Drome - Jesse Lonergan (2025)
آب دستتونه بذارین زمین و برین Drome رو بخونین. بدون هیچ بحثی بهترین کمیک امساله (جز اینکه بین اونایی که دیجیتالشون نیومده یه چیزی بهتر باشه که خیلی بعیده). یعنی اون بخشی که توی توضیحاتِ کمیک گفته "قواعد کمیک و پنلها رو بازنویسی کرده" و "یک نوع روایت جدید رو به این مدیا معرفی کرده" اصلا خالی بستن نبود. دقیقا همین کار رو کرده.
تک تکِ صفحاتش شبیه یه دوره آموزشیه که شما چطور میتونین چیزی که از قبل بوده رو بگیرین، به شکلی که کسی تا حالا انجام نداده دوباره انجامش بدین و یه روایتی خلق کنین که جدید باشه (و از الگوهای قدیمی کمک بگیره). این کمیک برای من بین لذت بخشترین تجربههای امسالم از هنر بود.
دوست ندارم بیشتر در موردش توضیح بدم، اسپویل میشه. حتما برین سراغش.
آب دستتونه بذارین زمین و برین Drome رو بخونین. بدون هیچ بحثی بهترین کمیک امساله (جز اینکه بین اونایی که دیجیتالشون نیومده یه چیزی بهتر باشه که خیلی بعیده). یعنی اون بخشی که توی توضیحاتِ کمیک گفته "قواعد کمیک و پنلها رو بازنویسی کرده" و "یک نوع روایت جدید رو به این مدیا معرفی کرده" اصلا خالی بستن نبود. دقیقا همین کار رو کرده.
تک تکِ صفحاتش شبیه یه دوره آموزشیه که شما چطور میتونین چیزی که از قبل بوده رو بگیرین، به شکلی که کسی تا حالا انجام نداده دوباره انجامش بدین و یه روایتی خلق کنین که جدید باشه (و از الگوهای قدیمی کمک بگیره). این کمیک برای من بین لذت بخشترین تجربههای امسالم از هنر بود.
دوست ندارم بیشتر در موردش توضیح بدم، اسپویل میشه. حتما برین سراغش.
❤9
یکم مجموعهی Nevernight رو عجلهای زدم، نشد اونقدری که دوست دارم برای گرافیکش وقت بذارم (حالا برای جکتهاش جبران میکنم)، اما از تصویرسازیش راضیام. چیزی که جالب بود اینه که بیشترش رو دستی کشیدم، تهش گفتم بذار یه بار به جمنای اعتماد کنم که کارم رو سریعتر کنه. مثلا تمیز کردن رفلکشنِ روی نقاب (ایزدگور) یا سایههای روی کلاغها؛ راضی بودم ازش.
❤11
Visual Alchemist
بالاخره! طراحی جلد کتابای استیون کینگ آرزوم بود.
این رو هم کامل کردم، به نظرم یکی از بهترین جلدهامه و حدس میزنم خیلی ازش استقبال بشه. اینی که فرستاده بودم برای کتاب اولشه، دومی اینقدری ترسناک شده که حس میکنم بهتره آپلودش نکنم.
❤8
در کل آماده باشین برای کلی کتاب (فکر کنم بیشترشونو من طراحی کردم) که توی این مدت چاپ بشن. وقتی پیشفروش باز بشه از اینجا میتونین بخرین.
Telegram
✨آرلین بوکشاپ✨
به نام خدا
🎯چاپ کتاب با کیفیت بالا به صورت سفارشی🎯
🎯مجموعه نغمه ای از یخ و آتش و بسیاری از کتابهای روز دنیا
1️⃣ وبسایت
www.arlinbookshop.com 📱
2️⃣ ارتباط مستقیم و ثبت سفارش و پیگیری ارسال
@Arlinsupport
3️⃣کد مرسوله ها
@arlincode
🎯چاپ کتاب با کیفیت بالا به صورت سفارشی🎯
🎯مجموعه نغمه ای از یخ و آتش و بسیاری از کتابهای روز دنیا
1️⃣ وبسایت
www.arlinbookshop.com 📱
2️⃣ ارتباط مستقیم و ثبت سفارش و پیگیری ارسال
@Arlinsupport
3️⃣کد مرسوله ها
@arlincode
❤13
این چند روز تقریبا تمامِ وقت آزادی که برای بازی کردن داشتم رو گذاشتم برای Inscryption و بالاخره تمومش کردم. عجب بازیای بود! خیلی از این دیدی که به کارت گیم داشت خوشم اومد، تا الان هیچ بازیای که اینقدر محوریتش روی قربانی کردن کارتها باشه ندیده بودم اتفاقا همین مکانیکش بود که بازی رو بالا نگه داشته.
به طور کلی از لحاظ اعتیادآوری و دیدی که به کل قضیهی داستانگویی به کمک کارت و یکسری جملهی کوتاه داشت واقعا خوب بود. بعد خیلی جاها داستان حالت متا پیدا میکرد، یعنی مشخص نبود شخصیتی که ما کنترل میکنیم شخصیت اصلیه، یا در اصل اونی که وقتی شکست میخوریم میبینیم رو داریم کنترل میکنیم یا حتی خودمون (به عنوان پلیر) یک کارتیم. به شدت این نوآوریش توی روایت درگیرم کرد، متاسفانه توی هیچ بازی دیگهای ندیده بودمش.
و من شک ندارم بالاترو خیلی تحت تاثیرِ این بوده، مشخصه کامل.
به طور کلی از لحاظ اعتیادآوری و دیدی که به کل قضیهی داستانگویی به کمک کارت و یکسری جملهی کوتاه داشت واقعا خوب بود. بعد خیلی جاها داستان حالت متا پیدا میکرد، یعنی مشخص نبود شخصیتی که ما کنترل میکنیم شخصیت اصلیه، یا در اصل اونی که وقتی شکست میخوریم میبینیم رو داریم کنترل میکنیم یا حتی خودمون (به عنوان پلیر) یک کارتیم. به شدت این نوآوریش توی روایت درگیرم کرد، متاسفانه توی هیچ بازی دیگهای ندیده بودمش.
و من شک ندارم بالاترو خیلی تحت تاثیرِ این بوده، مشخصه کامل.
❤13
اگه از من بپرسین بهترین فیلمی که دیدی چیه، من فقط به یک روز تابستونی سالِ ۹۷ فکر میکنم که من و سه نفر دیگه قسم خوردیم تا آخر عمرمون برای این سوال یک جواب رو بدیم: شرکِ یک.
ما اگه خیلی اصرار کنین و گولم بزنین قطعا بهتون جواب واقعی رو میگم، چیزی که اعتقاد دارم کل تاریخِ هنر داستانِ اینه که چطور ما به این نقطه رسیدیم که فیلمی شبیه به این رو داشته باشیم. فیلمی که من، مسیرم، طرز فکرم و زندگیم رو حسابی عوض کرد: شرک دو.
قطعا شرک دو بهتر از یک بود، یکی از زیباترین چیزهایی که دیدم و هنوز هم باعث میشه گریهم بگیره (سر اون بیسکوییته حمله عصبی دارم هر بار).
ما اگه خیلی اصرار کنین و گولم بزنین قطعا بهتون جواب واقعی رو میگم، چیزی که اعتقاد دارم کل تاریخِ هنر داستانِ اینه که چطور ما به این نقطه رسیدیم که فیلمی شبیه به این رو داشته باشیم. فیلمی که من، مسیرم، طرز فکرم و زندگیم رو حسابی عوض کرد: شرک دو.
قطعا شرک دو بهتر از یک بود، یکی از زیباترین چیزهایی که دیدم و هنوز هم باعث میشه گریهم بگیره (سر اون بیسکوییته حمله عصبی دارم هر بار).
❤24
اما اگه واقعا اصرار کنین، منم بهتون اعتماد داشته باشم و همش نگم "نه من از سینما هیچی حالیم نیست" یا "من واقعا از فیلم دیدن خوشم نمیاد" تا از زیر صحبت در برم.
و بیام، نه به عنوان اونی که دوست دارم باشم (کسی که از سینما هیچی نمیدونه)، بلکه به عنوان یکی که بیشتر عمرش رو به فیلم دیدن گذرونده و عادت داره همیشه در مورد سینما مطالعه کنه، جوابتونو بدم (عجب جمله بندی افتضاحی دارم). باید بگم من بین این چند هزار فیلمی که دیدم نهایتا ۶ تا فیلم بینقص توی ذهنم دارم. منظورم از بینقص هم اینه که داستان، ساختار، بازیها، دیالوگ و هر چیزی که توی اون فیلم هست از نظر من نمیتونستن از این بهتر بشن. الزاما این فیلمها بین مورد علاقههام نیستن، حتی یکیشون بین معدود آثار هنریایه که من ازش متنفرم.
اما مشخصا دوست داشتن و نداشتنِ من هیچ تاثیری روی واقعیت نداره. صرفا از حسودی و حسرتم میاد که میدونم من نمیتونم هیچوقت یک کارِ بینقص داشته باشم.
و بیام، نه به عنوان اونی که دوست دارم باشم (کسی که از سینما هیچی نمیدونه)، بلکه به عنوان یکی که بیشتر عمرش رو به فیلم دیدن گذرونده و عادت داره همیشه در مورد سینما مطالعه کنه، جوابتونو بدم (عجب جمله بندی افتضاحی دارم). باید بگم من بین این چند هزار فیلمی که دیدم نهایتا ۶ تا فیلم بینقص توی ذهنم دارم. منظورم از بینقص هم اینه که داستان، ساختار، بازیها، دیالوگ و هر چیزی که توی اون فیلم هست از نظر من نمیتونستن از این بهتر بشن. الزاما این فیلمها بین مورد علاقههام نیستن، حتی یکیشون بین معدود آثار هنریایه که من ازش متنفرم.
اما مشخصا دوست داشتن و نداشتنِ من هیچ تاثیری روی واقعیت نداره. صرفا از حسودی و حسرتم میاد که میدونم من نمیتونم هیچوقت یک کارِ بینقص داشته باشم.
❤8
این همه گفتم تا به این برسم که فیلم مرگ یزدگرد از بیضایی یکی از همون معدود آثار بینقصه. هر چیزی بگم قبلا گفته شده، به هر زبانی سرچ کنین مقاله و کتاب در موردش هست. تنها چیزی که میتونم بگم اینه که برخلافِ بحث بازیگری، توی کارگردانی سوییچ کردن از تئاتر به سینما بسیار پیچیدست. تقریبا هر بار این اتفاق افتاده ما توی استایلِ کارگردانی یک خشکی افتضاحی رو داریم. اما اینجا بیضایی به حدی خوب تمام ابعادِ یک فیلم رو درک کرده که کاملا سوییچ کرده از تئاتر به سینما، چیزی که واقعا (حداقل از نظر من) نزدیک به غیرممکنه.
❤22
بخش دردناکش اینه که خیلی از هنرمندهای بزرگ واقعا جایگزین شدن. نه به اون معنایی کلاسیک که یک جایی هست، خالی میشه و یک نفر میشینه. بیشتر به این معنا که یک مسیریه، یک نفر تا یک جایی رفته و نفرِ بعدی ادامهی اون مسیر رو میره. اما توی ایران ما تا حدودی برگشتیم اوایل مسیر، همه مجبوریم که از صفر (و زیرِ صفر) شروع کنیم چون مشخصا اون وسط سوراخهای بزرگی بوده که اجازه نداده کسی به نفرات قبلی برسه و مسیر رو ادامه بده. مرگِ بیضایی حداقل برای شخص من فقط به معنی مرگِ یک نفر نیست، به معنی اینه که یک نفر که اتفاقا خیلی توی اون مسیرِ هنر و ادبیات جلو رفته بود رو از دست دادیم و کسی هم اون اطراف نبوده و نیست که حالا بخواد اون مسیر رو جلوتر ببره و از اون جلو به سمت ما داد بزنه و خبر بده که ما هم یه چیزی بفهمیم. حتی بعید میدونم کسی توی چند فرسخی اونجایی باشه که بیضایی بهش رسیده بود.
این مرگ تموم شدن یک دوران مهم از تاریخ فرهنگ و هنر و ادبیاتِ ایرانه. من شک دارم که حداقل توی نسلِ فعلی ریکاوری بشه. من مطمئنم که یک روزی یک نفری میاد که از بیضایی هم توی این مسیر جلوتر میره، اما هر لحظه که از زندگیم میگذره بیشتر مطمئن میشم که به عمرِ بنده و شماهایی که میخونین این اتفاق قد نخواهد داد. ما اونو نمیبینیم.
ولی خب چیکار میشه کرد جز امیدوار بودن؟
این مرگ تموم شدن یک دوران مهم از تاریخ فرهنگ و هنر و ادبیاتِ ایرانه. من شک دارم که حداقل توی نسلِ فعلی ریکاوری بشه. من مطمئنم که یک روزی یک نفری میاد که از بیضایی هم توی این مسیر جلوتر میره، اما هر لحظه که از زندگیم میگذره بیشتر مطمئن میشم که به عمرِ بنده و شماهایی که میخونین این اتفاق قد نخواهد داد. ما اونو نمیبینیم.
ولی خب چیکار میشه کرد جز امیدوار بودن؟
❤23
این هفته شروع کردم Requiem Vampire Knight رو بخونم، تا اینجا (وسط جلد سومم) دوستش داشتم. دقیقا همون افراط و زیادهرویای که انتشار داشتم رو دارم داخلش میبینم. همه چیز زیادی خشنه، خط قرمزی برای داستان نداره و هر چیزی که حس کرده باید بیاره رو اورده، دست روی تمام تابوهای گذاشته و کلا خیلی "زیادیه" کمیکش. یعنی خیلی جاها اینطوریم که واقعا میتونست یکم جزئیات رو کمتر کنه یا نیازی نیست این همه خون ریخته بشه روی کل صفحه، اما خب دلشون خواسته و انجام دادن و کلا هویتِ کمیک هم همینه.
خیلی بستگی داره جلوتر پیش بره، الان از ۱۲ جلد ۳ تا رو تقریبا خوندم. اگه همینطوری که شروع شد باشه و دنیاسازیش رو خوب پیش ببره، حدس میزنم بره بین کارهای خونآشامی مورد علاقم. چون کم پیش میاد سایفای/فانتزی خوب که محوریتش خون آشامها باشه گیرم بیاد و همون بارِ قبلی که توی Blindsightخوندم خیلی خوشم اومد.
از همین تیم/انتشارات قبل Black Moon Chronicles رو هم خوندم. اگه از ظاهر این کمیک خوشتون میاد باید بگم اون حتی چند پله بهتر بود.
خیلی بستگی داره جلوتر پیش بره، الان از ۱۲ جلد ۳ تا رو تقریبا خوندم. اگه همینطوری که شروع شد باشه و دنیاسازیش رو خوب پیش ببره، حدس میزنم بره بین کارهای خونآشامی مورد علاقم. چون کم پیش میاد سایفای/فانتزی خوب که محوریتش خون آشامها باشه گیرم بیاد و همون بارِ قبلی که توی Blindsightخوندم خیلی خوشم اومد.
از همین تیم/انتشارات قبل Black Moon Chronicles رو هم خوندم. اگه از ظاهر این کمیک خوشتون میاد باید بگم اون حتی چند پله بهتر بود.
❤14