Visual Alchemist
2.22K subscribers
1.9K photos
18 videos
241 files
208 links
بیشتر در مورد چیزهایی که دوست دارم و سرم بهشون گرم بوده حرف می‌زنم + نسخه‌ی دیجیتال کارهام که توی پیجم می‌ذارم.

https://instagram.com/hoseinghazii_?igshid=MzMyNGUyNmU2YQ==

همیشه هم می‌تونین برای صحبت و هر سوالی که داشتین بهم پیام بدین.
@hoseinghazi
Download Telegram
به طور کلی ریشه‌های ژانر وحشت توی دوتا چیزه. یکیش داستان اشباحه، همون داستان‌هایی که محوریتشون چیزهای ماوراییه. این نوع داستان از زمانی که بشریت یادشه همراهش بوده و بیشتر تمرکزش روی مسائل درونیه. مثلا اون موجودِ ترسناک فیلم بابادوک، از حسِ تنهایی و رهاشدگی شخصیت مونث فیلم اومده.

از اون سمت هم مفهومی داریم به اسم Dance Macabre، چیزی که برمی‌گرده به آموزه‌های مسیحی و قرون وسطا. تمرکز ماکابره روی جسم و تاکید به نابودی جسم انسانه. ترسی که از داشتن "جسم" مادی برای هر کسی به وجود میاد و اون وحشتی که ما هر روز با خودمون داریم در مورد از دست دادن و آسیب دیدن این جسم.

حالا توی آثارِ پسا وحشت، این دو مورد خیلی بالانس ترکیب می‌شن. این رو شما توی آثاری مثل lighthouse یا witch به وضوح می‌تونین ببینین. اما در ظاهر همیشه تمرکزشون روی مورد اول (داستان اشباح) می‌گذره تا بتونن اون شخصیت‌پردازی‌ای که از سینمای درام گرفتن رو اجرا کنن. اما اون مورد دوم، ترس از دست دادن جسم و نابودی و... رو خیلی متفاوت نشون می‌دن. مثلا توی lighthouse این ترس خیلی مرحله مرحله اجرا می‌شه.
خلاصه که این چند روز کلی کتاب رو چک کردم، ویدیوهای یوتیوب دیدم و توی فروم‌ها دنبال جواب گشتم. ظاهرا همه‌چیز برمی‌گرده به یک تکنیکی که کوبریک توی Shining استفاده کرده. اون شات‌هایی که وسط فیلم بودن، از ریختن توی توی راهروی هتل، دیدن یک دوقلو (تکثیر بدن، یکی از مهم‌ترین چیزهایی که توی سینمای وحشت هست) و صحنه‌های "خشونت ناگهانی" این فیلم... اینا همشون اومدن جلوتر و شدن پایه‌ و اساسِ سینمای پسا وحشت. یعنی شما از لحاظ ساختار قبل از کوبریک این تکنیک رو نمی‌دیدین که jump scare تبدیل بشه به یکسری شاتِ ساده و آروم، بعدش هم تا چند دهه کسی پیگیر این کار نبود.

بار بعدی که فیلمِ پسا وحشت دیدین، فقط کافیه یکم حواستون رو جمع کنین تا حضورِ فکر‌های پنجاه سال پیش کوبریک رو توی ساختار فیلم ببینین. چیزی که "سعی کردن" اورجینال باشه، اما هنوز هم (حداقل بین اینایی که من دیدم) هیچ‌کدوم نتونستن از نوعِ ترکیب ماکابره و داستان اشباحِ کوبریک خارج بشن.
منابع:
Post-Horror Art, Genre and Cultural Elevation - David Church (2021)
Folk Horror Hours Dreadful and Things Strange - Adam Scovell (2017)
The Philosophy of Horror Or, Paradoxes of the Heart - Noel Carroll (1990)
The Biology of Horror Gothic Literature and Film - Jack Morgan (2002)

همشونو توی کامنت همین پست آپلود میکنم.
می‌دونم این جمله‌ی "باعث حسرته که ما فلان چیز رو با تمِ خاورمیانه/ایرانی نداریم" واقعا حال بهم‌زنه، خیلی زیادی استفاده شده. مشخصا ما نیازی نداریم ترمیناتور، ترنسفورمرز یا بتمن ایرانی داشته باشیم، خیلی مسخرس. اما بعضی وقتا می‌رسم به یکسری چیز که واقعا حس می‌کنم با تم ایرانی و فضای خاورمیانه خوب در میان.

مثلا این بازی Rising Sun که Eric Lang طراحی کرده "واقعا" توی تم ایرانی خوب و درست می‌شه، اینقدر وسوسه کننده هست که از دیروز بهش فکر می‌کنم. اونقدر بحث گیم‌پلیش عجیب نیست، حتی اورجینال هم نیست با توجه به چیزهایی که توی یوتیوب دیدم. شک دارم توی وضعیت فعلی بشه کیک استارتر براش راه انداخت و سعی کنیم یه بوردگیم اینطوری درست کنیم، اما خب... قراره بمونه ته ذهنم تا وقتی که پولش بود.

پ.ن: تصاویر از آرت بوک بازی Rising Sun
2
Forwarded from Kyrovert (Hamidreza)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بالاخره پروژه رو کامل منتقل کردم به یونیتی
1
Forwarded from Kyrovert (Hamidreza)
سخت گذشت این چند روز (duh). خیلی زودتر میتونست آماده بشه، ولی دیگه فراری ز تهران شدیم و 12 روز خونه نبودم. به سختی یکم کار کردم (تو نت ملی که عملا دسترسیم بسته شد). استرسی که بود یه طرف، اینکه تموم شد و بدبخت تر شدیم یه طرف، این وقفه ای که توی زندگیم افتاده بود هم یه طرف. الان دیگه میتونم بگم واقعا تونستم برگردم به روال عادی زندگیم؛ اگه پسفردا دوباره بدبخت نشیم...

اینکه چیز خاصی نمیبینید بخاطر اینه که بخشِ مربوط به من زیاد دیدنی نبود تا این مرحله. منطق بازی رو چیدم و تمام سعیم رو کردم که scalable باشه تا بتونیم هرچقدر و هرجور خواستیم کارت اضافه کنیم. ولی خود این منتقل کردنش روی یونیتی هم چالش خودشو داشت. سیستم انجینا متفاوته، زبانشون متفاوته. خیلی چیزا عینا ترجمه شد، ولی یه سری مکانیکای کد رو باید تغییرات میدادم، و بعضیاشون واقعا تغییرات اساسی ای هم داشتن. خوشحالم ازین انتقال. خیلی پروژه رو بهتر و اصولی تر کرد (صرفا بخاطر کارکرد انجین و مهمتر از همه، زبانش). این تازه اول کاره، هرچی بریم جلوتر این انتقال بیشتر هم سود خودشو نشون میده.

دلایل انتقال رو تا جایی که شد اینجا توضیح دادم. البته اینا کامل نیستن، هرچی رفتن جلوتر مزایای ریز و درشت بیشتری هم دیدم (مث این، و اینکه هوش مصنوعی به طرز مسخره ای بهتر نتیجه میده واسه یونیتی، که این نکته خیلی مثبتیه برام). تنها چیزی که اذیتم میکنه به نسبت:
1. بحث تحریم ها و بدبختی توی اتصال به استور و نصب خود انجین
2. سرعت لود انجین و سنگین بودنش، که خیلی وقت تلف کنه به نسبت گودو و باعث شده لپتاپم فوشای ناموسی بده بهم
آرلین بوکشاپ
باغهای ماه یادنامه جانسپاران مالازان به زودی از آرلین بوکشاپ
من هنوز باورم نمیشه که توی یکسال اخیر طراحی جلد نغمه‌ی آتش و یخ، الریک، امپراتوری خون‌آشام و حالا مالازان رو انجام دادم.

باعث افتخارمه، امیدوارم که کتاب‌های خوبِ بیشتری چاپ بشن و ژانر فانتزی و علمی تخیلی توی ایران موقعیت بهتری پیدا کنن. امیدوارم اگه خوندین، این جلدها بهتون حس بهتری بدن و اگه هم قراره بخونین، جلدها یکی از دلیل‌هایی باشه که توجهتون جلب شده.