ مهمان؛ حسین قاضی

#مهمان #حسین_قاضی #کمیک #مقاله #کورمک_مک‌کارتی #مانو_لارسنه
#Graphic_Novel #The_Road #Manu_Larcenet #Cormac_McCarthy

🌌SFF Realm | قلمروی ع‌ت‌ف
10
چند هفته‌ای هست که ذهنم درگیرِ مجموعه‌های نصفه-خونده-شده‌ی چند سال اخیرمه. یکسری از این مجموعه‌ها رو خیلی دوست داشتم اما بنا به هر دلیلی نتونستم هیچ‌وقت تمومشون کنم. بینِ تمام این مجموعه‌های نصفه، Expanse بیشتر از همه توی ذهنم مونده. این تابستون دهمین سالگردِ خوندن چهار جلد اولشه و هنوز بعد از این همه سال به وضوح داستان رو یادم مونده.

توی همین فکر کردن‌ها متوجه شدم که توی یک دهه‌ی گذشته من همیشه سعی کرده خودم رو نزدیک به Expanse نگه‌ دارم، چون یک فرانچایز زنده و فعال بوده، توی مدیاهای مختلف حضور داشته و خوب یا بد، به هر حال من هیچ مجموعه‌ی سای‌فای دیگه‌ای توی ذهنم نیست که اینقدر اقتباس‌های متنوع و خوبی رو تجربه کرده باشه.

پس این پست‌های من رو به عنوان "ریویو برای تقریبا همه‌ی چیزهای مربوط به Expanse" در نظر بگیرین.
9
اول بیایین در مورد نویسنده‌ش صحبت کنیم. James S.A. Corey در اصل دوتا نویسندن، هر دو نفرشون دستیارهای ج.آر مارتین توی پروژه‌های مختلفش بودن و به طور کلی آدم‌های باتجربه‌ای هستن. اولین جلد از اکسپنس سال ۲۰۱۲ میاد و جلدِ نهم (آخر) هم ۲۰۲۱ چاپ می‌شه. مجموعه‌ی نسبتا بزرگیه، شاید بشه از لحاظ وسعت (اسمش Expanse ـه، قطعا باید انتظار وسعت هم داشت) با بزرگترین آثار سای‌فای مقایسه‌ش کرد و از لحاظِ جایزه گرفتن هم از موفق‌ترین‌های تاریخه.

به عنوان کسی که فقط ۴ جلد از مجموعه رو خونده، نمی‌تونم با دقت زیادی ریویو بنویسم. اما همین‌قدر بگم که واقعا کار Solid و درست و حسابی‌ایه. کتاب کاملا متعادله، انگار که از روی یک فرمول مشخص نوشته شده و با جدیت بهش چسبیدن تا نتیجه بده. هر جلد مخاطب رو با بخش بزرگ‌تری از دنیا آشنا می‌کنه، شخصیت‌ها قوی‌تر و عمیق‌تر می‌شن و یک پلاتِ بزرگ‌تری هم هست که به مرور کامل میشه. هر جلد سعی می‌کنه توی اپرای فضایی، تریلر سیاسی، معمای جنایی و وحشت کیهانی بمونه، دقیقا هم از تروپ‌های همین چهارتا ژانر استفاده می‌کنه و ما خیلی محدود خارج از اون‌ها رو می‌بینیم. کلا این متمرکز بودن داستان باعث شده خیلی تجربه‌ی خوندن خوبی باشه، کتاب اهل کند شدن یا تند شدن زیاد نیست، هیچ‌کس Side Story طولانی‌ای رو نمی‌ره و ما نه کاراکترِ غیرقابلِ باور باهوش داریم (خیلی زیاد شدن) و نه غیرقابلِ تحمل احمق. در کل کتابیه که می‌شه به همه پیشنهادش کرد.

اما این سوال مهم رو باید جواب بدیم: مجموعه‌ی عریض و طویلِ Expanse در مورد چیه؟
تقریبا همه چیز! نزدیک ۶ هزار صفحه‌ متن داریم و بهتون اطمینان می‌دم به حد کافی پیچیده هست که نتونم خلاصه‌ش کنم. اما اگه بخوام خیلی کلی بگم باید اشاره کنم که سالِ ۲۲۱۴ میلادیه و بشر توی منظومه‌ی شمسی کلونی ساخته و سفینه‌های زیاد و تکنولوژی‌های پیشرفته‌ی زیادی توی زمین و کلونی‌های جدید هست. کلونی‌ها هر کدوم فرهنگ، منافع و هویت متفاوتی دارن و توی یک درگیری دائمی برای بهتر کردن وضعیت خودشون هستن و این درگیری‌ها به سمت جنگ کشیده می‌شه. محوریت اصلی داستان وفاداری، قدرت، استعمار، نابرابری، ترس از ناشناخته‌هاست و به شدت دیدگاهِ اومانیستی‌ای در جهان‌بینیش داره. محوریتِ همه‌چیز توی Expanse انسان‌ها هستن.

شما کافیه دقت کنین که دوتا دستیارِ جورج آر مارتین "مشخصا" نویسنده‌هایین که توی نوشتن صحنه‌های هیجانی و درگیری‌های سیاسی خوبن. این یکم بیشتر بهتون کمک می‌کنه برای درک بهتر چیزی که توی Expanse می‌شه دید.

متاسفانه توی ایران این مجموعه وضعیت بدی داره. نشر تندیس جلد اولش رو ۱۳۹۵ چاپ کرد، جلد دومش رو هم ۱۴۰۲ اومد و دیگه خبری ازش نشد. حدس می‌زنم مجموعه‌ای بوده که خیلی براشون اهمیت نداشته و فکر هم نمی‌کنم که برنامه‌ای برای ادامه دادنش داشته باشن. خیلی ناراحت کنندست که این مجموعه‌ی مهم توی ایران "احتمالا" هیچ‌وقت کامل ترجمه نمی‌شه.
6
می‌خوام از روی کمیک‌ها خیلی سریع رد بشم XD تنها بخشیه که می‌شه ازش زد تا پست‌ها کوتاه‌تر بشن.
2
فکر کنم اولین مجموعه کمیک‌هاشه.

آشغال خالص. هیچ‌وقت سمتش نرین. انگار چند نفر رو توی خیابون پیدا کردن و بهشون پول دادن تا طراحیش کنن. از پایین‌ترین سطح‌های نوشتن/طراحی کمیکه.
7