و در کل این کمیک دوتا چیزِ مهم داره.
اول اینه که خیلی راحت میشه اسمِ سوپرمن و بتمن رو حذف کرد، به جای اونها دوتا شخصیتِ دیگه گذاشت و همچنان با این میزان از شخصیتپردازی داستان منطقی باشه. یعنی اونقدرها (برخلافِ کمیکهای دیگه) به بک گراندی که مخاطب از اونا داره تکیه نکرده. همین باعث شده داستان خیلی تمیز در بیاد.
مورد بعدی هم یکی از بحثهای مورد علاقهمه. اینکه "سوپرمن تقریبا خداست" و اینکه توی دنیای DC توسط تمام انسانها پرستیده نمیشه دلیلش اینه که خودش دلش نمیخواد. کلِ سه چهار هزار صفحه (حالشو ندارم کامل چک کنم) از Injustice جواب به همون سواله.
همین دوتا کافیه برای اینکه پیشنهادش کنم.
اول اینه که خیلی راحت میشه اسمِ سوپرمن و بتمن رو حذف کرد، به جای اونها دوتا شخصیتِ دیگه گذاشت و همچنان با این میزان از شخصیتپردازی داستان منطقی باشه. یعنی اونقدرها (برخلافِ کمیکهای دیگه) به بک گراندی که مخاطب از اونا داره تکیه نکرده. همین باعث شده داستان خیلی تمیز در بیاد.
مورد بعدی هم یکی از بحثهای مورد علاقهمه. اینکه "سوپرمن تقریبا خداست" و اینکه توی دنیای DC توسط تمام انسانها پرستیده نمیشه دلیلش اینه که خودش دلش نمیخواد. کلِ سه چهار هزار صفحه (حالشو ندارم کامل چک کنم) از Injustice جواب به همون سواله.
همین دوتا کافیه برای اینکه پیشنهادش کنم.
❤9
فردای روزی که جنگ شروع شد تقریبا مطمئن شدم که دستکم چند هفتهای اینترنت ندارم، مشخصا کارها هم رفتن هوا و بیرون خونه هم نمیشه موند. برای همین نشستم انیمهی Wolf's Rain رو دیدم و فکر کنم از اولین دفعاتی بود که صرفا رندوم روی یک سریال کلیک میکنم بدون اینکه در موردش تحقیقی انجام بدم یا پیش زمینه داشته باشم.
در کل تجربهی خوبی بود، فکر کنم تمامِ ۲۶ قسمت رو توی چهار روز دیدم. مسئله اینه که توی اون چهار روز ذرهای حس نکردم به دنیای داستانش علاقه دارم یا شخصیتهاش باعث کنجکاویم میشن. هیچی! صرفا میدیدم که بیکار نباشم. کیفیت ساخت هم اونقدری تعریف نداشت که بخوام بهش زل بزنم، خیلی وقتها وسطش بلند میشدم و میدونستم شنیدن صدا برای فهمیدن داستان کاملا کافیه.
در کل تجربهی خوبی بود، فکر کنم تمامِ ۲۶ قسمت رو توی چهار روز دیدم. مسئله اینه که توی اون چهار روز ذرهای حس نکردم به دنیای داستانش علاقه دارم یا شخصیتهاش باعث کنجکاویم میشن. هیچی! صرفا میدیدم که بیکار نباشم. کیفیت ساخت هم اونقدری تعریف نداشت که بخوام بهش زل بزنم، خیلی وقتها وسطش بلند میشدم و میدونستم شنیدن صدا برای فهمیدن داستان کاملا کافیه.
❤6
اما الان که دو ماه گذشته میبینم که زیاد بهش فکر میکنم. یعنی حدس میزنم اون زمان واقعا وضعیتم جوری نبوده که بتونم بهش اهمیت بدم، در حالی که خودِ Wolf's Rain خیلی هم جالب بوده. به عنوان یک کارِ Dark fantasy کاملا دست روی ستینگ متفاوتی میذاره، آخرالزمانی که توصیف میکنه شبیه هیچکدوم از قبلیها نیست و یک رگهی مذهبی جالبی داره. کلِ داستان (سادهترین حالت: دنیای پساآخرالزمانی که مردم اعتقاد دارن گرگها قراره مکانی به اسم بهشت رو پیدا کنن و همه رو از اون مصیبت بکشن بیرون، اما مشکل اینه که ۲۰۰ سال از آخرین باری که گرگ دیدن گذشته) داره رفرنسهای محکمی به ادیان و اساطیر میده که در لحظه اصلا نفهمیده بودم.
تمِ داستان خیلی ناامید و افسردست، با اینکه حس میکنم خیلی جاها از اون Grim & Gore زدن تا خیالشون راحت بشه سر فروش. اما نتونستن اون فضای تاریک داستان رو کاریش بکنن. داستانِ Wolf's Rain یک تفاوت مهم با تمامِ پساآخرالزمانی/فانتزی تاریکها داره:
تقریبا هر بار که با این نوع از داستان رو به رو میشیم، پیرنگِ "رستگاری" و "امید" رو داریم. شاید دنیای داستان وضعیتش بد باشه، اما قهرمان با درست کردن کشمکش اون رو عوض میکنه و یک اِلمانی از امید یا حتی تغییر کامل به سمت بهبود رو وارد اون دنیا میکنه.
اما Wolf's Rain دنیا داغونه، قهرمانها بدتر و اصولا هیچ رستگاریای در کار نیست. درسته که گرگها دارن دنبال جایی به اسم بهشت میگردن، اما همین استعاره و اتفاقاتِ اطرافش هیچ شباهتی به پیرنگ رستگاری ندارن. تقریبا برعکسش کار میکنن.
تمِ داستان خیلی ناامید و افسردست، با اینکه حس میکنم خیلی جاها از اون Grim & Gore زدن تا خیالشون راحت بشه سر فروش. اما نتونستن اون فضای تاریک داستان رو کاریش بکنن. داستانِ Wolf's Rain یک تفاوت مهم با تمامِ پساآخرالزمانی/فانتزی تاریکها داره:
تقریبا هر بار که با این نوع از داستان رو به رو میشیم، پیرنگِ "رستگاری" و "امید" رو داریم. شاید دنیای داستان وضعیتش بد باشه، اما قهرمان با درست کردن کشمکش اون رو عوض میکنه و یک اِلمانی از امید یا حتی تغییر کامل به سمت بهبود رو وارد اون دنیا میکنه.
اما Wolf's Rain دنیا داغونه، قهرمانها بدتر و اصولا هیچ رستگاریای در کار نیست. درسته که گرگها دارن دنبال جایی به اسم بهشت میگردن، اما همین استعاره و اتفاقاتِ اطرافش هیچ شباهتی به پیرنگ رستگاری ندارن. تقریبا برعکسش کار میکنن.
❤6
دیشب کانالِ رادیو شش سیم به علت کپی رایت بسته شد. متاسفانه "احتمالا" بزرگترین آرشیو نوشتههای فارسی در مورد موسیقی راک و آلترناتیو رو از دست دادیم، همینطور کلی خاطره و دوستهایی که اونجا داشتیم.
فعلا اینجا میتونین پیدامون کنین: @Radiosixstring
امیدواریم که آرشیو +۱۰ سالِ کانال رو بتونیم برگردونیم.
به اشتراک گذاشتنِ این پست میتونه خیلی به رادیو شش سیم کمک کنه.
فعلا اینجا میتونین پیدامون کنین: @Radiosixstring
امیدواریم که آرشیو +۱۰ سالِ کانال رو بتونیم برگردونیم.
به اشتراک گذاشتنِ این پست میتونه خیلی به رادیو شش سیم کمک کنه.
❤31
همین الان بازی Stellar Blade رو بعد از حدودِ ۳۵ ساعت تموم کردم و گفتم تا تمامشو یادمه بیام در موردش بنویسم.
اگه حالِ خوندن همشو ندارین (گیم پلی، داستان و منابع الهام رو نوشتم)، خلاصه بهتون بگم پیشنهادش نمیکنم. بازی خوبی نیست و به نظرم این فراتر از بحث سلیقهست.
اگه حوصلهی خوندن دارین هم (دستتون درد نکنه)، این بخشهای پایینی مال شماست:
اگه حالِ خوندن همشو ندارین (گیم پلی، داستان و منابع الهام رو نوشتم)، خلاصه بهتون بگم پیشنهادش نمیکنم. بازی خوبی نیست و به نظرم این فراتر از بحث سلیقهست.
اگه حوصلهی خوندن دارین هم (دستتون درد نکنه)، این بخشهای پایینی مال شماست:
❤5
از داستان شروع میکنم، مشخصا اسپویل هم داره. اما پیشنهاد میکنم به اسپویلش خیلی هم اهمیت ندین.
توی آیندهی خیلی دور، یک نژادی به اسم Naytiba از اعماق زمین بیرون میاد رو دنیا رو تسخیر میکنه. بخش بزرگی از بشریت به یک کلونی خارج از زمین منتقل میشن و یک بخشِ بدبختی هم روی زمین با این Naytiba باقی میمونن. از این کلونی یکسری ربات (توی داستان به خاطر بارِ مذهبی بهشون فرشته میگن) به زمین میان تا بشریت رو از دست Naytiba نجات بدن. شخصیتِ اصلی هم اسمش Eve ـه که یکی از فرشتههاست و قدرتِ خیلی زیادی هم داره.
ببینین، تا اینجا همه چیز کلیشهایه ولی میتونه نجات پیدا کنه. ما دهها اثر مهم با داستانِ نزدیک به این داریم (جلوتر اتفاقا میخوام در موردشون صحبت کنم) اما بیشترشون کلیشهای نیستن. اما Stellar Blade یک مجموعهای از تمامِ صفاتِ بد اونهاست.
بذارین دقیقتر بگم:
توی آیندهی خیلی دور، یک نژادی به اسم Naytiba از اعماق زمین بیرون میاد رو دنیا رو تسخیر میکنه. بخش بزرگی از بشریت به یک کلونی خارج از زمین منتقل میشن و یک بخشِ بدبختی هم روی زمین با این Naytiba باقی میمونن. از این کلونی یکسری ربات (توی داستان به خاطر بارِ مذهبی بهشون فرشته میگن) به زمین میان تا بشریت رو از دست Naytiba نجات بدن. شخصیتِ اصلی هم اسمش Eve ـه که یکی از فرشتههاست و قدرتِ خیلی زیادی هم داره.
ببینین، تا اینجا همه چیز کلیشهایه ولی میتونه نجات پیدا کنه. ما دهها اثر مهم با داستانِ نزدیک به این داریم (جلوتر اتفاقا میخوام در موردشون صحبت کنم) اما بیشترشون کلیشهای نیستن. اما Stellar Blade یک مجموعهای از تمامِ صفاتِ بد اونهاست.
بذارین دقیقتر بگم:
❤4
وقتی که داریم در موردِ یک دنیای نیمه ویران صحبت میکنیم، مشخصا باید دنیاسازی به حد کافی قدرتمند باشه. مثلا وظیفهی داستانه که محیطهای خوب درست کنه. دلیلش هم خیلی سادست؛ برای اثری که شخصیت محور بودنش محدوده به سه تا کاراکتر (که تازه من میگم دوتاشون مهمن، سومی هم develope نداره) باید به کمک محیط یک فضایی درست کنه که شخصیتها و ماجراهای جالب پیش بیان. اتفاقا Stellar Blade توی شروع این رو عالی درک میکنه. حدودِ ۲ ساعت اول توی یک مِگا-سیتی متروکهست که کاملا با محیطش داستان میگه، پشت هر پیچ و توی هر کوچهش یک خبری هست.
❤2
اما خیلی سریع این قضیه تموم میشه. داستان خودش رو توی یک شهر به اسم Xion حبس میکنه. این شهر توی نگاهِ اول کاملا اوکیه، حتی فان و پر از چیزهای جالب به نظر میاد. اما دوتا مشکل هست؛ اول اینکه شهر به حدی کوچیکه که چطور روشون شده برای یک بازی AAA این رو بذارن؟ دومی (مهمتره حتی) اینه که این شهر وسطِ بیابونه.
بیابون توی داستانگویی و داستانِ ویدیوگیم چیز مهمیه. یعنی اگه دیدین بیابون توی بازی هست یعنی دوتا حالته. یا دولوپرها و نویسندهها میدونستن چیکار میکنن، اون بازی هم لبهی شاهکار بودنه و "بیابون" رو فهمیده؛ یا واقعا آشغاله. استلار بلید مورد دومیه. حالا شاید براتون سوال بشه که چرا این بازی تحسین شده به نظرِ من واقعا آشغاله. باز هم دلیلش سادست:
توی این بیابونِ بزرگ ما سر جمع ۸ تا مدل انمی داریم که چندتاییشون ورژنهای مختلف دارن (یکین واقعا). همون هشتتا هم همشون دیزاین و منطق مشباهی دارن که من میدونم از سرِ نگه داشتن انسجامِ بصری نیست. مسئله تلاششون برای "ارزون جمع کردن" کاره. از اون سمت توی بیابون یک تعداد زیادی آبجکت و آیتم هست که ذرهای تعامل با پلیر ندارن. صرفا هستن چون بیابونِ خالی صدای هر کسی رو در میاره؛ حتی فن بویهای پلی استیشن. یعنی نمونهی کامل "آفتابه و لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی" بود بیابونش. من همینطور به سمتِ دور دست حرکت میکردم تا به یک ساختمان برسم، اما اون ساختمان نه ورودیای داشت نه حتی ساید کوئستی رو تریگر میکرد.
همین طراحی محیطِ مزخرف (مراحل طولانی توی فاضلاب، زیرِ زمین و محیطِ بیابونی) باعث میشد اصلا شخصیت جالبی ساخته نشه که من اهمیت بدم بهش. من از وسطِ بازی دیگه تمام دیالوگها رو داشتم رد میکردم چون تا تهِ داستان معلوم بود، هیچ غافلگیریای رو نداشتن براش و مهمتر از همه؛ دیالوگها هم آشغال بودن (چون شخصیتها آشغال بودن چون محیط نمیتونست اجازهی دولوپِ شخصیتِ جالب رو بده).
کلِ داستان استلار بلید و جزئیاتش توی "بهترین" حالت متوسط بودن. ولی به طور کلی روی لبهی بد و فاجعه حرکت میکرد. یعنی از شروع تا آخر بازی من یک دقیقه دیالوگِ خوب هم نشنیدم، همه چیز بیشتر از حد خشک بود، در حدی که چندتا به خودم گفتم ایکاش هوش مصنوعی اینو نوشته بود. حداقل کمتر دردم میومد.
در کل دوستان، اگه برای "داستان" میخواین سراغش برین بهتره که نظرتونو عوض کنین. داستان درستی نداره.
بیابون توی داستانگویی و داستانِ ویدیوگیم چیز مهمیه. یعنی اگه دیدین بیابون توی بازی هست یعنی دوتا حالته. یا دولوپرها و نویسندهها میدونستن چیکار میکنن، اون بازی هم لبهی شاهکار بودنه و "بیابون" رو فهمیده؛ یا واقعا آشغاله. استلار بلید مورد دومیه. حالا شاید براتون سوال بشه که چرا این بازی تحسین شده به نظرِ من واقعا آشغاله. باز هم دلیلش سادست:
توی این بیابونِ بزرگ ما سر جمع ۸ تا مدل انمی داریم که چندتاییشون ورژنهای مختلف دارن (یکین واقعا). همون هشتتا هم همشون دیزاین و منطق مشباهی دارن که من میدونم از سرِ نگه داشتن انسجامِ بصری نیست. مسئله تلاششون برای "ارزون جمع کردن" کاره. از اون سمت توی بیابون یک تعداد زیادی آبجکت و آیتم هست که ذرهای تعامل با پلیر ندارن. صرفا هستن چون بیابونِ خالی صدای هر کسی رو در میاره؛ حتی فن بویهای پلی استیشن. یعنی نمونهی کامل "آفتابه و لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی" بود بیابونش. من همینطور به سمتِ دور دست حرکت میکردم تا به یک ساختمان برسم، اما اون ساختمان نه ورودیای داشت نه حتی ساید کوئستی رو تریگر میکرد.
همین طراحی محیطِ مزخرف (مراحل طولانی توی فاضلاب، زیرِ زمین و محیطِ بیابونی) باعث میشد اصلا شخصیت جالبی ساخته نشه که من اهمیت بدم بهش. من از وسطِ بازی دیگه تمام دیالوگها رو داشتم رد میکردم چون تا تهِ داستان معلوم بود، هیچ غافلگیریای رو نداشتن براش و مهمتر از همه؛ دیالوگها هم آشغال بودن (چون شخصیتها آشغال بودن چون محیط نمیتونست اجازهی دولوپِ شخصیتِ جالب رو بده).
کلِ داستان استلار بلید و جزئیاتش توی "بهترین" حالت متوسط بودن. ولی به طور کلی روی لبهی بد و فاجعه حرکت میکرد. یعنی از شروع تا آخر بازی من یک دقیقه دیالوگِ خوب هم نشنیدم، همه چیز بیشتر از حد خشک بود، در حدی که چندتا به خودم گفتم ایکاش هوش مصنوعی اینو نوشته بود. حداقل کمتر دردم میومد.
در کل دوستان، اگه برای "داستان" میخواین سراغش برین بهتره که نظرتونو عوض کنین. داستان درستی نداره.
❤5
در مورد گیمپلی هم باید بگم توی خیلی از مسائل، مخصوصا مکانیکها، کاملا تکراریه. یعنی شما از اول تا آخر بازی هیچجایی کار خاص یا جدیدی نمیکنین. پازلها عادیترینن و خودِ کاراکترها هم dull کامله، هیچ کاری نمیکنه. اما از لحاظِ ساخت کاملا تمیزه. یعنی همون چیزی که میخواستن رو کامل در اوردن. حالا اون چیز واقعا برای بازیای با این بودجه و اسم ضعیفه بحثش جداست.
❤1
ببینین، همینطور که بالاتر گفتم؛ تمامِ Enemyها تکرارین. شما یکم که جلو برین میبینین با تمامشون به عنوانِ "مرغ عروسی و عزا" رفتار شده. روی زمین هستن، زیر خاک هستن، زیر آب هم هستن، حتی توی خرابهها هم پیداشون میکنین. انگار فقط توی انجین عدد زدن و رندوم توی مپ ول شدن. خیلی سریع تکراری میشن، از انیمیت بگیرین تا روش شکست دادنشون تقریبا همیشه یکیه. بازی هم خساستی در مورد استفاده ازشون نداره، اینقدری هستن که تایمِ بازی رو ببرن بالا.
در مورد Boss فایت هم دوتا نکته هست که باید قبلش بگم.
این بازی بینهایت آسونه. من اول روی سطح متوسط بازی کردم، اما اینقدر حوصلهم رو سر برد که گذاشتمش آخرین درجهی سختی. تنها تفاوتی که داره اینه که بینِ دوتا انیمیتِ باسها تعداد فیلمِ کمتری فرصت برای زدنشون هست (که مهمم نیست).
مورد دوم هم سیستمِ آپگریدِ استلار بلیده که تقریبا وسط بازی کامل میشه و شما دیگه full power دارین همه رو له میکنین.
هیچ باس فایت به یاد موندنیای نیست. تقریبا همونقدر بیروحه که بقیهی بخشها بیروحن. شما توی حدودِ ۱۰ ساعت اول فقط یک بار باسفایتی رو دارین که به نوعی مربوط میشه به داستان. بقیهش فقط زدن چیزهاییه که اونجان چون دولوپرها نمیدونستن چی اونجا بذارن.
در مورد Boss فایت هم دوتا نکته هست که باید قبلش بگم.
این بازی بینهایت آسونه. من اول روی سطح متوسط بازی کردم، اما اینقدر حوصلهم رو سر برد که گذاشتمش آخرین درجهی سختی. تنها تفاوتی که داره اینه که بینِ دوتا انیمیتِ باسها تعداد فیلمِ کمتری فرصت برای زدنشون هست (که مهمم نیست).
مورد دوم هم سیستمِ آپگریدِ استلار بلیده که تقریبا وسط بازی کامل میشه و شما دیگه full power دارین همه رو له میکنین.
هیچ باس فایت به یاد موندنیای نیست. تقریبا همونقدر بیروحه که بقیهی بخشها بیروحن. شما توی حدودِ ۱۰ ساعت اول فقط یک بار باسفایتی رو دارین که به نوعی مربوط میشه به داستان. بقیهش فقط زدن چیزهاییه که اونجان چون دولوپرها نمیدونستن چی اونجا بذارن.
❤5
و مهمتر از همه، اینکه چرا واقعا استلاربلید با وجودِ داشتن فرمول برنده شدن اینقدر اشتباه پیش رفته. من واقعا کاری به نظر منتقدها ندارم، همشون پول میگیرن و الکی حرف میزنن. بازی استلار بلید من رو وحشتناک ناامید کرد.
ببینین، به نظرم الهام گرفتنش از چهارتا چیز خیلی واضحهه:
NieR
Battle Angel Alita
Eden: It’s an Endless World!
Abara
ببینین، به نظرم الهام گرفتنش از چهارتا چیز خیلی واضحهه:
NieR
Battle Angel Alita
Eden: It’s an Endless World!
Abara
❤4
دنیا و دیزاینِ هر چهارتای اینها خیلی نزدیکن به چیزی که توی استلار بلید بود. اما بر خلاف تمام اونها، این بازی استلار بلید درکِ درستی از ژانرش نداشت. درسته که هر چهارتا خشونت زیادی دارن، اما بخش بزرگیشون شخصیتها ساکتن و توی دنیای بزرگِ مُردهی اطرافشون دارن حرکت میکنن. دنیایِ اطرافشون اهمیت رو میسازه، به مرور مخاطب رو مجبور میکنن که اهمیت بده. اما استلار بلید شبیه این بود که تصور کرده چون هایپِ رسانهای داره مردم به صورت دیفالت بهش اهمیت میدن. تا لحظهی آخر حتی یک بار هم "تلاش" نکرد برای جذب مخاطبش (به کمک داستان) چون تصور میکرد مخاطب جذب شده.
دقیقا بر خلاف این چهارتا که همشون تا لحظهی آخر هم دارن سعی میکنن ترکیبی از ساختار ادبی دقیق، دنیاسازی و روایت رو نگه دارن.
دقیقا بر خلاف این چهارتا که همشون تا لحظهی آخر هم دارن سعی میکنن ترکیبی از ساختار ادبی دقیق، دنیاسازی و روایت رو نگه دارن.
❤5
در کل، حیف این همه وقت که منتظرش بودم و حیفِ ذوقم برای تجربه کردنش. این بازی هم مثل بقیهی آثار اختصاصی سونی توی یک دههی اخیر ارزش چندانی نداشت و بیشتر توی بحث رسانه و هایپ برنده شد.
اگه بخوام یکم منصف باشم، باید اشاره کنم که بازی از لحاظ بصری زیبائه و اگه به تکراری شدن حساس نباشین احتمالا یکم لذت ببرین. انیمیتها خیلی روون و قشنگن. بازی پرفرمنسِ خوبی روی پیسی داره و خوب پورت شده. موسیقی متنِ بسیار بسیار قشنگی هم داره.
اگه بخوام یکم منصف باشم، باید اشاره کنم که بازی از لحاظ بصری زیبائه و اگه به تکراری شدن حساس نباشین احتمالا یکم لذت ببرین. انیمیتها خیلی روون و قشنگن. بازی پرفرمنسِ خوبی روی پیسی داره و خوب پورت شده. موسیقی متنِ بسیار بسیار قشنگی هم داره.
❤8
امروز بعد از چهار/پنج ماه دوباره تونستم آیکونِ بازیهام رو درست کنم تا همشون مرتب بشن.
خلاصه که بیشترشون بازیهایین که قبل دانلود در موردشون تحقیق کردم (در حد توانم با این وضعیت فعلی)، اگه حس میکنین سلیقهمون نزدیکه با خیال راحت برین سراغشون.
خلاصه که بیشترشون بازیهایین که قبل دانلود در موردشون تحقیق کردم (در حد توانم با این وضعیت فعلی)، اگه حس میکنین سلیقهمون نزدیکه با خیال راحت برین سراغشون.
❤13