Visual Alchemist
2.22K subscribers
1.9K photos
18 videos
241 files
208 links
بیشتر در مورد چیزهایی که دوست دارم و سرم بهشون گرم بوده حرف می‌زنم + نسخه‌ی دیجیتال کارهام که توی پیجم می‌ذارم.

https://instagram.com/hoseinghazii_?igshid=MzMyNGUyNmU2YQ==

همیشه هم می‌تونین برای صحبت و هر سوالی که داشتین بهم پیام بدین.
@hoseinghazi
Download Telegram
هر چه‌قدر اون سه تای قبلی مسخره بودن و حس کردم به دردم نمی‌خورن، Album Art: New Music Graphics خوب بود. کتاب اومده با طراح‌ها/استودیوهای معروف مصاحبه کرده، کارشون رو توضیح داده و نمونه گذاشته، بعد صحبتِ طراح در مورد هر نمونه رو نوشته. مشخصه اینجا یک نفر مدت زیادی تلاش کرده برای طبقه بندی کارها و انتخابشون. تمرکزش روی کارهاییه که از ۲۰۰۰ تا حدودِ ۲۰۱۷ اومدن و من تقریبا با تمام انتخاب‌هاش موافقم. با اینکه کتاب چندان حجیمی نیست، یه حجم خوبی از اطلاعات جدید رو بهم داد.

اینکه داره از تم ایمپالا و آریل پینک گرفته تا یکسری از مهم‌ترین آرت‌های هیپ‌هاپ رو بررسی می‌کنه خیلی خوبه، به طرز جالبی تعداد دفعاتی که هر طرح برگشت خورده و ادیت کردن رو نوشته، کل پروسه رو خیلی خوب مستند کردن. اگه جایی پیداش کردین کاملا ارزش خوندن/خریدن رو داره.
14
الان بازی The Rogue Prince of Persia رو تموم کردم، من کامل متوجهم این همه تعریف و استقبال برای چی بود. اما جدا من تنها کسی بودم که اونقدر خوشم نیومد؟ بیشتر وقتایی که بازی می‌کردم نیم ساعتِ اول خیلی خوش می‌گذشت، اما بعدش با چشمای نیمه بسته بازی می‌کردم (معمولا سشن‌های دو ساعت و نیمه بودن) و حتی با همون چشم نیمه بسته هم تا آخر بازی هیچ چالشی حس نکردم. یعنی این همه گفتن سخته...حتی نزدیک به سخت هم نبود. گیم پلی خیلی سریع تکراری می‌شه.

از اون سمت تو دیزاین یکم گند زدن. پترن‌های تکراری اوکین و بهترین بازی‌ها هم دارن؛ اما دیگه یه پترن بیشتر از حد توی بک گراند کپی و پیست بشه مسخره‌س، اینکه بیان هی mirror کنن و تصور بشه کسی نمی‌بینه واقعا اشتباهه.

داستان هم meh بود. پرنس اف پرشیا پتانسیل خوبی داره، یعنی یکم دستشونو دراز کنن تا آرنج توی عسل فرو می‌ره (به Lost Crown نگاه کنین)، اما خب مشکل اصلی اینه که یک ایده/ژانر/مکانیک هست، اینا میان برای اون داستان می‌نویسن، در حالی که برعکسش درسته.

در کل سلیقه‌ست، ظاهرا خیلی‌ها دوست داشتن. من که خوشم نیومد اونقدر.
14
Forwarded from Kyrovert (Hamidreza)
فرض کنید قصد کردید یه غذای ساده درست کنید. اولین کاری که میکنید اینه که گوشیتون رو برمیدارید تا سرچ کنید رسپی‌ش چیه. ولی گوشی از دستتون میوفته و صفحه اش میسوزه. میبرید تعمیر میکنید برمیگردید باز میکنید، میبینید نتش وصل نمیشه، بعد از ور رفتن درست میشه، بعد سرچ میکنید میبینید سایتش فیلتره. در نهایت با فیلترشکن سایت رو باز میکنید و دستور پخت رو می‌بینید. بعد میایید ماهیتابه بردارید، از دستتون میوفته. دوباره خم میشید برش میدارید و موقع بلند شدن سرتون میخوره به لبه اپن. ماهیتابه رو میذارید، میایید زیرشو روشن کنید میبینید نمیشه، با زیرش ور میرید و دوباره تست میکنید اوکی میشه. بعد میایید روغن بریزید، یخورده میریزه رو اپن. یکی یکی شروع میکنید مواد مختلف رو اضافه کردن، و هرکودوم یه مقدار کثیف کاری بیشتر اضافه میکنن. وقتی پخت میایید بکشید میبینید فقط یه بشقاب کوچیک دارید. میایید تو همون بریزید، یخورده از غذا می‌ریزه رو فرش. بعد که میایید بشینید بخورید یادتون میوفته غذا نونیه و نون ندارید. پاشید میرید میخرید، دستتون میسوزه، برمیگردید، غذا سرد شده باید بذارید مایکروفر، درمیارید، میشینید میخورید و میبینید کلا مزه نداره. یخورده نمک میزنید میخورید. چهارساعت بعدش اسهال میشید

این خلاصه ی گیم دولوپمنته تو حالت خوب، تک تک مراحل ریز و درشتش چالشه واسه یه املت ساده
13
Kyrovert
فرض کنید قصد کردید یه غذای ساده درست کنید. اولین کاری که میکنید اینه که گوشیتون رو برمیدارید تا سرچ کنید رسپی‌ش چیه. ولی گوشی از دستتون میوفته و صفحه اش میسوزه. میبرید تعمیر میکنید برمیگردید باز میکنید، میبینید نتش وصل نمیشه، بعد از ور رفتن درست میشه، بعد…
این دقیق‌ترین توصیف از وضعیت ماه‌های اخیر ما بوده.

من توی این عمری که داشتم از فیلم کوتاه و مستند و انیمیشن گرفته تا دیزاین‌های پیچیده برای پروژه‌هایی که توی جهنم به گناهکارها میدن برای اذیت کردنشون رو انجام دادم، می‌تونم بهتون قول بدم هیچ‌کدومشون حتی یک درصد ساختن بازی سخت نبودن. یعنی تاثیرش فقط توی زندگی عادی و برنامه‌ریزی‌ها نیست، من از لحاظ روانی و جسمی این یک‌سال نابود شدم تا این بازی‌هایی که داریم برن جلو و به نتیجه برسن. می‌دونم وضعیت حمیدرضا توی بخش دولوپ چند درجه بدتر بوده از بس سخت‌تره.
17
ولی خب واقعا نمی‌تونم بگم چه‌قدر خوشحالم که بازیمون آمادست. جدا ارزش اون همه تلاش رو داشت. خیلی خیالم راحته که قراره مردم دوستش داشته باشن. خیلی اعتیاد آوره، شک دارم کسی واقعا دوستش داشته باشه ولی می‌دونم به خاطر اعتیاد و اون چندتا دوزِ کوچولوی دوپامین قراره بازی کنن.
26
و یه چیز بی‌ربط

اگه طرفدار هری پاتر هستین بهتره پولتون رو جمع کنین برای چند ماه آینده🌚
25
Forwarded from Seraphic diaries (Faats𓅚)
کلاغ زال
37
من کتاب جزیره‌ی دکتر مورو از اچ.جی. ولز رو خوندم و الان وقتشه در مورد این کتاب و ادبیات گاثیک کلی حرف بزنم.
11
امروز دنبال نوشته‌های فارسی در مورد گاثیک گشتم. متاسفانه نه تنها کتاب خاصی در موردش چاپ نشده، حتی در حد پستِ وبلاگ هم در موردش مطلب به درد بخور نداریم و حدس می‌زنم اگه همینطور در مورد کتاب جزیره‌ی دکتر مورو حرف بزنم، حرف‌هام معنی خاصی نمی‌دن. پس بیایین اول یک مطلب طولانی از ریشه‌های گاثیک رو بخونین:
9
والتر بجت سال ۱۸۸۷ توی کتاب خیابان لومبارد: توصیفی از بازار پول می‌گه:

«وحشت» (Panic) دیگر معنای عمومی ترس را ندارد، بلکه به یک اصطلاح تخصصی اقتصادی تبدیل شده است.

این حرف مهمیه برای درک ادبیات گاثیک، چون دقیقا ریشه‌هاش برمی‌گرده به بخشی از تاریخ که ما باز-تعریف مفهوم وحشت رو داریم. دیگه ترس فقط از خشونت، زورگویی، فجایع طبیعی و... نبود و مفاهیم اقتصادی هم دخیل شده بودن توی وحشت بین عموم مردم.

اگه دقیق‌تر بهتون بگم، مفهومِ اقتصاد توی غرب همیشه گره خورده بود به "مدیریت خانه"، اقتصاد به زنان ربط مستقیم داشت و بخش بزرگی از این موارد مسئولیت اصلی زن‌ها بود. حالا تصور کنین که یک دفعه نظام سرمایه‌داری (به شکلی که الان می‌شناسیم) قدرت می‌‌گیره و خودتون می‌تونین حدس بزنین در ادامه چی می‌شه. زن‌ها حذف می‌شن، اقتصاد و معامله‌ها تبدیل می‌شن به چیزهای مردونه. حالا این خودش وصل می‌شه به یک چیز مهم‌تر، مفهوم "خانه" توی فرهنگ تغییر می‌کنه. خانه هم قبلا به صورت کلاسیک تهدید می‌شد، ممکن بود آتیش بگیره یا توی طوفان نابود بشه. اما الان به خاطر بدهی به بانک شما می‌تونین اون رو از دست بدین. تازه نظام سرمایه داری ازتون انتظار داشت که بیشتر روز خونه نباشین، حتی برین یک شهر دیگه تا کار کنین و پول در بیارین.

حالا این دوتا (از دست رفتن مقام زن و مسئولیتش/نابودی مفهوم خانه) رو بذارین کنار هم، بهش این رو هم اضافه کنین که بحران‌های اقتصادی توی فواصل کوتاهی پیش میومدن، در نتیجه "پول" شروع کرد به تغییر مفهوم. دیگه سکه و طلا حضور قدرتمندی نداشت، «اعتبار» (Credit) اقتصاد رو کنترل می‌کرد که نیروی پشتش باور و ایمان مردم بود. یک انسان توی اون دوران دیگه نمی‌تونست یکسری چیز مهم رو تشخیص بده. هویت افراد به خانواده، مکانِ زندگی، شغل و پولشون ربط داشت، اما اینا همشون تغییر کرده بودن و مردم زمان نیاز داشتن برای درک دوباره‌ی همه چیز.

تمام این‌ها دست به دست هم دادن تا ژانر گاثیک توی ادبیات به وجود بیاد.
10
حالا بیایین دوباره به "فرانکشتاین" نگاه کنین. خود ویکتور فرانکشتاین نمادی از سرمایه‌داریه، کسی که می‌خواد جای خدا رو بگیره و با «تولید نامحدود» و «میل سیری‌ناپذیر» گره خورده. هیولا هم شبیه جامعه‌ی اون دورانه، تکه‌هایی از اجساد مُرده که به زور بهم وصل شدن، بدون اینکه هدف بهش گفته بشه رها شده و با وجود قدرتِ زیادی که داره نمی‌تونه "واقعا" کار خاصی بکنه. درسته که خود ویکتور رو می‌ترسونه و حتی بهش آسیب می‌زنه، اما بهش بیشتر از هر چیزی وابسته‌ست و بدون اون هیچ معنی‌ای نمی‌ده.

حتی اگه رمان ویلت از شارلوت برونته رو در نظر بگیرین (به نظرم یکی از بهترین آثار گاثیک) باز همین قضیه به شکل متفاوتی وجود داره. لوسی اسنو (شخصیت اصلی) از طبقه‌ی متوسطه، می‌بینه که هیچ جایگاهی توی اجتماع نداره و حسابداره. کل کتاب درگیری لوسی با شغل و احساساتشو می‌بینیم که چطور سعی می‌کنه مثل یک "حسابدار" احساساتش رو سبک و سنگین کنه تا بتونه تحت کنترل نگهشون داره. دلیلشم خیلی سادست، اگه کنترلش نکنه جایگاهی که داره رو از دست می‌ده. از اون سمت توی کل داستان یک شبح می‌بینه که نمادی از اون جایگاه از دست رفته و حسرتِ زندگی‌ایه که می‌تونست داشته باشه. کلِ کتاب یک بازنمایی از بلاییه که این تغییرات سر زن‌ها (و انسان‌ها) میورده.

شکل دیگه‌ای که این رو می‌بینیم توی "دکتر جیکل و آقای هاید" از رابرت لوئیس استیونسونه. استیونسون نوشتن رو برای "پول" می‌دید و خودش رو شبیه یک دستگاه تولید داستان می‌دید. کسی که به شدت به خاطر رکودهای اقتصادی به خاک سیاه نشسته بود. اوایل کتاب جایی که آقای هاید یک دختر رو کشته، می‌ره خونه‌ی اون دختر و بهشون یک چک می‌ده. اون چک رو با اسمِ "دکتر جیکل" امضا می‌کنه و ما می‌بینیم که دکتر جیکل واقعی می‌شه چون که بانک این اسم و این هویت رو قبول کرده. این دیدگاهیه که اون موقع داشتن، اگه یک نفر "اعتبار" داره پس وجود هم داره. این کتاب خیلی خوب اون بحث کنترل جسم، ترس از ناخوشایندی (Uncanny) رو نشون می‌ده که جلوتر تبدیل می‌شه به یکی از پایه‌های اصلی گاثیک.
10
من موقع خوندن جزیره‌ی دکتر مورو به چندتا چیز خیلی دقت می‌کردم: ترس، ناخوشایندی، گسست از نظم عقلانی، و مواجهه با «دیگری»

به نظرم این پنج مورد ریشه‌ها و پایه‌های ادبیاتِ کلاسیک گاثیک به حساب میان. ما این الگو رو تقریبا توی تمام اون آثار می‌بینیم و دقیقا همون چیزیه که این ژانر رو می‌سازه.

چیزی که برام جالبه اینه که اچ.جی. ولز خیلی بهتر از هم نسل‌هاش این ترس (Panic) رو درک کرده و نشون داده. این کتاب از جامعه‌ی انگلیس فراتر رفته و داره در مورد مواجه‌ی این جامعه، اون حالت پرخاشگر و کنترل‌کنندش، با جوامع دیگه صحبت می‌کنه. داستان در مورد جزیره‌ای که دکتر مورو ساخته و توی اون با کمک علم حیوون‌ها رو شکنجه می‌ده، عمل می‌کنه و تغییر می‌ده تا تبدیل بشن به ترکیبی از انسان و حیوان. همین حیوان‌ها توی اکت سوم دکتر مورو و هر چیزی که داشته رو نابود می‌کنن و برمی‌گردن به هویتِ اصلی خودشون.

کل کتاب روی این درد و رنجی که حیوون‌ها تحمل می‌کنن تا تبدیل به "انسان" بشن تمرکز داره. از شکنجه، زجه زدن و تنفرشون از "اتاق درد" می‌گه. این من رو یاد رفتار اروپایی‌ها توی آسیا و آفریقا میندازه (بحثش طولانی و ناراحت کنندست). نظام سرمایه‌داری (دکتر مورو) هیچ‌وقت از واقعیت و هویت بقیه راضی نیست، با اینکه می‌دونه کارش در نهایت نتیجه‌ی دلخواه رو نمی‌ده باز هم انجامش می‌ده چون هدفش هر روشی رو منطقی جلوه می‌ده.

چیزی که برام جالبه اینه که "جزیره‌ی دکتر مورو" به راحتی هر چیزی که هم نسل‌هاش داشتن رو چند درجه خشونت آمیز‌تر می‌کنه. به جای یک بدنِ دست‌ساز (فرانکشتاین) یا هیبریدی (دراکولا)، با ده‌ها بدن مواجهیم. به جای اینکه بیگانه ریشه‌های خارجی داشته باشه در اصل یک ریشه‌ی آشنا (حیوانات) داره. مهم‌تر از همه، زمانی که این کتاب میاد دانشمندها اعتقاد جدی داشتن که با عمل، آموزش و علم می‌شه موجودات پَست‌تر (حیوانات-انسان‌ها با نژادهای دیگه) رو تبدیل به موجوداتی دارای شعور کرد که "حداقل" به عنوان بَرده و خدمتکار مناسبن.

این کتاب واقعا تمام اون تفکرات، ترس‌ها و کشمکش‌های دوران خودش رو داره خیلی خوب نشون می‌ده. موقع خوندنش داشتم فکر می‌کردم که شاید به جز قلعه‌ی حیوانات هیچ کتابی نیست که اینقدر واضح از نمادگرایی استفاده کرده باشه. مسئله این نیست که داستان سعی می‌کنه با فضاسازی من رو بترسونه، بیشتر در مورد اینه که نویسنده چه‌قدر ترسیده بوده وقتی این رو می‌نوشته.
11