Visual Alchemist
2.22K subscribers
1.9K photos
18 videos
241 files
208 links
بیشتر در مورد چیزهایی که دوست دارم و سرم بهشون گرم بوده حرف می‌زنم + نسخه‌ی دیجیتال کارهام که توی پیجم می‌ذارم.

https://instagram.com/hoseinghazii_?igshid=MzMyNGUyNmU2YQ==

همیشه هم می‌تونین برای صحبت و هر سوالی که داشتین بهم پیام بدین.
@hoseinghazi
Download Telegram
دو روز اخیر داشتم یک کتاب در مورد هنرِ آفریقا می‌خوندم، با یه مفهوم جالبی توی هنر کنگو آشنا شدم که حس کردم ارزش صحبت کردن داره.

اگه یکم پیگیر آفریقا باشین خبر دارین که کنگو احتمالا جزو معدود کشورهاییه که جادو و جادوگری خیلی بیشتر از بقیه‌ی دنیا مورد قبول همه هست و اتفاقا تاثیر داره روی تصمیماتشون. از خیلی سال پیش، اونا یه مفهومی رو داشتن به اسم Nkisi Nkondi، که بی‌شباهت به Vodoo نیست، و هنوز هم استفاده می‌شه.

هنرمند میاد و یک مجسمه برای یک کانسپت می‌سازه، مثل "دزد" یا "جادوگر بد"، با ریچوال و جادو سعی می‌کنن اون کانسپت رو کنترل کنن و از بین ببرن. بعد هر بار برای هر شخصی که اون کانسپتِ منفی رو درونش داره یک میخ به این مجسمه می‌زنن. شبیه اینکه اون شخص و رفتارش رو محدود می‌کنن. مثل اینکه جادویی که روی اون "جسم" هست، با میخ مربوط می‌شه به هر "شخصی" که میخ قراره نمایندش باشه.

اصلا کلمه‌ی نِکوندی به زبان محلی معنی شکارچی رو می‌ده، چیزی که قراره به جای قانون، مجری قانون یا جادوگرها بره و مجرم رو شکار کنه و برگرده. طبق اعتقاداتی که دارن، آینه‌ای که روی شکل یا پیشونی اون مجسمه نصب شده داره وظیفه‌ی خطیرِ پیدا کردن/اثر گذاری رو انجام می‌ده. زیر آینه هم خاکِ گور یک جادوگر قدرتمند رو می‌ذارن تا خیالشون راحت بشه که از قدرت مرده‌ها هم استفاده می‌کنن (اگه با جادو و هنر آفریقا آشنا باشین می‌دونین این خیلی مهمه). به نظر میاد که به مرور مفهوم این اثر هنری/جادویی عوض شده. الان معنی عهد رو هم می‌ده، مثلا بعد از معامله‌ یا ازدواج هر دو طرف یک میخ از سمت خودشون وارد مجسمه‌ می‌کنن. شبیه اینه که اگه قانون و اخلاقیات جلوشونو نگرفت...یه چیز قدرتمندتر زحمتشو بکشه.

در کل خیلی برای من جالب بود که چطور یک اثر هنری اینطور از زیبایی‌شناسی دور می‌شه و به سمت کاربرد می‌شه و حتی همون کاربرد هم اینقدر از ریشه‌های فرهنگی استفاده می‌کنه. در کل هنر آفریقا روی شونه‌های جادو ایستاده، خیلی کم پیش میاد که ما اثر هنری بدون ربط مستقیم به جادو رو ببینیم و هر چی بیشتر می‌خونم جالب‌تر هم می‌شه.
Forwarded from The Holy Tree Wars
The gods fell after The First War of the Holy Tree, some by the hands of their enemies and some by their friends. Some were remembered, and others were forgotten. Karvok killed one of the gods before The Great Fall. The name of the dead god was erased from every record, and none who worshipped them lived long enough to whisper it again. Karvok absorbed all of the forgotten god’s powers, but he paid a price. The cloak of the forgotten god still rests on his shoulders—silent and dead—watching his every move, from the massacres of Thalanor to every broken oath.

Karvok is one of the most powerful bosses in The Holy Tree Wars. We hope you can defeat him, because the item you get might just make the rest of the game a little easier.

🌳 @theholytreewars | x.com/TheHolyTreeWars
The Holy Tree Wars
The gods fell after The First War of the Holy Tree, some by the hands of their enemies and some by their friends. Some were remembered, and others were forgotten. Karvok killed one of the gods before The Great Fall. The name of the dead god was erased from…
قراره در کنار بازی یک مجموعه داستان کوتاه هم داشته باشیم. ممکنه چاپ بشه (یکسری صحبت شده در موردش) یا همینطور رایگان توی سایتمون بذاریم.

داستان کارووک به نظرم با اختلاف بهترین داستانیه که برای این بازی نوشتم، شاید بهترین داستانی باشه که کلا توی عمرم نوشتم. یه بخش مهمی از lore بازی هم برمی‌گرده به همون جریاناتی که برای کارووک پیش اومده و تاثیری که روی جنگ‌های درخت مقدس داشته.
الان فیلم Sinners رو دیدم و عجب چیزی بود. یعنی تقریبا هر عیبی که دیدم بهش گرفتن (ریویوهاشو زودتر خوندم)‌ ایراد بنی اسرائیلی بود. این نیست که فیلم بی‌نقصی باشه، اما یکی از کامل‌ترین فیلمای هالیوود توی دهه‌ی ۲۰۲۰ بود و شک دارم رقابت چندانی داشته باشه (حداقل بین اینایی که اومدن تا الان)‌برای بهترین فیلم این دهه بودن.

دقیقا همون نوع از فانتزی‌ای بود که من دوست داشتم. ژانر رو از جایی که معمولا توش راحته کشیده بیرون، اورده جایی که خاصه، بهش یه World Building درست داده و به بهترین نحو اجراش کرده.
1
Visual Alchemist
الان فیلم Sinners رو دیدم و عجب چیزی بود. یعنی تقریبا هر عیبی که دیدم بهش گرفتن (ریویوهاشو زودتر خوندم)‌ ایراد بنی اسرائیلی بود. این نیست که فیلم بی‌نقصی باشه، اما یکی از کامل‌ترین فیلمای هالیوود توی دهه‌ی ۲۰۲۰ بود و شک دارم رقابت چندانی داشته باشه (حداقل…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اونقدر هم اسپویل نیست.

یعنی در وصف خوب بودنش فقط باید این صحنه رو بذارم. از لحاظ دکوپاژ و حرکت دوربین یکی از سخت‌ترین چیزهاییه که دیدم. بعد از لحاظ مفهومی شبیه call back به چیزیه که فیلم باهاش شروع شده، داره توی این پنج دقیقه کل سیستم جادوییش رو باز می‌کنه، توضیح می‌ده و براش شرط می‌ذاره. همین قضیه برای بیشتر فیلم‌ها حدود یک سوم Run-time رو می‌گیره.

از اون سمت لودویگ گورانسون هر چی بلد بوده رو گذاشته برای این فیلم، جوری که صداها دارن تغییر می‌کنن، سبک‌های مختلف همزمان با حرکت دوربین ترکیب می‌شن و بعد یکی از صداها Fade می‌شه توی صداهای دیگه و لیریکی که می‌شنویم ربط مستقیم پیدا می‌کنه به داستان...
امیدوارم این فیلم تمام توجهی که لیاقتشو داره بگیره.
1
Forwarded from Radio6String ² (Hosein)
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Out of Time
Blur
🎧: Out of Time
🎤:
#Damon_Albarn
📀: Think Tank
🎸:
#Psychedelic_rock
🔓: 2003

📻
@R6SMusic
Radio6String ²
Message
بله، اینجا هم طبق معمول در مورد چیزهایی که می‌خونم/می‌بینم می‌نویسم، و پیشرفت بازیم رو به اشتراک می‌ذارم.
تا زمانی که زنده هستم اشتباه بار قبلی رو تکرار نمی‌کنم، هیچ‌کاری نکردن یعنی بذاریم وضعیت ما رو کنترل کنه و از دست دادن همین بخش‌های کوچیکی که شخصیتمون رو ساخته.
من داشتم این بازی Minit رو بازی می‌کردم و چایی می‌خوردم که... جنگ شد. دیشب گفتم بد نیست برم تمومش کنم.

بازی ساده‌ایه، کاراکتر اصلی دقیقا یک دقیقه زندس، توی این یک دقیقه باید مپ رو بگرده و آیتم‌های مختلف رو پیدا کنه تا به هدف نهایی (نمیگم تا اسپویل نشه) برسه. مشخصا بازی سختیه به علت همین محدودیت زمانی، اما به مرور (بعد از حدود دو ساعت بازی کردن) خیلی روون می‎‌شه. مپش از چیزی که انتظارشو داشتم بزرگ‌تره و به خاطر دو رنگ/پیکسلی بودن اولش سختم بود حفظش کنم. اما خب به مرور آیتم‌ها جالب‌تر و قوی‌تر شدن، خود بازی افتاد روی دور و اون "یک دقیقه" خیلی هم کوتاه به نظر نمیومد.

چیزی که برام جالب بود داستان‌های کوچیکیه که توی دیالوگ‌ها می‌شه فهمید. از ساختار این دنیا گرفته تا چیزی که قبلا بوده، شخصیت‌ها و فکرهاشون و تقریبا هر چیزی که می‌تونستن توی کمتر از ده کلمه جا بدن، همه خیلی تر و تمیز اجرا شدن. بازی خوبی بود.
How to Write Science Fiction & Fantasy By Orson Scott Card
امروز صبح کتاب How to Write Science Fiction & Fantasy از اورسن اسکات کارد رو خوندم، در کل کتاب جالبیه و به نظرم ارزش خوندن داره. من خیلی درگیر The Holy Tree Wars و چندتا پروژه‌ی مشابه (هنوز قطعی نیستن، قطعی بشن همون موقع اینجا با ذوق در موردش می‌نویسم) هستم که به نوعی مربوط می‌شن به نوشتن فانتزی و علمی تخیلی. این کتاب به جای اینکه بیاد روی چیزهایی مثل شخصیت‌پردازی، دیالوگ‌نویسی و... تمرکز کنه بیشتر در مورد خود ادبیات گمانه‌زن، مفاهیم و مخاطب‌هاش حرف می‌زنه.

مثلا تفاوتی که بین ژانرهای مختلف هست، چطور برای هر کدوم می‌شه دنیاسازی کرد و... به نظرم چیزهای مهمین که الان بیشتر دست یوتیوبرهاست، اما تهش خیلی فرقشه بین چیزی که یکی از مهم‌ترین نویسنده‌ی سای‌فای نوشته تا یوتیوبر. به طور کلی با اینکه حجمش کم بود و اصولا باید صحبت‌ها هم تکراری می‌بود برام، خیلی چیزهای جدیدی ازش یاد گرفتم.

مهم‌ترینش هم به نظرم همین تفاوت علمی تخیلی و فانتزی بود:

• علمی-تخیلی: داستانی در جهانی که از قوانین جهان ما پیروی می‌کند. درباره‌ی چیزی است که می‌تواند باشد اما هنوز نیست.
• فانتزی: داستانی در جهانی که از قوانین ما پیروی نمی‌کند. درباره‌ی چیزی است که نمی‌تواند باشد.
در داستان علمی-تخیلی، خواننده فرض می‌کند تمام قوانین طبیعت برقرارند مگر اینکه خلاف آن گفته شود. در فانتزی، نویسنده باید قوانین جدید جهان (مثلا قوانین جادو) را به سرعت و به وضوح برای خواننده مشخص کند و تا پایان به آن‌ها پایبند بماند. یک سفر در زمان که با ماشین انجام شود علمی-تخیلی است؛ اگر با طلسم انجام شود، فانتزی است.
How to Write Science Fiction and Fantasy (Orson Scott Card).pdf
491.3 KB
How to Write Science Fiction & Fantasy
Orson Scott Card
Writer's Digest Books - 1990
من بین بازی‌های شهرسازی کلا سه‌تا رو تا حالا دوست داشتم:
Synergy
Frostpunk
The Wandering Village

کلا این سبک از بازی خیلی مال نبوده هیچ‌وقت، توی برنامه‌ریزی این بازی‌ها خوب نیستم و بعد یه مدت شهرم به خاک سیاه می‌شینه و این سه‌تا تنها بازی‌هایی بودن که اینقدر دوستشون داشتم وقت بذارم و یاد بگیرم. به نظرم بین این سه‌تا، The Wandering Village ساده‌ترین و ضعیف‌ترینشه. یعنی کلا بر اساس "خوشگل بودن" و "ایده‌ی خوب" داره می‌ره جلو و اتفاقا توی همین دوتا هم خیلی موفقه. به خاطر Early Access بودن مشخصا مشکلات گیم‌پلی زیادی هم داره. اما در کل فانه. اینقدری روی من تاثیر گذاشت و دوستش داشتم اون مدتی که بازی می‌کردم، که یکی از باس‌های بازی رو تحت تاثیرش ساختم.

امروز دیدم آرت بوکش اومده، یه آرت بوک کوچیکه که کلا دارن بازی و مراحل ساختش رو توضیح می‌دن. خیلی همه چیز چیل و ریلکسه، خیلی آرت استایلش من رو یاد سریال آواتار:آخرین بادافزار می‌ندازه. دقیقا نشون می‌ده که چطور یه تیمِ ایندی کوچولو کارشون رو با عشق انجام می‌دن و به نتایج خوبی می‌رسن.