Visual Alchemist
2.21K subscribers
1.9K photos
18 videos
241 files
208 links
بیشتر در مورد چیزهایی که دوست دارم و سرم بهشون گرم بوده حرف می‌زنم + نسخه‌ی دیجیتال کارهام که توی پیجم می‌ذارم.

https://instagram.com/hoseinghazii_?igshid=MzMyNGUyNmU2YQ==

همیشه هم می‌تونین برای صحبت و هر سوالی که داشتین بهم پیام بدین.
@hoseinghazi
Download Telegram
Visual Alchemist
Heavy_Metal_Presents_New_Tales_of_the_Arabian_Nights_Corben.cbr
من اینجا اشتباه کردم که گفتم قرار نیست نسخه‌ی خوبی از این کمیک بیاد. همین چند هفته پیش اومد و اتفاقا خیلی هم خوبه.

به شدت کار تمیز و قشنگیه. من همیشه طرفدار اقتباسِ غربی‌ها از آثار خاورمیانه بودم و هستم، تقریبا همیشه جالب در میاد. این هم یکی از اون‌هاست، به طرز جالبی اون ذهنیت و طراحی سایکدلیکِ ریچارد کربین دقیقا به داستانِ سندباد می‌خوره. بیشتر از اینکه شبیه کمیک باشه، من رو یاد انیمیشن‌های رالف بکشی انداخت؛ از بس حرکات و نور و رنگ همون شکلی بود که توی آثار انیمیشنی اون دوران بودن (البته به هر حال همونا رو هم کربین طراحی میکرد، خیلی نمیشه متفاوت دیدشون).

در کل خیلی پیشنهادش میکنم، اونقدر هم طولانی نیست. الان هم که سایت getcomics بدون فیلتر میاد بالا زمان خوبیه که برین سراغش.
6
Visual Alchemist
و اینم جلد نهایی، چیزی که می‌تونین روی نسخه‌ی هاردکاورِ مجموعه داشته باشینش. دقیقا همون چیزیه که توی ذهنم داشتم + راهنمایی‌های مترجمِ این مجموعه که دقیقا شبیه به دنیای داستان و شخصیتِ اصلیش بشه. حدس می‌زنم دقیقا سلیقه‌ی خیلی‌ها نباشه، این استایل توی ۳۰ سال…
بالاخره این مجموعه هم تموم شد و در کنارِ Song of Ice and Fire، این سخت‌ترین مجموعه‌ایه که کار کردم. از تلاش برای نمادگرایی توی جلدها (امیدوارم کسایی که می‌خونن بفهمن چرا تعداد شخصیت‌ها، نور، رنگ و گرافیک هر جلد داره یکم متفاوت می‌شه) بگیرین تا تلاشِ زیاد برای فضاسازی.

و ممنون از همه‌ی کسایی که توی یک سال و چند ماه اخیر اینقدر پیگیر طراحی جلدها بودن، خیلی خوش‌حال‌گنندست. همینطور واقعا نشر آرلین کارش فوق‌العادست، خودمم هم باورم نمی‌شه که یک نشرِ فانتزی توی ایران اینقدر فعاله و کتاب‌های سنگین و پر ریسک رو داره چاپ می‌کنه.

اگه این مجموعه رو نخوندین، الان زمان خوبیه برای استارتش. بالاخره یکی از مهم‌ترین آثار فانتزی مدرن کامل در ایران هست، با ترجمه‌ی خیلی خوب و کیفیت چاپ بالا و جلدهای خوشگل.
30
جلد اون یکی مجموعه‌ی جی کریستوف، Nevernight، رو هم من طراحی کردم. بین کارهای مورد علاقه‌مه. هفته‌ی پیش جلدِ سوم (و آخر) این مجموعه هم آماده شد.

جلد اولش رو توی جنگ خوندم. باید اعتراف کنم که اصلا این سبک سلیقه‌ی من نیست، اما اینقدر دنیاسازی و روایت جالب بود تا آخرش رو بخونم و مشتاق باشم زودتر سراغ بقیه‌ش برم.

اگه یک کتاب فانتزی مدرن، با شخصیتِ اصلی قهرمان که نوجوانه و یک بخشش داخل آکادمیه من رو راضی نگه‌داشته، احتمالا بقیه رو هم راضی نگه می‌داره. از اینجا می‌تونین بخرین، فکر کنم چند روز دیگه پیش‌فروش جلد سوم شروع می‌شه.
29
از یکشنبه هفته‌ی دیگه "کارگاه فیلم پژوهی" رو قراره استارت بزنیم. فیلم‌های مختلف (بیشتر انیمیشن مشخصا چون من انتخاب می‌کنم) رو می‌بینیم و بعد از یکسری توضیحات (توسط بنده) در موردشون صحبت می‌کنیم.

اگه اصفهان هستین خوش‌حال می‌شم ببینمتون. در کل برنامه‌ی نسبتا فانیه که قراره بهمون خوش بگذره و فیلم ببینیم.

می‌تونین همینجا یا از طریق روش‌هایی که روی عکس نوشتم ثبت نام کنین.
29
دیشب God of War جدید معرفی شد و یک "هورا"ی بزرگ از گیمرها بلند شد، اما اگه با دقت گوش کنین این هورا فحشه که با نویزهای بلندگوهای پروپاگاندای سونی ترکیب شده تا هایپ تقلبی براش درست کنن. از صبح هم صحبت در مورد "زن ستیزی" پیش اومده، چون مردم با عوض شدن شخصیت این بازی و تمرکزش روی یک شخصیت مونث مخالفن.

راستش این اصلا ربطی به زن ستیزی نداره. مسئله اینه که اون بیرون یک تعداد زیادی بازی محبوب با شخصیت اصلی مونث هستن، حتی ندیدم یک نفر با این مشکل داشته باشه. مشکل اصلی از اینجائه که ما حدود بیست سال یک فرانچایز جالب رو داشتیم که هویت پیدا کرده، یکی از شناخته‌ترین ظاهرهای مرد رو برای مردم قرن بیست و یکم ساخته. اما یک دفعه می‌خوان مردم رو مجبور کنن به شخصیتی اهمیت بدن که اصلا چیزی ازش ندیدن، بک گراند خاصی هم نداره و صرفا به نظرم میاد فرصتِ حضور داشتن کریتوس (چیزی که بیشترمون دوست داریم) رو ازمون دزدیده.

در حالی که واقعا با بودجه‌ی کمتر از می‌شد یک IP جدید ساخت، یک شخصیت مونث که شخصیت با خودش تعریف می‌شه و نیازی نیست اعتبارشو از یک چیز دیگه بگیره. احتمالا هممون هم خیلی راحت بهش اهمیت می‌دادیم و خوش‌حال هم می‌شدیم.
25
Visual Alchemist
دیشب God of War جدید معرفی شد و یک "هورا"ی بزرگ از گیمرها بلند شد، اما اگه با دقت گوش کنین این هورا فحشه که با نویزهای بلندگوهای پروپاگاندای سونی ترکیب شده تا هایپ تقلبی براش درست کنن. از صبح هم صحبت در مورد "زن ستیزی" پیش اومده، چون مردم با عوض شدن شخصیت…
در کل یکی از بزرگترین مشکلات (شما بخونین ظلم کردن) توی سینما و ویدیو گیم دارن زن رو تبدیل می‌کنن به چیزی با به نسبتِ گذشته‌ش (هلن - فیلم جدید نولان) و چیزی که قبلا بوده تعریف می‌شه، این شخصیت زن حضورش صرفا برای تاکید روی یک کنتراست با یک زنِ پیشینه که قواعدِ کلاسیک رو داشته. یا فقط بر اساس روابطی که با یک مرد دیگه داره (همین بازی) معنی پیدا می‌کنه، لوفِی تا ابد "زن کریتوس" می‌مونه، شخصیت خودش رو پیدا نمی‌کنه و چیزی جدا از اون نمی‌‌شه. داستان خاصی هم نمی‌شه باهاش گفت.

ما خیلی کم یک شخصیت مونث رو داریم که با خودش و شخصیتِ خودش تعریف بشه رو می‌تونیم پیدا کنیم. کلا به نظرِ من کسایی که الان تصمیم‌گیری می‌کنن در مورد این مسائل با کانسپتِ "زن بودن" و زن به عنوان یک جنسیتِ مستقل از مرد کاملا مشکل دارن.
22
ما این آخر هفته توی آموزشگاه دوتا ورک شاپ موسیقی پژوهی داریم که "فعلا" به نظر نمیاد کنسل بشه.

اگه شب اولِ سری موسیقی پژوهی رو اومده باشین می‌دونین که چه چیزی در انتظارتونه، در کنار اجرای قطعات مختلف یکسری توضیحات تکمیلی هم وجود داره که باعث می‌شه بهتر اون موسیقی رو درک کنین. اطلاعات بیشتر رو توی پیج آموزشگاه می‌تونین ببینین.

پ.ن: حس می‌کنم هر دوتا پوستر رو قراره همه جا بذارم اینقدر که از نتیجه‌ی نهایی راضی‌ام.
17
Visual Alchemist
ما این آخر هفته توی آموزشگاه دوتا ورک شاپ موسیقی پژوهی داریم که "فعلا" به نظر نمیاد کنسل بشه. اگه شب اولِ سری موسیقی پژوهی رو اومده باشین می‌دونین که چه چیزی در انتظارتونه، در کنار اجرای قطعات مختلف یکسری توضیحات تکمیلی هم وجود داره که باعث می‌شه بهتر اون…
واقعا امیدوارم که فضا یکم بازتر بشه و فرصت داشته باشیم که کارهای بیشتری انجام بدیم. تقریبا تمام پروژه‌های یک سال اخیر به خاطر چیزهای احمقانه (و جنگ البته) به مشکل خوردن و بخش دردناکش اینه که حتی ما جایی رو اشتباه نکردیم؛ همیشه دلایل چیزهایی بودن که از کنترل ما خارجن.

در کل حس می‌کنم کارهای جالبی توی موسیقی قراره انجام بدیم، چندین سال مطالعه و تمرین پشتِ همه‌ی پروژه‌ها هست و تلاش می‌کنیم که یک بسترِ خوب برای ژانرهای مختلف بسازیم. صرفا امیدوارم این دفعه (بالاخره) بشه و بتونیم کار کنیم.
21
بعد از بیست روز کلنجار رفتن (بله، منم مثل هر انسان عاقل دیگه‌ای Pragmata رو کرک شده بازی کردم) بالاخره این بازی هم تموم شد.

مشکلی که هست اینه که Pragmata به نظر من خوب یا بد نبود، صرفا هیچ حسی بهش ندارم و توی بی‌تفاوت‌ترین حالت ممکنم. بازی نه اونقدر خوبه که من بیام از مجموع چیزهایی که داشت تعریف کنم، نه اونقدری بده که بیام و ازش بد بگم. این بازی متوسط‌ترین بازی‌ایه که این مدت تجربه کردم. یکسری جاها داستانش سعی می‌کنه احساسات رو تحریک کنه، اما زورشو نداره. گیم‌پلی هم سعی می‌کنه جالب باشه، اما باز هم زورش نمی‌رسه.
11
حالا اینکه چرا حسی که منتقل می‌کنه "بی‌تفاوت" بودنه هم به نظرم جالبه.

ایده‌ی داستانِ Pragmata خوبه، یعنی خیلی واضحه برام که از روی آثار سای‌فای قرن بیست و یک الهام گرفتن و سعی کردن خیلی روی کهن الگوی "نگهبان" و "پدر" مانور بدن. اما خب مسئله اینه که ایده‌ی خوب چندان تضمینی برای داستان خوب نیست. بازی نمی‌تونه اهمیتِ دایانا (اون دختره) رو نشون بده، بیشتر اینطوریه که قدرت و بامزه بودنش رو میاره جلو و ما باید بهش اهمیت بدیم چون بچه‌ست و دوست داشتنیه، نه اینکه شخصیت پردازی داره. همین باعث می‌شه کل ساختارِ داستانی بازی تا آخرش نتونه حتی درست راه بره، چه برسه به دویدن.

از اون سمت گیم‌پلی واقعا آسونه، یعنی تقریبا تمام Enemy و Boss هایی که توی بازی هستن رو با یک مکانیک مشخصی می‌زنین که اولش جالبه؛ بعد از دو ساعت با چشم بسته هم انجامش می‌دین. فکر کنم روی آخرین درجه‌ی سختی من یک بار کل بازی مُردم. اما خب به نظرم آسون بودن مشکل چندان مهمی نیست، اینه که واقعا انجام دادن یک کار به حدی خسته‌کنندست که آروم آروم بین مخاطب و بازی فاصله میندازه و همین باعث می‌شهخ گیم‌پلی خیلی سریع به داستان آسیب بزنه. من زمانی که بازی می‌کردم کاملا جدا شدن از داستان به خاطر کسل کننده بودن گیم پلی رو حس می‌کردم.
8
در کل Pragmata بیشتر به خاطر هایپش موفق شد؛ هر سال چندتایی بازی اینطوری داریم. همیشه هم بعدش خیلی lowkey رسانه‌های گیم می‌رن نمرات بالایی که دادن رو میارن پایین‌تر تا کسی شک نکنه پول گرفتن. به نظرم کار کپکام توی مارکتینگ بهتر از ساخت بود، فهمیدیم همچنان می‌شه روی حسِ پدرانه‌ی خیلی از گیمرها حساب باز کرد و موفق بود.

اما خود بازی رو تجربه هم نکردین چیزی از دست ندادین.
8
اون چند هفته‌‌ی اول که اینترنت قطع بود واقعا از سر ترس و بیکاری و استرس نمی‌دونستم چیکار کنم و بیشتر هم مایل بودم سراغ کارهای فانتزی سبک برم تا وقتم رو تلف کنم. یکی از کمیک‌های که +۱۰ سال توی لیستم بود و به خاطر حجمش (حدود ۶ هزار صفحه)‌ سراغش نرفته بودم Cerebus بود که حس کردم وقت خوبیه برای استارتش.

توی نیمه‌ی دوم اسفند هر ۱۶ جلدش رو خوندم و عجب کار تمیزی بود!

داستان از یک Sword and sorcery ساده شروع می‌شه که در مورد موجودی به اسم سربروس از نژادِ Aardvark ـه که توی یک دنیای خیالی زندگی می‌کنه. از اولین نسلِ آثار مستقل کمیکه و از ۱۹۷۷ تا ۲۰۰۴ چاپ می‌شده. اهمیتِ زیادی توی تاریخِ کمیک داره اما به دلایلِ بسیار زیادی الان برای مخاطب‌ها شناخته شده و نیست و اون‌قدر هم اسمش رو بینِ آثارِ مهم فانتزی نمی‌بینین.
14
حالا اینکه چرا سربروس اینقدر جالب بود احتمالا توضیحش طولانی‌ایه. یعنی من نمی‌تونم راحت تمام چیزهایی که توی ۱۶ جلد جذبم کرد رو توضیح بدم. اما این نزدیک‌ترین چیز ممکنه:

سربروس استارتش خیلی عادیه، کاملا روی منطقِ فانتزی زمان خودشه. یک شخصیت تک بعدی سادست توی دنیای بزرگِ اطرافش؛ یک شاهزاده‌ای هم وجود داره که باید باهاش همکاری کنه (شما بخونین نجاتش بده)‌تا به هدفش برسه.

اما شروع می‌کنه به عمق گرفتن. من مطمئنم نویسنده‌ی این کمیک پلنی نداشته برای اینکه اینقدر ادامه‌ش بده؛ از نوع دنیاسازی جلدهای اول مشخصه. اما به مرور lore اون دنیا گسترش پیدا می‌کنه، سعی می‌کنه از زیر سایه‌ی آثار فانتزی دیگه بیرون بیاد و هویت جدید پیدا کنه. از حدود جلد چهارم حتی اون رگه‌های ارباب حلقه‌هایی دیگه وجود ندارن و داستان بیشتر از هر چیزی ساختارِ مشابه با نمایشنامه‌های یونانی پیدا می‌کنه. نوعِ کمدی سیاسی/اجتماعی‌ای که توی این اثر میاد کاملا خاصِ خودشه.

همین تکمیلِ به مرور و آرومِ دنیای داستان و شخصیت‌ها باعث شده تقریبا هیچ خطِ مشخصی برای داستان وجود نداشته باشه. اینطوریه که یک جا سربروس داره می‌جنگه، توی آرکِ داستانی بعدی درگیر یک کالتِ مذهبی شده که اون رو پاپ می‌دونن. باعث شد که خوندنش به حد کافی فان باشه، هیچ‌وقت نمی‌شد چپتر بعدی رو حدس زد.

خیلی هم انتقادات زیادی به جریان‌های اجتماعی و سیاسی داره. شاید این رو بشه نقطه‌ی ضعف هم در نظر گرفت (در مورد زن-ستیزی توی این کمیک می‌تونین سرچ کنین، با اینکه من خیلی حسش نکردم و بیشتر از آثار دیگه‌ی S&S نبود) اما در کل همین طنزِ تاریکی که داشت واقعا sub text کار رو در اورده بود. چیزی نیست که با توضیح بتونم خلاقیتش رو توضیح بدم، پیشنهاد می‌کنم برای این مورد (اگه دوست دارین و مهمه براتون)‌ حتما خود کمیک رو بخونین.
7
اما مهم‌تر از همه، خودِ سربروسه. اگه بذاریمش کنارِ تمام پروتاگونیست‌هایی که توی تاریخِ Sword and Sorcery داشتیم، سبکی که اصولا قهرمانِ داستان آدم خوبی نیست، باز هم سربروس بین افتضاح‌ترین‌هاست. سربروس یک موجودِ دائم‌الخمر و بدخواهه؛ مغروره و تقریبا به همه‌ی اطرافیانش از پشت خنجر می‌زنه (اسپویل نیست) و هیچ خطِ قرمز اخلاقی‌ای نداره. یعنی هر کارِ مزخرفی که تصور کنین توی داستان انجام می‌ده. نوع شخصیت‌پردازیش به شکلیه که کلِ اون منطقِ "قهرمان رو باید دوست داشته باشی" رو به چالش بکشه؛ در حدی که من دیگه از وسط‌های کار از این شخصیت و رفتارش متنفر شده بودم اما ظاهرش و ساختاری که بهش دادن دقیقا شبیه به شخصیت‌هاییه که محبوبیت دارن. من می‌بینم که باید دوستش داشته باشم، اما مغزم می‌فهمه که این شخصیت نماد تمام چیزهاییه که ازشون متنفرم.

زمانی که تموم شد وقت زیادی داشتم که بهش فکر کنم، ببینم اصلا مفهومِ داستان چی بوده. چون مطمئنم با وجودِ رندوم بودن اونقدر هم بی‌هدف نبود. همینطور کسی که طنزِ سیاسی با این جزئیات می‌نویسه "قطعا" توی داستانش روی یک مفهومِ بزرگ‌تر هم تمرکز می‌کنه.

قضیه اینه که کلِ داستان سربروس، در مورد یکیه که خودش داره خودش رو نابود می‌کنه. هیچ رستگاری‌ای در انتظارش نیست، به هر چیزی که می‌رسه بدبخت‌تر می‌شه و همون رفتاری که با دنیا داره، دنیا هم با اون داره.

این داستان یکی از زیبا‌ترین داستان‌های سقوط یک نفر و نابودی اونه. اواخر داستان خیلی What Ifهای مختلفی مطرح می‌شه؛ دست می‌ذاره روی حسرت‌های مختلف و زمانی که سربروس از دست داده برای اینکه موجود متفاوتی باشه؛ اما باز هم پیچش جالبی داره. نویسنده دلش نسوخته بود که آخرِ کار بهش یک پایانِ خوش بده (اینم اسپویل نیست). سربروس افتضاح تموم می‌شه و این درست‌ترین کاریه که می‌شد باهاش کرد.
9