Visual Alchemist
2.21K subscribers
1.9K photos
18 videos
241 files
208 links
بیشتر در مورد چیزهایی که دوست دارم و سرم بهشون گرم بوده حرف می‌زنم + نسخه‌ی دیجیتال کارهام که توی پیجم می‌ذارم.

https://instagram.com/hoseinghazii_?igshid=MzMyNGUyNmU2YQ==

همیشه هم می‌تونین برای صحبت و هر سوالی که داشتین بهم پیام بدین.
@hoseinghazi
Download Telegram
اخیرا نشر جدیدی به اسم "اسب" شروع به کار کرده که متعلق به دوست خوبم آقای شیرازیان هست و با جدیت زیادی در حال کار کردن روی آثار علمی-تخیلی هستن. فعلا یکسری آثار کوتاه از فیلیپ کی.دیک و کورت ونه‌گارت روی سایتشون منتشر شده، تا جایی که من می‌دونم برنامه دارن خیلی گسترده و تخصصی‌تر از هر جایی که تا الان بوده روی ادبیات علمی-تخیلی کار کنن و خلاصه که از الان پیگیرشون باشین بهتره تا چند ماهِ دیگه با حجم بالایی از آثار رو به رو بشین و ندونین از کجا شروع کنینXD

کانال: @asb_pub
سایت: asbpub.ir
36
Visual Alchemist
اخیرا نشر جدیدی به اسم "اسب" شروع به کار کرده که متعلق به دوست خوبم آقای شیرازیان هست و با جدیت زیادی در حال کار کردن روی آثار علمی-تخیلی هستن. فعلا یکسری آثار کوتاه از فیلیپ کی.دیک و کورت ونه‌گارت روی سایتشون منتشر شده، تا جایی که من می‌دونم برنامه دارن خیلی…
من واقعا، از ته دلم خوش‌حالم که جریان آلترنتیو توی هنر و ادبیات ایران اینقدر داره جدی گرفته می‌‎شه. مشکلی که ما دهه ۶۰ و ۷۰ توی ایران داشتیم این بود که همه سعی می‌کردن کار و پروژه‌های دولتی بگیرن و با همین منطق هم پیش می‌رفتن. نتیجه‌ش شد ناشرهای بزرگی که به لطف کمک دولتی و یکسری رانت پایداری خوب دارن و الان بنگاهِ چاپ و پخش کتابن، برخلاف چیزی که ادعا می‌کنن اصلا کارشون ربطی به فرهنگ و ادبیات نداره.

توی هنر هم مفهومِ آلترنتیو هیچ‌وقت معنی‌ای پیدا نکرد. باز هم تلاشِ بی‌وقفه برای همکاری با حاکمیت و دولت، گرفتن پروژه‌های سفارشی و... باعث شد ما حتی یک جریانِ درست و حسابی خارج از جریانِ اصلی هنر نداشته باشیم. هر کسی هم که چیزی جز این گفت احتمالا متوجه نیست که اون جریان‌های "مستقل" رو هم همون افراد جریان اصلی پیش می‌برن.

اما به نظر میاد چند سالیه که این اتفاق داره میوفته و اتفاقا نتایج خوبی هم گرفتن. ما بالاخره داریم یکسری جریان می‌بینیم که نه دولتی هستن، نه رانت دارن، نه پشتیبانی و حمایت از سمت یک کمپانی بزرگ پشتشونه. این چیزیه که من رو به آینده‌ی هنر و ادبیات امیدوار می‌کنه، این شاید باعث بشه توی چند سال آینده ما یک نسل جدید و تاثیرگذار رو داشته باشیم، چون بسترش داره درست می‌شه.
35
Muttering
Le Corset/ Iron boy (2026) trailer “On a farm in the heart of the Beauce region, 11-year-old Christophe follows in his father's footsteps. But at school, at home, on the tractor, Christophe leans... and falls. He is forced to wear a brace to walk straight.…
تریلر Iron Boy رو دیدم و دوباره یادم افتاد چه‌قدر The Big Bad Fox and Other Tales... قشنگ بود و هنوز نفهمیدم چرا اینقدر بهش بی‌توجهی شد. از معدود انیمیشن‌های اروپایی دهه‌ی قبله که از اون سطحِ معمولی بودن بالاتر رفت و همزمان داستان، ساخت و مفهوم خوب رو ارائه داد.

به نظرم توی دورانی که انیمیشن کلا به سمت فرانچایز ساختن رفته و استودیوها اهل سرمایه‌گذاری روی کارهای تجربی نیستن، ما یک دوره چندتا فیلم Stand Alone خوب داشتیم که ارزش وقت گذاشتن رو دارن. به جز Big Bad Fox من Song of the Sea، Klaus و Kubo and the Two Strings رو خیلی دوست داشتم. همیشه دلم می‌خواد بدونم اگه اون جریانِ سرمایه‌گذاری روی آثار تجربی‌تر-از-حالت-عادی ادامه پیدا می‌کرد ما به کجا می‌رسیدیم.
25
توی جنگ خیلی اتفاقی فهمیدم که با پارس گت می‌تونم از سایت آرکایو اینترنت دانلود کنم و با هزارتا بدبخت (شما بخونین اتفاقی) تونستم مجلاتِ کمیک ماهیانه‌ی وارهمر که از ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۴ چاپ می‌شدن رو پیدا کنم.

من طرفدار وارهمر هستم، اما نه اینقدری که بتونم کمیک‌های هفتگیش رو درست بفهمم. نویسنده‌هاش می‌دونستن چی می‌نویسن و مخاطب‌ها هم می‌دونستن چی دارن می‌خونن، برای همین هیچ خبری از توضیحات اضافه نیست. تقریبا هر قسمتِ ۳۰-۴۰ صفحه‌ای وسطِ یک داستان رو روایت می‌کنه و اونقدر برای من قابل فهم نبودن. اما ساعت‌های طولانی‌ای زل زده بودم به کاورهاشون؛ حسِ نوستالژی وارکرفت/دیابلو و روزهای خوبِ بچگیم رو یادم میوردن. هر کاور هویتِ خودش رو داره و قطعا پر از اشتباهه، می‌تونه هم بهتر باشه، اما کی اهمیت می‌ده؟

شاید تاثیرات جنگ و فشار روانی بود؛ اما از اولین بارهایی شد که حسِ نوستالژی برای چیزی که اونقدر شناختم ازش قدیمی نیست رو حس کردم. این مدتی‌ هم که گذشته زیاد پیش اومده که اون فولدر رو باز کنم و یه نگاهی به کمیک‌ها بندازم، خیلی نمی‌تونم توضیح بدم چرا این کار رو می‌کنم.
22
Forwarded from Seraphic diaries (Faats𓅚)
بلاخره اینا رو اسکن کردم و یکم خوشگل مشگلشون کردم میتونید بقیش رو توی پستم ببینید
22
اولین آشنایی من با گریم دارک فانتزی برمی‌گرده به اواخرِ سال ۹۳ که جلدِ اول گروهان سیاه رو خوندم و توی این حدودِ بیست سالی که کتاب می‌خونم نهایتا سه یا چهارتا کتابِ دیگه بهم این مقدار "لذت از خوندن" رو داده بودن. خودِ گروهان سیاه هم بعد از سه‌گانه‌ی اول تا حدودی این جادو رو از دست داد و من سال‌های زیاد توی کتاب‌های مختلف دنبال اون حس گشتم. حسِ اینکه دنیای داستان و روایت شبیه یک خوابه، همه چیز بزرگتر از اونیه که بشه تصور کرد و نبردها در مقیاسِ غیرقابل باوری اتفاق میوفتن و به جای توصیفِ جنگیدن چند شخصیت، حرکات سپاه‌ها در مقابل هم توی داستان اومدن. از اون مهم‌تر دیدِ شاعرانه‌ی نویسنده به فانتزی (توضیحش سخته و برای یک روز دیگه باید بمونه) که باز هم یکی از کمیاب‌ترین‌هاست هم معمولا احساساتِ من رو حسابی قلقلک می‌دن.
7
حالا تمامِ این‌ها رو گفتم تا برسم به The Pastel City، جلد اول از چهارگانه‌ی ویریکونیوم، که من همین چند دقیقه پیش خوندنش رو تموم کردم. می‌تونم بگم توی دوازده سالِ اخیر این نزدیک‌ترین حس به خوندنِ گروهان سیاه رو داشت. شهرِ پاستیلی سال ۱۹۷۱ منتشر شد و با وجودِ تحسین منتقدها، هیچ‌وقت اون محبوبیتِ هم‌دوره‌ای‌هاش رو نتونست پیدا کنه. کتابی که موقعِ انتشار با Dune و ارباب حلقه‌ها مقایسه می‌شد الان توی گودریدز کمتر از دو هزار ریت داره و حقیقتا اگه بگم بین آندریتد‌ترین‌هاست ذره‌ای اغراق نکردم. اما از اون سمت نویسنده‌ی مورد علاقتون احتمالا یک‌جایی ازش الهام گرفته و پیدا کردن نقلِ قول ازشون در مورد بزرگی این کتاب سخت نیست.

دقیقا مثلِ همون چیزی که در مورد گروهان سیاه گفتم، شهرِ پاستلی هم برای فهمیدنِ راحت طراحی نشده بود. اتفاقاتِ مختلفی در حدِ تغییرِ دنیای داستان میوفتادن، اما نه ما و نه شخصیت‌ها درست نمی‌فهمیم چه دقیقا چه اتفاقی افتاده. بهترین توضیح در موردِ داستانش همون پاراگرافِ اول کتابه:

حدود هفده امپراتوری نامدار در دورهٔ میانی زمین برخاستند.
‏این‌ها فرهنگ‌های عصرِ پسین بودند. همه‌شان جز یکی برای این روایت اهمیتی ندارند، و نیاز چندانی نیست از آن‌ها سخن بگوییم، جز این‌که هیچ‌یک کمتر از یک هزاره نپایید و هیچ‌یک بیش از ده هزاره دوام نیاورد؛ این‌که هرکدام، به‌اندازه‌ای که سرشت خودشان، و سرشت کیهان، به آن‌ها اجازه می‌داد، رازهایی بیرون کشیدند و آسایش‌هایی به دست آوردند؛ و این‌که هرکدام، سرانجام، آشفته و سردرگم از کیهان عقب نشستند، کوچک شدند، و مردند.


در طولِ خوندن داستان فهمیدم اتفاقا تاریخِ هر هفده امپراتوری بسیار اهمیت دارن و کمک می‌کنن به درک بهتر داستان، اما نویسنده ترجیح داده در موردشون صحبت نکنه. دنیای ویریکونیوم از بیشتر آثار مدرن بزرگ‌تره، اما خودِ کتاب اینقدر قدیمیه که پیش از یکسری قوانینِ فانتزی نوشته شده. اونقدر وارد بحث سیستم جادویی نشده، حتی می‌شه گفت خیلی از جاها نزدیک می‌شه به آثارِ عصر نقره‌ای علمی-تخیلی و سعی می‌کنه منطقِ داستانی رو از اون‌ها بگیره.

داستان بیشتر از اینکه روی شخصیت‌ها متمرکز باشه، روی رویدادهاست. اینطوریه که بدون هیچ Build Up خاصی اتفاق‌ها میوفتن و معمولا در مقیاس‌های بزرگی هم اون‌ها رو داریم. چیزی که نظرم رو بیشتر از همه جلب کرد اهمیتِ شعرها در پی‌رنگ و توصیف‌های بی‌نظیرِ جان هریسون بودن. یکم توضیح سخته که چطور از یکسری دیالوگِ عجیب ما به تصویرسازی‌ای از نبردِ لشکرِ ربات‌ها و انسان‌ها می‌رسیدیم. مثلا این نمونه بخشی از جنگیه که اواسط کتاب اتفاق میوفته:

‏ضربهٔ آنان به سپاه واتربک وحشیانه بود. ویریکونیومی‌ها، که پیشاپیش با یورش زورق‌های هوایی از هم پاشیده و آشفته شده بودند، پراکنده، جدا افتاده از فرماندهان خود،در تلاشی نومیدانه و ناتوان برای شکل دادن به چیزی شبیه موضع دفاعی در اردوگاه ویرانشان بی‌هدف می‌چرخیدند.
‏اما کموسیت‌ها خویشتن‌داری آنان را سلاخی کردند.
‏آنان هق‌هق کردند و مردند. شتاب‌زده و نیمه‌آموزش‌دیده به خدمت گرفته شده بودند. تیغه‌های تقویت شده، شمشیرهایشان را چون پنیر می‌بریدند. زره‌هایشان نتوانست نقشِ زره را بازی کنند. آن‌ها دریافتند به آن‌جا تعلق ندارند.
‏در لحظهٔ نخستین تماس، مهی سرخ و ظریف از خط نبرد به هوا پاشید، و مردگان، طعامِ مرگ را فرو دادند، در حالی که زندگان در مه می‌جنگیدند و از خود می‌پرسیدند چرا مغازه‌ها و مزرعه‌هایشان را ترک کرده‌اند. بسیاری از آنان تنها از شوک و بیزاری مردند، همان‌گاه که خون از شریان‌های بریدهٔ رفیقانشان قوس می‌زد و به ارتفاع‌هایی ناممکن می‌پاشید، و هوا از بوی روده‌های ترکیده پر می‌شد.


کتاب پر بود از توصیف‌هایی به این شکل. احتمالا اگه چند سال پیش یکی فقط همین بخش رو هم بهم نشون داده بود من زودتر سراغِ خوندنِ این مجموعه می‌رفتن. الان هم بی‌صبرانه منتظرم که سرم خلوت بشه و جلدهای بعدی رو بخونم.
8
بیایین جلدِ جدیدی که دیزاین کردم رو "دزدکی" ببینین. 🌚

چند ماهه که با آقای قنبری (همینجا باید بگم چه‌قدر حرفه‌ای هستن و سطح کارشون خوبه! خیلی از این همکاری راضی‌ام) و تیمِ نشر آرلین داریم روی Dungeon Crawler Carl کار می‌کنیم. این مجموعه یکی از مهم‌ترین آثار فانتزی چند سال اخیر که ژانرِ LitRPG رو به جایگاه جالبی توی ادبیات فانتزی رسونده و بسیار هم محبوبه و باعث شده مجموعه‌های دیگه‌ی این ژانر هم مورد توجه قرار بگیرن. تا الان از "کارل سیاه‌چاله گرد" هشت جلد منتشر شده و ده جلد باشه (در اصل نه جلد، جلد نهم دو قسمتیه). ست مک‌فارلن (فمیلی گای) هم داره سریالش رو می‌سازه.

خیلی خوش‌حالم که می‌تونم اعلام کنم به زودی قراره نسخه‌ی فارسیش رو دستتون بگیرین. امیدوارم همون‌قدر که من از خوندنش لذت بردم، شما هم لذت ببرین. بسیار راضی‌ام از اینکه این مجموعه‌ی مهم داره توی ایران چاپ می‌شه.
49