این بازی messenger یکی از تر و تمیزترین بازیهاییه که روی مرورگر دیدم. روی یه دنیای کُروی میگذره و شما نقش یه پیامرسان رو دارین که باید نامه و... ببرین جاهای مختلف. هیچ مپی نیست و کلا روی این میگذره که جاهای مختلف این دنیا رو کشف کنین. اینکه چطور تونستن یک کرهی سهبعدی با نقشهی نسبتا پیچیده رو بسازن عجیبه، چون طراحی دقیقش حداقل به نظر من نزدیکه به غیرممکن، اما تونستن انجامش بدن. مشخصه خود بازی رو هم با بلندر ساختن.
در کل فان بود، فکر کنم میشه زیر یک ساعت تمومش کرد.
messenger.abeto.co
در کل فان بود، فکر کنم میشه زیر یک ساعت تمومش کرد.
messenger.abeto.co
❤6
Visual Alchemist
یک هنرمندی به اسم Vasily Zavyalov (۱۹۰۶-۱۹۷۲) از مهمترین طراحهای تمبر شوروی بوده. حدود ۶۰۰تا تمبر توی دوران فعالیتش بوده. با توجه به تکنیکش و امکاناتی که داشته به نظرم یکسری از بهترین پرترههای روی تمبر (بین اینایی که دیدم) رو کار کرده.
راستی اگه به تمبر علاقه دارین دوتا منبع خوب هست:
کتابهای Scott Standard Postage Stamp Catalogue که آخرین آپدیتی که با کیفیت خوب گیر اوردم مال سال ۲۰۰۹ بود. خیلی بر اساس ایندکسه و اطلاعات خاصی بهتون نمیده. اما اگه مثل من دنبال ویژوالها هستین که چیزهای مشترک یا استایلها رو بفهمین، عالیه واقعا. ۶ جلد از نسخه ۲۰۰۹ هست که بر اساس اسم کشور، سال، نوع چاپ، ارزش و چندتا چیز پیچیده که نمیفهمم طبقه بندی کردن.
یکی هم این سایته:
postalmuseum.si.edu/collections
خیلی بزرگ نیست، اما راضی کنندست برای من.
در کل اگه سرچ کنین توی اینترنت خیلی منابع خوبی هست، مخصوصا اگه بدونین دنبال چه دورهی تاریخی یا کشوری هستین.
کتابهای Scott Standard Postage Stamp Catalogue که آخرین آپدیتی که با کیفیت خوب گیر اوردم مال سال ۲۰۰۹ بود. خیلی بر اساس ایندکسه و اطلاعات خاصی بهتون نمیده. اما اگه مثل من دنبال ویژوالها هستین که چیزهای مشترک یا استایلها رو بفهمین، عالیه واقعا. ۶ جلد از نسخه ۲۰۰۹ هست که بر اساس اسم کشور، سال، نوع چاپ، ارزش و چندتا چیز پیچیده که نمیفهمم طبقه بندی کردن.
یکی هم این سایته:
postalmuseum.si.edu/collections
خیلی بزرگ نیست، اما راضی کنندست برای من.
در کل اگه سرچ کنین توی اینترنت خیلی منابع خوبی هست، مخصوصا اگه بدونین دنبال چه دورهی تاریخی یا کشوری هستین.
❤3
اوایل دههی هشتاد نشر قدیانی یکسری کتاب به اسم "قصه های شیرین جهان" چاپ میکرد که خلاصهی داستانهای معروف بودن که برای بچهها مناسبسازی کرده بودن. من عاشقشون بودم، یادمه سال ۸۳ یا ۸۴ بود که اولشون رو از کانون پرورش فکری (RIP، عالی بود اون موقع) گرفتم و اون موقع کتاب ارزون بود، راحت هر ۶ تا جلدش رو برام خریدن و من احتمالا صد بار هر کدومشونو خوندم. بینِ تموم اون داستانها "تخم طلایی و میمون جادویی" مورد علاقهترینم بود، یعنی من خط به خطش رو حفظ بودم، سعی میکردم از روی نقاشیهاش کپی کنم (نمیتونستم) و در کل خیلی ازش خوشم میومد.
❤16
یادمه چند سال بعدش فیلم The Forbidden Kingdom اومد، دوتا بازیگر موردعلاقهی صدا و سیما هم توی این فیلم بودن و منم عاشق فیلمای رزمی بودم (هنوزم هستم). ادامهش قابل حدسه، صدا و سیما هر روز این فیلم رو پخش میکرد منم هر روز میدیدم. این دقیقا مال قبل از زمانیه که بفهمم دیدن فیلم تکراری خیلی متداول نیست و عادت داشتم هر چیزی رو جلوم بذارن رو ببینم، حالا مهم نبود بار صدمه.
اما خب حدس میزنم دقیقا همین فیلم بود که باعث شد بفهمم اون "تخم طلایی و میمون جادویی" یه جایی به هم ربط دارن. این همزمان شد با اوایل دورانی که اینترنت داشتم و تهش رسید به اسم Journey to the West.
اما خب حدس میزنم دقیقا همین فیلم بود که باعث شد بفهمم اون "تخم طلایی و میمون جادویی" یه جایی به هم ربط دارن. این همزمان شد با اوایل دورانی که اینترنت داشتم و تهش رسید به اسم Journey to the West.
❤10
و خب اینجا داستان یه پلات توییست عجیب داره.
اگه حدودِ ۲۵-۲۶ سالتون باشه یادتون میاد که وضعیت مدارس توی دههی هشتاد هم چندان خوب نبود. یعنی این تغییراتی که دههی نود پیش اومد و دوران تاریک دهه ۷۰ و ۶۰ باعث میشه ما زیاد در موردش صحبت نکنیم. ولی به هر حال اندازهی کافی احمقانه بودن. دقیقا همون دورانی که اسم Journey to the West (سفر به غرب) رو شنیده بودم، یکسری راه افتاده بودن توی مدرسهها و مستندی به اسم "سیاحت غرب" رو نشون میدادن.
به ما اول هفته گفتن که پنجشنبه ظهر قراره فیلم ببینین، اسمش سیاحت غربه و یکسری متخصص هم میان برای توضیحات بیشتر. منم ساده بودم، خیلی راحت توی ذهنم سیاحت و سفر رو کنار هم گذاشتم، غرب هم که مشخص بود... و داشتم از ذوق میمردم. تصور میکردم قراره توی بدترین حالت The Forbidden Kingdom رو ببینیم، شاید حتی یه فیلم بهتر یا فیلم دوم داشته باشه. بعدشم چندتا متخصص میمون بیان و هر سوالی داریم بپرسیم! از این بهتر نمیشه.
اما خب ظاهرا "سیاحت غرب" توی ایران اسم یک کتاب در مورد جهنمه و مستندی که از روش ساختن تمام تلاششونو کردن که ترسناکترین حالت ممکن باشه. منظورم اینه که... توی ویکی پدیا ژانرش رو نوشته "فیلم ترسناک". یه احمقی هم اون موقع تصور کرده بود که نشون دادنش به بچهها ایدهی خوبیه.
خلاصه که ایکاش فقط ذوقم کور شده بود. نه... ذوقم کور شد و تروما گرفتم و چند ماهی کابوسشو میدیدم.
اگه حدودِ ۲۵-۲۶ سالتون باشه یادتون میاد که وضعیت مدارس توی دههی هشتاد هم چندان خوب نبود. یعنی این تغییراتی که دههی نود پیش اومد و دوران تاریک دهه ۷۰ و ۶۰ باعث میشه ما زیاد در موردش صحبت نکنیم. ولی به هر حال اندازهی کافی احمقانه بودن. دقیقا همون دورانی که اسم Journey to the West (سفر به غرب) رو شنیده بودم، یکسری راه افتاده بودن توی مدرسهها و مستندی به اسم "سیاحت غرب" رو نشون میدادن.
به ما اول هفته گفتن که پنجشنبه ظهر قراره فیلم ببینین، اسمش سیاحت غربه و یکسری متخصص هم میان برای توضیحات بیشتر. منم ساده بودم، خیلی راحت توی ذهنم سیاحت و سفر رو کنار هم گذاشتم، غرب هم که مشخص بود... و داشتم از ذوق میمردم. تصور میکردم قراره توی بدترین حالت The Forbidden Kingdom رو ببینیم، شاید حتی یه فیلم بهتر یا فیلم دوم داشته باشه. بعدشم چندتا متخصص میمون بیان و هر سوالی داریم بپرسیم! از این بهتر نمیشه.
اما خب ظاهرا "سیاحت غرب" توی ایران اسم یک کتاب در مورد جهنمه و مستندی که از روش ساختن تمام تلاششونو کردن که ترسناکترین حالت ممکن باشه. منظورم اینه که... توی ویکی پدیا ژانرش رو نوشته "فیلم ترسناک". یه احمقی هم اون موقع تصور کرده بود که نشون دادنش به بچهها ایدهی خوبیه.
خلاصه که ایکاش فقط ذوقم کور شده بود. نه... ذوقم کور شد و تروما گرفتم و چند ماهی کابوسشو میدیدم.
❤13
فکر کنم بار بعدیای که رفتم سراغ Journey to the West حدود سال ۹۱ یا ۹۲ بود، تونستم ترجمهی فارسیش رو پیدا کنم (سیر باختر، باور کنین اولش خیال کردم همون کتاب کذاییه). یه ترجمهی افتضاحی داشت، حدود ۱۶۰۰ صفحه بود (درست یادم نیست، الان هم اینترنت خیلی کمکی نکرد) و بیشتر بخشهاش قابل فهم نبود. اما این هم باز مال قبل از زمانیه که من بفهمم خوندن کتابهای طولانی سخته یا اگه ترجمه بد باشه میتونم ولش کنم، پس خوندمش.
بعد این همه وقت هنوز داستانش خیلی خوب توی ذهنمه، همچنان هم بین کارهاییه که دوست دارم بخونمش. اینقدر که حسِ جادویی بودن میداد، همه چیز بیشتر از حد cool بود و تازه اینجا متوجه شدم اصل داستان در مورد چیه.
بعد این همه وقت هنوز داستانش خیلی خوب توی ذهنمه، همچنان هم بین کارهاییه که دوست دارم بخونمش. اینقدر که حسِ جادویی بودن میداد، همه چیز بیشتر از حد cool بود و تازه اینجا متوجه شدم اصل داستان در مورد چیه.
❤9
و خب فکر کنم این سالهایی که گذشت هیچوقت خیلی به داستانِ تان تسن فکر نکرده بودم، بهتون راستشو بگم دقیقا جزو چیزهایی نیست که روزانه یا حتی ماهانه بهش بربخورم. انگار من و هر چیزی مربوط به چین مسیرمون با هم متفاوته.
تا همین چند ماه پیش که این ویدیو رو دیدم:
https://www.youtube.com/watch?v=R-Rp7prtleA
جز اینکه باید بگم Briefed بین کانالهای مورد علاقهمه و بیشتر از هر سریال کمدیای من رو خندونده، همین ویدیو باعث شد دوباره به Journey to the West فکر کنم. پس تمام اون مسیر قبلی (جز اون مستند مزخرف تقلبی) رو دوباره رفتم و خیلی راضیام. فیلم Forbidden Kingdom بیشتر از اونی که یادمه فان بود و خوندن اون کتابهای قدیمی که الان کاغذشون خیلی زرد شده هم حس جالبی داشت.
تا همین چند ماه پیش که این ویدیو رو دیدم:
https://www.youtube.com/watch?v=R-Rp7prtleA
جز اینکه باید بگم Briefed بین کانالهای مورد علاقهمه و بیشتر از هر سریال کمدیای من رو خندونده، همین ویدیو باعث شد دوباره به Journey to the West فکر کنم. پس تمام اون مسیر قبلی (جز اون مستند مزخرف تقلبی) رو دوباره رفتم و خیلی راضیام. فیلم Forbidden Kingdom بیشتر از اونی که یادمه فان بود و خوندن اون کتابهای قدیمی که الان کاغذشون خیلی زرد شده هم حس جالبی داشت.
YouTube
The Monkey King Sun Wukong & Journey To The West Explained
So you can become a member on my YouTube channel now (there’s a pun here somewhere…)
Being a member means you get 30 exclusive videos, all the artwork, all my scripts, a live stream every weekend, exclusive emojis and some other stuff I probably forgot, but……
Being a member means you get 30 exclusive videos, all the artwork, all my scripts, a live stream every weekend, exclusive emojis and some other stuff I probably forgot, but……
❤2
همهی اینا رو گفتم تا برسم به Black Myth: Wukong، چند روزی هست که دارم بازی میکنم و فکر کنم حدود ۳ ساعت جلو رفتم. این نیست که بگم بیعیبه، اتفاقا هم توی گیمپلی ایراد داره هم داستان. اما جدا یکی از سرگرمکنندهترین بازیهاییه که این مدت تجربه کردم. اپنینگ بازی اینقدر خوبه که مطمئنم حداقل ۲۰ ساعت طول میکشه تا اون حسِ کنجکاویای که برام درست کرد تموم بشه و احتمالا توی ادامهش من باز هم کنجکاو میشم و حدس میزنم جزو معدود بازیهای AAA بشه که حوصلهم بکشه تمومش کنم.
احتمالا قراره خیلی اینجا در موردش بنویسم.
احتمالا قراره خیلی اینجا در موردش بنویسم.
❤17
چپتر اول Black Myth: Wukong رو دیشب تموم کردم و یه چیزی به نظرم جالب اومد. سهتا از باسهایی که توی چپتر اول هستن به نوعی مربوطن به هم و توی اساطیر چینی (بعضی منابع) روابط دوستانه داشتن که توی بازی هم هست.
اما قضیه اینه که Black Myth: Wukong خیلی از این اساطیر رو عوض کرده و نوعی که استفاده کرده برام جالبن.
اما قضیه اینه که Black Myth: Wukong خیلی از این اساطیر رو عوض کرده و نوعی که استفاده کرده برام جالبن.
❤7
توی اساطیر چینی ما هر سهتا شخصیت رو داریم، با اینکه تغییرات نسبتا زیادی دارن به نسبت منبع اقتباس.
مثلا Black Bear Guai یک خرس وحشی و نیمه هوشمند بوده که لباس یک راهب رو میدزده و قدرتی داشته که بتونه از بادِ سیاه (اسم خاص) استفاده کنه. به خاطر وحشی بودنش Sun Wukong با اون میجنگه و وسط نبرد "گوان یین" (ایزد رحمت/بخشش) دخالت میکنه و باعث میشه Black Bear Guai توبه کنه.
یا Lingxuzi اصلا توی منبع اصلی گرگنما نیست، صرفا چندتا جای دیگه اشاره میکنن که یک گرگ شرور بوده (دیو) که توبه میکنه تبدیل به یک فرزانه (انسان) میشه که مسئولیتش fact check کردن دیوهاییه که توبه میکنن.
اما Whiteclad Noble اصلا مال یک منبع دیگهست که بیشتر جاها اون رو مربوط به Journey to the West هم نمیدونن (اگه توی اون کتاب بود قطعا یادم میموند). داستانش طولانیه و از حوصلهی من و شما خارجه، اما به نوعی یکی از نمادهای شکست خوردن دیو توی توبهست که توسط یک راهب نابود میشه.
مثلا Black Bear Guai یک خرس وحشی و نیمه هوشمند بوده که لباس یک راهب رو میدزده و قدرتی داشته که بتونه از بادِ سیاه (اسم خاص) استفاده کنه. به خاطر وحشی بودنش Sun Wukong با اون میجنگه و وسط نبرد "گوان یین" (ایزد رحمت/بخشش) دخالت میکنه و باعث میشه Black Bear Guai توبه کنه.
یا Lingxuzi اصلا توی منبع اصلی گرگنما نیست، صرفا چندتا جای دیگه اشاره میکنن که یک گرگ شرور بوده (دیو) که توبه میکنه تبدیل به یک فرزانه (انسان) میشه که مسئولیتش fact check کردن دیوهاییه که توبه میکنن.
اما Whiteclad Noble اصلا مال یک منبع دیگهست که بیشتر جاها اون رو مربوط به Journey to the West هم نمیدونن (اگه توی اون کتاب بود قطعا یادم میموند). داستانش طولانیه و از حوصلهی من و شما خارجه، اما به نوعی یکی از نمادهای شکست خوردن دیو توی توبهست که توسط یک راهب نابود میشه.
❤5
چیزی که برای من جالبه اینه که هر سهتا شخصیت توی اساطیر بودایی/تائویی در اصل شخصیتهای خوبی هستن. نه از اون مدلی که مردم توی زندگی روزانه دخیلشون کنن و استفادهای داشته باشن، اما حداقل توی داستانها آخرش به رستگاری میرسن. اما توی بازی بازی ترجیح دادن این رو حذف کنن. با اینکه از لحاظ تایملاین همشون قبل از جریانات بازی به اون رستگاری رسیدن.
که راحت میتونیم بگیم که شخصیت کم داشتن برای باسفایتها، مجبور بودن اینا رو بذارن. اما من حس میکنم به طور کلی یه چیز بزرگتر رو نشون میده. مخصوصا با وجود دیدِ کلی بازی به بودیسم (که صدای خیلیا رو در اورده بود) و این نگاه جدیدی که مردم چین به ادیان دارن. احتمالا قراره جلوتر بیشتر حواسم به این باشه و خیلی دقیق اینجا در موردش بنویسم.
که راحت میتونیم بگیم که شخصیت کم داشتن برای باسفایتها، مجبور بودن اینا رو بذارن. اما من حس میکنم به طور کلی یه چیز بزرگتر رو نشون میده. مخصوصا با وجود دیدِ کلی بازی به بودیسم (که صدای خیلیا رو در اورده بود) و این نگاه جدیدی که مردم چین به ادیان دارن. احتمالا قراره جلوتر بیشتر حواسم به این باشه و خیلی دقیق اینجا در موردش بنویسم.
❤5
و در کل خیلی بهم خوشگذشت موقع بازی کردن چپتر اول بازی، مخصوصا سر همین قضیهی که من تا الان هیچ اقتباسی (فیلم/کتاب/کمیک/بازی) از اساطیر چین ندیده بودم که اینقدر به جزئیات دقت کنه. تقریبا هر چیزی که خودشون ساختن پر از پروپاگانداهای اذیت کنندست و چیزهایی که بقیه ساختن هم سطحیه. در کل خوشحال میشم وقتی میبینم اساطیر یک کشور اینقدر خوب اقتباس شدن، امیدوارم یه زمانی قسمت ما هم بشه.
❤9
Visual Alchemist
خاندان Novadom بخش بزرگی از شرکتهای تکنولوژی توی #Abyrix رو کنترل میکنن و انحصارِ ساختن بیشتر وسایل رو دارن. خودشون اونقدر توی سیاست دخالت نمیکنن ولی قدرت کافی برای تغییرات بزرگ رو دارن. بیشتر وقتها برای گرفتن امتیازهای بیشتر به خاندانهای دیگه کمک میکنن…
خیلی نزدیکیم به زمان انتشارِ #Abyrix و دیگه وقتشه در مورد بخشهای نسخهی پولی صحبت کنیم. تمام چیزهایی که تا اینجا گفتیم رو شما میتونین رایگان توی بازی داشته باشین، هیچوقت هم خود بازی پولی نمیشه. اما در صورتی که با هزینهی خیلی کمی بازی رو بخرین حداقل پنجتا DLC اول رو به صورت اختصاصی میتونین تجربه کنین و گیمپلی هم تنوع بیشتری داره براتون. اولین DLC بازی هم با سه دست کارت اضافه به محض لانچ بازی قابل استفادهست.
اولین دستی که توی DLC داریم خاندان Vespring هستش که به شدت ترکیب شدن و از لحاظ ژنتیکی به کمک تکنولوژی پیشرفت زیادی داشتن، در حدی که هیچوقت بیمار یا پیر نمیشن. بخش بزرگی از بازار سیاه شهر آبریکس دست همین خاندانه. قدرتشون هم اینه که از کارت بالایی یا پایینی ۲ امتیاز کم میکنن و خودشون ۷ امتیاز بیشتر میگیرن.
اولین دستی که توی DLC داریم خاندان Vespring هستش که به شدت ترکیب شدن و از لحاظ ژنتیکی به کمک تکنولوژی پیشرفت زیادی داشتن، در حدی که هیچوقت بیمار یا پیر نمیشن. بخش بزرگی از بازار سیاه شهر آبریکس دست همین خاندانه. قدرتشون هم اینه که از کارت بالایی یا پایینی ۲ امتیاز کم میکنن و خودشون ۷ امتیاز بیشتر میگیرن.
4❤9
دست کار بعدی که توی DLC بازی #Abyrix هست، خاندان Sylen ـه. اسم این خاندان از یک مخدر خیلی محبوب که توی شهر آبریکس استفاده میشه. به خاطر اینکه تولید و پخش سِیلِن رو کنترل میکنن نفوذ خیلی زیادی دارن و با رشوه و هر پولِ زیادی که دارن همیشه تونستن قدرتمند باشن. در مورد خود سِیلِن هم باید بگم دوتا تاثیر مهم داره:
- برای مدت کوتاهی در حد چند دقیقه باعث میشه توهمهای شدیدی بزنن و چیزهایی رو ببینن که از آیندست و حتی بتونن پیشگویی کنن.
- مصرفش زیادش باعث میشه گوشت صورتشون تغییر کنه و شکل جدیدی بگیره، خیلی از مصرف کنندهها مجبورن که قطعات مختلفی رو جایگزین گوشت خودشون کنن.
کارتهای این خاندان به تمام کارتهای دست دو امتیاز اضافه میکنن.
- برای مدت کوتاهی در حد چند دقیقه باعث میشه توهمهای شدیدی بزنن و چیزهایی رو ببینن که از آیندست و حتی بتونن پیشگویی کنن.
- مصرفش زیادش باعث میشه گوشت صورتشون تغییر کنه و شکل جدیدی بگیره، خیلی از مصرف کنندهها مجبورن که قطعات مختلفی رو جایگزین گوشت خودشون کنن.
کارتهای این خاندان به تمام کارتهای دست دو امتیاز اضافه میکنن.
❤7
Frogcatchers (2019)
کارهای Jeff Lemire توی دوتا دسته قرار میگیرن. اگه سعی کنه طبق قواعد کمیکها بنویسه/بکشه و چیزهایی که معمولا مخاطب جذب میکنن بده، افتضاح در میان. من برخلاف بیشتر مردم نتونستم Ascender یا Sweet Tooth رو تحمل کنم و هیچوقت تا آخرشونو نخوندم. ولی کارهای کوچیکترش که بیشتر میرن سمت رئال جادویی و تجربههای شخصیش همیشه خوب بودن. کمیک Frogcatchers چند سال پیش اومد و من هیچوقت فرصت نکرده بودم بخونم، یک کار کوتاهه که اونقدر وارد جزئیات نمیشه و بیشترش با مداد روی کاغذه که بعد اسکن شده. اصلا چیز پیچیده یا عجیبی در کار نیست، اما داستانش به حدی دوست داشتنیه که مطمئنم تا سالها قراره یادم بمونه.
خیلی پیشنهاد میکنم.
کارهای Jeff Lemire توی دوتا دسته قرار میگیرن. اگه سعی کنه طبق قواعد کمیکها بنویسه/بکشه و چیزهایی که معمولا مخاطب جذب میکنن بده، افتضاح در میان. من برخلاف بیشتر مردم نتونستم Ascender یا Sweet Tooth رو تحمل کنم و هیچوقت تا آخرشونو نخوندم. ولی کارهای کوچیکترش که بیشتر میرن سمت رئال جادویی و تجربههای شخصیش همیشه خوب بودن. کمیک Frogcatchers چند سال پیش اومد و من هیچوقت فرصت نکرده بودم بخونم، یک کار کوتاهه که اونقدر وارد جزئیات نمیشه و بیشترش با مداد روی کاغذه که بعد اسکن شده. اصلا چیز پیچیده یا عجیبی در کار نیست، اما داستانش به حدی دوست داشتنیه که مطمئنم تا سالها قراره یادم بمونه.
خیلی پیشنهاد میکنم.
❤10